دوست دارم، یادداشت پنجشنبه ها، در آستانه جمعه انتظار، در باره امام زمان(عج) باشد. به ویژه که رمضان است و فصل نوجویی در انتظار. دوست دارم کلمات مثل اذان باشند برای ذهن. ضمیری باشند که خواننده را به مرجع خویش برسانند. مرجعی به نام امام مهدی که ملجاء و پناه ما نیز هست. در این فکر بودم که این پست را خواندم. حس کردم شهدا هرکدام یک نشانه اند در راه توجه به صاجب نشانه منتظر. به ویژه شهدایی چون محمد آقای بروجردی که یک سردار بود برای سپاه آخر الزمانی عشق. او را با همه عهدی بود در رعایت حال شان. با برخی ها انگار به پیمانی دیگر رسیده بود که خاطره ای چنین ثبت شد؛" بچه‌هـا را برای نماز صبح بلند می‌کرد و این بیت را می‌ خواند : ای لاله خوابیده چو نرگس نگران خیز / از خوابِ گران، خوابِ گران، خواب گران خیز...

می گفت : اگر آیه آخر سوره ڪهف را بخوانید ، هر ساعتی که بخواهید بیدار می شوید . یک روز آمد بالای سرم و گفت : مگر آیه را نخواندی؟! گفتم : چـــرا ؛ گفت : پس چرا دیر بلند شدی؟ درست موقعِ اذان بود ، گفتم : نیت کرده بودم سر اذان بیدار شوم که شدم. خندید و گفت : مردِ مؤمن ؛ این را گفتم برای نماز شب بلند شوید. گفتم : حاجی‌جان ما خوابمان سنگین است، اگر بخواهیم برای نماز شب بیدار شویم ، باید ڪل سوره ڪهف را بخوانیم نه آیه‌ی آخـرش را .... سری تکان داد و خندید و رفت....." بله، در میان رزمندگان از تربیت شدگانی چنین، کم نداشتیم. حتی کم شان هم پرکرامت بود. یک نفرشان می شد پرچمی در اهتزاز که راه را نشان می داد. اگر توانستیم در دفاع مقدس، به رغم همداستانی شرق و غرب، سرفراز بیرون بیاییم به خاطر مردانی بود که سر برسجده داشتند. امروز هم راه همین است. اگر می خواهیم سربلند باشیم باید در برابر خدا سر فرود آوریم. این که باشد، ناشدنی ها هم شدنی می شود. جنگ تجربه مجرب این واقعیت است که با خدا همه ناممکن ها ممکن می شود. او رفیق کسانی است که در این دنیا غریب می مانند.

ب / شماره 5530 / پنجشنبه / 16 اسفند 1403 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031216.pdf

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند ۱۴۰۳ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  |