|
این دیگر ناترازی نیست که برایش «دیروزکاوی» کنیم و درنهایت از مردم بخواهیم با کممصرف کردن، این ناترازی را تراز کنند! قصه میهمانیهایی است که با شرمِ صاحبخانه تمام میشود. این را بسیاری تجربه کردهاند و من هم یکی از همین بسیار. پنجبار خودروهای میهمانان شهرستانی ما جلوی خانه خالی شد. حالا اگر خودرو میهمان ما جلوی در باشد، با هزار استرس شب را باید به صبح برسانیم. چندباری، به خودرو سر بزنیم تا خطری تهدیدش نکند؛ هرچند برای دزدها انگار چند دقیقهای کافی است تا کار خود را بکنند؛ مثل ماجرای خویشاوند ما که شب را تا صبح در خودرو خود خوابید. برای نماز صبح که وارد خانه شد، وقتی برگشت، باتری خودرواش را برده بودند! به همین سرعت و به همین راحتی. نمیدانم چه زوری در بازو دارند دزدها که منبع گاز خودرو را جاکن میکنند! بههرحال شرمندگیاش برای ما میماند و بس. تاکنون حتی یک مورد هم کشف نشد. آیا کسانِ دیگری هم احساس شرمندگی میکنند؟ نمیدانند متولیان امنیتیاقتصادیاجتماعی و حتی فرهنگی که این سرقتهای خرد، چون به فراوانی میرسد، ابهت امنیت و اقتدار قانون و سلامت روان مردم را یک جا خرد میکند؟ این برای جامعه و مسئولان محترم مثل زهر است؛ شوکرانی که با هزار شِکر هم نمیشود از تلخی آن کاست. اینهم فقط حکایت ما و کوچه و محل ما نیست که هرجا رویم، حالواحوال همین است. با هرکه همکلام شویم، از این دست ماجراها تجربه کرده است. خفتگیری و زورگیری را هم به آمار این قبیل سرقتها اضافه کنیم، چه میماند برای ما از امنیت؟ امنیت که فقط با جنگ، آسیب نمیبیند. این جنگهای اعلامنشده اما عملا دارد روان جامعه را مدام سوهان میکشد. قبلا اگر دزدها اندکی مروت حالیشان بود و به پیرمردان و پیرزنان رحم میکردند، الان همان هم از بین رفته است. گواهش، علی توپریز، حوادثنویس قدیمی روزنامه خراسان که خود طعمه سارقان شده است. میگفت: از خودپرداز، پول گرفتم و به طرف خانه حرکت کردم که با موتور خفتگیران، راهم سد شد. اول گوشیام را گرفتند و بعد گفتند: پولهایت را بده! گفتم: ندارم. دزد زورگیر اما گفت: خودم دیدم از خودپرداز پول گرفتی! آن را هم گرفت. من اما گفتم: لطفا سیمکارت را به من برگردان. او هم خیلی زود این کار را کرد و خیلی زودتر، گاز موتور را گرفتند و رفتند. گفتم: عصا هم داشتی؟ گفت: بیعصا نمیتوانم راه بروم. معلوم است که داشتم. اما نگاه به پیری و ازپاافتادگی، مال قدیم بود. برای زمانی که دزدها اندکی معرفت داشتند، نه امروز که در جواب حرفشان، اندکی تعلل کنی، باید جواب چاقویشان را بدهی. راست میگفت این خبرنگار پیشکسوت حوزه حوادث. مگر امیرمحمد خالقی، همین جوان دانشجو چه گفته بود جز اینکه گوشی را ببرید، اما کیفم را بدهید.؟ مدارک دارم در آن، اما جوابش چه شد جز ضربات مرگبار چاقو؟ این درد را چه کسانی باید درمان کنند؟ این بلا تا کی قرار است روان ملت را بفرساید؟ کسی جواب بدهد لطفا! چرا به اینجا رسیدهایم؟ این پرسش، چندساحتی باید مطالعه شود و جواب بگیرد. این معادله یک مجهول ندارد که نیروی انتظامی باشد. دهها مجهول دارد که نیروی انتظامی آخرین آن است. مجهولات اقتصادی، اشتغال، تورم، گرانی و... . این مجهولات برای معلوم شدن، مثل علامت سؤال جلوی مسئولان است. شهرآرا / شماره 4437 / شنبه 4 اسفند 1403 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16027/421536 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/12/3/16027_148805.pdf
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند ۱۴۰۳ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|