|
فقط توسل نبود که ما را به امام زمان(عج) وصل می کرد. ما خود را سربازانِ پا به رکابِ حضرت می دانستیم که سنگر به سنگر می رفتیم. تیری اگر می انداختیم و "وَما رَمَيتَ إِذ رَمَيتَ وَلٰكِنَّ اللَّهَ رَمىٰ ۚ" می گفتیم، باور مان بود که در رکاب حجت خداییم. امام خمینی را نایب حجت بالغه الهی می دانستیم. فرمانش را به جان اطاعت می کردیم چون او را پرچم افراز صاحب الزمان می دانستیم. نه خود جان مان را از سر راه آورده بودیم و نه پدران و مادران و همسرانی که" جانِ جانانِ" خود را به معرکه می فرستادند، سرِ راه به آن رسیده بودند. اگر دست می شستیم و دست می شستند برای این باور به کمال رسیده بود که همه چیز در هندسه حضرت مولاست. دفاع از ایران عزیز هم با همین نگاه قوام می یافت و به قدرت تبدیل می شد. ایران را کشور امام زمان می دانستیم و در دفاعش جسم و جان را سنگر می کردیم. اصلا داد و ستد جغرافیایی- معرفتی بین ایران و دوگانه عاشورا و انتظار بود که انتظار دشمنان جهانی را برای زمین گیرشدن مان ناکام گذاشت. کامشان تلخ شد وقتی کام ملت را شهد یافته به اعتقاد مهدوی دیدند. آنان اهل مطالعه و بررسی بودند. حساب و کتاب هایی که به ترازو در نمی آمد را هم به تراز تحلیل می گرفتند و فهمیدند تا وقتی این باور در میان ما پرچم در اهتزاز دارد، ما از پا هم که بیفتیم دوباره برمی خیزیم روی زانو هامان. اسبِ مان را هم که به هزار تیر کِشند و بکُشند، از اصل- اما- هیچ وقت نمی افتیم. اصلِ ما ایرانی ها، باور به امامت است. به این که زمین و زمان بر مدار او می چرخد. در این میان آنانی خُرد می شوند که بی خِرد، بر خلاف این محور حرکت می کنند. همین خلاف گردی هم آنان را در هم می شکند چنان که صدام را شکست. ما این را به چشم دیدیم و ایمان مان به این حقیقت به واقعیت تبدیل شده بیشتر شد که اگر چه جهان باطل با هم متحد شدند اما ما هم تنها نبودیم. ما بودیم و حجت خدا در پیش. به همین خاطر بود که سرمان بالابود و سینه مان سپر و زبان مان گویا که شما همه یک طرف و ما و امام مان و خدا در برابر شما. ما ناشدنی ها با این باور شدنی و ناممکن ها را به امکانی در دسترس تبیدل کردیم. امروز هم می توانیم اگر با آن باور به میدان بیاییم. ب / شماره 5514 / شنبه / 27 بهمن 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031127.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۳ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|