ما به شناختِ همدیگر محتاجیم. این دومین نیاز راهبردی ماست بعد از شناختِ تمام ساحتی خودمان. شناخت همدیگر به ما این فرصت را می دهد که بر اساس مفاهمه رفتار ها مان را نظم دهیم. این مسئولیت دو سویه ما نسبت به خود و دیگری را با موفقیت به انجام می رساند. ما نه تنها باید حواس مان به گفتار همدیگر باشد که نسبت به سکوت هم نیز باید با حواس جمع و شناخت عملی مواجه شویم. جایی خواندم که ‌سکوت آدما رو جدی بگیرید. چند مثل هم زده بود به این بیان که دوستی که دیگه ازتون ناراحت نمیشه، همیشه از سرِ گذشت و بزرگواری نیست بلکه گاه هم می توان این معنا را داشته باشد که دارد از شما می گذرد. یعنی دارد شما را از زندگی خود حذف می کند. قوم و خویشی، رفیقی، آدمی، که دیگه نگرانتون نمیشه خیلی وقت است که نام شما را از فهرست کسانی که با دغدغه مراقب و نگران شان است خط زده است. از همه این ها خطرناکتر، فرزندی که دیگه با خانواده حرف نمیزنه! او حرف های خود را جای دیگر می برد. حرف هایش که برود، خودش هم می رود. حتی اگر در خانه هم باشد او را رفته باید حساب کرد. دلش رفته است، فکرش هم. حالا بود و نبود جسمش چندان تفاوتی ندارد. این موضوع را از نگاه کلان و ملی هم باید مورد توجه قرار داد. ما علاوه بر پدیده مهاجرت به معنای مصطلح، با پدیده نه چندان پنهانِ مهاجرت عاطفی و ذهنی هم مواجهیم. این که دانش آموزان ما هم با این مقوله لینک شده اند چیزی فراتر از فاجعه است. کسی که در فرایند رسمی، مهاجرت کند، امید بازگشت هم دارد و هم می شود به او و بازگشتش امید داشت اما آنان که به مهاجرت ذهنی رسیده اند، نرفته شان را هم باید رفته حساب کرد. رفتن هایی که باز گشت ندارد. همان طور که ما مردم عادی در نهاد خانواده و شبکه دوستان باید مراقب اوضاع باشیم، متولیان امر حکومت هم در فرایند حکمرانی خود باید به این مهم توجه مضاعف داشته باشند. غفلت از این باعث پشیمانی است. از آن پشیمانی هایی که فایده ای هم ندارد.....

ب / شماره 5502 / پنجشنبه / 11 بهمن 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/1403111.pdf

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن ۱۴۰۳ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  |