انگار اوضاع فرق کرده، قبلا اگر از غریبه ها می پرسیدیم، از کدام شهری؟ الان اول باید بپرسیم از کدام کشوری؟ اگر ایرانی بود آن وقت نوبت به پرسش از نام شهر می رسد. این را نه از زبان مردی موی سفید کرده که از زبان نوجوانی 15 ساله شنیدم. او از پُرشمار دانش آموزان اتباع می گفت. از جمعیتی که قریب به اتفاق شان از همسایه شرقی، پا به این سوی مرز گذاشته اند. خب از مرز که رد شوند تا منتها الیه خاک ایران هم که بروند کسی- انگار- احوال شان را نمی پرسد. در دولتِ سابق هم که گویا، مرزی وجود نداشته است چون هرچه خواستند آمده اند. آنان که در خاک خود مانده اند نخواسته اند که بیایند! خوش بینانه هم که آمار ها را بخوانیم، یک به ده جمعیت کشور شده اند میهمان. آن هم از نوع خوانده و ناخوانده اش. رقم هایی که برای یارانه پنهان گفته می شود برای یک گام بلند در بازسازی اقتصاد کشور کافی است. اما اتباع هم مثل شهروندان خودما، از آن بهره می برند. مالیات هم که نمی پردازند پس دست شان از خود ما جلوتر است. بر همه این ها که چشم ببندیم. یعنی چشم ببندند مسئولان، مسئله آب و موضع همسایه که حق آبه ما را نمی پردازد را نمی شود نادیده گرفت. چشم بسته هم نمی تواند عطش را حس نکند. فکر می کنم اگر حق آبه مارا- که نمی دهند- لیتر شمار کنیم باز خیلی کمتر می شود از میزان آب مصرفی این چند میلیون میهمان! تازه اگر خبر ساخت بیش از ده سد به روی رودخانه هایی که به ایران می ریزد را هم ناخوانده بگیریم. با آن ناهمراهی چه باید کرد با مردم همان همسایه که بی حساب هم آمده اند؟ جواب را در کلام دانشجویی می خوانم که نوشته بود؛" من در جایگاه یک شهروند عادی، با مهاجران برخوردی توام با احترام دارم اما اگر دولتمرد و تصمیم گیر بودم حتما سیاست کاهش تعداد مهاجران را پیگیری و اجرایی می کردم." چون چشم بستن بر این، کاهش توان ما را به دنبال خواهد داشت. به مباحث سیاسی- امنیتی نمی پردازم که مسئولان بهتر و بیشتر از ما می دانند. اگر همین آب و یارانه را در نظر بگیریم، خیلی زود به سمت سامان دهی اتباع خواهیم رفت.

ب / شماره 5496 / چهارشنبه / 3 بهمن 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031103.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن ۱۴۰۳ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  |