امروز با نحله‌های فکری متعدد مواجهیم. یکی از آن‌ها مشربی است که خود را محق می‌داند مخالفان فکری و حتی سیاسی خود را به بدترین شیوه بنوازد و ملکوک کند. برای اینان اخلاق را با در نظر گرفتنِ نسبت‌ها باید سنجید. خودی باشد، باطلش هم حق است و غیرخودی که شد، حقش هم باطل می‌شود. از منتقدان این نحله شنیده بودم که اینان برای خوداستاندارد‌های متفاوتی دارند از جمله حق و باطل را جای صادق و کاذب نشانده‌اند. کسی را که حق بدانند حق تمسک به همه شیوه‌ها را برایش قائلند. ناحق بشناسند، که هیچ حقی برایش قائل نیستند. برای اخلاقیات هم التزام به ظهورات سیاسی دارند. این که یک نفر به شاخص‌های اخلاق چون صداقت، پرهیز از حرام، حرمت داری، رواداری، مروت، مدارا، انصاف ورزی و.... متشخص باشد اما در وادی سیاست، حساسیتی در تراز حساسیت آنان نداشته باشد، متخلق نمی‌دانند. از پیروزی اسلام و پرچم اسلام هم که حرف می‌زنند، مرادشان همان گرایش خودشان است. این را در دوران انتخابات به انواع مختلف گفتاری و رفتاری به ظهور رسانده‌اند. با همین نگاه است که می‌شنویم؛ چطور می‌تواند بگوید من متخلّق هستم؟ این چه نوع تعریف از اخلاق است که بگوییم فلان شخص، عارف و مُهذّب است اما برای او مهمّ نباشد که چه اتفاقی می‌افتد. این جماعت صدای بلند و تریبون‌های پرشمار دارند. از همه ظرفیت‌ها هم برای کوبیدن آن که نمی‌پسندند، بهره می‌برند. خشن و تند هم می‌نویسند. من نیزاخیرا با افرادی چنین، قلم در قلم شده ام. از جمله بنده خدایی که صاحب شان علمی و جایگاهی است که مومنان دارند، او سوالی پرسیده بود در باره شخصی ضمن همین پرسش هم کلی او را تفسیق و تکفیر کرده بود. با اتهاماتی عجیب نواخته و سفره نشین شیطان و ارتزاق‌کننده از آن خوانده بود. نهی "وَلَا تَنَابَزُوا بِالْاَلْقَابِ " را ناخوانده گرفته و به القاب خاص نواخته بود.جواب سوالش را با احترام دادم. بعد به انتقاد از آن خوانشی که در کار کرده بود نوشتم وقتی ما نمی‌پسندیم دیگران، افراد مورد قبول ما را به القابی دیگر بخوانند. اگر هم کسی خواند بر او هجوم می‌بریم، خوب نیست خود ما هم دیگران را چنان بخوانیم. به لقب دیگران را خواندن باطلی است که هیچگاه حق نمی‌شود. اما ‌اوبا تعجب از این انتقاد، نوشت "از فرهیخته‌ای مثل شما تعجب است که مقایسه نمایید دو نفری که وجه تمایزشان کفر و ایمان است!" بعد هم به قرآن استناد کرده بود که "آیا مومن و کافر یکسانند؟" دیدم اگر بگویم به چه حقی دیگران را کافر می‌دانید، جواب نداده شاید به تکفیر این قلم بپردازد، احتیاط کردم و نوشتم: "من در مورد کفر و ایمان آن دو نفر ننوشتم که بحث جدا گانه‌ای است. در باره ملقب کردن دیگران توسط جناب تان مسئله داشتم که به جواب نرسیدم..." او تند‌تر جواب داد که "شخص مرتد و کافر احترام ندارد تا بپسندم یا نپسندم دستور در روایات نسبت اینگونه افراد احترام ندارد. دیگر جای پسندیدن و نپسندیدن ندارد البته شما صاحب اختیارید...." دیگر ادامه ندادم چون پُست به پُست و نوشته به نوشته قلم او تندتر می‌شد. نقطه پایان گذاشتم بر این گفت‌و‌گوی قلمی اما یاد جمله طلایی از مرجعی فقید افتادم که می‌فرمودند هرکه از من غیبت کند، می‌بخشم و می‌گذرم الا اهل علم و مومنان. دلیلش را که پرسیدند فرمود: دیگران فقط غیبت می‌کنند اما این جماعت اول آدم را فاسق و فاجر می‌کنند بعد جایز الغیبه و بعد غیبت می‌کنند. دقیق است این کلام و ظریف است این نگاه. این جماعت گاه افراد را واجب‌الغیبه هم می‌شمارند که الا و لابد حتما باید با آنان معامله‌ای چنین کرد! از خدا و خلق هم برای این رفتار طلبکار می‌شوند! خدا همه ما را هدایت فرماید.

جمهوری اسلامی / شماره 12874 / دوشنبه 15 مرداد 1403 / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=334831

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/05/15/3.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  |