آدم با ید خود را بشناسد. نه به احوال سجلی و مشخصات شناسنامه ای. نه حتی به تبار خونی و سلسله انساب. بلکه چنان که حضرت استاد صفائی حائری( ره) می گوید به" خودشناسى؛ يعنى اين‏كه تو با اين استعداد و امكان، چرا به خاطر دنياى بى ‏جان و يا آدم‏ ها و فرعون ‏ها و طاغوت‏ هايى كه مثل تو هستند، سوخته ‏اى و ساخته ‏اى. تو خودت را با تأثيرى كه از هر چيز احساس مى كنى، اندازه بگير و مقايسه كن، كه اين چيز، ارزش اين تأثير را داشته و يا جهل و غفلت تو، او را بزرگ كرده است." این تراز معرفت است. و" اين ‏گونه آدمى خودش را مى شناسد و در اين رابطه اندازه هايش مشخص می ‏شود و مى ‏تواند محرك‏ هاى ديگر را كنار بگذارد و از سيطره غير حق آزاد شود." در این آزادی است که می تواند چشم بگرداند و راه را از بی راهه بازشناسد و پا در "راه" بگذارد چه،" خودشناسى با هدايت ‏ها همراه است و خودسازى به شكر و بهره ‏بردارى نياز دارد. چه شكر در كنترل محرك‏ ها و نظارت بر انگيزه ‏ها و چه شكر در نظارت بر حركت‏ ها و كارهايى كه مى توان در هر لحظه انجام داد." آن هدایت و این شکر است که راه را به مقصد پیوند می دهد. "البته- باید توجه داشت که- كنترل حركت‏ها و نظارت بر كارها از دو جهت عملى مى شود؛ انطباق با سنت‏ها و حدود، و انطباق با اهميت‏ها." با رهیافت به این مهم می توان به یک افق تازه توجه داد؛" پس از اين هدايت، شكر و نظارت، مرحله ‏بلاء و ابتلاء است و اگر آدمى در اين گرفتارى ها به عجز هم برسد و ناتوان هم بماند، مهم نيست كه اضطرار خودش مركب راهوارى است و آدمى را به اعتصام مى رساند و كسى كه به اين مرحله رسيد «وَمَن يَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» به راستى به نزديك ترين راه تا مقصد رسيده است." مقصدی که حق و حقیقت است. جایگاهی بایسته که تکلیف انسان رسیدن به آن است. بلا را و ابتلا را نه تهدید که فرصت بدانیم برای برخاستن و خود را تکاندن و به راه زدن. چنین برخاستنی، خواستنی و چنین به راه زدنی، عین به مقصد رسیدن است.....

ب / شماره 5366 / دوشنبه 15 مرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030515.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  |