"مجاهدانِ شنبه" دو کلمه است اما با ده جهان معنا. این ترکیب رازآلود اگر چه در ماجرای مشروطه وارد ادبیات سیاسی ایران شد اما به روزگاران، تکراری مکرر داشته است. کسانی که تا واپسین دقایق جمعه جهاد، یا کنج عافیت گزیده بودند و یا حتی در صف دشمن بودند، صبح شنبه که دیدند خورشید بر مداری دیگر است، رنگ عوض کرده و خود را به اردوگاه پیروز می رسانند. جوری رفتار می کنند و سخن می گویند و رگ گردن کلفت می کنند که انگار اولین پرچم را آنان برافراشته اند! خاص یک دوره و دو دوره نیست. این بیماری در کشور ما مزمن است. گذشته را تجربه کرده ایم. سخت و پر هزینه و گاه هولناک. باز هم عبرت نگرفته ایم و امروز داریم از همان سوراح برای بار چندم گزیده می شویم. همین انتخاباتِ اخیر. یک کلاس درس تاریخ است، آن هم از نوع تمام عیار. کسانی که در ستاد دیگران، شب و روز را به هم می دوختند الان لباس حمایت از رئیس جمهور منتخب را چنان به قامت خود دوحته اند که انگار آنان بودند که میدان دار انتخاب دکتر پزشکیان بوده اند! شوربختانه فقط آنان نیستند که جامه دوخته و به صندلی ها چشم دارند. برخی از بزرگان و ستاد نشینان پایتخت هم در "مارپیچِ فریب" گرفتار آنان شده دروغ هاشان را واقعیت پنداشته و برای شان کوچه باز می کنند. گاه با صدور احکام ستادی، بعد از پیروزی پزشکیان، آنان را روی فرش قرمز هم قرار می دهند. اینان که تا قبل از 15 تیر و حتی تا قبل از ظهر 16 تیر، هرچه در چنته داشتند به کار بستند و کلمات به تهمت آلوده را برای زدنِ پزشکیان در چله کمان می کردند و با همه توان،" زه" می کشیدند، به یکباره تغییر جهت داده و قبل از اذان ظهر 16 تیر خود را رسانده اند تا بر سفره ای بنشینند که به گمان شان در ستاد پیروز، پهن می شود. نمی خواهم به نام های سند شده و مظبوط بپردازم. نام این جماعت اهل باد، حرمت از قلم می برد اما به پایتخت نشینان می گویم، اگر هوشیار نباشید، اگر بین آنان که به جان و آبرو پای کار بودند و این جماعت شنبه نشین فرق قائل نشوید. اگر دور را به اینان وابگذارید، دور نخواهد بود که صدای سنگ هایی که لای چرخ می گذارند به آسمان خواهد رسید. اینان را دل و باور با دیگران است. شما فیزیکال، جسم شان را بر سفره خواهیددید اما روح و جان شان در جهانِ دیگری سیر می کند. از کالبد بی روح حتی اگر قهرمان قهرمانان باشد هم کاری ساخته نیست. بگذریم ما نمی خواهیم مثل دیگران، انحصار طلب باشیم. بیزاریم از این خوی غیر انقلابی و غیر ملی و غیر عقلانی. اما حرف این است که بر ظرفیت های بیدار و هوشیار و تمام ساحتی که از نخستین روز در کار بودند، نباید چشم بست. این خلاف عقلانیت و مروت است. پایتخت نشینان این نوشته را مصداق همان الفی بدانند که اگر در خانه کس است، همین یک حرف بس است.

(ساقی)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  |