ایمان و هجرت، اصلی است که در کربلا معنایی پر شکوه می یابد. ایمان به توحید است که دنیای شرک را چون لباسی تنگ در برمی بیند حتی اگر مشرکان در لباس مسلمانان باشند حتی اگر بر ارئکه خلافت مسلمین تکیه زنند. امام حسین، علیه السلام، می بیند این شرکِ اسلام پیچ شده را. می بیند طاغوت را در لباس خلیفه مسلمین. می بیند و از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا را هجرت می کند. هجرتی که جهاد تبیین را در لحظه به لحظه خود دارد. این را هم همان اول ماجرا به صراحت بیان می کند امام هنگام که ولید بن عقبه فرماندار مدینه بود، یزید ،می خواهد از امام حسین (ع) بیعت بگیرد اما، امام (ع) در جواب ولید بدون هیچ ترس و تردیدی فرمود: إنّا اهل بیت النُبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و بنا فتح الله و بنا ختم الله و یزید رجلُ فاسق، شاربُ الخَمر، قاتل النَفس المُحرّمة، مُعلنُ بالفِسق و مِثْلِی لَا یُبَایِعُ مِثْلَهُ؛ ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم، ما مکان آمد و شد فرشتگانیم. اسلام به واسطۀ ما آغاز شد و به دست ما به انجام می رسد. اما، یزید فاسق و شرابخوار است، قاتل انسان های محترم است. آشکارا فسق و فجور می کند و حد و مرز الهی را می شکند، و کسی مثل من با مثل یزید بیعت نمی کند." بیعت نکردن همان اعلان جهاد روشن گری است که ایمان را هم معنایی صریح است. استاد صفایی حائری(ره) هجرت و جهاد را همراه با هم می‌دانند، هنگامی که ایمان آمد جاهدوا و هاجرو می‌آید، باید برای معبود جهاد کرد، اگر به جایی نرسید دست بر ندارید، هجرت کنید و در جای دیگر پایگاه سازی نمایید. این تکلیفی است که خدا برای انسان نوشته است. اباعبدالله هم به همین تکلیف عمل می کند. حضرت آیت الله خامنه ای با بیان گفت و شنودی که روز اول بین امام و والی مدینه گذشت می گویند:" مروان فردای آن روز، حضرت را در کوچه‌های مدینه دید، گفت: یا اباعبداللَّه، تو خودت را به کشتن میدهی! چرا با خلیفه بیعت نمیکنی؟ بیا بیعت کن، خودت را به کشتن نده؛ خودت را به زحمت نینداز! حضرت در جواب او، این جمله را فرمود: «اناللَّه و انا الیه راجعون و علیالاسلام السّلام، اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید» ؛ دیگر باید با اسلام، خداحافظی کرد و بدرود گفت؛ آن وقتی که حاکمی مثل یزید بر سر کار بیاید و اسلام به حاکمی مثل یزید، مبتلا گردد! قضیه شخص یزید نیست؛ هرکس مثل یزید باشد. حضرت می خواهد بفرماید که تا به حال هرچه بود، قابل تحمّل بود؛ اما الان پای اصل دین و نظام اسلامی در میان است و با حکومت کسی مثل یزید، نابود خواهد شد. به این که خطر انحراف، خطر جدّی است، اشاره می کند. مسأله، عبارت از خطر برای اصلِ اسلام است." امام مدینه را جای ماندن نمی بیند. هجرت را برمی گزیند. به سوی مکه می رود. آنجا را هم تنگ می بیند و با توجه به دعوت کوفیان راهی عراق می شود. این هجرت در کربلا به جهاد پیوند می خورد تا جهان با حقیقت اسلام آشنا شود. حقیقتی که بنی امیه از آن پوستینی وارونه ساخته بودند.....

ب / شماره 5353 / شنبه 23 تیر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030423.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۳ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  |