"کسی که به خود دعوت کند حتی اگر عادل و عالم باشد، باز هم طاغوت است." این شاه کلید فهم عاشورا در مکتب فکری استاد صفائی حائری است. از منظر ایشان، اصل تفویض و تسلیم در کربلا موج می زند." این اصل معنای جاری در نهضت سید الشهدا (ع) است. در واقع باید مشخص شود حضرت برای چه چیز زنده است؟ برای حکومت زنده اند؟ اگر این بود می‌توانستند با راه اندازی خشونتی حکومت به پا کند. «إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» آن معنای عمیقی است که در نهضت حضرت جاری است. صلح و جنگ ایشان برای تحقق بندگی خدا در زمین است." شاید این که امام حسین(ع) را "اباعبدالله" می خوانند صرفا به خاطر نسبت ابوت به "عبدالله رضیع/ شیرخوار" که همان جناب علی اصغر است نباشد. بلکه برخی اهل اندیشه معتقدند که امام، پدرِ بندگی خداست. آن اباعبدالله که در باره حضرت حسین می گوئیم یک خوانش اسمی نیست بلکه هویتی و رسمی است. او رسم بندگی خدا را نماد و نشان و پدر است. این راه را هم برای همه باز می خواهد. دلیل اصرار حضرت ایشان در کربلا برای گفتگو با لشکر یزید را هم در همین نگاه باید جست. حتی برحذر داشتن شمر از کشتن شان هم در همین سپهر معرفتی دارای معناست والا معلوم است که با آن همه زخم تیر و تیغ تا لخظاتی دیگر جان به جان آفرین تسلیم خواهد شد. اما امام نمی خواهد حتی شمر راهی برای بازگشت به وادی عبودیت نداشته باشد. او همه را به هدایت و زیستن بر محور الهی می خواند. کلام امام هم ملهم از قرآن است. همان که در آیه 82 سوره اسراء می خوانیم:"وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً؛ واز قرآن، آن چه شفا و رحمت است برای مؤمنان نازل می کنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمی افزاید." اندک بودند کسانی گه از سپاه یزید، شایستگی ایمان داشته باشند و از کلام حسین(ع) به شفا برسند و راه به رستگاری در شهادت بیابند. اما اکثریت شان، جز خسران بهره ای نبردند. چه خسارتی بالاتر از این که راه بندگی خدا را بر خود بستندو به بردگی شیطان گرفتار شدند؟

ب / شماره 5350 / سه شنبه 19 تیر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030419.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۳ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  |