نظام تعلیم و تربیت را باید فراتر از گچ و تخته و چهارچوبه کلاسیک تعریف کرد. در این نظام شاید آموزش سامان یابد اما پرورش- چنان که باید- تحقق نخواهد یافت. برای محقق شدن دومی باید حقیقت ها را بیان کرد. به زبانی که اشارت هایش هم قابل فهم باشد. با شیوه هایی که به بشارت رویش داشته باشد. این حکایت- که در پی می آید- از جمله این روش هاست؛ استاد شاگردانش را به یک گردش تفریحی به کوهستان برده بود .بعد از یک پیاده روی طولانی همه خسته و تشنه در کنار چشمه ای نشستند و تصمیم گرفتند استراحت کنند .استاد به هریک از آنها لیوان آبی داد وار آنها خواست قبل از نوشیدن آب یک مشت نمک درون لیوان بریزند .شاگردان هم همین کار را کردند ولی هیچ یک نتوانستند اب را بنوشند چون خیلی شور بود .بعد استاد مشتی نمک را داخل چشمه ریخت واز آنها خواست از آب چشمه بنوشندو همه از آب گوارای چشمه نوشیدند .استاد پرسد :«ایا آب چشمه شور بود؟»وهمه گفتند:«نه ...آب بسیار خوش طعمی بود». استاد گفت :" رنج هایی که برای شما در این دنیا در نظر گرفته شده است نیز همین مشت نمک است نه بیشتر ونه کمتر ...این بستگی به شما دارد که لیوان آب باشید و یا چشمه که بتوانید رنج ها را در خود حل کنید . پس سعی کنید چشمه باشید تا بر رنج ها فائق آیید. "بر اساس تعلیم استاد، دانش آموزان باید بزرگ شدن را و ضروتوسعه خویش را دریابند. ما هرچه بزرگتر شویم، مشکلات کوچکتر می شوند. یک تشت آب را سنگ ریزه ای هم بر می آشوبد اما دریا را کشتی های غول پیکر و کوه های یخ و... هم ناآرام نمی کند. درس استاد را سرمشق خویش بدانیم و بکوشیم چنان بزرگ شویم که دنیا نتواند ما را به گرو بردارد. مومن با ید چنان بزرگ شود که همه دنیا برایش کوچک گردد. راه غلبه بر مشکلات هم بزرترشدن از آن است. بکوشیم بزرگ و بزرگتر شویم.

ب / شماره 5347 / شنبه 16 تیر 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030416.pdf

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۳ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  |