|
این سکوت، سنگین تر از هر فریادی بود. همه شنیدند، همه شنیدیم. این سکوتِ شصت در صدی در کشوری که همواره به صداهای بلند عادت دارد، یک "خرقِ عادتِ" تمام بود. معلوم شد چقدر در شناخت جامعه دچار خطاییم و انگاره ها و پنداشته های ما چه فاصله طولانی با همدیگر دارد. بی تعارف فهم برخی ازمسئولان از مردم و جامعه، همان نمایش تلویزیون از صندوق های رای است که جمعیت هر لحظه انبوه تر می شود. صندوق هایی که مردم برای رای دادن، ساعت ها در صف می ایستند و به این در صف ماندن افتخار می کنند. واقعیت جامعه اما همین غیبت 60 درصدی است. تا نگاه ها واقعی نشود به نتیجه منطقی هم نمی رسیم. بر من سخت گذشت این غیبت اکثریت. این که سکوت پر صدا. در شمار تلخ ترین روزهای عمرم است این روزها. فکر می کنم کسانی که به سرنوشت انقلاب و ایران و هویت ملی و تاریخی فکر می کنند هم در این تلخکامی با من همداستان باشند. فقط کسانی را از این غیبت، لبخند بر لب قاب می شود که می دانند با حضور مردم قاب آرزو های شان می شکند و دست شان از کرسی قدرت کوتاه می ماند. همان ها که می گویند اگر مردم بیایند ما بدبخت می شویم. اما وقتی نیاییم و آنان برنده باشند یک ملت و یک کشور بدبخت می شود. اینان یک" همخنده" هم دراند؛ دشمنان وطن و آنانی که با عظمت ایران مشکل دارند. این دولبه قیچی اگر چه 180 درجه اختلاف دارند اما به کارکردی مشترک، به مشارکت سوزی دادمن می زنند و رشته امید مردم را می برند. عقلای قوم باید به خود تکانی بدهند تا جامعه تکانی بخورد. ایران وطن همه ماست. هیچ کس در این خاک، ایرانی تر نیست. این مُلک مُشاع برای همه ماست. همه هم باید با ایفای نقش خود، به دست خود فردای مان را سرنوشت سازی کنیم. نباید تسلیم تحریم طلبان شویم. این حرام ملی است. وقتی وطن به همراهی همگانی ما نیاز دارد، ناهمراهی، بی حرمتی به زادبوم خود ماست. تجدید نظر کنیم تا کسانی که از نظر ما مردودند، جشن قبولی نگیرند برای خود. حاضر شویم پای صندوق رای تا به صندوق عهد، ارتقا یابد بین ملت و دولت. پایان بگذاریم بر قصه تلخِ قهر. البته باید بشنوند حرف مردم را مسئولان نه چون حکایتِ در و دروازه است، بلکه به گوش گیرند و هوشیار شوند و هوش کنند برای اصلاح امور که تا اتفاق نیفتد، نگاه مردم هم تغییر نخواهد کرد. تا این تغییر رقم نخورد هرچه کنیم خودمان را فریب داده ایم و نتیجه "رقم مغلطه بر دفترِ" تاریخ خواهد بود. باید به مردم برگردیم. باید نه فریاد، نه گفته ها که ناگفته های شان را هم بشنویم. تکریم شان کنیم و برای خود جز خدمت، هیچ شان دیگری قائل نباشیم. که این بالاترین جایگاهی است برای حکمرانان اگر به قاعده علوی به حکومت نگاه کنند. من بدگویی ها، بد اخلاقی ها، بدکرداری های مناظرات را هم در همین راستا می بینم. رفتار ها و گفتار هایی که بسیار مشارکت سوز بود. پیشتر هم در یادداشتِ" این پوششی های مشارکت سوز" به این مهم توجه دادم. باری، برای من تلخ است. قطعا برای دیگران هم چنین خواهد بود اگر به امروز و فردای ایران وانقلاب فکر کنیم. خدا کند با تغییرِ صادقانه رفتار ما، مردم هم ما را باور کنند و با حضور خود به بی تعبیر ماندنِ خوابِ پر خیالِ بدخواهان کمک کنند. بدانند و بدانیم همه مان که پشت این دیوار قطور قهر، آبادانی رقم نمی خورد. در کنار هم که باشیم، برای هم که باشیم، سخت ترین شرایط را هم می توانیم به بهترین وضعیت تبدیل کنیم. امید واریم این سیلی سنگین همه ما را بیدار و هوشیار کند. البته اگر کسانی که حضورشان در قدرت با غیاب مردم در عرصه رقم می خورد بگذارند! (کار نشد)
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۳ساعت 14:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|