قدیم تر ها مشق از دست خط سعدی می نوشتیم. نه فقط خط تحریر که تحریر زندگی ما هم بر اساس الفبای معرفتی و سعادت آموز حضرت سعدی بود. فقط نجیب صحبت نمی کردیم که رفتار مان هم نجیبانه بود اما دریغا روز های نو، میراث گرانسنگ کهن را به محاق برد. غفلت آمد بی خبری را بربرخی از ما ها حاکم کرد. " گلستان "را بستیم و راهِ" بوستان "را گُم گردیم، ادب هم صفحات کتاب اش را بست تا همراه سعدی، از کوچه های ذهن ما برود. چنین است که امروز، نه فقط دست و زبان که قلم و کلمات و نگاه مان هم در حریم ها انفجار ایجاد می کند. فظای مجازی هم مثل میدان مین شده است پر از آدم های انتحاری. حال آن که ما برای زندگی مبعوث شده ایم. حروف و کلمات، قلم و زبان باید در خدمت بهتر شدن زندگی و ارتقای نگاه باشند اما دریغا که شیخِ اجل، را به ساحت زندگی عجولانه ما راه نیست. همین است که از پوستین خلقی بیرون نمی آییم مگر قرار باشد پوستین فرد دیگری را هزار ریش کنیم. یادمان رفته است" مشق سعادت" سعدی را. می خواندیم و می آموختیم حقیقت را در حکایتی چنین؛" یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر-رحمة الله علیه- نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: « از اینان یکی سر برنمی دارد که دوگانه ای بگزارد.چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند". گفت: جان پدر! تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی!" نبیـند مدعی جـز خویشــــــتن را / کـه دارد پـرده پنــدار در پیـــــش / گرش چشــــــم خدابینی ببخشند / نبیند هیچ کس عاجزتر از خویش" بله، سعدی پند خویش را تمام و درس را به نقطه پایان می رساند اما ما هم درس نگرفته همچنان در پوستین خلق افتاده و دست در هر جا می کنیم و دیده در هر منفذ می گردانیم تا افراد را از سکه بیندازیم. دریغا و افسوسا که برخی بر این بی ادبی اسم ادب هم می خواهند بگذارند. اما این جماعت پوستین نشین کجا و ادب سعدی کجا.....

ب / شماره 5287 / شنبه 1 اردیبهشت 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030201.pdf

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  |