|
جای طلبکار و بدهکار عوض شده است انگار. آن هم طلبکاری که هیچگاه داعیه مطالبه نداشته است برای خود چنین شانی قائل نیست. با همه هزینهای که کرده است و آوردهای که داشته بازهم به تکلیف امروز خود فکر میکند. انقلابیون واقعی را میگویم. همانها که فجر همزاد نفسهایشان است. همراهِ خاطرات و خطراتی که از سر گذراندند. دهه فجر برای این نسل، یادآورِ روزهایی است که خاطره با خطر زاده و خطر به خاطره بدل میشد. حالا هم که بازمیخوانند به عزم و تصمیم خود افتخار میکنند. پای سخن شان که بنشینی، میشنوی که ما میخواستیم "مُرداب" را برآشوبیم. میخواستیم آب جاری و حیات بخش باشد. میخواستیم نه خطرات که شادی و امنیت، خاطرات ما را رقم بزنند. به همین خاطر بود که خطر کردیم تا دیگر خاطرات فرزندان مان درگیر غل و زنجیر و.... نباشد. باید برمی خاستیم. در حقانیت آن تصمیم هیچ تردیدی نیست. در حقیقتِ حق خواهی امام و مردم جز به یقین نمیشود سخن گفت. اما امروز و نسلِ امروز از گذشته - چندان که باید - چیزی نمیداند. گرفتار تصویر سازیهای نابهجاست که برایش فراهم میکنند. براساس همان تصاویر به تصور سازی میپردازد و دست بر یقه نسل ما و پیش از ما دارد و طلبکارانه میپرسد چرا "آرمانشهرِ" تصویر شده را برآشفتیم. یک بهشت خود را از ما طلبکار میداند حال آنکه انقلاب نه ناسپاسی در بهشت که شورش در جهنم بود. اگر به انصاف تاریخ آن روزها را بخوانیم خواهیم دید ستم همزاد نفسهامان بود. نه سخن که سکوت ما را هم ساواک هزار جور تعبیر و برخورد میکرد. در کنار یک کاخ تا چشم کار میکرد، کوخ بود. حلبیآبادها قصه نبود. واقعیتی بود در فراوانی بسیار که چون زخم بر پیکره ایران، عفونت پیدا کرده بود. ما تلخ چشم بودیم و تلخ کام. همین کلمات مان را تلخ میکرد تا دست هامان هم به تلخی گره شود. هرکس و به خصوص نسل امروز اگر جای ما بودند، تندتر از ما همان کاری را میکردند که ما انجام دادیم. آنچه امروز در فضای مجازی عرضه میکنند، تصویری کاریکاتوری و حتی فتوشاپ است از گذشته. اگر چنان بود که ملت به میدان نمیزد. حرفِ این گروه و آن گروه نیست. حرف یک ملت است. وقتی مردم در فراوانی بسیار و به عنوان یک ملت پای کار میآیند که خانه از پای بست ویران باشد. اگر پای بست محکم باشد آدم با نقش ایوان هم که شده، فضا را زیباسازی و تحمل پذیر میکند. باور کنید، اگر همه چیز گُل و بلبل بود مینشستیم به نغمه شنیدن و سرود خواندن نه این که با نثار خون مان هم که شده زمین را مثل فرش از زیر پای طاغوت بکشیم. اگر آبادی چنان بود که برخی تصور میکنند، قیام به ذهن کسی خطور نمیکرد. ایرانی "ناسپاس" نیست. نمک و حق نمک را میفهمید. حتی به یک لبخند، شکوفا میشود. این که یک ملت به پا میخیزند، بدانید که حکوکت از حق تهی شده بود. این که گلوله هم مردم را از میدان به در نمیکرد بدانید زندگی، سختتر از مرگ شده بود که دست از جان شسته به میدان میرفتند. لطفا در باره انقلاب و امام و انقلابیون با مطالعه و انصاف قضاوت کنید. فضای مجازی نمیتواند شما را به واقعیت برساند چه رسد به حقیقت. با تحلیل وضعیت امروز هم نمیتوان به فهم دیروز رسید. با تعمق در چرایی یک رویداد است که میتوان شرایط را درست فهمید. این که چقدر به اهدافمان رسیدیم و فاصله امروز با آرمانهای انقلاب را باید فرسنگ شماری کرد، یک چیز است. چرایی انقلاب یک چیز دیگر. اما بدانیم کاسه تا پُر نشود، سرریز نمیکند. به دیگر عبارت، انقلاب نمیکنند. انقلاب میشود. جمهوری اسلامی / شماره 12741 / چهارشنبه 11 بهمن 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=323478 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/11/11/3.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|