|
مردم را به میزانِ مال شان، اندازه می گیریم و حرمت می نهیم. حرف شنوی ما از آن ها تابعی است از این معادله. حکیم را اگر فرهیختگی در اوج باشد اما به لحاظ اقتصادی گرفتارِ فرود شود، به هیچ هم نمی گیریم حال آن که راه نجات نه از مسیر صاحبان اموال که از اندیشه بخردمردمِ فرهیخته می گذرد. ما اما زنبیل مان را در صفی می گذاریم که متمکن های صاحب مال از کوچه آن می گذرند. این شرح حال همه نیست اما بسیاری را گرفتار خود دارد. این هم حکایتی است برای خود که بنده خدایی چنین نوشته بود؛ "می گویند روزی مردی بازرگان خری را به زور مي كشيد، تا به دانايی رسيد. مردِ دانا پرسيد چه بر دوش خَر داری كه سنگين است و راه نمی رود؟ بازرگان، پاسخ داد يك طرف گندم و طرف ديگر ماسه. دانا پرسيد به جايی كه مي روی ماسه كمياب است؟ بازرگان پاسخ داد خير، به منظور حفظ تعادل طرف ديگر ماسه ريختم. مردِ دانا، بارِماسه را خالی كرد و گندم را به دوقسمت تقسيم نمود و به بازرگان گفت حال خود نيز سوار شو و برو به سلامت. بازرگان وقتی چند قدمی به راحتی با خَر خود رفت، برگشت و از دانا پرسيد با اين همه دانش چقدر ثروت داری؟ دانا گفت هيچ ، بازرگان شرايط را به شكل اول باز گرداند و گفت من با نادانی خيلی بيشتر از تو دارم، پس علم تو مال خودت و شروع كرد به كشيدن خَرش...."بله، وقتی ملاک مال داری باشد می شود این. این که به راحتی تجربه کرده هم پُشت می کند تا به رسم خود برود. در جامعه هم از این افراد فراوان می بینیم. حتی در میان دو برادر که یکی دانشمند باشد و دیگری مال دار، دست هایی که دست دومی را می فشارد، گرم تر است. تا نگاه این باشد، سختی ها در کاستی قرار نخواهد گرفت. باید اول نگاه را اصلاح کرد تا مسیر هم هموارتر شود. در مسیر هموار هم راه رفتن برای همه بهتر است اما.....
ب / شماره 5211 / دوشنبه 11 دی 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021011.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|