من خود را به کربلای چهار مدیون می دانم. به مردانی که وقتی من رسیدم، برگشته بودند. حسرتِ این عملیات برایم چنان بود و هست که حتی شرکت در کربلای 5 هم آن را برطرف نمی کند. من باید جایی می داشتم در شمار مردان کربلای 4 اما سعادت این حضور بر سرشاخه های بلند تقدیر بود و دست من کوتاه. به همین خاطر اصرار دارم تا به مناسبت این عملیات حتما قلمی بزنم شاید به برکت قدم هایی که بندگان خاص خدا زدند قبول افتد. این بار اما می خواهم یادداشت را قصه وار بنویسم در باره عباس. نوجوانی که یک باره مرد شد در 14 سالگی. تا دیروزش را نوجوانی بود در کوچه اما جنازه پدر را که از کوچه به خانه آوردند و باز بردند به سوی قبرستان، مرد شده بود. یک مردِ تمام. دوسال بعد پدر تا این شنبه که داشت می رفت را هم مادر مثل فیلم سینمایی از چشم می گذراند. چقدر مرد شده بود پسرش. "یک مردِ بزرگ" مردی که به جاده ای می زد که به جبهه ختم می شد. برای سومین بار بود که می رفت. مادر اما حالش با همیشه فرق می کرد. از همان لحظه اول به" بیماری فراق " دچار شده بود. رهایش هم نمی کرد این حس. هیچ دارویی هم نمی شناخت تا آرامش کند. حتی عکس های عباس اش که همیشه آرامشش می بخشید این بار بی تابش می کرد. اولین و دومین نامه هم نتوانست او را به قرار آورد. نامه سوم که هرگز نیامد. رادیو مارش عملیات می نواخت. در دل مادر انگار رخت می شستند. این مارش انگار با همه آهنگ هایی که پیشتر- فراوان هم- شنیده بود متفاوت بود؛ مارش عملیات کربلای 4 و صدای کریمی که با هیجان خاصی از غواص ها می گفت.روزهای بعد، رادیو مارش نمی زد، از رزمنده ها یکی، یکی خبر می رسید اما از عباس نه. انگار به کربلا رفته بود بی خطی، بی خبری، بی نشانی.....سال ها آمدند و رفتند.29 تقویم کهنه شد تا خبر آمد عباسش دارد می آید به همراه 174 رفیق فابریکی که با هم بودند. آمد و مادر به استقبالش رفت. او را دید در لباس غواصی با دست هایی که بسته بود. می گریست و می خواند همانی که حضرت ام البنین خوانده بود؛ گفتند عمود به فرق عباس زند اما باور نکردم کسی بتواند از دست های توانمند و حیدری عباس بگذرد و به سرش بزند اما وقتی گفتند عباس را دست بریده بودند باور کردم. دست های تو هم بسته است قهرمانِ غواصِ مادر. دست هایت بسته بود که زنده به گورت کردند عزیزِ مادر، عزیزِ ایران.... مادر می خواند و من به این می اندیشم که شهدا از گور مبعوث شدند تا در برخاستنِ دوباره، مرحله دیگری از عملیات کربلای 4 را به سه دهه فاصله به انجام رسانند. مرحله ای که پیروزی را جاودانه کرد.....

ب / شماره 5204 / یکشنبه 3 دی 1402 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021003.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی ۱۴۰۲ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  |