|
تعریف شخص باید به خود و توان خویش باشد. سنجاق کردن ها گاه عکسِ مقصود نتیجه می دهد. مثل همین که ما گاهی می خواهیم خود را با بزرگان معنا کنیم اما نه تنها ارزش افزوده ای برای شخصیت و اندیشه او نداریم که در فروکاستن اعتبار هم موثر می افتیم. مثل همین که برخی مسئولان محترم به جای رهرو خواندن خویش برای رهبری، بی رخت و سنتِ سربازی خود را سرباز معرفی می کنند. این را نمی پسندم. دلیل ام هم این است که؛ رهرو، گهی تند و گهی خسته می رود. مسئولیت گام هایش با اوست. خود صاحب کارنامه می شود. اما سرباز از به چپ، چپ تا به راست، راست تا خبردار و آزادباش اش با فرمانده است. مسئولیتِ کارهایش هم با فرمانده است. او ست که باید در رابطه با عملکرد سربازان اش جواب بدهد. شکست و پیروزی به حساب او سند می خورد. کسی سرباز را بازخواست نمی کند. این را دوست دارم یک نفر- به زبانی که دوستان متوجه بشوند- به آنانی بگوید که خود را "سربازِ رهبر" می خوانند. این مدح شبیه به ذم است. از خود سلب اراده و مسئولیت کردن است. سنگی روی بنای واجب الحرمه نظام نمی گذارد که خیلی وقت ها آجری هم برمی دارد. منطق کار هم این است که رهبر " رهرو " می خواهد. رهبر، راه نماست، راه را می نمایاند، نقشه راه را طرح و مهندسی می کند. این مسئولان در جایگاه رهروان هستند که باید کار را به سامان برسانند و کارنامه خود را کامل کنند. این گونه است که خود مسئولِ ضعف و قوت های خود می شوند. کسی هم از حساب ذخیره واجب الحفظِ اعتبارِ رهبری برداشت نمی کند. برخی ها هم خود را" نوکر ولایت فقیه" می خوانند. این هم احاله کردن مسئولیتی امور به ولی فقیه است. بازهم ارزشی نمی افزاید که از حساب اعتباری برداشت می کند. من معتقدم همه ما باید جوری رفتار کنیم که ارزش افزوده برای انقلاب ایجاد کنیم. مسئولیت کار را هم به عهده گیریم تا کسی خطای ما را به حساب انقلاب و رهبری نگذارد. بی شعار و ادعا کار کنیم تا کارنامه ما معرف مان و اخلاق کاری معرف ما باشد. این خیلی بهتر است...... ب / شماره 5200 / سه شنبه 28 آذر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020928.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۲ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|