|
وحدتِ حوزه و دانشگاه یک راهبرد حیاتی است برای امروز و فردای ایرانِ عزیز. اگر این راهبرد را دیروز قرار بود تجسم کنیم به شهید محمد مفتح، میرسیدیم. فردی بلند اندیشه که به شخصه یک جریان و نمادِ عینی وحدت حوزه و دانشگاه بود. ریشه در نهادِ مقدسِ حوزه داشت و جان در نهادِ مقدسِ دانشگاه جوان کرده بود. او در حوزه علمیه قم و با درس آموزی از محضر بزرگانی چون حضرات آیات عظام، بروجردی، گلپایگانی، طباطبایی و حضرت امام خمینی، به مدارج بالای علمی رسید. وی به عنوانِ یکی از مدرسین معروف حوزه علمیه با تحصیلِ علوم جدید،راه به دانشگاه، برد و موفق به اخذ درجه دکتری در رشته فلسفه گردید. او فرزانه مردی بود که خود را وقف عام توسعه فرهنگ و ارتقای دانش کرده بود. چراغداری که تاریکی را از کوچه اذهان میتاراند چنان که درعمل نیز راه را به رهپویان و دانشجویان و طلبهها نشان میداد. در مبارزات انقلابی نیز نقشی احترام برانگیز داشت. بی"تقیه" آشکارا میگفت و مینوشت و شهر به شهر هم میگشت تا زبانِ رسا و بیلکنتِ انقلاب باشد. همین هم باعث شد او به بعضی شهرها ممنوع الورود و به زاهدان تبعید شود. "شاهکار" نقشآفرینی او در انقلاب که پشتِ "شاه" را لرزاند؛ نماز عیدِ فطر بود که به امامتِ آیتالله دکتر محمد مفتح، در تپههای قیطریه برگزار شد و به راهپیمایی بزرگی انجامید، به شاه فهماند، جایی در ایران ندارد. با پیروزی انقلاب نیز مفتح به فتحِ دلها و جانها شتاب بخشید و برای نهادینه شدن انقلاب و تحقق آرمانهایی که پایش خون هزاران شهید نثار شده بود، عزمِ خویش را جزم و توان خود را وقف کرد تا جریان زلال و روح بخش انقلاب همچنان جاری بماند. امروز هم در همین راهبرد به افرادی چنین نیاز داریم. کسانی که با زیست، در هر دو محیط، فضا را برای درک درست فراهم کنند. افرادی صاحب شناسنامه و ریشهدار که کارنامه مشخص داشته باشند نه این که بخواهیم با دستاورد سازی و کارنامه تراشی، حتی تاریخ را به نامشان بازنویسی کنیم. ما نیاز داریم همه ظرفیتهای حوزه و دانشگاه پای کار مُلک و ملت بیاید. دولتمردان و مسئولان در جایگاههای محتلف، عصاره فضایل هر دو نهاد باشند نه این که تربیت شدگانِ یک دانشگاهِ خاص و با یک نگرشِ خاص. این که امروز میبینیم و حاصل کارشان را با گوشت و پوست و استخوان لمس میکنیم نه از گروه اول که اغلب از گروه دومند. نتیجه منطق و مکتب مدیریتیشان هم همین است که درعمل قابل مشاهده است حال آنکه اگر این دایره محدود شکسته میشد و نخبگان دانشگاهی و حوزوی به کار گرفته میشدند، شکستها هم جای خود را به پیروزی میداد. ایران کم نخبه ندارد. نخبگان هم کم اشتیاق ندارند برای خدمت که شوق خدمت شان نادیده گرفته میشود. همین است که راه به غربت میبرند. اگر راه برای شان باز بود، قرابتِ ذاتی خود را به ظرفیت برای توانایی تبدیل و به ایمان و عشق معجزه میکردند. آن وقت "عرضِ ارض" را طولِ طرحهایی پُر میکرد که امید به فردا را چند برابر میکرد اما... اما امیدواریم، با شکسته شدن حلقه محدود، فضا برای فعالیت همه فرزندان وطن فراهم شود تا تجلی «وحدت حوزه و دانشگاه» برای وطن، پرجلوهتر شود... جمهوری اسلامی / شماره 12704 / دوشنبه 27 آذر 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=320105 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/09/27/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۲ساعت 13:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|