تا شرحِ جدول زندگی کسی را نداشته باشیم، یک کلمه اش را هم نمی توانیم جواب بدهیم. همان طور که چهره ها گوناگون و صورت ها متفاوت و سیرت ها غیر از هم است، کلمات شکل دهنده هندسه فکری افراد هم متفاوت است. به همین خاطر است تا شناخت درست از هم نداشته باشیم، در فهم یکدیگر هم ناکام خواهیم ماند حتی به اندازه یک کلمه. بنده خدایی این واقعیت را در قالب یک رویداد چنین روایت کرده بود که؛ " توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم .طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم خواندم سه عمودی... یکی گفت : بلند بگو! گفتم : یک کلمه سه حرفیه _ازهمه چیز برتر است؟ حاجی گفت: پول. تازه عروس مجلس گفت: عشق. شوهرش گفت: یار. کودک دبستانی گفت: علم حاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه گفتم: حاجی اینها نمیشه . گفت: پس بنویس مال گفتم: بازم نمیشه گفت: جاه. خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه. مادر بزرگ گفت: مادرجان، "عمر" است. سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار. ديگری خندید و گفت: وام. یکی از آن وسط بلندگفت: وقت. خنده تلخی کردم و گفتم: نه . اما فهمیدم تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی، حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر می کنم. شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش. کشاورزبگوید: برف. لال بگوید: حرف ناشنوا بگوید: صدا. نابینا بگوید: نور و من هنوز در فکرم که چرا کسی نگفت: خدا." دوباره پاسخ ها را مرور کنیم. اگر بگوئیم خدا، همه این کلمات سه حرفی هم معمنایی متفاوت پیدا می کند و هم فقط با لطف خداست که می توان به بهترین نوع این کلمات سه حرفی رسید. حاجی اگر می گفت خدا، پول و سکه و طلا و مل و جاه اش هم حلال می شد و هم برکت می یافت. خود او هم آنقدر بزرگ می شد که هزاران نفر سر سفره اش بزرگ شوند. نگفت خدا لذا اگر همه دنیا را هم داشته باشد، یک وارث اش همه را یک جا برمی دارد و نه قورت و نیمش هم باقی می ماند. باور خدا و برکت نام اوست که ران ملخی را برکت روزگار می بخشد. تازه عروس هم اگر می گفت خدا، عشقش دوجهانی می شد به گونه ای که لحظه ای از زندگی اش هم از شهد آن خالی نماند. شوهرش هم اگر می گفت خدا، یار، برایش پرباز و بار برایش پر بازان می شد. پشتش هم به رفاقت کریمی گرم می شد "رفیق من لارفیق له" است. مادر بزرگ هم اگر می گفت خدا، عمرش به روشنایی ایمان به ابدیت در سرای باقی گره می خورد.کفش و برف و صدا و نور و... همه با خدا معنا و وسعت می یابد. بگوئیم خدا همه چیز درست می شود. آن وقت فصل مشترکی پیدا می کنیم که همدیگر را بشناسیم و جدول زندگی هم را کامل کنیم. خدا ما را نسبت به هم مسئول آفریده است. با هم است که می توانیم همه مشکلات را سر ببریم تا شکلات بماند برای شهد کامی همه مان. بگوییم خدا، هم خُلقِ مان باز می شود و هم خَلق به آرامش می رسد. بگوئیم خدا.....

ب / شماره 5197 / پنجشنبه 23 آذر 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020923.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۲ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  |