«سید سکوت»؛ این عنوانی است که من برای سردار شهید سیدعلی ابراهیمی، انتخاب کرده ام. این هم عصاره گواهی دوستانی است که در جلسه ا ی به مناسبت سالگرد شهادت سید، بیان کردند. سردار گرمه ای سخن گفت. برادر عظیمی، گفت و خنداند و گریاند. هادی افشار خودمان رازخوانی کرد و یکی دو نفر دیگر. فصل مشترک همه سخنان این بود که سیدعلی ابراهیمی، اهل تامل بود، اهل سکوت. برخلاف ما که تا می توانیم، حرف می زنیم و برای زبان حدود و ثغوری نمی شناسیم، شهید نه فقط حساب کلماتش که حساب حروفی که کلمات را تشکیل می داد، هم داشت؛ چنان که این چند نفر و بسیاری دیگر از دوستان از تجربه با ابراهیمی بودن می گویند، کلمات سید، غالبا از جنس واجب و مستحب بود.سازنده و تربیت کننده بود. رفتارش هم شرح کلماتش بود؛ گزیده و سازنده. چنان که وقتی یکی از فرماندهان گروهانش را دید که چند جوان را سینه خیز می برد، بر او خروشید که اگر هنر داری، آنان را بساز. ساختن، هنر است نه رفتاری چنین. او خودش می ساخت. تربیت یافتگان او کم نبودند در گردان الحدید لشکر21 امام رضا(ع). هنوز هم هستند و به همان راهی دل سپرده اند که ابراهیمی رفت و آدرسش را برای آن ها گذاشت. علاوه بر سکوت، او یک تفاوت دیگر هم با ما داشت؛ خودش را نمی دید.سرش را تراشیده بود تا در آینه هم نگاه نکند. می گفت خجالت می کشم. حق هم داشت. ما اگر مدام جلوی آینه می ایستیم و به سرورویمان می رسیم، به این دلیل است که پرده ها جلوی چشم ماست. واقعیت ها را نمی بینیم. حساب فاصله های موجود تا وضع مطلوب بندگی را نداریم. در آینه نگاه می کنیم و گاه محو خود هم می شویم. ابراهیمی اما، می دید چیزهایی را که ما نمی توانستیم دید. می خواند خطوط نانوشته ای را که ما نوشته اش را هم نمی توانیم خواند.چنین بود که در ارکان وجودش گاه زلزله رخ می داد. خود را ویران می کرد، به آتش می کشید و ققنوس وار از ویرانه های آتش سوخته، دوباره برمی خاست. چنین بود که شایسته شهادت شده بود. شهادت را زندگی می کرد تااینکه شهادت هم او را برای جاودانگی انتخاب کرد؛ مثل شریفی، همنشین سال های جهادش که هم پرواز شدند؛ از زمین شلمچه تا آسمان شهادت.

شهرآرا / شماره 3582 / دوشنبه، 27 دی ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12518/341867

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۰ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  |