|
اخم را در ابرویش ندیده بودم و لب هایش را بی لبخند به یاد نمی آوردم. همیشه به قاعده شاد بود و آرام. به صحبت هم که لب باز می کرد، از خوبی هایی می گفت که خدا روزی اش کرده بود. تا شب که پای سخنانش می نشستی، به اندازه یک خبر هم تلخی در کلامش نبود. کتاب کلماتش پر بود از خوبی ها. با او که همکلام می شدی، گفته هایش را که مثل عسل می نوشیدی، به این باور می رسیدی که ضرب المثل «هرجا سنگ است برای پای لنگ است»، سکه ای است که روی دیگری هم دارد؛ «هرچه خوبی است، برای آدم خوب است.». به این نتیجه می رسیدی که «همه اتفاقات خوب، برای انسان های مثبت اندیش می افتد؛ انسان هایی که زیبا می اندیشند، با دیگران بامحبت رفتار می کنند، شکرگزار هستند، خودشان را دوست دارند و به زندگی لبخند می زنند.» این لبخندشان هم قاب چهره طرف مقابلشان را به زیبایی لبخند، تزیین می کند و باز در تولید متقابل انرژی مثبت، حالشان خوش تر می شود. خوبند و این در نهاد جانشان است؛ خیلی پیش تر و بیشتر از آنکه به زبان بیاورند. خوب می بینند، نه اینکه با سختی مواجه نشوند و در راحتی بی حدوحصر خوش باشند، نه، این افراد سختی کم ندیده اند و مشقت هم کم از سر نگذرانده اند، اما «در بدترین شرایط و رویدادها، سعی می کنند جنبه مثبت قضایا را پیدا کنند و ببینند.» این دیدن خوبی هاست که جانشان را از خوبی سرشار می کند. این گزیده بینی، آنان را به گزیده گویی می کشاند تا بهترین ها را بر زبان جاری کنند و خبر های خوب را به اشتراک بگذارند. شهرآرا / شماره 3579 / پنجشنبه، 23 دی ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/12505/341609
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی ۱۴۰۰ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|