من با کلمات زندگی می کنم. دوستانم، لشکرم، سرمایه ام، همه چیزم کلماتی هستند که در من زاده می شوند. قد می کشند و جان می گیرند و جان می دهند به زندگی. من با کلمات نفس می کشم. عمیق ترین نفس هایم کلماتی هستند که در باره شهید، نوشته می شوند. کلماتی چون شهید گمنام. امروز داشتم به این ترکیب راز آلود و رمز گشا فڪر می ڪردم؛ شهید گمنام، یعنے یڪ قبر ساده ڪہ فقط رویش نوشتند:فرزند روح الله.
یعنے یڪ قبر کوچک ڪه داخلش یڪ قهرمان پاڪ خوابیده اما بے نام. شهید گمنام یعنی قبر خاڪ گرفته و بے رنگ و لعاب.
شهید گمنام یعنے مادر. مادرے ڪہ سر هر هریک از چند هزار قبر گمنام که برود حس می کند پسرش است.
شهید گمنام یعنے بغض. یعنی اشک هایی که بی بهانه بهار را به گونه ها می بخشند.یعنے یڪ پسر جوان ڪه ڪلے آرزو داشت اما همه آن ها را بر زمین گذاشت تا به امید عمل به تکلیف برخیزد. آرزو داشت مثل هر جوان دیگر ولے نشد. نشد ڪه به هیچ ڪدامشان برسد چون به دنبال امید بود. امید به فردای بهتر. به سرافرازی وطن. به تحقق وعده خدا بر امامت مستضعفین بر زمین.
یڪروز رفت و دیر شد و برنگشت. وقتی هم ڪه برگشت شد گمنام. می فهمید؛ گمنام. شد شبیه مادرش زهرا"سلام الله" مادری که قرن هاست مزارش ناشناخته است اما خود او هر روز بیشتر شناخته می شود. فرزندان گمنامش هم حتما چنین تقدیری دارند. من مطمئنم فراداهایی که از راه می رسند به تمدنی خواهند زیست که پایه اش را شهدا گذاشته اند. همین مزار های غریب. همین سنگ لوح های بی نام در فرداهای نه چندان دور، کانون معرفت خواهند شد. هر شهید گمنام یک گوشه کار را خواهد گرفت و جریانی مقدس شکل خواهد گرفت که تصویرش را در سال های دفاع مقدس در اعزام رزمندگان تجربه کردیم. مطمئنم روز های خوبی خواهند ساخت شهدا برای فرداهایی که در راهند.
امروز وقتےاز ڪنار قبر شهید گمنامے رد می شوے، با احترام بایست. جانت را به ذکر خدا جلا بده. به این فڪر ڪن
ڪه اون هم یڪ جوان بود عین تو با هزار آرزو اما همه اش را پای آرمان گذاشته و رفته است تا راه را امن کند تا تو امروز و مسافرانی که فردا می رسند، خاری در پای شان نخلد. بدان او اگر چه گمنام است اما هست. اما می ماند هرچند خیلی از ما ها می رویم. او می ماند و امید را در این دیار مرزبانی می کند. امید به فردای روشنی که تقدیر محتوم زمین است. همه زمین در زمانی مقدس.
گمنامے اگر چه در ظاهر یعنی درد اما دردے شیرین است. اصلا هرچه با عشق یڪے شدن را به دنبال داشته باشد حلاوت بخش است. احلا من العسل یعنی همین. یعنے اثبات اینکه از همه چیزت براے معشوقت گذشتے. حضرت معشوق هم همه چیز را برایت تقدیر می کند وقتی خود دیه تو می شود.اے کاش همه ے ما گمنام باشیم...
ب / شماره 4445 / سه شنبه 24 فروردین 1400/ صفحه 3
http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000124.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۰ساعت 14:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|