|
ديگر ماجراي دختران فراري، يك مسئله صرفا اجتماعي نيست بلكه متاسفانه به قضيه اي انتظامي، قضايي، كيفري و ... هم تبديل شده است. چه قريب به اتفاق دختران فراري، گذرشان به «خانه شيطان» مي افتد و جرمي واقع مي شود و پاي پليس و قاضي و قانون به ميان مي آيد آن هم براي پاك كردن دمل هاي چركيني كه از «نگاه هاي هوس آلود شيطان» حاصل مي شود. نگاه هايي كه با نگاه شيطان هزار مي شود و هر نگاه آلوده يك دمل و اين همه عفونت هاي اخلاقي كه مي بينيم نتيجه همان اعمال است هر چند اقداماتي ديگر كه شيطان را به شعف وامي دارد هم در اين عفونت هاي نكبت بار نقش دارد اما در اين مقال سخن از دختران فراري است و زنان فراري كه «در آرزوي بهشت» پا از خانه بيرون مي گذارند اما چشم كه باز مي كنند «جهنم نشين» شده اند! راه برگشت هم نيست كه «شيشه شكسته» را امكان ترميم نيست و اين قصه پرغصه همه دختران و زنان فراري است كه بدان معترفند و زندگي خود را در «مرداب جهنم» چنين تعريف مي كنند؛ راه بازگشت بسته است هر چه دست و پا مي زنيم بيشتر در مرداب فرو مي رويم و كم اند كساني كه از اين جهنم فرار كرده باشند و انگشت شمارند كه با بال توبه، توانسته اند سري به وادي رستگاري بزنند، خيلي كم. چه اگر خدا هم توبه را بپذيرد، متاسفانه جامعه به آنان روي خوش نشان نمي دهد. گويا گناهاني از اين دست، مثل حوادثي مي ماند كه به يك باره چشم و دست و ديگر اعضاي طرف را مي گيرد و هوشياري پس از اين هم چاره كار نيست، حال آن كه او يك لحظه غفلت كرده است اما متاسفانه يك عمر بايد تاوان پس بدهد. در مباحث تربيتي و اجتماعي و رفتاري هم ماجرا همين است غفلت و تسليم به هوس براي لحظه اي، هواي يك عمر را زمستاني مي كند و از باران چشم ها هم گاه حاصلي نمي آيد. پس هوشيار بايد بود و بيدار تا چنين واقعه اي اتفاق نيفتد. بايد مهارت هاي زندگي را به رفتار در آورد تا «خانه»، كانون امن و گرم زندگي باشد و بهشت مهرباني تا فرزندان هيچ گاه جز به ماندن در خانه، به هيچ خيابان و خانه اي فكر نكنند. بايد آموزه هاي اخلاقي و ديني را به رفتار درآورد و بايستگي هاي زندگي را به فرزندان چنان تعليم كرد كه آداب و رسوم و دين گفته ها را مرز زندگي سالم بدانند و خدشه به اين مرزها را برنتابند و الا از فرار، جز بي قراري نخواهد زاييد و از «ازدواج هاي خياباني» ، جز «طلاق هاي ميداني» سرانجامي يافت نخواهد شد. نگاهي به اين قبيل پرونده ها نشان مي دهد افراد همان گونه كه خيلي زود به «تصميم فرار» مي رسند و بدان عمل مي كنند و پس از فرونشستن آتش غرور و هوس و... خيلي زود خياباني را كه بي انتها مي دانستند در بن بست مي بينند و خيلي زودتر از آن كه تصميم به ازدواج گرفتند به تصميم طلاق مي رسند. تازه اين سرنوشت افراد بهتر اين گروه است و الا برخي افراد فراري، نه به عقدي درآمدند و نه طلاق بر آن ها بار شده است. فقط شكار شيطان شده اند و بس و... اين تلخ ماجرايي است وسخت روزگاري كه همه را بايد نسبت به مخاطرات آن هشدار داد و هوشيار كرد كه از خيابان هاي گناه كسي به ميدان بهشت نمي رسد و والدين را بايد به ياد آورد كه كاربرد مهارت هاي زندگي براي مديريت زندگي است و اقناع فرزند والا پس از اين كه فاجعه اي رخ دهد، ديگر كاري نمي شود كرد. خبرهاي سياه حوادث را براي نگهباني از زندگي سفيد خود، زنگ خطر حساب كنيم و جدي بگيريم. صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17159 ، تاريخ انتشار 870930
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۸۷ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|