درج يادداشت «بامداد سياه شب شراب» كه به ماجراي مرگ ١٢ تن به دليل مصرف مشروبات الكلي در هرمزگان اشاره داشت، در ميان خوانندگان فهيم روزنامه نيز بازتاب داشت و حرف آن ها اين بود كه «كاري بايد كرد»، هم مسئولان بايد چاره كنند كار را و هم خانواده ها و ساير گروه هاي اجتماعي بايد حساس شوند و اعضاي خود را از افتادن به شكارگاه شيطان باز دارند چرا كه پايان «شب شراب»، «بامداد سياه» است نه حتي «بامداد خمار» كه شاعر گفته است «شب شراب نيرزد به بامداد خمار» و صدالبته هزار شب شراب به يك بامداد سياه نمي ارزد. پس كاري بايد كرد .در اين ميان اما يك شهروند دست به قلم شده و نوشته است: در ستون «يادداشت» روز دوشنبه يازدهم آذر به قلم «رهگذر» زير عنوان بامداد سياه شراب آمده بود: آدمي را ياد آن داستان قديمي مي اندازد كه به گمانم مولوي از آن سخن مي گويد؛ «قصه جواني كه شيطان او را در سه راهي قرار داده بود» اين قصه از ايرج ميرزا است كه، تحت عنوان «شراب» چنين سروده است:

ابليس شبي رفت به بالين جواني

آراسته با شكل مهيبي سر و بر را

گفتا كه منم مرگ و اگر خواهي زنهار

بايد بگزيني تو يكي زين سه خطر را

يا آن پدر پير خودت را بكشي زار

يا بشكني از خواهر خود سينه و سر را

يا خود ز مي ناب كشي يك دو سه ساغر

تا آن كه بپوشم زهلاك تو نظر را

لرزيد از اين بيم جوان بر خود و جاداشت

كز مرگ فتد لرزه به تن ضيغم نر را

گفتا پدر و خواهر من هر دو عزيزند

هرگز نكنم ترك ادب اين دو نفر را

لكن چوبه مي دفع شر از خويش توان كرد

مي نوشم و با وي بكنم چاره شر را

جامي دو بنوشيد و چو شد خيره ز مستي

هم خواهر خود را زد و هم كشت پدر را

اي كاش شود خشك بن تاك خداوند

زين مايه شر حفظ كند نوع بشر را

اگر آن شاعر امروز زنده بود، در ضرر و زيان مواد مخدر هم شعري مي سرود، زيرا هيچ كس در اين باره زحمت سرودن نمي دهد! مگر شيشه و كريستال و هروئين را نمي توان از ام الخبائث ناميد؟  آيا حوادث و جنايات فجيع روزانه را، در همين روزنامه نمي خوانيد؟ چند درصد اين فجايع ريشه در مصرف موادمخدر دارد؟ دولت چقدر نيرو و هزينه براي مبارزه با موادمخدر مصرف مي كند؟ و اين گويندگان صاحب تريبون و قلم به دستان رسانه ها تا چه حد كوشش مي كنند براي روشنگري؟ البته كه معتادان به الكل و مواد بيمارند، اما ريشه هاي اين رفتارها در كجاست؟ با بايدها و نبايدها چه دردي را دوا كرده ايم؟ تا اين جاي مطلب را كه شهروندي عزيز به نام محمود فرخ پيام نوشته و قطعاتي را از پازل رونمايي كرده است، اگر با ساير قطعات كنار هم چيده شود آن وقت شكل نهايي مشكل ديده خواهد شد و شايد عزمي فراگير و حتي ملي براي اصلاح امور شكل بگيرد تا جامعه را از بيماري هايي چون اعتياد به موادمخدر، مشروبات، روان گردان ها و نيز رفتارهاي ناپسند پاك كند تا شاهد بيماري هاي پيامد آن چون بي غيرتي و بي ناموسي و بي وجداني و... نباشيم، چه از افرادي كه بر جان و خانه و ناموس خود غيور نباشند، نمي توان انتظار داشت نسبت به فرداي جامعه و كشور غيرت داشته باشند. پس بايد با برنامه ريزي هدفمند و علمي كاري كرد، تا كارستان شود روزگار، تا روزگار، از غبار بيماري تن بشويد.

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17148 ، تاريخ انتشار 870914


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر ۱۳۸۷ساعت 10:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  |