صداي زنگ در به صدا در مي آيد، پسرك بي آن كه بپرسد آن سوي در كيست، آشناست يا غريبه، دست روي شاسي مي گذارد و در را باز مي كند... مي پرسي كه بود، جوابت اين است؛ نمي دانم! ياد يك صحنه از فيلم تشكيلات مي افتي كه وقتي يك افسر مي بيند پس از به صدا درآمدن زنگ، پسركش مي خواهد در را باز كند، به سرعت مي رود و دست كوچكش را قبل از آن كه روي شاسي قرار بگيرد، مي گيرد و مي پرسد كه بود؟ پسرك مي گويد نمي دانم و افسر مي گويد پس چطور مي خواستي در را به رويش باز كني؟ ... باور كنيد اتفاق افتاده است كه با باز شدن در به روي همين نمي دانم ها، فاجعه روي داده است. شده كه از در به غفلت باز شده، شيطان پاي به خانه گذاشته است. اتفاق افتاده است سارقي آمده و ... يكي از نكاتي كه حتما بايد به فرزندانمان آموزش بدهيم اين است كه قبل از باز كردن در، كسي را كه زنگ را به صدا در آورده است، شناسايي و سپس در را باز كنند نه اين كه با باز كردن در به روي هركس، درهاي فاجعه اي ماندگار را به روي خود بگشايند. به بچه ها آموزش بدهيم در برابر پرسش هاي كسي كه زنگ را به صدا در آورده است، هوشيار باشند و پاسخ هايي بدهند كه طرف اگر غريبه بود و نامطمئن، نفهمد آن ها در خانه تنهايند بلكه جواب ها بايد به گونه اي باشد كه غريبه نامطمئن را براند و باز به بچه ها بگوييم اگر احتمال خطر دادند، خويشاوندان خود را كه به آن ها نزديكند، در جريان بگذارند و از طريق تلفن راهنمايي بخواهند و به هيچ عنوان در را باز نكنند. حتي اگر آشناي نامطمئن آمد هم در را باز نكنند بگذارند وقتي بزرگ  ترها در خانه بودند بيايد، دلخوري هاي آنان هم حل مي شود. حل هم نشد بهتر است تا مسئله اي اتفاق بيفتد. حتي براي آن كه مدعي مي شود مامور است هم در را باز نكنند. بگذاريد، كنتورها شماره برداري نشود و يا مامور برود و دوباره برگردد. به جايي برنمي خورد، اما بچه وقتي در خانه تنهاست نبايد در را باز كند، هر چند امروزه با وجود آيفون هاي تصويري در برخي خانه ها امكان شناسايي افراد بيشتر است اما باز هم احتياط به جايي ضرر نمي رساند. در را باز نكردن هم مثل نه گفتن است كه بايد مهارت آن را به فرزندان آموخت. چه يك نه گفتن فرد را از فرو غلتيدن در بسياري ماجراها حفظ مي كند و قديمي ها به مثل گفته اند، «نه هزار آساني و بله هزار مشكل» و اين هم از آن رو بود كه به مثل فرد وقتي در برابر بفرما زدن افراد ناباب، توان نه گفتن ندارد و بله مي گويد، تن به انجام خواسته هاي پرخطاي آن ها مي دهد اما اگر بتواند «نه» بگويد خود را از دشواري هاي افتادن به دام آن ها مصون داشته است.پس نه گفتن را هم خود بياموزيم و هم به فرزندان خويش ياد بدهيم و اين بايد در عين تقويت اعتماد عمومي هم باشد چه اعتماد، مولفه هايي دارد كه براي شكل گيري آن بايد تلاش كرد و امر به منكر و نازيبايي هم داراي زشتي هاي آشكاري است كه بايد از آن پرهيز كرد. اعتماد به جاي خود و نه گفتن به جاي خودو حفظ مرز اين دو است كه از آن به «مهارت» تعبير مي شود. پس به هر زنگي نبايد در را گشود كه شايد پشت در شيطان باوري باشد و در جامعه اما بايد سنگ هاي بناي اعتماد را محكم گذاشت، درست و به جا تا بتوان در پناه آن با آرامش زيست پس آن نه و اين بله، متضاد نيست بلكه مثل دو بال كبوتر، فرد را از زمين آلوده به پرواز در مي آورد.

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17092 ، تاريخ انتشار 870707


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر ۱۳۸۷ساعت 15:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  |