مثل هواست، تا هست نفس می کشیم و به خیال مان هم نمی رسد اگر دقایقی هوا دریغ شود در این کره خاکی هیچ کس یافت نخواهد شد که بر خاک نیفتاده باشد. هوا، همینگوهر نا پیدا، مرز مرگ و زندگی را با ظرافت هر چه تمام تر رقم می زند تا جایی که وقتی باشد، زندگی هست و اما وقتی نباشد، حیات هم نیست. زندگی هم جای خود را به مرگ می دهد. از این زاویه که به هوا فکر کنیم به قیمتی بودن آن چنان پی می بریم که حاضر می شویم هر هزینه ای را بپردازیم تا هوا پاک بماند. این را عرض کردم تا بگویم این هوا بدیلی هم دارد به نام « امنیت» که تا هست ، نمی دانیم چیست و _ اگر خدای نکرده _ روزی خراش در چهره زیبایش افتد می فهمیم که چه بلایی بر سر ما آمده است. چقدر پرشکوه فرموده است پیامبر حکمت و معرفت و رحمت(ص) که نعمتان مجهولتان، الصحه والامان. بله، این دو نعمت از فرط پیدایی به چشم نمی آیند و از بس که بوده اند نمی توانیم تصور کنیم که می شود نباشند. حتی این تصور هم ما را به بیماری مهلک « احساس نا امنی» مبتلا می کند که گاه از خود ناامنی دامن گستر تر و نابودکننده تر می شود به طوری که جامعه شناسان، به سان طبیبان برای علاج آن نسخه ها می پیچند. البته دولت ها هم برای بهبود امور می کوشند تا با یقه گیری از امنیت سوزان و سلامت ستیزان ، نگذارند از یک من خاک ناامنی صدها من غبار برخیزد به نام احساس نا امنی. کم هم هزینه نپرداخته ایم در این حوزه و _حتی _  کم شهید نداده ایم تا جامعه امن و مامن بی پناهان باشد، امنیت تقریبا حد اکثری موجود، ثمره آن خون ها و تلاش هاست که باید قدر دانسته شود و امنیت سازان و امنیت بانان هم باید قدر بینند و بر صدر نشینند. نکته ای که اما نباید از نظر دور داشت این است که امنیت سازان همیشه لباس فرم ندارند و اسلحه به کمر به شهر نمی آیند بلکه گاه در قامت مهندسان و طراحان و مدیران، قلم به دست به عرصه می آیند تا با استاندارد سازی شهر و زندگی شهری، به تولید و ارتقای امنیت ، کمک کنند. آنان خیابان ها را جوری می سازند که کمتر متجاسران فرصت خفت گیری از مردم را داشته باشند. ساختمان ها را جوری طراحی می کنند که هر نگاه و دست نامحرمی نتواند به آسانی بان چنگ اندازد. نحوه توزیع ظرفیت های پلیسی را هم به گونه ای توزیع می کنند که در زمان مبادا شهروند کمک خواه در کمترین مدت ممکن پلیس و قدرت فائقه او را در کنار داشته باشد و متجاسر و قانون شکن و فزون خواه، مشت اقتدار او را بر گونه خود حس کند. حضوری چنین بهنگام است که هم قدرت می آفریند و هم امنیت. هم احساس اقتدار می بخشسد و هم احساس امنیت. این دو که به وجود آمد، زندگی هم زیباترین صورت خود را رو می کند تا نیکوترین خاطرات هم شکل بگیرد و خب، انسان هم با خاطرات خود زندگیرمی کند. آنان که خاطرات خوش فراوان دارند، شادمانه تر زندگی می کنندو آنانی که خاطرات بد دارند نه تنها در بیداری نمیرتوانند یقه خود را از چنگ آن یادها و یادگار های نا خوشایند بیرون بکشند که در فصل خواب هم « کابوس نشین» لحظه های تلخ خود می شوند. این می طلبد تا قبل از گرفتاری، برای کار و زندگی در مناطقی فکر کنیم که قبل از ما مهندسان و طراحان و فرهیختگان نظم شهری برای امنیت آن « فکر» کرده باشند. در فضایی این گونه، هم فکر ما آزاد خواهد ماند و هم خاطرمان چنان جمع خواهد بود که هیچ امنیت ستیزی نتواند گره این خاطرات جمع را باز و از آن برای ساختن کابوس استفاده کند. باید به مناطقی رو کنیم که امنیت از کوچه های آن به استقبال ما بیاید. با مستقبلی چنین توانمند توسعه و پیشرفت و فرهنگ و سلامت نیز در کنار ما قرار خواهند گرفت چه امنیت مثل عقل است که چون آمد، دیانت و سعادت هم می آیند. در بوده امنیت نیز پیشرفت و توسعه در اعلاترین درجه خود محقق می شود......

خراسان / شماره : 19563 /دوشنبه ۲۹ خرداد-۱۳۹۶ / صفحه 10/ نگاه نو

http://khorasannews.com/?nid=19563&pid=10&type=0

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 15:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  |