رنگین کمانی هستیم به نقشه ایران و پهنه ایران. کنار هم که قرار می گیریم، در چشم آسمان هم می نشینیم در جغرافیایی زمینی که نامش ایران است. ما ریشه های در هم تنیده شجره طیبه ای هستیم که طبیعت هم ما را هم زیست کرده است به گونه ای که کوه و دشت و جنگل و دریا و کویر با هم ساز می آید تا ایران مثل شهاب تابان بدرخشد. باری ما قطعات متفاوت اما همساز یک هویت صاحب تاریخیم. هويت ايراني با «فارس» و «ترک» و «کرد» و «لر» و «بلوچ»و «عرب» و «گيلک» و... شکل گرفته است. چنانکه ايران هم با «آذربايجان» و «فارس» و «تهران» و «اصفهان»‌و «بلوچستان» و«خوزستان» و گيلان.همچنان‌که نمي‌شود آذربايجان را، فارس را، بلوچستان را، کردستان را، خوزستان را از ايران جدا کرد.آذري و کرد و لر و...را هم نمي‌توان از هويت ايراني جدا نمود.

چه هويتي، معني هرکدام، هرچه باشد، ايراني نيست و ما همه نيز، ترک باشيم، يا کرد، لر باشيم يا بلوچ، عرب باشيم يا فارس، قبل از همه، يک «پيشوند» مشترک داريم» ايراني... ، ايراني عرب، ايراني آذري ... و... اين هويت ايراني است که بر جايگاه قومي و زباني ما اشراف دارد و آن را در دل خويش عزيز مي‌شمارد.

ايران اگر، ايران شد و ايران ماند، اين را رهين هوشياري، شجاعت و پايمردي «همه فرزندان »خود است.چنان‌که در حماسه دفاع مقدس «باکري» آذري چنان از «ايران »دفاع مي‌کرد که «خرازي» اصفهاني. «جهان‌آراي» خوزستاني چنان دل به بزرگي ايران داشت که «کاوه» مشهدي. ميان رزم لشکر عاشورا و سيدالشهدا و ويژه شهدا و 25کربلا و... هم فرقي نبود. همه يک تن بوديم عليه دشمن ، براي دفاع از يک آئين و يک ميهن.

همه درگير جنگ بوديم درست، مثل سکانس اول فيلم سينمايي مرز که در نقشه ايران، در هر استانش، قطره خوني نقش مي‌بست و همه درمرز با عراق به هم مي‌پيوست و جوي خوني را شکل مي داد که بر شمشير و هر اسلحه‌اي پيروز بود و در آن جوي خون، خون ترک و کرد و بلوچ و فارس و عرب به هم مي‌پيوست تا ايران بماند. يادم هست در عمليات مرصاد، قبل از اينکه ما راه را بر دشمن منافق در تنگه حسن‌آباد ببنديم، اين عشاير بودند که با سلاح‌هاي ابتدايي خود به مقابله با خصم آمده بودند که بيشه را خالي از شيران فرض کرده بود. يادمان هست که خوزستاني‌ها، اين غيورايرانيان عرب چگونه در برابر دشمني ايستادند که مي‌خواست از هم‌زباني خود با آنها سوءاستفاده کند غافل از اينکه ايراني عرب، همدلي و هم‌هويتي خود با ايرانيان را هزار بار از هم‌زباني با صداميان خوشتر دارد که اززبان صدام جز بانگ شوم برنمي‌خيزد.

آري، ايران را ما همه نگه داشته‌ايم. همه هم فرزند ايران هستيم و همه هم بايد در کنار هم با حفظ حرمت هم، سرفراز بمانيم که سرفرازي ايران و ايراني در گرو ايستادن همه ما کنار هم است و ما قوميت‌ها و زبان‌ها و...به مثل همان تک شاخه‌هايي هستيم که پيرخردمند به فرزندانش مي‌داد و مي‌شکستند اما وقتي چند شاخه را با هم به آنها داد و هيچ‌کدام شکستن نتوانستند پس آنها را گفت» فرزندانم، «با هم» باشيد که تک تک شما شکستني هستيد اما با هم که باشيد کسي نمي‌تواند شما را بشکند. شکست‌ناپذيري ما هم مرهون «با هم »بودن ما بود و هست اما در«برهم» بودن جز شکست، لباسي نمي‌توان پوشيد.

«اقوام» به مثل«قطعات پازل» هستند که هرکدام نقشي دارند و نگاري. اما «نقش اصلي» زماني شکل مي‌گيرد که آنها را کنار هم بچينيم و آن شکل هم «ايران» است که اگرچه در نقشه به «گربه »مي‌ماند اما در نقش، «شير »است و...

«شير بي‌يال و دم و اشکم که ديد

اين چنين شيري، خدا هم نافريد،»

شايد کلام هوشمندانه حضرت مولانا را بتوان چنين تعريف کرد که ايران، با همه اقوامش، «شير» مي‌شود و بدون آنها اصلا ايراني نمي‌ماند، که از آن سخن به ميان آيد. این را همه با صدای بلند اعلام می کنیم تا بدانند بدخواهان که بذر تفرقه می خواهند بکارند. بدانند دستی که برای افشاندن این بذر خبیثه در توبره شود ، بیرون نیامده فلج خواهد شد که این جا ایران است و مستظهر به دعای شهیدان. این جا ایران است، از هم ناگسستنی ترین نقطه جغرافیا. یک پارچگی ما به خون شهیدان مان قوامی جاودانه یافته است که – ان شاالله- هرگز گسسته نمی شود. روح مهدي و حميد باکري و همت و کاوه و خرازي و بروجردي و کاظمي و صیاد شیرازی و آبشناسان و دوران و کشوری و شیرودی وهمه شهدا شاهد عهد ما  و نگهبان ایران است...

حیات/تاریخ انتشار: 22 خرداد 1396 | شناسه مطلب: 134731/چ2

http://hayat.ir/fa/134731

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  |