دلم براي شما تنگ مي شود. براي شماياني كه از شلمچه، مشهدي به فراواني شهيدانش ساختيد. براي شماياني كه جزاير مجنون را مجنون ليلاي باورتان كرديد و از هور تا قصور بهشتي را يك نفس بال زديد. دلم براي شما شهيدان تنگ مي شود كه در خرمشهر، خون خدا را، ثار الله را حسين را با همه جان ياري كرديد و از خرمشهر به خون مطهر شده، شهري آسماني ساختيد.
دلم براي شما تنگ مي شود كه آبادان را، مثل كوهي بلند و دست نيافتني در چشم دشمن كاشتيد و اجازه ورود گام هاي ناپاكشان را به اين خاك مقدس نداديد.
دلم براي محمد جهان آرا، عبدالرضا موسوي، علي هاشمي، بهروز مرادي، حسين فهميده، بهنام محمدي و... تنگ مي شود.
براي آناني كه حماسه را معنايي نو شدند و نو را مفهومي نوتر تا اينك نوروز را در شهادت گاه آنان نو كنيم و چه نو مي شويم ما پس از تنفس در هواي شهيدان. چه به قرار مي آييم در بي قراري زيارت شهيدان...
دلم براي درياقلي، آن جوانمرد گمنام آباداني تنگ مي شود كه نجيبانه همه توانش را به پاهايش داد و ركاب زنان خبر هجوم صداميان عراقي را به دلاوران ايراني رساند، تا نگذارند، آبادان به اسارت رود. دلم براي كوي ذوالفقاريه تنگ مي شود.
دلم براي اروند پرخروش وغواص هاي نجيبش تنگ مي شود. براي آناني كه همه نقشه هاي دشمن را به آب غيرت شستند و با شهادت به آسمان رفتند. دلم براي حسينيه، بستان، پادگان حميد و... تنگ مي شود. شماياني كه عشق تقديرتان را بر اين سفر نوراني قرار داده است. سلام ما جاماندگان را هم به شهدا برسانيد و بر آن خاك به نيابت از ما سجده بگذاريد.(ص-۱۱)


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۶ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  |