|
اول: نسبت ما با اسوه هاي زندگي چيست و زندگاني ما از آموزه هاي آنان چه در رفتار كرده است و كدام رفتار الگو گرفته از مشي آن بزرگان در ما نهادينه شده است. من بر اين باور مومنم كه اگر زيبايي در زندگي ما هست، همه از اثرپذيري از آن آفتاب هاي تابان است، چنان كه اگر ماه را توان مهتاب است، از آن روست كه خورشيد را فهميده است و نورش را در خويش جريان داده است والا چرا از ديگر سيارات نوري بر نمي خيزد و جلوي پاي كسي را روشن نمي كند؟ اين رابطه در حوزه روابط انساني و نظام تاثير وتاثر هم حاكم است و كساني مي تواننددر قامت اسوه چهره شوند كه خويش را در مسير انوار اسوه هاي اكمل قرار داده باشند و ماه گونه نور بر گرفته باشند والا چرا از ميليون در ميليون و ميليارد در ميليارد نفر، انگشت شمار باشند افرادي كه چراغ راه كمال خواهي انسان مي شوند؟ البته در اين رابطه هم سنخيت را بايد در نظر داشت كه كلام شمس، جان مولوي را به شورش باز مي دارد ونفس درويش مشتاق مرگ، شوق زندگي و زندگي آفريني را در فريدالدين عطار بر مي انگيزد والا كم نيستند كه از مقابل خورشيد عبور مي كنند و نه نوري بر مي گيرند و نه مي توانند چراغ راه باشند. مثل كهكشان راه شيري كه سياره سردو خاموش كم ندارد. پس ماه بايد شد، در برابر خورشيدها.
دوم: بايد به فراخور زمان از مكتب آل الله درس ها گرفت و به كار بست و امروزه به باور من درس نخست، مهرباني و مروت و مداراست، يعني ما بايد در بين خويش «رحماءبينهم» باشيم به كمال و مهرباني و محبت را چنان در خويش بارور كنيم كه زمينه ساز عدالت شود و در عدل نيز مروت را به اوج برسانيم و با دشمنان هم به رسم مدارا رفتار كنيم. چنان كه پيامبر رحمت چنين مي فرمود و راز گسترش دينش نيز در «لو كنت فضا غليظ القلب لا نفضوا من حولك» آشكار شده است و اين همه مهرباني را خداوند امر به فرا گرفتن فرموده است چه پيامبر خويش را كه آراسته به محبت و عدالت و همه زيبايي هاست، فرا راه زندگي انسان قرار داده و هوشيارمان فرموده است كه «... و لكم في رسول الله اسوة حسنه» پس مشق از اين سرمشق بايد نوشت چنانكه در بازخواني زندگي امام مجتبي و امام علي بن موسي الرضا عليهم السلام نيز شاهد تبلور مهرباني و محبت در لحظه لحظه حياتشان هستيم. چنان كه شامي توهين و ناسزا بر لب را هم به لبخند مهرباني مي پذيرند و سياهه دشنام او را به سپيده انعام و اكرام خويش روشني مي بخشند به گونه اي كه رفيق معاويه هم مي فهمد، حق نه در شام كه در صبح مدينه و در خانه حضرت مجتبي (ع) است و اگر قرار است انسان به كمال برسد، راهش از محله بني هاشم است و آل هاشم كه ديگر روز در قامت پر از رضا و رضايت مولا امام رضا (ع) تجلي مي يابد كه نگاهش در مدينه و مرو، سرشار از مهرباني است و همين مهرباني با مردم ميانه راه است كه به جريان رسانه اي تبديل مي شود تا آوازه مهرباني او چنان مردم را به خويش جلب كند كه اكنون پس از قرن ها مردم با ايمان به مهرباني فراگير و در افزايش آن حضرت، مشهد را خانه خويش مي دانند، خانه پدري خود. و چه خوب است در آستانه سال نو ما نيز هم مهرباني كنيم و هم به ياد مردم آوريم كه از خشم و خشونت هاي شيطاني فقط دوزخ پرآتش تر مي شود. زندگي را برپايه مهر بايد بنا كرد و جامعه را نيز هم. و اگر ما بتوانيم همين آيات مهرباني ائمه و رسول مكرم را در عمل به كارگيريم، آن وقت جامعه اي مهربان خواهيم داشت، جامعه اي خالي از ابروهاي درهم كشيده و پر از لب هاي به خنده شكوفا شده. جامعه اي كه در آن مردمانش دستگير هم هستند و اگر كسي بر زمين افتد، هزار دست ياري به سويش دراز مي شود. جامعه اي كه مردمانش صبح و شام به فكر هم هستند و به امور مسلمانان مي انديشند. جامعه اي كه فقير مادي و معنوي ندارد بلكه افراد به استغنا رسيده اند. اصلا وقتي زندگي براساس روش و منش نبوي و ولايت تعريف شود، جامعه هم از همه خوبي ها برخوردار خواهدشد. مهرباني به محبت منجر مي شود، وقتي مهر بورزيم، در دل يكديگر به محبت مي نشينيم و اين مهرباني دوسويه، محبت دوسويه ايجاد مي كند و آن وقت همه براساس عدالت به حق خويش قانع مي شويم و بر سبيل ايثار حق خود را به ديگري مي بخشيم. آن وقت بهانه هاي اختلاف كه بها و نور وحدت را از ميان مي برد، مجال بروز نخواهد يافت و باورمندان به توحيد، به وحدت خواهند رسيد، چنان كه پيامبر اكرم (ص) نيز ابتدا دل ها را بر هم مهربان و چشم ها را از شهود ديگرخواهي پر فرمود و آن گاه مهاجر و انصار را «برادر» و «خواهر» هم قرار داد تا درسي فراروي ملت هاي ايمان آورنده به پيامبر باشد كه با هم از در مهرباني و هم گرايي و وحدت درآيند تا كارها به سامان آيد، چه اگر وحدت نباشد، هركداممان، شاخه اي تنهاييم و شكستني ، دست تنها هستيم كه هيچ صدايي از آن برنمي خيزد، حتي اگر ميليون در ميليون تنها باشيم. اما پيامبر رحمت و حكمت، دست ما را در دست هم گذاشت تا صلاي وحدت ما جهان را دربرگيرد و از «ما» شدن «من ها» «حق» قدرت بگيرد. چيزي كه امروز هم بدان محتاجيم و بيش از گذشته هم محتاجيم و اگر، «من»هاي متفرق و بي اثر، «ما» بشويم هركداممان بسان «صفر» خواهيم بود كه وقتي در سمت راست عدد صحيح كه امام جامعه است قرار بگيريم، قدرت «ما» را ده چندان خواهيم كرد و آن وقت اين همه هزينه تنهايي را در ممالك اسلامي نخواهيم پرداخت و اين همه استكبار در كشورهاي مسلمان، تاخت و تاز نخواهد كرد.اگر ما متحد بوديم و براساس خير و تقوا تعاون كنيم عدوان گناه و دشمني هم از ميان خواهد رفت. پس مهربان باشيم، محبت بورزيم، عدالت خواه شويم و متحد. همه با هم براساس آموزه هاي محمدي و حسني و رضوي.(ص-۱۲--۱۶/۱۲/۸۶)
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۶ساعت 9:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|