|
دل مان گرم بود به خورشيدي که -صادق و پرشکوه - از جماران طلوع مي کرد و کلامش شرابه هاي نوري بود که ما را شهد در کام مي کرد اگر چه از جماران تا جبهه فاصله فرسنگ ها بود اما از افق لبانش تا دل رزمندگان يک نفس هم فاصله نبود «حرف امام» روي زمين نمي ماند بر بال زمان هم بل همان دم لبيک اجابت مي گرفت ... و اين قصه حماسه بود حماسه دفاع مقدس در عاشورايي ۸ ساله اما به وسعت همه تاريخ ... و امروز / باز خورشيد طلوع مي کند از همان حوالي با همان طراوت و گاه قصه عاشقانه تر مي شود در که باز مي کنيم خورشيد در قاب در خانه شهيد لبخند مي زند خانه پر از عطر ياس مي شود و زلال احساس «آقا» مي آيد به خانه اي که پر از ياد شهيد است شهيدي که در لبيک به خميني بزرگ رفت و حالا خانواده اش به شکوه آمدن خامنه اي عزيز افتخار مي کند.... خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1392/07/21 شماره انتشار 18526 /صفحه۵/فرهنگی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|