چاره درد مفاسد اقتصادي، منش شهيد علي پور است. شيوه شهداست که ماجراي آهن گداخته مولاعلي در کف عقيل را باور کرده بودند و اين باور را هم به رفتار درآورده بودند. چنان که سردار شهيد علي پور فرمانده مهندسي رزمي لشکر ۲۱ امام رضا(ع) وقتي «کتاني»هايش را به يک نوجوان هديه مي کند، با وجود انبار کفش ها در کنارش، تا ۶ ماه که سهميه جديد مي دادند، با کفش هاي کهنه قبلي اش سر کرد، با همان کفش هاي کهنه و پاره به عمليات رفت با همان کفش ها، کارستان اعجاز را برپا کرد. او مي توانست بهترين امکانات را داشته باشد، اما باور داشت آهن گداخته مولاعلي و دست عقيل را، نه مثل کساني که از آن ماجرا فقط حرف مي زنند، حرف مي زنند، حرف مي زنند اما دست هاشان، اما سفره هاشان، اما لقمه هاشان بوي معاويه مي دهد. بگذريم گفتن از اين افراد هم دل را کدر مي کند و هم قلم را مي آزارد بگذاريد از شهدا بگويم... شهيد حاج حسن علي پور، شهيد جهان بخش حسيني، شهيد احمد رمضاني، چنين بودند، که لياقت يافتند تا «دست خدا» شوند در آزادسازي مهران. يادمان هست فرمايش امام را که «مهران را هم خدا آزاد کرد و آن روز، دست خدا، امثال اين شهدا بودند و در همين عمليات بود که علي پور، يک شاهکار خلق کرد، وقتي تانک با توپ و تير بارش، امان همه را بريده بود و کسي نمي توانست سربلند کند، او به سرعت خود را پشت فرمان لودر رساند و بيل آن را پرخاک کرد و به سوي تانک به راه افتاد و کوبيد به تانک و خاکش را در لوله و روي تانک خالي کرد چنان که وقتي تانک شليک کرد خودش از کار افتاد... آري اگر علي پور چنين کرد، به خاطر باورش به درس هاي امام علي بود، براي اين بود که خود را در عاشورا مي ديد. براي اين بود که با کفش هاي کهنه مي جنگيد... بگذريم چنانکه شهدا از نام و عنوان هم گذشتند و تاريخ گواه است که امثال شهيد علي پور و شهيد حسيني، حتي سمت خود را به خانواده شان هم نگفته بودند و برادر شهيد حسيني که امروز با تخصص خود مي کوشد متعهدانه پا جاي پاي برادر بگذارد، مي گفت وقتي پيکر شهدا را آوردند، آن وقت فهميدم برادرم جانشين مهندسي رزمي بود که فرماندهش شهيد علي پور بود. او که هروقت سخن به «علي پور» مي رسيد بغضش مي شکست ميان گريه مي گفت: مادر مديريت ها نيازمند الگوي شهيد علي پوريم که مهرباني را توسعه مي داد، انرژي مثبت را به همه منتقل و رفتارش چنان گرم و مومنانه بود که آدمي را در برابر زمستان هاي سر دو تلخ رفتار برخي ها بيمه مي کرد.

او از شهيد گفت و من در خاطرات خود مرور مي کنم که وقتي براي من نويسنده دفاع مقدس، شهيد علي پور فقط در اندازه يک نام بود براي قرارگاه تاکتيکي حوالي گوجار، وقتي در جست وجوي اينترنت، تعداد صفحات شهيد علي پور، صفر است، چگونه مي خواهيم اين الگوهاي سرفرازي را و اين اسوه هاي حسنه را به جامعه معرفي کنيم؟ آيا ما کوتاهي نکرده ايم؟

خراسان - مورخ شنبه 1392/07/20 شماره انتشار 18525 /صفحه ۱۶/بدون موضوع

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  |