نمي دانم، سال پار بود يا دو سال گذشته، فرقي هم نمي كند، آن روز مثل امروز قرار بود از عالمي دانشمند به نام حجت الاسلام والمسلمين دكتر سيدي علوي بنويسم و نوشتم با تيتر «مرد، چشم هايش را به ما سپرد» مثل همه عالمان فرهيخته كه از آدم ها، انسان مي سازند و آن ها را از «ديدن» به رفعت بصيرت رهنمون مي شوند و سيدي علوي نيز امروز، چشم بينا كم ندارد، كم نيستند كساني كه دنيا را از نگاه او مي بينند و زندگي را با قرائت «علوي»، تلاوت و هر جا مي روند هم اين قرائت را ترويج مي كنند. پس علوي نمرده است، چنان كه آواز زنده بودن شهيدي، مدير شانه چي، علامه آشتياني، دكتر صانعي، علم الهدي، عبادي، ميرزا جواد آقا تهراني، فلسفي و ديگر بزرگان در رگ زمين و زمان جاري است و تا زمان زنده است و زندگي باقي است، اين بزرگان، با بزرگي زنده اند و «سيدي علوي» زندگي مدام دارد، او كه در دوران ظلمت طاغوت، معلمي كرد و بذر نور افشاند، هم تفقه كرد و هم دانش روز فرا گرفت و به ديگران آموخت و در سلامت مكتب تربيتي اش همين بس كه جواني برومند پرورش داد تا در قامت يك شهيد، شهادت دهنده اين مكتب و مدرسه تربيتي باشد و به جز فرزندش نيز ده ها فرزند معنوي اش با شهادت، خطوط روشن اين منش را پي گرفتند.
استاد علوي و بزرگاني از طايفه آيت  الله علم الهدي، آيت ا...شيرازي، آيت ا...عبادي، استاد شانه چي، استاد صانعي و... از آناني بودند كه بي نگاه «دوربين» دور دست ها را مي ديدند. بي حضور «ميكروفن»، صدايشان را به گوش آناني كه پي جوي حرف حق بودند مي رساندند. آن ها زارعان روشني بودند و روشنايي هاي كوچه هاي زندگي، رهين منت آنان و سيدي علوي، اين استاد فرزانه، خود تجسمي بود از آنچه مي گفت، از آنچه مي نوشت. بزرگي كه صدق گفتارش را رفتارش تاييد مي كرد. استاد، نقش خويش را ايفا كرد و با نقاشي انسان هاي فرهيخته در تابلوي زندگي، چيره دستي خود را نشان داد و اينك ماييم كه بايد با گراميداشت يادشان، نگذاريم، «باد» آموزش هاي آنان را با خود ببرد و گذر زمان، زمين را بر مدار ديگر بچرخاند. ماييم كه بايد قدردان مفاخر و تكريم عالمان رحلت كرده، پاي درس اساتيد زنده زانوي تلمذ بر زمين زنيم. ماييم كه بايد مفاخر گرانقدر كشور را بشناسيم و به عنوان رسانه باز شناسانيم. حيف است در روزگار حيات بزرگاني چون آيت ا...بهجت، چشم ما بسته بماند و با حضور فرزانگاني چونان، جوادي آملي، حسن زاده آملي، فاطمي نيا و... آسمان باورما، بي ستاره باشد. حيف است غربت آناني را كه از جنس خورشيد هستند ببينيم و چشمي به تماشا باز نكنيم و از دريا دريا، فيض آنان، جامي برنگيريم. حيف است پايان سيدي علوي را باور كنيم و آموزه هايش كه براي آغاز و امتداد زندگي، مثل آب است را از ياد ببريم، حيف است...سالگرد رحلت اين استاد فرزانه بهانه اي است تا از بهاي علوي ها و ديگر دانشمندان بگوييم و از بهاء و نوري كه انسانيت را در جان و در كام كردند و قرار بگذاريم با خود كه خويش را براساس آموزه هاي آنان بپروريم و هر كدام يك سيدي علوي شويم، يك دكتر شهيدي و آن وقت جهان زيباترين فصل حيات خود را تجربه خواهد كرد و زندگي به معناي مومنانه، شكل خواهد يافت و ما، هر كداممان در اندازه خود مظهر شئون خداوند خواهيم شد. پس فرصت اينگونه شدن را قدر بدانيم، آموزه هاي علوي را باز بخوانيم، از محضر خورشيدهاي زنده نور بنوشيم و به علم و عالم حرمت بگذاريم.(ص-۱۲--۸/۱۲/۸۶)

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند ۱۳۸۶ساعت 13:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  |