سال هاي جنگ بود و مردان مرد، دست از جان شسته راهي جهاد مي شدند اما همان زمان هم مرد رزم، «شير جبهه بود و مظلوم شهر»، در جبهه از صدام تير مي خورد و در پشت جبهه از برخي ناآگاهان زخم طعنه، يادم هست آن روز، يکي از همين قماش که زبان به طعنه داشتند، رزمنده اي را مي نواخت که شما دست فوق، «جهاد اصغر» مي کنيد ولي ما «جهاد اکبر»! اين حرف او از زخم صداميان، مرد افکن تر بود، اما دوست رزمنده ما به نجابت لبخند زد و گذشت، من اما نمي توانستم بگذرم، گفتم، تا در جهاد اکبر به پيروزي نرسي، نمي تواني به جهاد اصغر بروي، تو که از يک سرباز عراقي چنان مي ترسي که وجودت خيس عرق مي شود.

کجا مي تواني با شيطان دست و پنجه نرم کني؟ گفتم همين حرف هايت نشانگر تسليم در برابر شيطان است و الا وقتي «وظيفه» جبهه است، جهاد اصغر و اکبر توامان آنجاست و پشت به جبهه، هيچ بهره اي از جهاد ندارد براي کسي که مي تواند برود و نمي رود.او به روايت پيامبر بزرگوار (ص) استناد کرد و من هم به همان و گفتم آن حضرت در جمع رزمندگان از غزوه و جهاد برگشته فرمود «الان رجعتم من الجهاد الاصغر و بقي عليکم الجهاد الاکبر، قيل: يا رسول ا...! و ما الجهاد الاکبر؟ قال: جهاد النفس»

نه در ميان عامه مردم، با اين حال فکر نمي کني ميان جهاد اصغر و اکبر يک خويشاوندي وثيق و جدايي ناپذير است؟ فکر نمي کني پيامبر بزرگوار، ظرفيت «جهاد اکبر» و مبارزه با نفس را در ميان مجاهدان جبهه يافته است که پشت به جبهه کنندگان از آن بي بهره اند؟ اگر خودسازي و مبارزه با نفس و شيطان جهاد اکبر نام گرفته است - که صد البته چنين است- براي حفظ ارزش هاي جهاد است، براي اين است که نسل جهاد، به شمشيرهاشان غره نشوند و جبهه و جهاد را سنگي نکنند که جز در ترازوي الهي بنشيند، که اگر مطاع جهاد را به بازار غيرخدا بريم، باخته ايم جهاد اکبر اين است، نه آنچه توي گريزان از جبهه پشت کتاب ها خودت را قايم کني و تازه مدعي هم بشوي، گفتم نمي شود اهل جهاد اکبر بود اما سنگر را خالي کرد نمي شود از جهاد اکبر گفت و از مقابل دشمن گريخت. نه نمي شود.

جهاد اکبر، شاگردان خويش را جامه رزم مي پوشاند و به جبهه مي فرستد، چنان که شهدا و جانبازان و آزادگان و رزمندگان شاگرد اول هاي کلاس جهاد اکبر بودند که بر نفس خودخواه مسلط شدند و خداخواهي را در پيش گرفتند و ... آن روز گذشت و سال هايي چند بر آن روز هم و امروز رسيد که باز بدهکاران طلبکار نمايي مي کنند که فلان امتياز به ايثارگران چرا؟ حال آن که خود هم مي دانند خيلي از شنيده هاشان به آلاف و الوف رسيده عدد يک است و نه بيشتر. روزهاي جهاد و جنگ گذشت اماحالا دوست دارم از اينان دعوت کنم، اگر شده فقط يک بار همسفرراهيان نور شوند و به مناطق عملياتي بروند، گرماي طاقت سوز جنوب و سرماي استخوان سوز غرب را حس کنند،آن وقت شايد بفهمند، در دماي بيش از چهل و چند درجه جنوب، زير آتش با رزم جامه و کلاه آهنين و سلاح و ...، پنجه در پنجه دشمن سر تا پا مسلح شدن يعني چه شايد بفهمند در کوه هاي کردستان که سر به آسمان مي سايد نه برف که ابر برکوه مي نشيند، زمستان چگونه زير رگبار و بمب و گلوله سپري مي شد و ... بگذريم، آن روز گذشت، اين روزها هم مي گذرد، اما يک روز هست که نمي گذرد تا همه حساب ها، حتي اگر به اندازه يک «ذره» باشد، پاک نشود، نمي گذرد و آن روز ما با خيلي ها گفت وگو خواهيم داشت، با خيلي ها، خيلي هم گفت وگو خواهيم داشت...

خراسان رضوي - مورخ پنج‌شنبه 1392/07/04 شماره انتشار 18512 /صفحه اول و ۲/خبر

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  |