روايتي متفاوت از همکلامي با همسر و دختر شهيد جهانگير ضربي
 

ما هرگز عکس شهيد را نصب نمي کنيم و عکس شهيد عمل کنيم، ما بر عهد و پيمان با شهدا و عهد و پيماني که آنان با خدا بستند استواريم. اگر فرصت کاري هم فراهم باشد، اين عهد را در عرصه جامعه نشان مي دهيم اگر هم نشد، در زندگي به اين پيمان وفادار خواهيم ماند، کسي به سراغمان بيايد به مهر در را به رويش خواهيم گشود، نيايد هم، خدايي هست که هر لحظه حضورش را حس مي کنيم و قوت مي گيريم و...

براي پايداري بر آرمان ها که حتماً نبايد به پا ايستاد، مي شود پانداشت اما پايدار ماند، مي شود به معلوليت زمين نشين بود اما سر به آسمان سائيد چنان که نسرين ۲۹ ساله، که خون شهيد والا مقام «جهانگير ضربي»، دلاور سني مذهب اين مرز و بوم، در رگهايش جاري است، سر به آسمان مي سايد و بر آرمان هاي پدر شهيدش پاي مي فشارد. همين آرمان گرايي هم او را واداشت تا با وجود معلوليت جسمي جانش را به دانش فربه کند و امروز دانشنامه ليسانس حسابداري گواهي تلاش مجدانه اوست. بايد هم چنين باشد وقتي پدر اهل جهاد و مبارزه است، دخترش هم بايد اهل جهد و کوشش باشد، در دانشگاه، در زندگي، در خانه، نتيجه اش را هم مي شود در خانه اش ديد، خانه اي که او با مادرش آن را به زيباترين شکل مي آرايند و تميزتر از برگ گل است،... اين ها گوشه اي است از روايت جواد حاتمي، خبرنگار خراسان، از خانه شهيد در يک محله تربت جام، خانه اي که اگر برخي مسئولان هم به غفلت آن را فراموش کنند اما حضرت خداوند آن را فراموش نخواهد فرمود که خويش فرموده است من جانشين شهيد در خانه هستم و خداوند دوست دارد اهل خانه شهيد را و...

خانواده شهيد هم محبت شان عام است و به شکل خاص هم شامل ما مي شود تا در يکي از محله هاي شهر خوب تربت جام وارد منزلي شويم که پدر آن به آسمان پر کشيده است و دو ساکن دارد، ببخشيد ۳ نفر هستند اهل خانه، دو تاي اول، بانو «محمد زاده» همسر صبور شهيد والا مقام و «نسرين» دختر شهيد، اما سومي، حضرت خداوند است که همواره نگاه مهربان خويش را بر اين خانه مي بارد فکر مي کنم بايد اول کلام سومين را بشنويم که به «ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون» به معرفي شهيد مي پردازد و به «من المومنين رجال صدقوا ما عاهد الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظرو ما بدلوا تبديلاً» از استمرار راه شهيد و ثبات قدم اهل خانه بر صراط شهادت مي فرمايد، آري خانواده شهيد بر صراط مستقيم شهادت استوارند، چنان که همسر جهانگير از شهيد مي گويد و فضايل اخلاقي او که در ۲ سال زندگي، چنان حلاوتي در کامش کرده است که ۲۸ سال بدان جان شيرين دارد. او مي گويد: جهانگير متولد نوروز ۴۳ بود، در روستاي نيل آباد در همين منطقه هم بزرگ شد، ما دختر خاله و پسرخاله بوديم و سال ۶۲ هم پيمان بستم زندگي عاشقانه مان را، اما جهانگير رفت، رفت تا سرفرازي اين ملک بماند. جنگ که آغاز شد، او بي تاب بود، مگر مي شود مسلمان ايراني باشي و دشمن به حريمت بزند و تو بر جاي بماني، او رفت و سرانجام هم با لباس سربازي در روز بيست و چهارم مرداد ماه سال ۶۴ در شهر هاني، رداي شهادت را بر دوش افکند و جاودانه شد، البته پيکر پاکش را در همان نيل آباد، زادگاهش، دفن کرديم، اما يادش همواره با ماست، همانطور که خودش تا بود، با ما بود و سفره مان را با نان حلال پر مي کرد، الان هم يادش ما را بر سفره حلال مي نشاند، بانو «محمدزاده» از برخي نامهرباني ها، گلايه مي کند، اما اين را هم اضافه مي کند، ما جهانگير را براي خدا داديم. خدا هم در همه اين سال ها با ما بود و براي لحظه اي هم ما را وا نگذاشت.... نسرين کلام مي دهد به کلام مادر و ادامه مي دهد ما با خدا معامله کرديم، در اين معامله هم کسي ضرر نمي کند، اما دوست دارم با کار و تلاش نام پدر شهيدم را بيش از پيش به احترام زنده کنم. مي خواهم وقتي به پشتوانه دانشم کاري مي کنم و گرهي از کار کسي باز مي کنم، بگويند دختر شهيد ضربي بود، بگويند خدا روح شهيد را شاد کند، نسرين که از پدر فقط يک قاب عکس دارد و به جاي اين که آغوش پدر را تجربه کرده باشد، از تجربه در آغوش کشيدن قاب عکس او سرشار است مي گويد، ما هرگز عکس شهيد را نصب نمي کنيم و عکس شهيد عمل کنيم، ما بر عهد و پيمان با شهدا و عهد و پيماني که آنان با خدا بستند استواريم. اگر فرصت کاري هم فراهم باشد، اين عهد را در عرصه جامعه نشان مي دهيم اگر هم نشد، در زندگي به اين پيمان وفادار خواهيم ماند، کسي به سراغمان بيايد به مهر در را به رويش خواهيم گشود، نيايد هم، خدايي هست که هر لحظه حضورش را حس مي کنيم و قوت مي گيريم و...

حاتمي مي گفت از خانه شهيد که بيرون آمدم، بي تاب بودم تا به همه بگويم پيغام خانواده شهيد سني مذهب را و بگويم خانواده اين شهيد مثل همه خانواده هاي شهدا بر صراط مستقيم شهادت استوارند و حالا که به قلم درآمد اين گزارش حس مي کنم دينم را به اين خانواده ادا کردم و جهانگير ضربي نيز در فرداي قيامت به من لبخند خواهد زد...

ويژه‌نامه - ويژه نامه پلاک عزت - مورخ یکشنبه 1392/06/31 شماره انتشار 18508 /صفحه ۲۲

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  |