|
مرد خانه نشين بود و زن، کمر همت را مردانه بست تا نان آور خانه اي باشد که شويش را توان سفره آوري نيست. رفت زن و زد به کار کارگري در هتل، در خانه مردم، در هر جا که عزت و احترام و هويتش حرمت گذاشته شود. او مي خواست سفره اي را که شويش پيشترها با نان حلال رونق مي داد همچنان با لقمه هاي حلال پررونق نگه دارد. چنين هم کرد و من همت او را مي ستايم. او دخترش را هم با عزت به خانه همسر فرستاد و حالا چشم به راه نوه اي است که از راه برسد و با خنده هايش نه خانه پدر و مادرش که خانه يک خاندان را بهشت کند. او چشم به راه نوه اي است که با شيرين کاري هايش، تلخي ها را از کام همه بزدايد.اما تا آمدن او، زن که قرار است مادربزرگ بشود بايد بيشتر کار کند. بيشتر و بيشتر تا بتواند سيسموني براي نوه در راه فراهم کند و... مبادا چشمان دخترش، پر از شرم شود در نبود سيسموني!؟ من که همت اين زن را مي ستايم. با اين مقوله نمي توانم ارتباط برقرار کنم. نمي دانم چرا، يک چيز، رسم مي شود و يک رسم، ريسمان مي شود و دست و بال مردم را مي بندد. سيسموني خوب است در شرايطي که پدر و مادر، دستي باز داشته باشند و جيبي پر، تازه خوب است پدر و مادري چنين علاوه بر سيسموني، کمک حال زن و مرد جوان هم باشند، اما وقتي، مرد از پا مي نشيند و زن برمي خيزد به نان آوري و خودشان، نان شبشان بسته به کار همان روزشان دارد. نمي دانم چرا حتماً بايد سيسموني فراهم کنند. چرا شانه هاي خسته يک مادر، بايد بار افزون تر را تحمل کند. چرا، خستگي يک زن بايد مضاعف شود. چرا... تا بتواند براي نوه اش سيسموني تهيه کند. باز خدا کند سيسموني ساده باشد، در حد همين کار مضاعف و بار افزون تر و کار بيشتر و باز چشمي به هم چشمي باز نشود که فلاني براي دختر و نوه اش چه برده است و فلاني چه؟ خدا کند طرف داماد، آن قدر انصاف داشته باشند که بدانند همين سيسموني معمولي را اگر در ترازوي وجدان بگذارند از خيلي سيسموني هاي آن چناني سنگين تر است. خدا کند قدر بدانند تلاش افزون تر يک مادر را که از استراحت و حتي از سلامت خويش مي گذرد تا فرزندش، به حرمت، به رضايت و به عزت لبخند بزند. خدا نسل اين مادران را تا قيامت زياد کند و به فرزندان درکي که به احترام آنان تمام قد برخيزند... خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1392/05/22 شماره انتشار 18475 /صفحه اول و ۶/جامعه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ساعت 10:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|