|
کاري نکرده ايم براي شهدا، مخصوصاً شهداي ارتش جمهوري اسلامي ايران. کار در خوري نکرده ايم، در خور کاري که آن ها براي اين مرز و بوم انجام دادند و اگر نبود سريال هايي مثل شوق پرواز و سيمرغ درباره اميران شهيد بابايي، کشوري و شيرودي و سريالي که درباره شهيد قهرمان خلبان امير عباس دوران ساخته شد، سهم ارتش از مجموعه کارهاي تلويزيوني چقدر بود؟ آيا چيزي بالاتر از صفر؟ نمي دانم اگر هر کدام از اين شهداي قامت کشيده در ديگر کشورها بودند، چگونه آنان را به آسمان مي رساندند اما مي دانم ما چنان عمل کرده ايم که اين مردان آسماني حقيقتاً در زمين و در ميان ما که استقلال و عزت خود را مديون آنان هستيم ناشناخته مانده اند و دلاوران زنده عرصه آتش و خون در پيچ و خم زندگي روزمره به فراموشي سپرده شده اند. تازه اسم هايي که بر قلم آمد و پيشتر برهه هايي از حماسه آفريني شان در قاب تلويزيون ميهمان چشم ها و انديشه ها شد درباره خلبانان است و الا درباره نيروي زميني و دريايي که کار در خوري نشده است، آيا صياد شيرازي، آبشناسان، اقارب پرست و ... هر کدام نمي توانند لااقل قهرمان يک سريال و فيلم باشند؟ از خود پرسيده ايم که چقدر اين اميران را مي شناسند نسل امروز؟ نسل خود ما چقدر مي شناسند اينان را، شناختن پيشکش، چند نفرمان هستند که الان اگر از آن ها نام امراي شهيد ارتش را بپرسيم و يا نام دلاوران زنده را که قهرمانان جنگ بودند، مي توانند به اندازه انگشت هاي دو دست اسامي آنان را برشمرند؟ شهداي ارتش و حتي عمليات هاي بزرگي که ارتش در آن نقش محوري داشت، براي ما ناشناخته مانده است بخشي از اين را بايد سازمان هاي متولي در ارتش پاسخ بدهند و بخشي از آن بر دوش ما اصحاب رسانه سنگيني مي کند و بر شانه هاي سينما و هنر و هر کس که مي تواند کاري بکند و نکرده است. ارتش بايد آغوش خود را به سوي رسانه ها و اصحاب هنر باز کند و اينان نيز بايد با تمام توان برخيزند تا اداي دين کنند به مردان حماسه ساز اين مرز و بوم. بايد نسل امروز، با اين چهره ها و عمليات ها و... آشنا شود تا در فردا روز، در فرداي مبادا، که شايد پيش بيايد، هر کدام خود يک قهرمان شوند، يک صياد شيرازي، يک عباس دوران. دنيا دارد قهرمانان نداشته اش را اسطوره جهاني مي کند، دارد مرد عنکبوتي و بن تن را در ديده و دل فرزندان ما بزرگ مي کند، اما ما از مردان بزرگ و قهرمانان واقعي اين مرز و بوم غافليم. به باور من اين غفلت يک اقدام ضدانقلابي است. باور انقلابي حکم مي کند، قهرمانان انقلاب را به جامعه انقلابي معرفي کنيم تا همگان بدانند که روزگاري اين مردان با کمترين امکانات در برابر دشمني ايستادند که مستظهر به قدرت شرق و غرب بود. ارتشي را به زانو در آوردند که مدرن ترين تجهيزات دو بلوک باطل دنيا را توامان در اختيار داشت. ما اما قدرت واقعي ما، شهدا بودند و رزمندگان ارتشي، سپاهي، بسيجي و جهادي که با سلاح ايمان و تدبير و شهادت طلبي مي جنگيدند. دشمن «سوپراتا ندارد» داشت، ما عباس بابايي، او ميراژ داشت ما عباس دوران. او ميگ و سوخوو بالگرد و موشک داشت، ما ياسيني و ستاري و کشوري و شيرودي. او تانک T72داشت ما صياد شيرازي. او ايسوزو داشت، ما ناوچه پيکان و شهيد هاشمي و... در کنار سپاه پاسداراني که هر سردارش، يک تاريخ حماسه و بسيجي که هر رزمنده اش يک قهرمان واقعي بود. آن ها آهن داشتند و ما آدم. آن ها تانک داشتند ما حسين فهميده، آن ها «سحره» نظامي جهان را به خدمت گرفته بودند، ما باطل السحرهايي چون کاوه و برونسي و همت و باکري و چمران و... داشتيم و اين گونه بود که در نبرد نابرابر، ما دست بالاتر را گرفتيم و... عاشورا تمام شد. امروز از عاشوراي ۸ ساله گفتن و مقتل خواندن وظيفه ماست و در اولويت نخست وظيفه بازماندگان دفاع مقدس وظيفه ارتش، سپاه، بسيج است و همه آناني که بايد بگويند، اما کم مي گويند مخصوصاً ارتش که از کم هم کمتر مي گويد... خدا کند تا مردان حماسه را نفسي در جان است، کلمه ها، کلام شوند در زبان ها و از آن حماسه بگويند و از فرهنگي که آن ۸ سال را متمايز کرد تا درسي باشد براي امروز، فردا و فرداهاي ما... خراسان - مورخ پنجشنبه 1392/01/29 شماره انتشار 18381 /صفحه۹/اجتماعی
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۲ساعت 10:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|