|
روايت اشکباران روضه حضرت زهرا(س) در حرم حضرت علي(ع) صاحب عزا، کنار در مي ايستد. اين يک رسم است و من آن شب، آن شب که در حرم حضرت علي(ع) بدون برنامه ريزي قبلي روضه حضرت زهرا(س) شکل گرفت، چشم مي گرداندم به درهاي ورودي حرم. حس مي کردم حضرت حيدر(ع) که به نام فاطمه اش حساس است، بايد کنار درها ايستاده باشند. اين درست که شب هنگام غدير بود، اما وقتي بدون هماهنگي قبلي قطعات کنار هم چيده مي شود، حتي آدم ها کنار هم قرار مي گيرند و روضه شکل مي گيرد. حتماً رازي دارد. شايد اين پيغام را درک کنيم که ميان غدير و شهادت حضرت زهرا(س)، بايد به راز مظلوميت علي(ع) برسيم. شايد شهادت زهرا(س) روي ديگر سکه غدير است و شايد خيلي رازهاي ديگر. هر چه بود،آن شب روضه اي شکل گرفت که از ابتدا قرار نبود! کاروان هاي زيارتي، هر کدام براي خود برنامه اي داشتند. اما وقتي زمزمه روضه حضرت زهرا(س) در يک کاروان آذري زبان پيچيد، کم کم، مردم از هر کارواني که بودند به آن جمع پيوستند. مداح مي خواند، تا جايي که نفس ياري مي کرد و کلمات جاري مي شدند، اما ضجه عزا زماني اوج گرفت که يک روحاني مشهدي هم از ميان جمع گريان، به ياري مداح برخاست. از آن سوي ديگر، نيز يک روحاني شمالي و از ميانه باز يک مرد آذري. هر کس جمله اي مي گفت. ديگر مداح نمي خواند، اين چشم ها بودند که به گريه مي خواندند و لب ها که گويي در عطش مي سوختند و آدم ها،... چقدر از غدير، تا غربت علي، از ولايت مولا تا شهادت زهرا(سلام ا... عليها) فاصله کم بود. روحاني مشهدي، انگار واقعه کوچه را مي ديد که به فرياد گزارش مي داد و از آن سو کسي خواند. از زبان امام مجتبي عليه السلام که: مردک پست که يک عمر نمک حيدر خورد نعره زد بر سر مادر به غرورم بر خورد ايستادم به پنجه پا، اما حيف! دستش از روي سرم رد شد و بر مادر خورد... و اشک بود که غدير مي آفريد تا اگر شاهدان غدير به فراموشي دچار شدند، اين بار چشم ها به ايمان، غدير شوند و به شهادت ولايت مولا بيايند و راوي صادق مظلوميت زهرا(س) باشند. آن شب اشک و آه و ضجه شرح حرم حضرت حيدر بود و روحاني شمالي لب باز کرد که حسين عليه السلام به امام حسن عليه السلام گفت: داداش حسن! به سن و سال چندان از من بزرگ تر نيستي اما چرا چنين زود پير شدي؟ و پاسخ شنيد حسين جان! تو نديدي، آن چه من آن روز در کوچه ديدم، واي مادرم... واي مادر... و خود مي توانيد خودتان را جاي زائران حضرت حيدر و سوگواران حضرت زهرا(س) بگذاريد که چگونه صداي شان تا خدا مي رسيد. از اين سو روحاني مشهدي باز خواند: عباس، به حسين(ع) گفت: داداش، من نمي دانم چرا هر وقت داداش حسن به اين جاي کوچه مي رسه، مي نشينه؟! و... اگر العاقل يکفيه الاشاره، عاشق را هزار بار بيشتر يک اشارت کافي است و حتي نياز به زبان داني هم نيست. اين ها فارسي مي خواندند، اما عرب هاي عراقي و لبناني و... هم، به هم نوايي آمده بودند و اشک و آه و ضجه، چشم نوشت همه بود.» آن شب، آن روضه چنان جان ها را جلا داد که شب هاي بعد، همه از هم زمان برگزاري آن مجلس را مي پرسيدند، اما ... انگار فقط همان شب بايد پيغام را مي گرفتيم تا به فراموشي شاهدان غدير دچار نشويم. آن شب من و خيلي هاي ديگر، حضور صاحبان عزا را در ميان خود حس مي کرديم و بسيارمان چشم مي گردانديم کنار درها براي سر سلامتي دادن به مولا... خراسان رضوي - مورخ شنبه 1392/01/24 شماره انتشار 18377 /صفحه اول و ۵/فرهنگی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲ساعت 10:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|