حق زمين پاکي است و حق آدمي اين است که زيبايي ببيند و لذت ببرد، آموزه هاي ديني و فرهنگ شهروندي هم حکم به حفاظت از زيبايي مي کنند تا منظري جز به زيبايي ساحت نظاره را نيازارد اما برخي از ما مردم، با هزار ادعا و شعار، کارنامه عملي مان مي شود اين که مي بينيم، مي آييم به تماشاي زيبايي، مي نشينيم در دامن طبيعت، اما نمک دان را مي شکنيم پس از آن که لقمه هاي به نمک طعم داده در دهان گذاشتيم بعد از آن که بهره خود را برديم، چنان مي کنيم که امکان بهره وري براي ديگران نماند. اين هم خاص سيزده بدر نيست که بگوييم، يک روز بود و گذشت. متاسفانه کار هر روز ماست، هر روز که پايمان به طبيعت باز شد، سفره زيبايي بسته مي شود و تازه روزهاي گرم در پيش است. فصل سفر هم به زودي از راه خواهد رسيد اگر باز هم بخواهيم به شيوه عهد ماضي برخيزيم و بشنويم، واي به حال طبيعت، بدا به حال گل ها و سبزه ها و درخت ها و در حقيقت بدا به حال ما که به دست خود در حق طبيعت، در حق زيبايي و مهم تر از همه در حق خود جفا مي کنيم. جفايي که با تضييع حقوق ديگران از جمله طبيعت گناه نيز هست و ما با بي مبالاتي و بي توجهي، کارنامه خود را سياه تر مي کنيم و حرف آخر؛ آيا رواست که ما به عنوان ميهمان طبيعت به آن آسيب بزنيم؟ کمي تامل کنيم....

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1392/01/22 شماره انتشار 18376 /صفحه۹/اجتماعی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۲ساعت 10:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  |