به ياد شهدا در جان شمعي بيفروزيم
 
 

سال به پايان آمد آن چه بايد در جانمان پايان يابد، قهرها و کينه ها و کدورت هاست، هرچه نازيبايي است را در کيسه زباله بگذاريم بيرون خانه قلب مان. تا «پاکباني» بيايد آن را نه تنها از جلوي خانه قلب که از جلوي همه خانه قلب ها، خانه ها و شهرها دور کند...

سال به پايان آمد اما آن چه بايد در يادها بماند - و هرگز پايان نيابد - ياد زيبايي هاست. زلال و شاد و مومن باشيم و مهربان تر از هميشه، هر که هستيم به هر نام و به هر لباس و هر جا نشسته ايم به هر پست و هر مقام، به احترام هم به مهرباني برخيزيم، مخصوصا به حرمت شهدا، که راز سرفرازي اين ديارند، برخيزيم تا فرداي قيامت که همه از قبر بر مي خيزند، ما به حرمت شهدا، به عزت سر بر آوريم و ...

در حرف آخر سال را مي خواهم به تحرير يک پيامک بپردازم که حيف است شما نخوانيد، اين هم سوغات معطر سيدحميد است. از نسل عاشورايي دفاع مقدس که صميمانه نوشته است اين روزها، حواسمان باشد گم نشويم، زندگي يادمان هست، جنگ هم يادمان باشد و آتش را و چه مردان سبزي، از آتش گذشتند... بدر و خيبر و کمي بعدتر والفجر۸ و کربلاي ۴ و ۵ و آن هايي که به نيت نيامدن به آب زدند يادمان نرود...

اين روزها دعا کنيم باران ببارد بر اين کوير تا به محبت شکوفاتر شود و جاري شود، زلال و عاشقانه، اصلا دعا کنيم آقا بيايد. به مادر پنج شهيد، به مادر همه شهدا بگوييد باز هم «امن يجيب» بخوانند تا آن مرد در باران بيايد...

اين روزها يادمان باشد، سال ديگر هم مثل امسال زود مي گذرد و سال بعد و بعدتر... نيز هم اين روزها، چقدر دلم براي هواي هور و شب هاي چزابه و شلمچه تنگ مي شود ... باز خواب ديدم هزار هزار مادر شهيد را که پشت پنجره فولاد عاشورا مي خواندند، امن يجيب مي خواندند و ...، يادمان باشد، نوروز را و خانواده شهدا را، نوروز را و صله رحم را، نوروز را و ... نوروزتان مبارک....

خراسان - مورخ دوشنبه 1391/12/28 شماره انتشار 18368 /صفحه۱۶/بدون موضوع

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 10:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  |