|
*غروب عاشورا -آن روز به خون رنگین- یک خورشید غروب کرد اما ۲ خورشید نور می افشاندند بر شب کربلا یک خورشید بر نیزه و یک خورشید در زنجیر و به هر قدم که برمی داشتند از قطر شب می کاستند و بر شعاع نور می افزودند از کربلا تا کوفه چند بار خورشید غروب کرد -از شرم- نمی دانم اما خوب می دانم ۲خورشید بی غروب بودند آن خورشیدی که بر نیزه آیات خدا می خواند و گوش ها شنیدند «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» را و دیدند آیات الهی از لب های خشکیده و عطش زده چه پرشکوه تراواست؟ و آن سوتر خورشید در زنجیر چه نوری می افشاند... و کاروان به کوفه رسید و کوفیان آن روز در حضور ۳خورشید گریستند خورشید آسمان هم گریست خورشید بر نیزه آیه خواند و خورشید در زنجیر کوفه را به بارانی از آیه درنوردید و از پی شمشیر شکسته های نینوا بیعت های شکسته و نامه های سوخته را به رخ کوفیان کشید و نور افشاند بر شب سیاه دل هاشان و گفت و گفت بارید و بارید تا سرانجام در آن کویر خشک هم چشمه ها جوشید از اشک و در آن سکوت لب ها گشوده شد کلمه ها کلام شد به عذر تقصیر و ابن زیاد فهمید اسیر نیاورده است بلکه خود و کوفه را به اسارت برده است و چشمی اگر بود می توانست دید رویش این کلمات را در قامت توابین در هیئت و هیبت مختار... *از کوفه تا شام چند منزل بود؟ نمی دانم اما مطمئنم نزول عشق و تلاوت آیات ادامه داشت از لبان ۲خورشید و خورشید سوم به تماشا آمده بود در شام که مردمانش یزید را حق مطلق می خواندند - و می دانستند هم شاید- و به پیروزی اش شهر آراسته بودند به یک باره رشحاتی از صبح را به چشم دیدند آن جا که سیدالساجدین تیغ کلام بر پندار عوام گشود و به تعریف خویش پرداخت به خدا و آیاتش به رسول ا... و کلامش به علی و تبارش و مردم شنیدند فهمیدند قرآن نه آن است که یزید می خواند بلکه آن است که از سینه و زبان سجاد می تراود *... و رشحاتی از صبح در شام افتاد پس از قرآن خوانی سجاد و شام فهمید صبح طلوع خواهد کرد و گویی به شهادت آمد شام این حقیقت را که، تو مکه ای و منایی تو زمزمی و صفایی تو ای عزیز، علی بن حسین(ع) تو حجت بزرگ خدایی... *... و بانگ روضه برخاست برای شهادت صبح در شب شام و گریستند چشم ها و دل ها و زبان ها باز شدند به آیات و به سوال تا یزید هم-حتی- بر خود بلرزد و گناه را -گناه بزرگ نینوا را- به گردن ابن مرجانه بیندازد و زبان به لعن بگشاید او را *... و خورشید بر نیزه آیه می خواند و خورشید در زنجیر شاهد طلوع صبح بود صبح پیروزی حسین(ع).... خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1391/09/07 شماره انتشار 18277 /صفحه۷/فرهنگی
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۱ساعت 10:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|