|
کلمات امانت خدايند و خداوند -جل و علا- خود بهتر مي داند اين امانت گرانسنگ را در ذهن و زبان کدام انسان به وديعت بگذارد تا جهاني را برانگيزاند. کلمات از جنس علم و دانشاند، همان که در کلام آسماني به نور تعبير شده است؛ «العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء» علم روشني است، روشن بخش است و خداوند آن را در هر قلبي که -که صاحب آن قلب، پيشتر قلب خود را براي پذيرش نور آماده کرده باشد- قرار مي دهد. چنان که مولوي،حافظ، سعدي و... امانت دار اين کلمات شدند و در اين ميانه، قامت بلند مردي چشم را مي نوازد که کلامش رهين علم بود، علمي از جنس نور؛ حکيم ابوالقاسم فردوسي که اهل نظر ،کلام او را جان يافته در قرآن و نهج البلاغه مي دانند و راز حماسه آفريني سخنش را نيز بي ارتباط از آيات جهاد و خطبه هاي بيداري بخش و ايستادگي آفرين مولا علي(ع) در نهج البلاغه نمي دانند و بزرگمرد عرصه علم و نهج البلاغه پژوه بزرگ، استاد جعفر شهيدي -که خدايش با صاحب نهج البلاغه محشور گرداند- ميان سطور فردوسي و خطبه هاي نوراني نهج البلاغه، رابطه اي عميق يافته است و چنان که در کلام اين بزرگ مي توان يافت که نورانيت کلام فردوسي، به دليل روشني جستن از نهج البلاغه است، پس تکريم شاهنامه، اداي احترام به نهج البلاغه و قرآن است که هر چه نور است از آن است و نورانيت کلام انسان نيز به دليل نور نيوشيدن از کلام حضرت حق است و کلام حق است که باعث خيزش در انسان مي شود، چنان که باعث رويش در طبيعت و وقتي زمان مي تواند تازه شود و زمين مي تواند هر سال فصل به فصل جامه نو کند و هر بار آيتي و نشانه اي براي دوست باشد، چرا انسان چنين نشود و چرا کلام ملهم از آيات خداوندي با انسان چنان نکند که او گوش هوش به پيغام اهل راز کند و چرا کلام سراسر حماسه فردوسي بزرگ، ما را بر سر پيمان به غيرت نياورد؟ آري، فردوسي، با کلامش، در همه زمان ها، به دور زمين ايران، حصاري از غيرت کشيده است، که هر گاه بيگانه به اين سوي چشم بد داشته باشد، به تير آرش گرفتار خواهد شد و هر زمان، ضحاک وار بخواهد بر اين ملک پاي بگذارد، کاوه ها، درفش بر خواهند کشيد و بنيان او را برخواهند افکند و اگر همه جهان استکبار توران شود و همه سربازانش، افراسياب، همه ايراني ها رستم خواهند شد و پا در رکاب رخش خواهند گذاشت و تورانيان جديد را خواهند تاراند و چنان با همه جان و توان به دفاع از ايران بر خصم خواهند تاخت که حتي سهراب دلبستگي شان هم آنان را از وظيفه دور نکند که در مرام رستم ها، سهراب، زماني عزيز است که سرباز ميهن باشد اما اگر - به هر دليل - در جبهه مخالف بود، مهر پدري بر او نخواهد جنبيد و تيغ حکم خواهد کرد بايدها را. اگر دشمن هزار ديو به ميدان آورد و هفت خان خطر بگستراند، باز رستم همه را در هم خواهد کوفت و به سلامت خواهد گذشت تا ايران سرافراز بماند. رستم فردوسي، يک نماد است از همه ايرانيان غيرتمند که هرگز نمي ميرند که هر بار در آوردگاه، با شهادت جاني تازه مي گيرند و در هر زمان در قامت بلند سرداري رشيد چهره مي کنند تا ايران اسلامي سرفراز بماند. چنان که مانده است، چنان که در عاشوراي هشت ساله دفاع مقدس فرزندان غيرت ايراني، هر کدام رستم شدند در برابر دشمن، فرامرز شدند، يل شدند، بهمن شدند و دشمن را در هم شکستند. گيو و توس و... فردوسي، در قامت صياد شيرازي، کاوه، چمران، قرني، بابايي، همت، باکري، شوشتري... تجلي يافتند و راه دشمن را سد کردند پس، بعيد نيست اگر اين بيت فردوسي، را که گفت: بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده کردم بدين پارسي را اين جور بخوانيم که رنج سي ساله فردوسي نه تنها زبان فارسي را نجات داد که روحيه دلاوري و شجاعت اسلامي ايراني را نيز ارتقا بخشيد. هنوز اين بيت نوراني و غيرت افزاکه در زمان دفاع مقدس هم حرکت آفرين بود، بسيارمان را در ياد مانده است که؛ اگر سر به سر تن به دشمن دهيم از آن به که کشور به دشمن دهيم و بي مناسبت نخواهد بود اگر در کنار اين کلام فردوسي، يادي بکنيم از امام قهرمان و غيرتمندمان، حضرت روح ا... که مي گويند وقتي يکي از فرماندهان نظامي -به گمانم تيمسار ظهيرنژاد- نقشه جبهه را پهن کرده بود و توضيح مي داد که فلان مناطق را گرفته ايم و فلان منطقه از ايران هنوز در دست دشمن است، امام دست خويش بر نقشه گذاشت و فرمود آقاي ظهيرنژاد -يا فرماندهي که توضيح مي داد- من ترجيح مي دهم دستم قطع شود اما به اندازه يک دست هم از خاک ايران جدا نشود. اين البته قريب به مضمون است اما عين حقيقت است. امام هرگز اجازه نمي داد يک وجب از خاک ما در اختيار دشمن قرار بگيرد اجازه هم نداد و نسل ما رستم وار بر دشمن تاختند تا او را از اين خاک برانداختند و درس آموخته از مکتب نبوي و علوي همچنان راست قامت ايستاده اند... چنان که اگر فردوسي امروز بود در شرح قهرماني هاشان «شجاعت نامه» مي سرود و باز مي تواند، شاهنامه او را هم شرح اين رشادت ها دانست که کلام ويژگي هاي بزرگي دارد و آن را در گوش همه زمان ها و زمين ها مي شود خواند. و حرف آخر؛ کلام فرودسي، هسته غيرت داشت. هر شعرش، بمب هسته اي سرفرازي بود، براي ايران، پس شاهنامه را به ياد شهيدان و در بزرگداشت دانشمندان و قهرمان امروز خوانش بايد کرد... ويژهنامه - ويژه نامه بزرگداشت حکيم ابوالقاسم فردوسي - مورخ دوشنبه 1391/02/25 شماره انتشار 18118/صفحه105
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 16:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|