برخي افراد همين که از اين طرف ميز به آن سو مي روند، همان طور که زاويه نگاهشان عوض مي شود، رفتارشان هم تغيير مي کند، خود را برتر مي بينند تا جايي که برخي ها خويشاوندي هاي خوني را هم ناديده مي گيرند. يادم هست وقتي بنده خدايي که به خاطر خويشاوندي به سراغ تازه به دوران رسيده اي رفته و گفته بود بگوييد پسرعمويتان آمده است آقاي تازه به دوران رسيده، به منشي اش گفته بود، راهش نده، بگو حاج آقا، پسرعمويي ندارد! بنده خدا نااميد برگشته بود اما همين آقايي که رابطه خويشاوندي با پسرعمو را انکار مي کرد براي يافتن رگه هايي از خويشاوندي که بتواند او را با فردي ديگر گره بزند، مي کوشيد و براي تقويت اين رابطه سست سفره مي انداخت و... اما حاضر نبود عموزاده اش را به لقمه ناني و پياله ماستي ميهمان کند. او مثل خيلي هاي ديگر، رابطه خويشاوندي خود را هم بر اساس توان اقتصادي، ميزان اثرگذاري و مساحت ميز و حوزه اقتدار افراد تعريف مي کرد، حال آن که معمولا روابط صادقانه را عواطف و دوستي ها، شکل مي دهند و قوام مي بخشند، تازه در حوزه مسئوليت هاي سياسي و اجتماعي نيز افراد همواره بايد مراقب باشند در پستوهاي رياست و پشت ميز گم نشوند. بايد چراغ را همواره روشن نگه دارند تا شيطان در تاريکي برايشان چاه و چاله نکند. بايد مراقب باشند، دام ها پهن نشده باشد! و به راستي چه دامي هولناک تر از غرور که آدمي را به خويشاوندي شيطان مي رساند، چه چاله اي مرگبارتر از خودپرستي که آدمي را از اوج خداپرستي به حضيض خودخواهي مي کشاند و... بگذريم. متأسفانه از اين قبيل افراد کم نديده ايم که در رهگذار زندگي هر کدام از ما «از خويش بريدگان» به «خويشاوندان شيطان رسيده» فراوان اند و هزار تأسف که هرچه پهناي ميز و حوزه مسئوليت شان افزون مي شود مسئوليت را رياست پنداشته و بيشتر دچار گناه کبيره غرور مي شوند، حال آن که سنت حقيقت جويان عکس اين رفتار است هرچه قامت کشيده تر، متواضع تر، دست ها هرچه قوي تر، در دستگيري از نيازمندان مصمم تر، هر چه مسئول تر، عادل تر. روحش شاد شهيد والا مقام، آيت ا... دکتر بهشتي، که به تأکيد مي فرمود: هر چه ميزان مسئوليت بالاتر مي رود، درجه عدالت هم بايد افزون شود، يعني هر که مسئول تر، عادل تر اما دريغ که بهشتي رفتاران و بهشتي کرداران کم اند، هر چند بهشتي گفتارها کم نباشند.

بهشتي عادل بود، منيت در او چنان مرده بود که براي رسيدن مخالفش به پست و مقام تلاش مي کرد. وقتي به او گفتند: «فلاني مخالف شماست» گفت: مگر من اصل دين هستم که نبايد با من مخالفت شود. او دانش و توانش را دارد، پس حق اوست که فلان مسئوليت را داشته باشد. اين شهيد بزرگوار به حقيقت عادل بود، جامه غرور هرگز اندازه قامت بلندش نمي شد و «منيت» در او مرده بود. او نه با گفتار که با رفتارش به الگويي برتر براي «زيست مسلماني» تبديل شد و هنوز و هميشه به اين اسوه مديريت و مسئوليت نيازمنديم. کاش به او نگاه کنيم تا ميزهاي کوچک مان و پست ها، پست مان نکند. کاش از بهشتي ها بياموزيم شيوه درست زندگي کردن و درست مديريت کردن را، آن وقت خواهيم توانست، ظرفيت هاي بالقوه حوزه مديريتي خود را به فعليت برسانيم و به قد کشيدن افراد کمک کنيم نه اين که براي آن که بزرگ تر از همه بنماييم مدام بر سرشان بزنيم و...

خراسان رضوي - مورخ دوشنبه 1390/10/19 شماره انتشار 18027/صفحه۶/جامعه

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۰ساعت 10:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  |