براي اين که «جوانمرد» باشي، نه به سينه ستبر نياز است و نه به بر و بازوي قدرتمند. مي شود مثل مردم معمولي کوچه و خيابان بود اما جوانمردي را تمام کرد، مي شود زن بود، اما جوانمرد. مي شود کودک بود، اما دل دريايي داشت. مي شود پير بود، اما در مردانگي جواني کرد. آري، جوانمردي قبل از آن که به جسم آدم ها کار داشته باشد به روح مردم بسته است. قبل از آن که به توان «زدن» نظر داشته باشد، به توان «نزدن» توجه مي کند. پورياي ولي نيز نه به خاطر پيروزي هايش پهلوان شد که از قضا وقتي شکست را به خاطر دعا و دل يک مادر پذيرفت شايسته نام پهلواني شد. تختي هم همين طور، وقتي به غرور قهرماني دل نبست و خود را به مردم گره زد، جاودانه شد. ديگراني که ماندند نيز از همين راه رفتند و امروز هم در جامعه جوانمرد کم نداريم و پهلوان نيز هم، حتي اگر يک روز هم ورزش نکرده باشند. به باور من خانواده اي که وقتي بر اثر تصادف جوان خويش را از دست مي دهند ولي مي  شنوند خانواده راننده مسبب حادثه، براي گرفتن رضايت آمده اند، با روي باز به استقبال آنان مي روند، پهلوانند. وقتي يک خانواده ديگر که باز فرزند از دست داده اند، مطلع مي شوند خانواده راننده، شب زمستان را قرار است در يک مکان عمومي و سرد سپري کنند، با وجود اين که سيه پوش داغ عزيز خويش اند اما به سراغ آنان مي  روند و به خانه خويش دعوت مي کنند، تا مبادا سرماي زمستان هم حتي آنان را بيازارد.

وقتي خانواده راننده، اظهار شرمندگي مي کنند، مادر مقتول از تقدير الهي سخن مي گويد که قسمت اين بوده است وگرنه تا خدا نخواهد برگي از درخت نمي افتد. حالا انصاف بدهيد از اين مادر پهلوان تر مي شود يافت؟ اجازه بدهيد يک ماجراي ديگر را برايتان نقل کنم. تصادفي اتفاق مي افتد، مادري کشته مي  شود، راننده را پليس به بازداشتگاه مي برد، پسران آن مادر، قبل از آن که مراسم تشييع مادر خود را برگزار کنند از سرنوشت راننده مي  پرسند. وقتي مي شنوند در بازداشت به سر مي برد دسته جمعي مي آيند و او را آزاد مي  کنند و بدون هيچ چشمداشتي يا حرف و حديثي، راننده را روانه مي  کنند و سپس دنبال مراسم تشييع مي روند و...

خب، از اين برادران پهلوان تر مي  شود يافت که حتي يک شب بازداشت را هم به عامل مرگ مادر خود نمي پسندند؟ بگذريم، ايران هنوز و هميشه مهد پهلواناني است که شايد هيچ کس نامشان را نشنيده باشد و نشنود هم. اما پهلواني مي کنند مثل آن جوانمردي که وقتي ديد بدهکارش دست خالي و نگاه پرشرمندگي دارد نه که طلبش را مطالبه نکرد که براي برپاخاستن مرد بدهکار، مبلغي هم به او کمک کرد و باز يک پهلوان ديگر؛ مادر ناتني که با کفش بافي جهيزيه دختر خوانده اش را تهيه کرد تا حرمتي باشد براي نام  مادر، حال آن که مادر تني دخترک معلوم نيست اگر او را ببيند بشناسد. اما اين نامادري، اوج مادري و پهلواني را نشان داد... پس يادمان باشد براي تکريم پهلواني حتما منتظر سالگرد درگذشت جهان پهلوان تختي نباشيم بلکه روحيه جوانمردي را هميشه و همه جا حرمت بگذاريم...

خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1390/10/18 شماره انتشار 18026 /صفحه۶/جامعه

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی ۱۳۹۰ساعت 10:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  |