خوب شد، بساط فروش سکه در بانک هاي ملي جمع شد وگرنه معلوم نبود چه عوارض اجتماعي پديد مي آمد و چه اتفاقات ديگري مي افتاد معلوم نبود قلدربازي هاي برخي افراد، به کجا منتهي مي شد معلوم نبود زخم چاقو در تن چند نفر بايد مي نشست و زخم هزار بار بدتر از زخم چاقو با زبان پالايش نشده برخي ها روح و روان چند نفر را بايد مي آزرد. خوب شد، اين بساط جمع شد و الا معلوم نبود بر سر عکاس روزنامه که مي خواست عکس تهيه کند از صف هاي جلوي بانک چه مي آمد، معلوم نبود زورگيري از چند نفر انجام مي شد. معلوم نبود خيلي چيزهاي ديگر، پس خوب شد اين ماجرا تمام شد!چون در نبود ماموران در زمان صف خوابي افراد چه اتفاقي مي افتاد. خوب شد، جمع شد اين بساط و الا اگر اتفاقي مي افتاد معلوم نبود چه کسي بايد پاسخ مي گفت.خوب شد جمع شد اين بساط، اما اجازه بدهيد همين يک پرسش را بپرسم از مسئولان محترم استان که در چنين مواقعي، که افرادي صف مي کشند و زن و مرد شب را در خيابان بيتوته مي کنند، آيا نبايد پليس حضوري چشم گير و پيش گيرانه داشته باشد؟ آيا نبايد برخي افراد منفعت طلب که براي رسيدن به منافع خود، به هيچ قاعده و قانوني جز زور معتقد نيستند و حتي سر صف دعوا مي کنند زورگويي مي کنند و حتي چاقو به تن مرد و زن جواني مي  زنند که براي پيوستن به صف آمده بودنداقتدار قانون را چنان ببينند که دهانشان هم از گفتن حرف اضافي بسته شود و برخي ها جرات نکنند چاقو و چماق به همراه داشته باشند؟ آيا نبايد حضور پليس محسوس، بازدارنده و براي مردم امنيت آفرين باشد؟ بگذريم، اين بساط جمع شد، اما پرسش ها هنوز سر جاي خود هست که در چنين ماجراهايي مسئوليت پيش گيري از جرم بر عهده کيست؟

خراسان رضوي - مورخ پنج‌شنبه 1390/10/01 شماره انتشار 18012 /صفحه اول
+ نوشته شده در  جمعه دوم دی ۱۳۹۰ساعت 10:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  |