|
راه من نزديک شد پدر! سال پار و سال هاي پيشتر اگر مي خواستم روز پدر را تبريک بگويم بايد کيلومترها مي کوبيدم و مي آمدم تا چشم به چهره اي روشن کنم که مثل زمين هاي عطش زده، هزار چين و شکن خورده بود. همان دم اما مي دانستم که مي شود همان گونه که در چين و شکن زمين بذر مي کارند و به بار مي نشيند در چين و شکن چهره تو نيز مي شود سلام را، مهرباني را کاشت و داشت و صد چندان برداشت. چهره تو مزرعه مهرباني خدا بود، مثل چهره همه پدرهاي ديگر اصلا همه پدرها مظهر مهرباني خدايند مثل مادرها. اما اگر مادرها، وسعت مهرباني شان مثل درياست، پدرها کوه مهرباني هستند و بچه هر چه هم قد بکشد، حتي درس بخواند و به مقامات عاليه برسد باز به وجود نوراني پدر پشت گرم است هر چند خود هم به مقام پدري رسيده باشد اما براي پدر خويش باز فرزند است و به او پشت گرم. اين را اما زماني مي شود فهميد که اين گرما، اين کوه دريغ شده باشد، وقتي خود را بي پشت حس کني، وقتي پدر را، نه پيکر پدر را بر سر شانه هاي عزا تشييع کرده باشي و من، پس از درک اين تجربه هولناک مي خواهم اولين روز پدر فصل جديد را، با کساني گرامي بدارم که براي تبريک روز پدر، با ايمان به لطف خدا، روي خود را به بهشت مي کنند تا بگويند، «پدر! روزت مبارک!» اما يک نکته ديگر هم هست؛ حالا لازم نيست براي مبارکباد عيد ميلاد امام علي(ع) و روز پدر ساعت ها بکوبم و بيايم و بکوبيم و بياييم بلکه مي توانيم، چشمان خود را به پلک ها بسپاريم و چهره زيبايتان را به سلام زيارت کنيم. حالا مي شود حرف ها را زد، اگر آن روز «شرم حضور» اجازه نمي داد خيلي از حرف ها را بزنيم. نمي شد، دست و پايتان را هر صبح و شام -به دليل بعد مسافت- بوسه باران کنيم، حالا مي شود هر لحظه بوسه شد و بر دست و پاي شما باريد. بله پدر. بله همه پدرهايي که ديگر نشاني کوچه هاي زمين را براي قرار ملاقات نمي دهيد، همه شماهايي که شماره تلفن خانه نداريد. با شما هستم. ما فرزندان شما، حالا بي آن که حتي نياز باشد تا مزار شما بياييم، مي توانيم به مبارکباد شما بياييم مي توانيم گل هاي صلوات را هر لحظه برايتان بفرستيم. مي توانيم به هر آيه اي که مي خوانيم به هر اشارتي که مي فهميم، برايتان سوغات بفرستيم. حالا فاصله مان به بي فاصلگي و زمانمان به بي زماني رسيده است. پس به بهترين زبان بايد گفت: پدر، روزت مبارک. برايمان دعا کن. هاي! همه پدرهاي مانده و رفته برايمان دعا کنيد. آي پدرهايي که در قامت شهيد، شاهد اين زندگي و اين زندگاني هستيد برايمان دعا کنيد. ما به چراغ دعاي شما در کوچه هاي تاريک زندگي، سخت محتاجيم. دعا کنيد آنقدر لقمه حلال در سفره مان باشد، که دستانمان قوت قيام و قنوت داشته باشد. دعا کنيد. قنوت دست هايمان آن قدر خالص باشد که در ترازوي عبوديت عيار داشته باشد. دعا کنيد فرصت آدم وار زندگي کردن را داشته باشيم حتي اگر شيطان سجده مان نکند! دعا کنيد بعضي هايمان آن قدر مهرباني داشته باشيم که به مهر پا به خانه پدري بگذاريم و عيد را به مبارکباد پدرها و مادرهايي برويم که راه رفتن و سخن گفتنمان آموختند... حالا شما به خدا نزديک تريد و شيطان را بر شما هيچ سلطه اي حتي به اندازه وسوسه اي نيست. پس براي ما دعا کنيد تا از وسوسه هاي شيطان رهايي يابيم... خراسان - مورخ چهارشنبه 1390/03/25 شماره انتشار 17860 /صفحه۹/اجتماعی
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۰ساعت 10:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|