يک پلاک

پلاک و مهر و جانماز

و نيمي از يک قرآن

و پيشاني بند لبيک يا خميني

همه يادگارهايي بود

 که از تو در شرق دجله

- در نزديکي فرات-

 در فاطميه

به فرياد آمد

 و به اذان

مهر تازه بود،

سجاده تازه

و -حتما- نماز تازه

و تو به نماز ايستاده بودي

مثل همه شهدا

به نماز ايستاده بودي

که تو را ديديم

کاشفان نور

تو را کشف کردند

تو را،

عبدالحسين را

در دهه فاطميه

در حوالي جايي که

 بوي کربلا مي داد

... و چند روز پيش

 يکي

- به لباس سبز پاسداري-

روضه تو را خواند

و از شهادت گفت

و از سر بریده

که عبدالحسين را

با مولايش امام حسين(ع) پيوند داد

.... وچگونه عبدالحسین سر در بدن داشته باشد

حال آنکه

مولایش حسین

سر در بدن ندارد...

اين راز را که خواند

يادها

- بي هراس بادها-

مرا تا خاطرات سال هاي دور برد

۲۷ سال پيش

و روزهايي که تو از

ارادت عاشقانه

به بي بي فاطمه زهرا (س) مي گفتي

و از عشق به حسين فاطمه

و آخر

بر مدار عشق

راهي بهشت شدي

پيکرت را

پيکر هزار زخمت را

 با مهر و سجاده و قرآن

در دهه فاطميه نخست يافتند

و قرار اين است؛ 

تشييع پيکر شهيد برونسي

در روز شهادت حضرت زهرا

در مشهد الرضا برگزار شود

... و راز آشکار شد

از فاطمه تا حسين

 در نماز شهادت

عبدالحسين!

خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1390/02/14 شماره انتشار 17827 /صفحه٧

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 13:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  |