|
هزار در هزار به طواف تو آمدند من، اما جسمم در تو حاجي نشد کعبه! اما جانم هزار بار به طواف تو مي آيد که محاذي عرش خدا بر فرش فرو آمدي و خدا را در خاک نشانه اي و ما با طواف تو راهي را آغاز مي کنيم که به عرش مي رسد تو محاذي عرشي کعبه! رفيع ترين نقطه خاک پر رفعت ترين نقطه افلاک هر که را سر تماشاي عرش است به سلام تو مي آيد و به طواف تو که جان را جلا مي دهد و جهان را نيز هم. جسمم در تو حاجي نشده است اما جانم هزار بار در تو احرام مي بندد تا حرمت دار عشق باشد و حريم بان معرفت و چه حکايتي داري اين روزها آي کعبه آي عرش خاکي عشق که در يک سويت ابراهيم -از گلستان آتش آمده- اسماعيل را به مهرباني تيغ مي سپارد و چند روز بعد و چند گام آن سوتر محمد(ص) علي را در غدير ولايت مي بخشد و بازدر تصويري ديگر، حسين(ع) با عباس حج ناتمام خويش را -براي کمال عشق- به سوي کربلا ادامه مي دهند... جسمم حاجي نشده است اما جانم هزار بار به طواف تو مي آيد به تماشاي ابراهيم و اسماعيل، به بيعت علي (ع) به ياري حسين (ع)... خراسان - مورخ پنجشنبه 1389/08/27 شماره انتشار 17702 /صفحه اول و دوم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۹ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|