اولین باری که کلیپ را دیدم، گفتم: بشکند دستی که به تعدی و ستم بلند می شود. بشکند دستی که به ستم بر گونه مظلوم، سیلی می زند. همان کلیپی را می گویم که بعد معلوم شد از اساس، ساختگی بوده است و پدر و پسری آن را ساخته اند. پدر پنجاه ودوساله، لباس روحانیان پوشیده و عمامه سیادت بر سر گذاشته است و درحال گذر از خیابان است که پسرش، پسر غول پیکرش می آید به صدای بلند به -مثلا- سید روحانی رهگذر اعتراض می کند و درمیان بهت آن -مثلا- سید روحانی، زیر گوشش می زند، به گونه ای که عمامه اش می خواهد بیفتد. ظاهر امر، چنین است و آن نفرین، بشکند دستی که به ستم بلند می شود اما لایه اولیه که کنار می رود، معلوم می شود قصه چیز دیگری است و از اول هم فیلم بوده است اما آن کلمات به نفرین برزبان آمده دوباره و چندباره تکرار می شود؛ بشکند دستی که به ستم بلند می شود!این بار، سیلی زننده و سیلی خورنده، هم کاسه می شوند در این نفرین؛ چون هر دو و بلکه همه کسانی که در تولید این کلیپ نقش دارند، دستشان به ستم بلند شده و بر گونه جامعه نشسته است. صدایش هم در واکنش جامعه بلند و بلندتر می شود. اینان به آرامش جامعه سیلی زده اند. به باور مردم سیلی زده اند. گونه جامعه هنوز سرخ است از این سیلی. گذشته از زشتی کار این افراد در اهانت به مقام سیادت و روحانیان، برایم این سوال هر لحظه پررنگ تر می شود و طعمش تلخ تر که چطور یک پسر می تواند به گونه پدرش سیلی بزند هرچند فیلم باشد؟ هرچند با اطلاع و نقش آفرینی دوطرفه باشد. راستی چطور یک پسر می تواند به گونه پدرش سیلی بزند، آن هم چنین سنگین و پرصدا؟ این قسمت ماجرا اگر از قسم اول هشداردهنده تر نباشد، اهمیتش کمتر نخواهد بود. راستی به کجا دارد می رسد کار ما که نقشی چنین بد می زنیم بر قالی زندگی و گلیم افکار عمومی؟ راستی در هر دو روی این ماجرا چه می توان گفت جز اینکه بشکند دستی که به ستم بلند می شود؟

شهرآرا / شماره 3365 / سه‌شنبه ۳۱ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6182/323321

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۰ساعت 13:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می گویند فرد را می شود از دایره واژگانی اش شناخت. کلمات بسان خشت هایی هستند که شاکله معرفتی اشخاص را می سازند. جامعه را هم ساختاری چنین است. فرهنگ واژگانی جامعه ای را اگر بخوانیم می توانیم به مختصات جغرافیای فکری و فرهنگی آن برسیم. این کلمات وقتی در برنامه ها و راهبرد سازی ها، حکم کلیدی پیدا می کنند بیشتر می توانند ما را به شناخت برسانند. "امید" از جمله کلماتی است که در دایره لغات فردی و ملی ما، فراوانی زیادی دارد. عملیاتی کردن آن امید زا و میدان داری امید، بنمایه تعالی و پیشرفت است. جانمایه تحول و پویایی است. نوشدارویی است که از پا افتاده را هم توان برخاستن و به راه زدن می بخشد. روی دیگر این سکه، ناامیدی است. بیماری هولناکی که مردان قوی پنجه را از تک و تا می اندازد. زهری که در جسم می شود تا جان بستاند. تبری است که بر کمر درخت تناور می نشیند. دشنه ای است سمی که به نوشدارو، مجال اثر نمی دهد. باید با شناخت همه جانبه، راه را بر ناامید بست و با " امید" همه را به برخاستن و تلاش برای تحقق خواسته ها فراخواند. این جاست که می توان امید را با یک پیشوند معرفتی کامل کرد؛ "جهادِ امید". جهاد به معنای تام و تمام آن. به معنای جد و جهدی که حتما باید در کار کرد و هم به مفهوم متعالی و دینی آن که کشتگان این وادی را هم مقام شهادت است. باید بکوشیم و "امید" را افزایش دهیم. این یک اقدام ملی، دینی و انقلابی است. هرکس، هر جا هست و دستش به هر که می رسد باید بکوشد با انجام درس کار، راه را برای امید امن و آزاد کند. هر اقدامی که باعث تضعیف امید مردم شود قطعا  رفتاری ضد انقلابی خواهد بود. فرقی هم نمی کند چه کسانی و با چه عناوینی به آن دست زنند. وقتی یک سازمان با رفتار خود، جامعه هدف خویش را سرگردان می کند عملا دارد جای امید آفرینی را با ناامیدی، عوض می کند. وقتی جواب گوی جامعه هدف نیست یعنی می خواهد مردم از بیان متمدنانه خواست ها با فریاد به کف خیابان بیاییند. خب بر اقدامی چنین چه نامی می توان نهاد جز رفتار ضد انقلابی؟ این کنش ها که واکنش های تند را به دنبال دارد با هر قصد و نیت که انجام شود، کوچه های وطن را پر از دود می کند و دل عاشقان ایران را پر از اندوه. باید جلوی این رفتار ها را بگیریم و قطعا رسانه در این ساحت، ماموریت اول را دارد. با کوشش حرفه ای در این میدان راهبردی، تکلیف خود را به سرانجامی نیکو برسانیم. چشم شویم برای جامعه، زبان شویم برای بیان صادقانه درد های مردم و دست شویم برای مطالبه حقوق شان تا بیگانه به ناحق در میان ما یارگیری نکند و امید مان را به نابودی نکشاند....

ب / شماره 4451 / سه شنبه 31 فروردین 1400/ صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000131.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۰ساعت 13:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

درمورد حملات فزاینده اصولگرایان به ظریف و تیم مذاکره کننده؛

همه حرف می زنند. همه خود را «صاحب اجازه» می دانند. در جایگاه طلبکار می نشینند و طلب نداشته طلب می کنند. آن «مردی که رفته است» در آرزوی برگشت، دست دراز کرده برای گرفتن یقه سربازان جبهه دیپلماسی. آن هم در سخت هنگامه ای که باید همه حواس شان به جلو باشد، از پشت خنجر می زند. وقتی مقام معظم رهبری برای شان دعا می کند تا خبر خوشی برای مردم بیاورند، برخی ها برهنه پا به میدان می آیند تا مردان دیپلماسی را نشانه بگیرند. آن آقایی که اجازه خودش به دست دیگران است، صدا بلند کرده که «با اجازه چه کسی به مذاکره رفته اید؟»، انگار باید دولتمردان برای انجام وظیفه از او اجازه بگیرند و برای این هم یک «شوی تمام در میدان 72 فلان جا برگزار کنند!»، آن «آرزومرد» دیگری هم با عجله، اخبار دیگران را اعلام می کند انگار مردم، موفقیت هر کار را به حساب همانی خواهند نوشت که اعلام کرده است! نه، از این خبرها نیست.

ضمیر ها همیشه مرجع خود را پیدا می کنند و به همه نشان می دهند. اتفاقا، اینجا طلبکاران در شمار بدهکارترین ها هستند. مگر همین ها نبودند که دولت را به نابودی ظرفیت های هسته ای متهم می کردند؟ مگر همین ها نبودند که می خواستند مرد نجیب دانش هسته ای ما را «سیمان مرگ» کنند؟ مگر همین ها نبودند که برجام سوزاندند و فرزندان غیور و نجیب و امین انقلاب را به بدترین کلمات نواختند؟ حالا خود را به بالای سفره می کشند و دنبال صدر نشینی اند؟ حواسشان به گفته های پیشین و پسین شان هست؟ البته اگر واقعا امروز از دیروزشان و آن ادعاها عبور کرده باشند، باز جای شکر و سپاس دارد اما طعم کلمات شان این را گواهی نمی کند. حروف عوض شده است اما همان طعم پیشین باقی است. آن «مرد رفته» اما می خواهد بازگردد. برای این هم انگار باید پا روی پاهای خسته دیپلمات ها بگذارد. دریغ از انصافی که نیست. افسوس بر اخلاقی که منتظر نوشدارو است و دردا که «دردمند ترین» مردان میدان را «بی درد ها» سنگ می زنند و اجازه آخ هم نمی دهند.

بگذاریم و بگذریم که رمضان فصل گذشتن است. گذشتن و به کرامت رسیدن. کرامت یافتن و بزرگ شدن. ان شاالله همه فرزندان وطن به هر نگاه و سلیقه و گرایش، این بار همه در کنار هم باشند برای سربلندی ایران. ان شاالله دست های همه به آمین گفتن برای دعای حضرت رهبری در آسمان باشد حتی آن «مردی که رفته» بود. ان شاالله همه بیایند برای ایران، برای اسلام و بازو بدهند به بازوی هم برای رفع مشکلات مردم. این بیشتر عزیز شان می کند در افکار عمومی تا یقه گرفتن از هم و فریاد کلماتی که چون تیر در خشاب بیگانه می نشیند.

انتخاب / کد خبر: ۶۱۳۵۶۸ / دوشنبه - ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۷ : ۱۵

entekhab.ir/002ZcG

https://www.entekhab.ir/fa/news/613568/

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۰ساعت 15:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به "جان" نپرداخته‌ایم که "جهانِ" ما شده است این. این همه رنگ که از پی هم می‌آید و چون غبار بر هم می‌نشیند از این روست که "بی‌رنگی" را فراموش کرده‌ایم. اگر به خود می‌پرداختیم، نسبت ما هم به جهان نه اسیر که امیر می‌بود. خداوند هم ما را "امیر" می‌خواهد بر دنیا. برای این هم هزار دلیل و برهان و آیه و حدیث است. "یک حرف از هزاران که اندر عبارت آمد" همین رمضان است. همین که خداوند ما را به استقبال از رمضانی می‌خواند که آغوش گشوده به سوی ما می‌آید. هر روزش همین حکایت را دارد. هر روزش آغوش گشوده می‌آید حتی آخرینش. هر روز هم دعوت الهی تکرار می‌شود. اینهم – البته- یک دعوتِ خاص است. خاص برای بندگان خاص. این درست که دعوت عام است اما سفره نشینان خاص می‌شوند به اختیار و عشقی که بر آن می‌نشینند. در این میهمانی هم سفره را با اطعمه و اشربه، رنگین نمی‌کنند که دست‌های اهل دهان، دراز شود. ضیافت به ترک است اینجا. به این که نخوری و ننوشی بل به این شکوه که به تماشای حضرت صاحب خانه مشغول شوی و هیچ چیز فرصت تماشا و حظِ دیدار را منقص نکند که این آتش به فرصت سعد زدن است. فروغی بسطامی زیبا توجه می‌دهد انسان را برای موعد‌هایی چنین به این سخن که؛
...گر شبی در خانه جانانه مهمانت کنند
گول نعمت را مخور مشغول صاحب خانه باش...
این بار اصلا با کسانی که به قول فروغی، گول نعمت می‌خورند کاری نیست. خاص بودن دعوت هم همین است که هرکس نمی‌تواند به هضم واقعیت ماجرا برسد تا به حظِ آن، جان جلا دهد. سفره را از اول جوری طراحی کرده‌اند که جز خاص نیاید و شکوه این معرفت را جز خاص نشاید. هرکه می‌آید، هرکه می‌نشیند بر این سفره خاص می‌شود و البته خاصان را هم مراتبی است که باید کوشید هر روز مرتبتی افزون‌تر یافت. شاید این که رمضان را به برگه شماری تقویم، سی روز مقدر فرموده‌اند را بتوان در تمثیل "سی‌مرغ" که سرِ رفتن به قاف داشتند، بازخواند که از دسته به پرواز در آمده، آخر کسی به مقصد رسید که آمادگیش تمام ساحتی بود. انسان و رمضان هم چنین رمزی بین خود دارند و کسانی می‌توانند از این نردبان به عرش برسند که زانوانشان را تاب بالا رفتن باشد. آنانی که می‌دانند برای رسیدن به ملکوت باید از همین مُلک راه را آغاز کرد و هیچ مسیر میانبری وجود ندارد که بتوان "نرفته " به مقصد رسید. راه را باید رفت. تمام و کمال هم باید رفت و این رفتن پیش نیازی به نام فهمیدن دارد که با درک آن می‌توان در عین رفتن، زیبایی‌ها و بشکوه مدام در تجلی آن را هم دریافت.
الله‌اکبر که "رمضان" را برای اهل معرفت بهشت زمان باید دانست، بهشتی که زمین را هم به رایحه الهی خویش فرصت بهاری می‌دهد. شامه‌هایی که به این عطر نوازش می‌یابند به درکی تازه از زیبایی هم می‌رسند تا جایی که "لب فروبستن از طعام و از شراب" برایشان فربهی جان را به ارمغان می‌آورد. این هنگامه سعد را قدر باید دانست و به جمع سعادت چشیدگانی باید رفت که به دعوت خاص الهی لبیک گفته و زائر حضور یار شده‌اند. بکوشیم که روزی ما نیز چنین سعید باشد. سعادت را هم برای همه بخواهیم و دعا کنیم همگان را به این میهمانی خاص راه باشد. این سفره سعادت برای همه جا دارد بی‌آنکه از نانِ دیگران، لقمه‌ای کم شود. قدر بدانیم رمضان را تا قدر بینیم به فهم راز‌هایی که در روزه گشوده می‌شود. روزی هر روز ما نیز چنین باد، ان‌شاالله.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۹۶۲ / دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر / چ2

http://jepress.ir/?newsid=254885

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/01/30/3.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انصاف اگر ترازوداری کند، همه چیز درست می شود. نادرستی هایی که در رفتار خود و جامعه می بینیم، زاییده فقر انصاف است. مولود این است که گاه برخی از ما به‌تمامی انصاف را از مرام نامه زندگی خود حذف می کنیم. منیت و خودخواهی را هم می گذاریم پشت ترازو. معلوم است که چه خواهد کشید و چگونه محاسبه خواهد کرد، با این حساب بازهم معلوم است که جامعه چه خواهد کشید از دست و زبان ما.
قصد نقد رفتار و گفتار فرد یا گروهی خاص را ندارم؛ چون -متاسفانه- بسیارمان گرفتار این بیماری انسانیت سوز هستیم. هرجا که قرار می گیریم، یادمان می رود که باید کار مردم را درست و دقیق و به موقع انجام دهیم. فکر می کنیم «ارباب رجوع» فقط برای زمانی تعریف شده است که خود ما به اداره ای مراجعه کنیم.
انگار فقط آن وقت است که کارمند باید تمام قد به خدمت برخیزد و لحظه ای هم ازپا ننشیند اما وقتی جا ها عوض می شود و ما پشت میز می نشینیم و دیگری مراجعه می کند، قصه امروز برو و فردا بیا را حاکم می کنیم و صدایش هم اگر از استاندارد تعریف شده ما بالاتر برود، او را به مواد قانونی «اهانت به کارمند دولت در حین خدمت» حواله می دهیم و به مجازات های تعیین شده در آن تهدید می کنیم.
این گونه، کارها بسامان نمی شود. خود ما هم بیشتر گرفتار خواهیم شد و کارمان به گره هایی دچار خواهد شد که دندان را هم یارای گشودنش نخواهد بود. اگر می خواهیم کارها سامان یابد و همه به آرامش برسیم، باید رفتار ها را به ترازوی انصاف، نظم و نسق دهیم.
این گونه است که کسی کار برزمین مانده نخواهد داشت و نارضایتی در منحنی کاهش، قرار خواهد گرفت. بدانیم هرجا که هستیم و هر جایگاهی داریم، دربرابر مردم باید به شأن مستخدمی و خدمتگزاری توجه کنیم. این شأن در محضر الهی بی‌گمان جایگاهی دارد که ریاست ها و ادعاهای این دنیایی دربرابرش هیچ است، هیچ!

شهرآرا / شماره 3364 / دوشنبه ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6177/323239

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همچنان حرف به قاعده بی حسابی بر برخی کاغذ ها می نشیند همچنان که با همین شیوه از برخی زبان ها برمی خیزد. برخی ها کمان هایی دارند که تیرش کمانه نکرده، به پشت نیروی خودی می خورد. برخی کلمات، گلوله می شود و مستقیم بر قلب یار خودی می نشیند. حکایت عجیبی است که در هنگامه های سخت، بیش از آن که بخواهیم برای مقابله با حریفان همه توان مان را بسیج کنیم، باید بیشتر توان مان را بگذاریم برای کسانی که باید رفیق باشند! به همین مذاکرات وین توجه کنیم. گفته ها را بشنویم و خط ها را بخوانیم درخواهیم یافت قصه چطور دارد دراماتیک می شود! اصلا فکر کرده ایم که چه کسانی از به نتیجه رسیدن برجام، متضرر می شوند؟ کدام کشور ها و "شبه کشور" ها منافع شان در پاره پاره شدن برجام است؟ مذاکراتِ وین، دیوار آرزو های چه رژیم هایی را فرو می ریزد؟ این ها را که بشناسیم و سیاهه سیاهکاری شان را که دوباره بخوانیم درخواهیم یافت چگونه باید رفتار کنیم حتی به این نکته ظریف هم خواهیم رسید که در "نطنز" باید دنبال سرپنجه آلوده چه کسانی باید بگردیم. قاعده کار هم – البته- همین را می گوید. کسانی که منافع شان با جریان مذاکرات در تضاد است تلاش می کنند که زیر میز بازی بزنند. لگد شان را هم از نطنز دراز می کنند والا آنان که این مذاکرات برای شان راه باز می کند که سنگ نمی اندازند. این را هرکسی می تواند در ذهن خود به ریاضیات تبدیل و تحلیل کند و به حساب دو دوتا، چهارتا، هم برسد. برخی ها هم همیشه جدول ضرب خود را داشته اند و منطق خود را لذا می گویند" رژیم صهیونیستی به نطنز حمله کرد تا مذاکرات وین ادامه پیدا کند!" پیشتر هم می گفتند برجام به سود آمریکا بود و دود دوتای شان نتیجه منفی داد وقتی ترامپ از برجام خارج شد. اما به روی مبارک نیاوردند و به زبانی تحلیل و اما و اگر هایی کردند که شد مصداق همان که مولوی می گوید؛ از قیاسش خنده آمد خلق را... باز هم به همان قیاس، به چینش کلمات می پردازند. بر آنان هم حرجی نیست البته! مردم اما می دانند که در وین، دم صهیونیست ها و جریانات عبری و عربی وهابی، زیر پا آمده است و پاچه گرفتن شان از همین روست اما بدانند که هم مذاکرات را – ان شاالله- با قوت پی خواهیم گرفت و هم در زمانی که "ما" تدبیر می کنیم و در زمینی که باز "ما" تعیین می کنیم، جوابشان را پشیمان کننده خواهیم داد. اصلا قرار نیست با هیاهوی برخی ها – ولو با حسن نیت- به دامی بیفتیم که دیگران پهن کرده اند. مذاکرات را مستظهر به دعای حضرت رهبری(مدظله) ادامه می دهیم و در راهبرد حکمت و عزت و مصلحت به پیش می رویم. نتیجه را هم ان شاالله خداوند به لطف خویش نیکو تقدیر خواهد فرمود. ان شاالله

ب / شماره 4450 /  دوشنبه 30 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000130.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خوانش نو از تحولات جهانی- منطقه ای- ملی، این گزاره را به دست می دهد که اثر گذار ترین ابزار در مدیریتِ افکار، رسانه است. این را دنیای امروز به خوبی می داند لذا بیش و پیش- و گاه حتی به جای- توان های نظامی و اقتصادی و... از این ظرفیت استفاده می کند و حتی وقت استفاده از دیگر توان ها و نیرو ها هم باز این رسانه است که ضرورت استفاده و اثرگزاری آن را فراهم و جاده را هموار می کند. رسانه هم اگر چه ظاهری نو پدید به خود گرفته است اما به واقع عمری به قدمت انسان دارد. این را با جرات می توان گفت. بگذریم از این که دیگر موجودات هم برای خود و متناسب با نیاز خویش، داری ظرفیتی در این زمینه هستند و پیام های خود را به یکدیگر منتقل می کنند. نکته ای که باید بدان، ویژه توجه کرد این است که رسانه، در گذر زمان، مدام در حال قد کشیدن و توسعه اثرگذاری خود بوده است تا جایی که می توان با قاطعیت گفت که جهان را ، امروزه، رسانه مدیریت می کند. این رسانه است که ذهنیت می سازد و یا آن را تغییر می دهد. این رسانه است که جنگ، برمی افروزد یا آن را فرمی نشاند. این رسانه است که نقش توامان آتش فشان و آتش نشان را به عهده می گیرد. این رسانه است که در گسترش بلیه ای چون کرونا می تواند به هشدار و طراحی سبک زندگی متناسب، دست مردم را بگیرد. بر همین اساس می توان فراتر از فرضیه، این نظریه را مطرح کرد که هرجا رسانه هست، قدرت هم هست. "حق نمایی" هم هست و مردم بدون راهبری رسانه ها نمی توانند به واقعیت ها برسند چه رسد به حقیقت ها. لذاست که نظام ما نیز در پنجمین دهه حیات خود باید بیش از گذشته به این مهم اهتمام داشته باشد. صاحبان تصمیم هم باید به این نتیجه رسیده باشند که ما نیازمند یک نظام رسانه ای پویا و چابک هستیم که به جایگاه مرجعیت رسانه ای برسد. آن هم نه فقط برای مردم خودمان که برای دیگر جوامع نیز هم. نظامی که می خواهد برای همه موضوعات، مسئله خوانی و طرح برای پاسخ داشته باشد باید قدرت رسانه ای در این تراز هم داشته باشد. واقیعیت –با هزار تاسف- این است که رسانه های ما تا کنون چندان که باید نتوانسته اند نیاز نظام را براورده کنند. ما گاه دچار تک و پاتک نسبت به یکدیگر شده ایم و توان برخی از رسانه های ما، مصروف دفع بخشی دیگر شده است. یعنی دستِ چپ و راست ما، مدام به کار شستنِ یکدیگر بوده اند به جایی این که چشم ها را بشویند و برای جور دیگر دیدن و بهتر دیدن آماده کنند! نتیجه هم شده است روزگار موجود که داریم با همه وجود، لمس می کنیم. روزگاری که نه فرهنگ ملی در آن امنیت دارد و نه حتی دین با همه ساختار ها و قواعد و متون متقن اش. برای عبور از این روزگارِ پر چالش و گذر موفق از این پیچِ تاریخی، باید همه ظرفیت های رسانه ای را در نظامی، جامع، هم افزار کرد و با بهره گیری از توان های متشتت، انرژیی متراکم به وجود آورد که توان پدافند نسبت به فرهنگ خودی و و حتی آفند به بیگانه را داشته باشد. این ضرورت، می طلبد تا نظام رسانه ای ما، متناسب با فضای تازه و ظرفیت های جدید، نوسازی شود. یعنی بستری فراهم آید که بتوانیم از همه توان رسمی، مکتوب، دیداری، شنیداری و به ویژه فضای دامن گستر و تازه نفس و توانای مجازی، استفاده کنیم. این البته نیازمند یک نظامِ حرفه ای و جایگاهِ طراحی شده با افراد خوش فکر و صاحب نظر است که توانِ هم افزا کردن ظرفیت ها را در حد اعلا داشته باشد. جایگاهی چنین قطعا، رصد می کند امور را و تدبیر می کند شرایط را و به عنوان "نیروی واکنش سریع"، قبل از ورود هر نیرویی به میدان می آید و قبل از آنکه کار در مسئله ای گره بخورد که با دندان هم نشود گشود، به بهترین شیوه پاسخ می دهد و آسان ترین راه را برای عبور، پیش پا می گذارد. در زمانه ای که دیگران طراحی می کنند تا پرسش ضمنی را به سئوال علنی و مسئله را به معضل و معضل را به بحران و بحران را به تهدید، تبدیل کنند- و گاه خود ما هم ندانسته در طرحِ شان نقش آفرینی می کنیم- باید با نظام هوشمند رسانه ای، این مسیر را برعکس، مهندسی کنیم و بحران را به معضل، معضل را به مسئله، و مسئله را به پرسشی عادی فروکاهیم و پاسخ دهیم تا عملا، با سلامت سازی فضا، فرصتی برای بیگانگان به وجود نیاید و همه چیز در راستای توسعه و پیشرفت ملی، مدیریت شود. آن وقت خواهیم دید که از دل همین انسان سرگردانِ عصر حاضر هم افراد دغدغه مند و صاحب تدبیری قد خواهد کشید که راه را به سوی فردای بهتر، پرچمدار باشند...

تابناک رضوی / کد خبر:۹۵۶۹۷۵ / یکشنبه ۲۹ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۳:۲۴

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/956975/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 13:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می‌خواستند ارتش را بشکنند، با شعارهای تند و به‌ظاهر انقلابی. لباس خاکی را طاغوتی می‌پنداشتند و می‌خواندند. می‌خواستند میلیشیای خود را جای آن بگذارند تا به‌جای ارتش وطن، «ارتش من» شکل بگیرد و به‌جای ایران و ایرانی، سرباز منویاتشان باشد. همان که در سال‌های بعد ساختند و پرداختند به‌عنوان «ارتش آزادی‌بخش ملی» و لوله‌های تفنگشان سینه مدافعان وطن را نشانه رفته بود. ارتشی ساخته بودند که بدتر از دشمن بر میهن آتش می‌بارید. فاجعه 3عملیاتشان را تاریخ هرگز از یاد نخواهد برد. جنایتی که در کنار صدام علیه عراقی‌ها انجام دادند نیز فراموش نخواهد شد. آنان ارتشی چنین می‌خواستند و خلقی می‌خواندند، غافل از اینکه ارتش ایران، ارتش جمهوری اسلامی ایران، خلقی‌ترین و خداباورترین ارتش جهان می‌شد؛ مسیر «شدن» را هم به‌خوبی می‌پیمود. دفاع مقدس ثابت کرد که این ارتش با ارتش شاهنشاهی زمین تا آسمان متفاوت است. سربازان و افسران و امیران این ارتش حروف مقدس کلمه طیبه‌اند. همان که حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای به‌زیبایی در شرحش فرمود: «ارتش کلمه طیبه است.» یک حرفش قرنی بود، دیگری صیادشیرازی، یکی آبشناسان بود و بعدی اقارب‌پرست و علیاری و... که هرکدام کتاب غیرت بودند و مثنوی معرفت. بودند و «خوب» بودند و «محسن» نام رفتارشان بود که تحقق می‌یافت. نتایج روشنش را نیز همه دیدیم و درود فرستادیم به ساحت بلند حضرت روح‌ا...(ره) که با انفاس قدسی خود هم ارتش را جانی تازه بخشید و هم دشمنان ارتش را به بهترین شکل از مدار تصمیم خارج کرد و هم «غفلت‌گویی» برخی خودی‌ها را عالمانه به هوشیاری کشاند. این کلام نورانی اوست که فرمود: «ملت و ارتش از هم جدایی ندارند. ارتش ما از ماست و ما از ارتش. ارتش ما ضامن استقلال کشور ماست. ارتش ما پشتوانه ملت ماست.» و این‌گونه، سربازان وطن را قدر دانست و بر صدر نشاند. او به‌فراست نیاز ملت و ارتش را دوطرفه تعریف کرد تا دوطرف را به ضرورت وجود هم توجه دهد: «همان‌طوری که ملت بدون ارتش نمی‌تواند ادامه زندگی بدهد، ارتش هم بدون ملت نمی‌تواند ادامه زندگی بدهد.» تعریف این رابطه دوسویه همان شد که در شعار معروف «ارتش فدای ملت، ملت پناه ارتش» به نگاهی معرفتی ارتقا یافت. امام(ره) حتی به رعایت سلسله‌مراتب و نظم اقتدارآفرین ارتش نیز توجه کرد تا بدانند که انقلابی‌بودن هرگز به‌معنای نادیده‌گرفتن سلسله‌مراتب و نظم کلاسیک نیست؛ پس فرمود: «اگر سلسله‌مراتب حفظ نشود، ارتش رو به ضعف می‌رود، و اگر خدای نخواسته ارتش ما رو به ضعف برود، کشور ضعیف خواهد شد.» در کشور ضعیف هم نمی‌توان اقتدار ملی و معنوی و انقلابی را شاهد بود. باری امام(ره) تمام‌قد پشت ارتش ایستاد. ارتش هم با 45هزار شهید پشت ایران ایستاد و امروز هم در قامت نیرویی راهبردی، راه بر بیگانگان می‌بندد و اجازه تصور خام هم به آنان نمی‌دهد. نگاه امام(ره) به ارتش امروز در عنایت مقام معظم رهبری به این نیروی اقتدارآفرین، نوبه‌نو و باعث نوسازی ارتش می‌شود. بر همین هندسه است که امروز ارتش در اوج اقتدار است و اقتدار دفاعی ایران را در بالاترین جایگاه می‌بینیم؛ جایگاهی که هم امروز دشمن‌شکن است و هم به مردم امید می‌دهد که در امنیت حداکثری می‌توانند به روزهای بهتر فکر کنند.

شهرآرا / 3363 / يکشنبه ۲۹ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6173/323212

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/1/28/6173_69409.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نگاه می کنم به سفره مهر و محبت پدر و مادرها. آن ها فرزندانشان را دوست دارند، همه فرزندانشان را. به اینکه فلان فرزند به راه است و همراه یا فلان فرزند راه خود را می رود، هم چندان فکر نمی کنند. همین که فرزندشان است، کافی است تا او را عاشقانه دوست بدارند و خار در پا خلیدنش را تاب نیاورند، حتی اگر خود دشنه در قلب داشته باشند. راستی خدای را چگونه باید دید وقتی پدر و مادر را چنین مهربان آفریده است؟ آیا نگاه او به بندگانش، همه بندگانش، از این قسم نیست؟ آیا همه شان را عزیز نمی دارد؟ آیا شکستن آنان را تاب خواهد آورد؟ مگر نخوانده ایم این ماجرا را که چند امام معصوم -در واپسین لحظات حیات مبارکشان- به امام پس از خویش فرموده اند به امت برساند که بترسید از ظلم به کسی که جز خدا یاوری ندارد؟ این آیا نشان از حساس بودن خدا درباره بندگانش نیست؟ حجت خدا به تفکیک کافر و مسلمان هم نپرداخته است، بلکه عام است کلام امام. حال در این ایام نورانی، نباید همه به قربان خدایی برویم که این قدر مهربان است؟ نباید به هم کلامی با او افتخار کنیم که بی مزدومنت، همه ما را عزیز می خواهد؟ باور کنیم که عتابش هم از سر مهربانی است. به قول استاد صفایی حائری(ره)، نمی گوید می سوزانم، بلکه می گوید مراقب باش و دامن نگه دار که می سوزی. نگران ماست و این هم باز از سر مهر است. نگران ماست که راه را گم نکنیم و اسیر گرگ بیابان نشویم. نگران ماست که شیطان، ما را به ذلالت نکشد. پی سود و زیان خود نیست که زیبا می گوید مولوی:
من نکردم خلق تا سودی کنمبلکه تا بر بندگان جودی کنم
جود و سخای خلقتش را حرمت بگذاریم و در این ماه مهر، مهربانی های حضرت خدا را قدر بدانیم و به راه برگردیم. اگر یک قدم برداریم، در این راه به مقصد می رسیم، حتی اگر هزار فرسنگ باشد که خود تعلیم مان فرموده است:
شروع کن! یک قدم با تو تمام گام های مانده اش با من.
حیف نیست با خدایی چنین مهربان، همراه نشویم؟

شهرآرا / 3363 / يکشنبه ۲۹ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6173/323148

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ارتش جمهوری اسلامی ایران، کلمه طیبه است. این کلام راهبردی حضرت آیت الله خامنه ای است در شرح نیرویی که در اصل 143 قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران ، چنین تعریف شده است؛" ارتش جمهورى اسلامى ايران ، پاسدارى از استقلال و تماميت ارضى و نظام جمهورى اسلامى كشور را بر عهده دارد." دفاع مقدس هم ثابت کرد که ارتش در این میدان لحظه ای پا، پس نکشید بلکه تمام قد ایستاد. زخم خورد و ایستاد. تیر زدند و ایستاد. ترکش ها در جانش خلیدند و ایستاد تا ایران سربلند بماند. آنان دیروز این دیار را به خون حراست کردند و حق همین است که در کلام رهبر فرزانه انقلاب می خوانیم؛ "جوان‌های عزیز! فردای این کشور مال شما است. جوان‌های دیروز وظیفه‌ی خودشان را انجام دادند. [حدود]۳۰ یا ۳۵ سال پیش، در همین دانشگاه_ افسری امام علی_ -تعبیر کردند «فیضیّه‌ی ارتش»؛ درست هم هست؛ اینجا مثل فیضیّه‌ی ارتش است؛ اینجا جایگاهی است که شهیدان زیادی را از استاد و دانشجو و فرمانده و مدیر به خود دید" باری میدان رزم، دلاوران بزرگی به خود دیده است از قهرمانان ارتش که هر کدامشان را باید در قامت الگویی ماندگار خواند و درس گرفت. نام های بلندی که هر کدامشان بسان حرفی از این "کلمه طیبه" می درخشند. قرنی، صیاد شیرازی، آبشناسان، علیاری، اقارب پرست، کهتری، دادبین، صالحی، موسوی، فلاحی، نامجو، ظهیر نژاد و... دلاورانی بودند که باید شرح شجاعت و تدبیر شان را ارتشیان امروز به جان بنوشند و بیاموزند. بدانند که فلاحی، یله مردی قهرمان بود که بر خود نمی پسندید در خاک خود حتی زیر آتش دشمن، قد، خم کند بلکه می گفت که دشمن باید قد خم کند در این خاک و شکست هیبت و هیمنه دشمن را طراحی و اجرا می کرد. آبشناسان رسما صدام را به هماوردی خواند و در دشت عباس، بهترین ژنرال های اش را کمر شکست و دست بست به اسارت گرفت. علیاری چنان ضرب شستی به دشمن نشان داد که در سال 1360 برای سرش 100 میلیون تومان جایزه تعیین کردند. رقمی که در محاسبه امروز ماشین حساب هم جواب نمی دهد. اینان با عمل خود با جان فشانی خود. حقانیت تصمییم امام را امضای شهادت گذاشتند و با چهل و پنج هزار شهید، ثابت کردند که "ارتش اسلام" هستند و فدایی وطن. ثابت کردند بطلان نگاه و باور و کلام کسانی که ارتش را منحل شده می خواستند. همان ها که خود به لشکر شیطان تبدیل شدند و از ارتش ما سیلی خوردند. باری، ارتش لشکر خداست. حصن حصین ملت است. عزیز است. جایش صدر و حق اش قدر دیدن است. همواره به تکریم شان باید همت کرد که استقلال و سرفرازی وطن رهین همت مردانه آنان در پاسداری ایران است.

ب / شماره 4449 /  یکشنبه 29 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000129.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکایت متناسب سازی مستمری بازنشستگان یک گره کور دارد انگار؛ همان که در سخنان همشهری نجیب ما هم به آن اشاره شده است؛ فرمول خاص. بخوانید؛ «رحمت ا... پورموسی، نایب رئیس کانون بازنشستگان تامین اجتماعی مشهد، در گفت وگو با شهرآرانیوز، با بیان اینکه براساس بند ب قانون برنامه ششم توسعه، دولت و سازمان تامین اجتماعی مکلف هستند که حقوق بازنشستگان کشوری و لشکری را همسان سازی و حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی را متناسب سازی کنند، گفت: دلیل این تفاوت در همسان سازی و متناسب سازی این است که بازنشستگان لشکری و کشوری جزو مشاغلی هستند که طبقه بندی شغلی در آن ها مشخص است و مطابق قانون، ۹۰درصد حقوق فرد شاغل را بازنشسته باید دریافت کند، این درحالی است که بیمه شدگان تامین اجتماعی دارای حداقل و حداکثر حقوق هستند که حداکثر حقوق هفت برابر حداقل است و در این بین، دریایی از تفاوت حقوق وجود دارد؛ به همین دلیل نیز فرمول خاصی برای همسان سازی حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی نمی توان درنظر گرفت».
فرمول هست، حتی اگر آن شغل وجود نداشته باشد برای همسان سازی. ضریب زمان بازنشستگی مشخص است. رقم حداقل حقوق در هرسال هم اعلام می شود. ماشین حساب هم که نباشد، جدول ضرب در ذهن همه هست، آن قدر که حساب کنند آن ضریب و این حداقل حقوق، امسال چه نتیجه ای دارد.
مسئله اصلی، نادیده گرفتن آن ضریب و درنظر گرفتن درصدهای اعلامی است که حقوق و ضریب بازنشسته را در بردار معکوس قرار می دهد. مثلا فرد در سال90 با ضریب شش برابر بازنشسته می شود اما هرسال که می گذرد، درصدی از ضریب کاسته می شود و به چند سال که رسید، مجموعه دریافتی فرد، به حداقل حقوق آن سال نزدیک می شود.
اما اگر ضریب سال بازنشستگی باتوجه به حداقل حقوق درنظر گرفته شود، همیشه نسبت حفظ می شود و نیازی به همسان سازی یا متناسب سازی نخواهد بود که به ماجرایی تلخ مثل امسال بینجامد. امسال -متاسفانه- کار به جایی رسیده است که از یک مسئله خوب برای بازنشستگان به یک نتیجه بد رسیده ایم، حال آنکه با اندکی تامل در همان ضرایب و جدول ضرب می شد از متناسب سازی، یک فرصت بی بدیل ساخت که هم وضعیت زندگی بازنشستگان را بهبود بخشد و هم به افزایش اعتماد و امید در جامعه بینجامد و بتوانیم به تولید یک سرمایه اجتماعی برسیم اما انگار دوستان همچنان به دنبال فرمول های تازه هستند.

شهرآرا / شماره 3362 / شنبه ۲۸ فروردين ۱۴۰۰  / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6167/323058

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به آموزش نیاز داریم. حیاتی هم هست این نیاز اما آنچه حیاتی تر از آموزش است برای انسان و جهان انسانی، پرورش است. تعلیم انسان است به الگو های اخلاقی تا بتواند آموزش ها را در راستای تعالی انسان و نجات جهان به خدمت گیرد. اگر پرورش درست انجام نشود. اگر تربیت کاربردی نشود. آموزش می تواند به ضد خود تبدیل شود و انسان را، خود را، صاحب آموزش را، شکار کند. تاریخ خود گواه همیشه گویای این واقعیت است. یک برگ آن را از زبان "دکتر ویکتور فرانکل" باید خواند. نه یک بار و دوبار که بسیار باید خواند. او تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان معروف به قتلگاه آدم‌سوزی فرار کند، او در نامه‌ا‌‌ی‌ خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ اینگونه می‌نویسد: "چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند. من اتاق‌های گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی می‌شدند، من پزشكـان مـاهـری را ديدم كه کودکـانی معصوم و بی‌‌گناه را به راحتی مسموم می‌كردند. من پرستارانی کاربلد را دیدم ‌که انسان‌ها را با تزریق یک آمپول به قتل می‌رسانند، من فارغ‌‌التحصیلان دانشگاهی را دیدم که می‌توانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند و مجموع این دلایل مرا به آموزش مَشکوک کرد. از شما تقاضا میکنم که تلاش کنید قبل از تربیت دانش‌آموزانتان به عنوان یک دکتر یا یک مهندس از آنها یک انسان بسازید تا روزی تبدیل به جانوران روانی دانشمند نشوند. پزشک یا مهندس‌شدن کار چندان دشواری نيست و هرکسی می‌تواند با چند سال تلاش به آن برسد اما به دانش‌آموزان خود بیاموزید که بهترین و بزرگترين ثروت هر کدام از آنها  انسانیت است كه با هيچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقايسه نيست!" این چند سطر را باز هم بخوانیم. هربار خواندن ما را به فهم ظرافت های نظام اخلاقی و آموزشی اسلام بیشتر نزدیک می شود. نظامی که پیامبرش، به اعلا درجه رساندن مکارم اخلاقی را فلسفه بعثت خویش می داند و اعلام می کند. او و ائمه پس از حضرتش، در جهادی مدام برای ارتقای اخلاق و تربیت انسان کوشیده اند. اولیای خدا که شاگردان این مکتب نورانی هستند هم همواره انسان را به فراتر از آموزش به تربیت و پرورش و تهذیب نفس و پاکیزه سازی جان توجه داده اند. این کلام روشنایی بخش امام خمینی است که می آموزیم اگر تهذیب در کار نباشد علم نه تنها راهگشا نیست که خود می تواند به "حجاب اکبر" تبدیل شود. حجابی که انسان را از حقیقت دور کند. باید در کنار آموزش و حتی فراگیرتر و عنیق تر از آن به پرورش اندیشید. رمضان، فرصت مبارکی است برای این پرورش و تربیت انسان به قاعده ای که خدا برای انسان تحریر می کند. قدر بدانیم زمان را و با تلاش برای بهتر شدن خود، زمین را به روزگار بهتر، هدایت کنیم. اگر ما بتوانیم خود را بسازیم جهان هم ساخته خواهد شد، مطمئن باشیم.

ب / شماره 4448 /  شنبه 28 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000128.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چه کسانی از به نتیجه رسیدن برجام، متضرر می شوند؟ کدام کشور ها و "شبه کشور" ها منافع شان در پاره پاره شدن برجام است؟ مذاکراتِ وین، دیوار آرزو های چه رژیم هایی را فرو می ریزد؟ این ها را که بشناسیم و سیاهه سیاهکاری شان را که دوباره بخوانیم درخواهیم یافت در "نطنز" باید دنبال سرپنجه چه کسانی باید بگردیم. قاعده کار هم همین را می گوید.

کسانی که منافع شان با جریان مذاکرات در تضاد است تلاش می کنند که زیر میز بازی بزنند. لگد شان را هم از نطنز دراز می کنند والا آنان که این مذاکرات برای شان راه باز می کند که سنگ نمی اندازند. این را هرکسی می تواند در ذهن خود به ریاضیات تبدیل و تحلیل کند و به حساب دو دوتا، چهارتا، هم برسد. برخی ها هم همیشه جدول ضرب خود را داشته اند و منطق خود را؛ لذا می گویند" رژیم صهیونیستی به نطنز حمله کرد تا مذاکرات وین ادامه پیدا کند!". پیشتر هم می گفتند برجام به سود آمریکا بود و دود دوتای شان نتیجه منفی داد وقتی ترامپ از برجام خارج شد. اما به روی مبارک نیاوردند و به زبانی تحلیل و اما و اگر هایی کردند که شد مصداق همان که مولوی می گوید؛ از قیاسش خنده آمد خلق را... باز هم به همان قیاس، به چینش کلمات می پردازند. بر آنان هم حرجی نیست البته!

مردم اما می دانند که در وین، دم صهیونیست ها و جریانات عبری و عربی وهابی، زیر پا آمده است و پاچه گرفتن شان از همین روست اما بدانند که هم مذاکرات را – ان شاالله- با قوت پی خواهیم گرفت و هم در زمانی که "ما" تدبیر می کنیم و در زمینی که باز "ما" تعیین می کنیم، جوابشان را پشیمان کننده خواهیم داد. کور خوانده اند که می پندارند می توانند ما را به بازی خود بکشانند و دوباره کور خوانده اند که خیال کنند "زدند و در رفتند". یکی زدند، ده تا خواهند خورد. هم چوب را خواهند خورد هم پیاز را به گونه ای که هیچ مرهم و هیچ مسواکی علاج کارشان را نکند.

انتخاب / کد خبر: ۶۱۲۸۹۳ / پنج شنبه - ۲۶ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۴ : ۱۵

https://www.entekhab.ir/fa/news/612893/

entekhab.ir/002ZRN

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۰ساعت 15:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قرار بود سیاست مان دینی شود. در سیاست دینی هم حدود حفظ می شود و هم مرز های اخلاقی محترم شمرده می شود. آنجا که به این ظرایف توجه شود کسی، قیصریه را فدای یک دستمال نمی کند. واقعا هم مقیاس همین قیصریه و دستمال است وقتی برخی ارزش ها را به میدان می آورند تا به صندلی قدرت برسند. آن هم ارزش های بالابلندی که ایمان مردم بدان گره خورده است. عقلا قابل پذیرش نیست که افراد بخواهند برای انتخاباتی که همه نامزد هایش، صاحب صلاحیت های تایید شده هستند، پای امام زمان و مکتب انتظار و دولت ظهور را به میدان بکشند. آنچه عقل کمال یافته بدان حکم کند، امضای شرع را هم پای خود خواهد داشت که  به عنوان "قاعده فقهی"می خوانیم؛ "کل ما حکم به العقل، حکم به الشرع". باید با عقل متشرعانه با مسائل مواجهه کرد نه این که برای رسیدن به هدف، همه وسایل را به خدمت گرفت و به توجیه هم پرداخت. پیش از این هم این شیوه را به انجام رساندیم و نتیجه اش را هم عیان دیدیم که "جز شرمندگی نیافزود" اما انگار "عبرت " نگرفتند بعضی ها که باز در آستانه انتخابات، سخنانی چنان می گویند. یاد مان نرفته است قصه بافی های آنچنانی در انتخابات ۱۳۸۴. یادمان نرفته ماجرای خواب فلان شهروند خوزستانی و اعای بزرگ و غیرقابل اندازه گیری فلان فرد محترم در باره این که «ذات مقدس امام زمان دارند برای موفقیت.... دعا می کنند» بعد هم کسی از این بزرگوار نپرسید که امام زمان مگر عالم به کون و مکان نیستند؟ چطور برای موفقیت کسی دعا می کنند که چند صباحی دیگر او را مسحور و منحرف خواندید و نه از ساحت امام زمان و نه از مردم برای آشفتگی ذهن شان، عذر نخواستید؟ یادمان نرفته که آن بزرگ دیگری، مادر مرده راننده تاکسی را به خوابش آورد تا به فلانی رای دهد و دیگر بزرگواری، از الهام خدا در کلام او گفت در خطبه نماز جمعه که بخشی از نماز است! آن سخنان و الهام خوانی ها و معجزه پنداری ها را شنیدیم و نتایج اش را هم دیدیم و سرانجامش را هم همه می دانیم. آنچه را نمی دانیم این است که بازبا چه رویی هم اندیشان همان حضرات تمام قد به میدان آمده و نه از دعای امام که از گره خوردن مسئله ظهور حضرت صاحب با نتیجه انتخابات ایران سخن به میان می آورند؟! به این فکر نمی کنند که انتظار و ظهور، یک مسئله دینی و جهانی است. قرار است عالم و آدم با آن به سرانجام برسند و تاریخ بهترین فصل خود را تجربه کند. آیا گره زدن آن به نتیجه انتخابات، کوچک سازی این مفهوم بزرگ نیست؟ آیا این کوچک سازی خود نمی تواند مصداق کفران نعمت بزرگ مهدویت باشد؟ به چه فکر می کنند حضرات که چنین بی پروا هرچه را به زبان شان می رسد بیان می کنند؟ اگر به حساب و کتاب امروز و فردا توجه نداریم حواس تان باشد به فضای رسانه های مجازی که همه چیز را رصد می کنند. اگر چشم هاتان، حضور "رقیب" و "عتید" را نمی تواند فهمید، فضای مجازی را که می توانید رسد کنید و بازخورد حرف ها تان را ببینید تا دریابید این گفته ها چه بر سر اعتقاد مردم می آورد. به این هم توجه داشته باشید که کسی از آمریکا و اسرائیل کاندیدا نمی آورد، اینجا ایران است. جمهوری اسلامی ایران.  هرکه تا کنون رئیس جمهور شده، قبل از آنکه مردم به او رای دهند، شورای محترم نگهبان او را تایید کرده است آن هم با حضور ۶ مجتهد عادل و ۶ حقوقدان فاضل. اگر ما به گواهی و تایید اینان اعتماد نکنیم پس به چه کسی باید اعتماد کنیم؟ 
لطفا مراقب سخنان تان باشید. این گفته ها شما را به مقصد و مقصود نمی رساند اما مردم را از مقصد انتظار و مقصود ظهور دور می کند. گناه این را به ذمه می گیرید آیا؟ باور بفرمایید با این روش به کعبه راه نخواهید برد که این ره به ترکستان می رسد.

نخست / شماره 867 / پنجشنبه 26 فروردین 1399 / صفحه 3/ جامعه

https://nakhostnews.com/?p=4140

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2021/04/867-sabok.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۰ساعت 15:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اوقاتم تلخ است، تلخ و از تلخ کام نمی توان انتظار کلمات شیرین داشت، پس این تلخ گویی را به تلخ کامی من ببخشید. وقتی در خبرگزاری ایلنا، روایت مروت سوز تهیه «پوست مرغ» را می خوانم، نمی توانم بی توجه بگذرم. نمی توانم چشم هایم را ببندم. چشم ها را هم که به حصار پلک ها بفرستم برای ندیدن، با تصور به تصدیق رسیده خود چه می توانم بکنم؟ روزگار مردم را می بینم. روزگار من هم کپی وضعیت دیگران است. درک می کنم تلخی ماجرا را. مردم «ندارند.». این را بفهمند آن هایی که باید. ندارند مرغ بخرند. مجبور می شوند به خرید پوست مرغ به قیمت سابق خود مرغ. این وضعیت نه تنها حق این مردم که حق هیچ کس نیست. حق ما همان است که گزارش نویس ایلنا نوشته است: «در قانون اساسی بارها تاکید شده که همه شهروندان باید زندگی شایسته و توام با منزلت انسانی داشته باشند.» این اصل ماجراست، ولی حکایت امروز ما را هم همین خبرنگار درست نوشته است: «اما وقتی به قانون عمل نمی شود، هر روز و هر سال شاهد کاسته شدن از سطح کیفی زندگی مردم هستیم؛ از سطح منزلت دهک های کم درآمد تا جایی کاسته شده است که مجبورند خلأهای سفره را با پوست مرغ، ماده ای پر از هورمون و بی کیفیت، پر کنند.» نسرین هزاره مقدم، با افراد مختلف صحبت کرده است. او در گزارشی که با کد 1061929 روی خروجی خبرگزاری کار فرستاده، از قیمت 8 تا 9هزارتومانی برای هر کیلو پوست مرغ نوشته و با افراد مختلف نیز صحبت کرده است. جان مطلبی که به چند زبان تاکید شده است، این است؛ وقتی درست تدبیر نکنیم، قصه می شود همان دست کوتاه و خرمایی که بر نخیل می ماند. به اطراف خود هم که نگاه کنیم، واقعیت را عریان تر از همیشه می بینیم. حال مردم خوش نیست که ناخوشی هم منحنی اش با افزایش قیمت ها و شکاف ها بالا می رود. مردم البته نجیبند. شرایط را درک می کنند. دندان تیزشده با تحریم دشمنان را می بینند. صبوری می کنند. این اقتضا می کند که مسئولان به احترام مردمی چنین نجیب، همه توان خود را به کار گیرند تا از هم افزا شدن مشکلات بکاهند. این توقع زیادی نیست.

شهرآرا / شماره 3361 / پنجشنبه ۲۶ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6164/322968

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۰ساعت 15:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خداوند علی اعلا که حکیم و خالق حکمت است، عبادات را وعده به وعده تکلیف می کند. در هنگام نماز صبح، سخنی از وجوب نماز ظهر نیست. وقت نماز ظهر هم حرفی از نماز عصر به میان نمی آید. زیبا می گوید مرحوم حاج اسماعیل دولابی که ؛ "خدا عبادت وعده بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال‌های بعد را هم می‌خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده بعد زنده باشیم." چقدر خوب است که ما هم به همین سبک حساب و کتاب خدا زندگی کنیم. فردا نرسیده، استرس نگیریم و سلامت خود را- که امانت خداوندی است- بی جهت، فدا نکنیم. بیشتر ما، یا در حسرت گذشته ای هستیم که از دست رفته است و یا استرس فردایی را می گیریم که هنوز نیامده و شاید اصلا در تقویم زندگی ما، برگی نداشته باشد. آن حسرت و این استرس باعث می شود از امروز که چون سرمایه ای در اختیار است، بی بهره بمانیم. یعنی با گرفتاری در اوهام و خیالات، سرمایه ای که باید زاینده و ارزش افزا باشد را هم نابود می کنیم و امروز مان را هم در همان فهرستی، جا می دهیم که فردا حسرت اش را خواهیم برد. کاش بتوانیم به همان سبک وعده ای که خداوند برای مان مقدر فرموده است، به نظم دهی زندگی و سامان دهی توقعات مان می پرداختیم آن وقت خیلی راحت تر می توانستیم زندگی کنیم. می توانستیم امروز مان را بسان کتابی تک فصل بنویسیم که نه فصل حسرت داشته باشد و نه باب استرس. یک فصل بسان فرصت. فرصتی گسترده به تعداد لحظات برای پیشرفت. چیزی که اگر بدان موفق شویم، حسرت نخواهیم خورد از دیروز مان که موفق بوده است و به استرس فردا هم دچار نخواهیم شد چون کسی که همه لحظاتش را فرصت می شمارد و برای آن برنامه دارد استرس نمی گیرد. در نبود این دوگانه روان فرصا. فرصت ها به مزرعه طلا تبدیل می شود. مزرعه ای که هم سفره امروز مان را برکت می بخشد و هم دست مان را برای فردا پر می کند. دوباره بخوانیم این نکته ظریف مرحوم دولابی را؛ معلوم نیست تا لحظه ای دیگر زنده باشیم. پس نباید ما را به گرو بردارد فردا. این البته به معنای بی برنامه بودن و وانهادن امور نیست بلکه برنامه مند به فرصت ها نگاه کردن است و تنظیم زمان به نظمی مومنانه که نه فقط فردا را که ابدیت ما را هم در نظر دارد. این نگاه راه را بر بطالت و لهو و لغو می بندد و دنیا را برای ما مزرعه ای می کند که توشه آخرت در آن فراهم می شود....

ب / شماره 4447 /   پنج شنبه 26 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000126.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۰ساعت 15:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بشکوه است رمضان. گرامی ماهی است این فرصت سراسر سعادت که انسان به کمال متعالی می رسد. خرد حکم می کند و عشق، شرط که به استقبال این عظمت سیال که به سوی ما می آید، آغوش بگشاییم.
با آغوش باز و دل باز و جان شیفته بخوانیمش که امام رضا(ع) درباره ماه رمضان چنین می فرمایند: «خوبی ها در ماه رمضان پذیرفته و بدی ها بخشیده می شود. هرکس یک آیه از قرآن در ماه رمضان تلاوت کند، مانند آن است که همه قرآن را در ماه های دیگر تلاوت کرده است و هرکس به چهره برادر مومن خود لبخند بزند، در قیامت وی نیز بر چهره او لبخند می زند و او را بشارت به بهشت می دهد و هرکس در این ماه مؤمنی را کمک کند، خداوند او را هنگام عبور از صراط که قدم ها می لرزد، کمک خواهد کرد و هرکس در این ماه غضب خود را بازدارد، خداوند غضب خود را از او بازمی دارد و هرکس گرفتاری را کمک کند، خداوند او را روز قیامت که روز فزع اکبر است، کمک خواهد کرد و هرکس در این ماه مظلومی را کمک کند، خداوند او را در دنیا و قیامت کمک می کند.»
باری، این ماه یک فرصت ویژه است. ضریب می گیرد اعمال خوب. خوب بیندیشیم و خوب رفتار کنیم که شکر نعمت رمضان جز این میسر نیست. هر مسیری جز این هم ما را به مقصد نمی رساند. بدانیم که در رمضان فقط نباید «لب فروبست از طعام و از شراب»، بلکه «سوی خوان آسمانی» باید شتاب کرد.
زیبا گفت حضرت مولانا که «گر تو این انبان ز نان خالی کنی/ پر ز گوهرهای اجلالی کنی». باید از منظری چنین به رمضان نگاه کرد و با رسم الخط تحریرشده توسط امام رضا(ع)، جهان را با جلوه های معرفتی و اجتماعی رمضان آشنا کرد.
نظام سازی رفتاری به قاعده رمضان، می تواند جلوه ای از احیای امر امامت باشد که حضرت رضا بر آن تاکید موکد می فرمایند: «رَحِمَ ا... ُ عَبْدا اَحیا اَمْرَنا ... یَتَعَلَّمُ عُلومَنا وَ یُعَلِّمُهَا النّاسَ، فَاِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعونا؛ رحمت خدا بر بنده اى که امر ما را زنده کند، دانش هاى ما را فراگیرد و به مردم بیاموزد. اگر مردم زیبایى هاى سخنان ما را مى دانستند، از ما پیروى مى کردند.»

شهرآرا / شماره 3360 / چهارشنبه ۲۵ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6156/322869

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رمضان، مبارک ترین ماهی است که انسان در گذر هرسال تجربه می کند. فرصت فرخنده ای که هرکس آن را درست درک کند، به "درکِ درستِ بنرگی" و زندگی هم خواهد رسید. ماندن در پوسته و گرفتار تکلف شدن و رمضان را به تکلف و مشقت یافتن و به نخوردن و ننوشیدن معنا کردن. خود اولین کفران نعمت این فرصت فرخنده فالی است. تکلیف هست روزه اما "تکلُف" نه. تکلیف را با عشق باید دید و خواند و ادا کرد. اگر چه میان تکلیف و تکلف، چهار حرف مشترک است اما به لحاظ معنا، هفت آسمان و زمین فاصله می توان دید میان این دو. تکلیف هم انسان سازنده است و هم نوازنده. انسان را می سازد و به لطف می نوازد. درک همین ظرافت هاست که روزه داری را از تحمل گرسنگی متمایز می کند. تامل در کلام درس آموز مولای مومنان و شهید رمضان، ما را به فهم این فاصله ظریف آگاه می کند چه ایشان در حکمت 145 نهج البلاغه به انتقاد از برخی نگاه ها می فرمایند: "کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظمأ و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء؛ چه‌بسا روزه‌دارى که از روزه‌اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‌اى ندارد و چه‌بسا شب‌زنده‌دارى که از قیامش جز بی‌خوابى و سختى سودى نمى‌برد." حال آنکه حکایت روزه این نیست. فلسفه وجوب آن به سعه وجودی انسان برمی گردد و به زیبا سازی رابطه با خداوند. بر همین اساس در حکمت 252 نهج البلاغه از زبان امام حکیمان، می خوانیم: " فرض الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق؛ خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید." قبولی در آزمونی چنین است که انسان را فرصت تعالی و شکوفایی می بخشد. خالص شدن برای خداست که عرصه زندگی را چنان از شیطان پاک می کند که همه چیز در ساختار "قربتا الی الله" معنا یابد. ساختاری که ساخت جامعه را جوری مهندسی می کند که خیر به سوی کثیر شدن برود و ناخیر سفره کوچک خود را هم جمع کند. نگاهی چنین اقتضا می کند تا به درس گفته دیگر مولا برسیم که؛ " الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب؛ روزه پرهیز از حرام‌هاست؛ همچنان‌که شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى‌کند." یعنی فقط نباید از طعام و از شراب لب فروبست بلکه باید جان را از همه حرام ها نیز پالایش کرد. اولیای خدا با این هندسه معرفتی است که رفتار خود را هم بین واجب و مستحب تنظیم می کنند به گونه ای که نه تنها به حرام و مکروه فرصت زاده شدن نمی دهند که از "مباح" هم دست می شویند. روزه تمام ساحتی یعنی نفی همه حرام ها. یعنی همه وجود باید به درک رمضان برسد چنان که در درس دیگر امیر حکمت و بیان می خوانیم: " صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن؛ روزه قلب بهتر از روزه زبان و روزه زبان بهتر از روزه شکم است." این یعنی رمضان را باید با همه وجود فهمید و با همه اعضا و جوارح به روزه برخاست. این است که نگاه را و رفتار را اصلاح می کند. این نگاه است که جان را عرصه تجلی زیبایی ها می کند و حرکت جهان را نیز بر این مدار تنظیم می کند.

ب / شماره 4446 /   چهار شنبه 25 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000125.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بد می گوییم بعضی هامان چون بد می پنداریم. آنچه بر زبان و قلم مان جاری می شود، تولید ذهن ماست؛ همان که به گمان های مختلف میدان می دهد و همین هم باعث می شود که میدان از دست عقل و خرد و اخلاق خارج شود. گاه -متاسفانه- شاهد تازش این بدگمانی در پندار و گفتار و رفتار کسانی هستیم که می باید دیگران را از بدگمانی برحذر دارند.
بسیار هم شنیده و خوانده ایم این آیه شریفه را که «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده اید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید که پاره اى از گمان ها گناه است و جاسوسى مکنید و بعضى از شما غیبت بعضى نکند. آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏ اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید [پس] از خدا بترسید که خدا توبه‏ پذیر مهربان است(آیه12/ حجرات)»
اما انگار این آیه جامعه ساز، ناشنیده و ناخوانده است در رفتار ما. به سرمشقی می ماند که از روی آن نمی نویسیم و خطمان هر روز خراب تر می شود اما هر روز بر همان بدخطی اصرار می ورزیم. برخی هامان از این هم فراتر رفته ایم؛ این بدگمانی و انتشار سوءظن را امری پسندیده هم می شماریم و برای ارتکاب آن نه فقط از عالم و آدم که از خدای «عالِم» هم طلبکار می شویم. اصلا هم توجه نمی کنیم که این بدگمانی گسترده که بر دامنه اش هم می افزاییم، دارد ریشه روابط انسانی را می زند. دارد آتش به خرمن اعتماد عمومی می اندازد. دارد «سرمایه اجتماعی» ما را نابود می کند. کاش همه ما، خودمان را واقعا مخاطب این آیه می دانستیم و به عمل می پرداختیم. قطعا اگر بدگمانی جای خود را به گمان نیک و نیک خواهی بدهد، روزگار هم بر مدار نیکی با ما رفتار خواهد کرد.

شهرآرا / شماره 3359 / سه‌شنبه ۲۴ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6151/322782

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۰ساعت 14:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من با کلمات زندگی می کنم. دوستانم، لشکرم، سرمایه ام، همه چیزم کلماتی هستند که در من زاده می شوند. قد می کشند و جان می گیرند و جان می دهند به زندگی. من با کلمات نفس می کشم. عمیق ترین نفس هایم کلماتی هستند که در باره شهید، نوشته می شوند. کلماتی چون شهید گمنام. امروز داشتم به این ترکیب راز آلود و رمز گشا فڪر می ڪردم؛ شهید گمنام، یعنے یڪ قبر ساده ڪہ فقط رویش نوشتند:فرزند روح الله.
یعنے یڪ قبر کوچک ڪه داخلش یڪ قهرمان پاڪ خوابیده اما بے نام. شهید گمنام یعنی قبر خاڪ گرفته و بے رنگ و لعاب.
شهید گمنام یعنے مادر. مادرے ڪہ سر هر هریک از چند هزار قبر گمنام که برود حس می کند پسرش است.
شهید گمنام یعنے بغض. یعنی اشک هایی که بی بهانه بهار را به گونه ها می بخشند.یعنے یڪ پسر جوان ڪه ڪلے آرزو داشت اما همه آن ها را بر زمین گذاشت تا به امید عمل به تکلیف برخیزد. آرزو داشت مثل هر جوان دیگر ولے نشد. نشد ڪه به هیچ ڪدامشان برسد چون به دنبال امید بود. امید به فردای بهتر. به سرافرازی وطن. به تحقق وعده خدا بر امامت مستضعفین بر زمین.
یڪروز رفت و دیر شد و برنگشت. وقتی هم ڪه برگشت شد گمنام. می فهمید؛ گمنام. شد شبیه مادرش زهرا"سلام الله" مادری که قرن هاست مزارش ناشناخته است اما خود او هر روز بیشتر شناخته می شود. فرزندان گمنامش هم حتما چنین تقدیری دارند. من مطمئنم فراداهایی که از راه می رسند به تمدنی خواهند زیست که پایه اش را شهدا گذاشته اند. همین مزار های غریب. همین سنگ لوح های بی نام در فرداهای نه چندان دور، کانون معرفت خواهند شد. هر شهید گمنام یک گوشه کار را خواهد گرفت و جریانی مقدس شکل خواهد گرفت که تصویرش را در سال های دفاع مقدس در اعزام رزمندگان تجربه کردیم. مطمئنم روز های خوبی خواهند ساخت شهدا برای فرداهایی که در راهند.
امروز وقتےاز ڪنار قبر شهید گمنامے رد می شوے، با احترام بایست. جانت را به ذکر خدا جلا بده. به این فڪر ڪن 
ڪه اون هم یڪ جوان بود عین تو با هزار آرزو اما همه اش را پای آرمان گذاشته و رفته است تا راه را امن کند تا تو امروز و مسافرانی که فردا می رسند، خاری در پای شان نخلد. بدان او اگر چه گمنام است اما هست. اما می ماند هرچند خیلی از ما ها می رویم. او می ماند و امید را در این دیار مرزبانی می کند. امید به فردای روشنی که تقدیر محتوم زمین است. همه زمین در زمانی مقدس.
گمنامے  اگر چه در ظاهر یعنی درد اما دردے شیرین است. اصلا هرچه با عشق یڪے شدن را به دنبال داشته باشد حلاوت بخش است. احلا من العسل یعنی همین. یعنے اثبات اینکه از همه چیزت براے معشوقت گذشتے. حضرت معشوق هم همه چیز را برایت تقدیر می کند وقتی خود دیه تو می شود.اے کاش همه ے ما گمنام باشیم...

ب / شماره 4445 /   سه شنبه 24 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000124.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۰ساعت 14:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سرمایه اجتماعی ما درحال کاهش است. این را به هشدار، هزار بار باید خواند مثل درس. همان که در فرهنگ عربی این گونه بر آن تاکید می‌شود که؛ «الدرس حرف والتکرار الف». یک درس را هزار بار باید به تکرار خواند و این درس را به تکرار افزون‌تر باید مورد توجه قرار دارد، چراکه کاهش سرمایه اجتماعی می‌تواند انواع فقر‌ها را در پی داشته باشد و فقر هم دامنی زایا برای همه نابهنجاری‌ها دارد. فقر است که در عرصه اقتصادی توجیه‌گر سرقت می‌شود. در حوزه اجتماعی، اعتماد را گذرنشین طوفان می‌کند و در ساحت معرفتی، چنان فشاری به دین می‌آورد تا از در بیرون شود و جایش را به تمامی به کفری بدهد که از پنحره پا به درون گذاشته است. باید مراقب باشیم و نه تنها جلوی کاهشی شدن شیب سرمایه اجتماعی را بگیریم که باید برای افزایشی شدن آن تلاش کنیم. راهش هم روشن است؛ اول از همه باید از «منیت» دست برداریم و بدانیم که «من» اگر به تعداد جمعیت ایران هم برسد باز ذره‌ای هم‌افزایی به دنبال نخواهد داشت و کاری هم از پیش نخواهد برد. باید «بشکند» این «من» تا از ذرات بنیادی آن، توانی صدچندان «انرژی اتم» تولید شود برای ساختن. چیزی که ایران امروز به عنوان عنصری حیاتی آن را طلب می‌کند. «منیت» که در میان نباشد، میدان برای فعالسازی همه ظرفیت‌ها فراهم می‌شود و هرکس می‌تواند در سپهر سیاستگذاری راهبردی نظام، به اندازه توان خود ایفای نقش کند. منیت که نباشد دیگری را هم غیر از خود به حساب نخواهد آورد تا موفقیت او را «ناموفقیت» خود بپندارد و حسودانه نگاه و همه توان خود را برای شکست او به میان آورد. اصلا این منیت شیطانی و همان‌طور که امام خمینی(رض) آن روز در برابر «من» گفتن‌های بنی صدر فرمود: «این من از شیطان است» است. امروز هم منیت همان حکم را دارد. شان ابلیس است. اگر دقیق توجه کنیم خواهیم دید که «‌ام‌المفاسد» و مادر همه ناهنجاری‌ها و ناکامی‌ها و اختلاف‌ها همین منیت شیطانی است که هرجا پایش باز شود، در‌های موفقیت را قفل می‌زند. برای شکستن این قفل حتما باید اول «من» را بشکنیم. این شکستن مقدمه پیروزی‌های بزرگ است. پیروزیی که سرمایه اجتماعی را به ذخیره‌ای استراتژیک برای فرداهای این کشور تبدیل می‌کند.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۹۵۶ / دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰ / صفحه 3/ خبر

http://jepress.ir/?newsid=254239

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/01/23/3.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

متهم اصلی بلبشوی حقوقی بازنشستگان تامین اجتماعی پیدا شد؛ جناب دکتر نرم افزار. مگر نرم افزار چه از «مرحوم خلبان» کم دارد که آن می تواند هواپیمایی را به زمین بکوبد و این نتواند چند میلیون بازنشسته را زمین گیر کند؟ تازه مدرن تر هم هست! مرحوم هم نیست. یقه اش را هم نمی شود گرفت. طنزپرداز و طنازند این مسئولان محترم و ما جماعت «روزنامه چی» بیخود این طرف و آن طرف به دنبال طنزنویس می گردیم. اشتباه از ماست. ببخشید؛ این ماجرا به جایی رسیده است که یادداشت نویس روزنامه جمهوری اسلامی هم با نجابت و ادب تمام به این موضوع پرداخته و نوشته است: «قرار بود طبق مصوبه مجلس و تصمیم دولت، همسان سازی جدید بعد از افزایش حقوق بازنشستگان در اسفندماه99 و برمبنای پایه افزایش یافته در آن مقطع صورت بگیرد ولی آنچه در 20فروردین جاری مشاهده شد، خلاف این مصوبه بود و از این رهگذر بار دیگر به بازنشستگان تامین اجتماعی ظلم شد.»
بعد از اعتراضات، حالا مسئولان می گویند مشکل از «نرم افزار» بوده است و قول می دهیم مشکل را حل کنیم و حداکثر تا پایان اردیبهشت احقاق حق شود. این سخن را براساس دستور دین، وظیفه داریم بپذیریم و با حسن نیت بر این باور باشیم که عمدی از ناحیه تامین اجتماعی در کار نبوده و مشکل واقعا از «نرم افزار» بوده است، ولی بازنشستگان این انتظار را هم دارند که قصه نرم افزار با قصه «مرحوم خلبان» پیوند نخورد.
البته الحمدا... چندین سال است که سقوط هواپیما نداشته ایم که یقه «مرحوم خلبان» را به دست دهیم اما تکرار موضوع در سنوات گذشته که ضرب المثل شده بود، هنوز در ذهن مانده است؛ البته همان تجربه هم به بازنشستگان می گوید که نباید فریب انداختن مشکلات به گردن جناب نرم افزار را خورد، بلکه باید هوشمندانه و قانونی و پیگیر، راه را تا احقاق حقوق به غفلت دچارشده رفت.
باید اول تکلیف دو مرحله(متناسب سازی) همسان سازی سال99 روشن و ضریب زمان بازنشستگی به روزرسانی، احکام آن صادر و بعد، افزایش سنواتی1400 اعمال و حکم ها مشخص شود. در آیتم های معیشت و مسکن و اولاد و... هم حکم دیوان عدالت اداری باید دقیق و مرز آن با متناسب سازی، مشخص و اجرا شود تا بازنشستگان به حق خود برسند. فرمول سازی های سازمان، مشکلی را حل نمی کند.

شهرآرا / شماره 3358 / دوشنبه ۲۳ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6145/322691

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نمی دانم چه نام باید نهاد بر رابطه بازنشستگان با تامین اجتماعی. به قاعده کارگران بیمه پرداز، صاحبان این سازمان و شرکت های تابعه هستند و سازمان وظیفه ای جز خدمت به آنان ندارد. خدمت خوب و بی منت. در حقیقت بازنشسته کارفرماست و سازمان، کارگر و مستخدم. بیمه پرداز ارباب است چه رجوع بکند یا نکنه و سازمان کارگزار که باید خدمت ارباب کند اما انگار جا ها عوض شده. سازمان در نقش ارباب ظاهر شده و هر روز به نوعی، صاحبان خود را به بازی می گیرد. سیاهه وعده های محقق نشده اش به کتابی از تمسخر و تحقیر بدل شده است که خواندن هر جمله اش بیشتر انسان را عصبانی می کند. قرار های انجام نشده، پزهای عالی و وعده های خالی، مثل سوهان در ذهن مردم، آج می شکند. پاک کردن صورت مسئله هم شده است هنری که تازه یاد گرفته اند تا جایی که در همین بیست روز اول سال، دوبار احکام صادره خود را از سایت برداشته اند. یعنی به جای جواب دادن، صورت مسئله را پاک کرده اند و باز وعده های تازه ردیف می کنند. چطور باید باور کرد وعده های تازه را؟ تا آخر اردیبهشت- آخرین وعده شان- قریب به 40روز مانده است و باز نشسته در این روز باید روی ویبره باشد ذهنش. راستی چرا؟ صدای همه را درآورده این نمونه نوبر مدیریتی آقایان که به دور از "تدبیر" دارد امید مردم را هم در خاکستر یاس می نشاند. همین دیروز بود که روزنامه جمهوری اسلامی هم دردمندانه به این ماجرا پرداخت و با نهایت احترام نوشت؛ "قرار بود طبق مصوبه مجلس و تصمیم دولت، همسان‌سازی جدید بعد از افزایش حقوق بازنشستگان در اسفندماه 99 و بر مبنای پایه افزایش یافته در آن مقطع صورت بگیرد ولی آنچه در 20 فروردین جاری مشاهده شد، خلاف این مصوبه بود و از این رهگذر بار دیگر به بازنشستگان تامین اجتماعی ظلم شد. بعد از اعتراضات، حالا مسئولین می‌گویند مشکل از «نرم‌افزار» بوده و قول می‌دهیم مشکل را حل کنیم و حداکثر تا پایان اردیبهشت احقاق حق شود. این سخن را براساس دستور دین وظیفه داریم بپذیریم و با حسن ‌نیت بر این باور باشیم که عمدی از ناحیه تامین اجتماعی در کار نبوده و واقعاً مشکل از «نرم‌افزار» بوده، ولی بازنشستگان این انتظار را هم دارند که قصه نرم‌افزار با قصه «مرحوم خلبان» پیوند نخورد. هر وقت هواپیمائی در کشور ما سقوط می‌کند مشکل را به گردن خلبان آن می‌اندازند و چون او جان به جان‌ آفرین تسلیم کرده است، این ماجرا به «مرحوم خلبان مقصر بود» معروف شده است. بازنشستگان حاضر نیستند بار دیگر قبول کنند که «مرحوم نرم‌افزار» مقصر بوده است." نویسنده این روزنامه به یک موضوع راهبردی هم پرداخت و تصریح کرد: " نکته مهمی که مسئولین نظام و ازجمله مجموعه وزارت تعاون و کار و تامین اجتماعی باید به آن توجه داشته باشند اینست که فروختن اموال «شستا» که متعلق به کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی است و هزینه کردن آن برای دیگران، ظلم فاحش است. افزایش حقوق آنها و کوتاهی کردن در افزودن بر حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی، عین بی‌عدالتی و حتی حق آنان را به دیگران دادن است. مسئولان دولتی به‌ویژه سازمان تامین اجتماعی باید امانت‌دار باشند و در وانفسای گرانی‌های سرسام‌آور که بازنشستگان تامین اجتماعی را به استیصال کشانده، از جیب آنها خرج نکنند." اما آیا شنیده می شود این سخن حق؟ سابقه نشانه های هراسناکی جلوی ما می گذارد....

ب / شماره 4444 /   دوشنبه 23 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000123.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هشدار دادند، جدی نگرفتیم. خواهش کردند، ناشنیده انگاشتیم. از التماسشان هم بی‌توجه گذشتیم و رسیدیم به اینجا که دگرباره، کرونا تیغ برداشته است و چپ و راست می‌زند. التماس می‌کنیم، بی‌توجه می‌گذرد و چرخش تیغش را تندتر می‌کند. خواهش می‌کنیم، نمی‌شنود. جایی برای هشدار هم نمانده است. دوباره شرایط قرمز شده است.
قرمزی که پیامد خودسیاه‌پوشی دارد، سیاه‌بختی دارد، سیاه‌روزگاری دارد. کاش سفرها آزاد نمی‌شد. کاش مثل سال پار، هم‌نشینی‌ها مجازی می‌ماند. کاش پی سیاحت نمی‌رفتیم و سلامت نمی‌باختیم. متاسفانه سیاحت نتوانست کمکی به اقتصاد ما بکند و سلامت را هم در این قمار باختیم. ببخشید قلم این‌گونه تلخ و پردرد بر صفحه کاغذ می‌رود. ببخشید نیشتر می‌شوند حروف بر جان آدمی‌ اما چاره چیست؟ رسیده ایم به اینجا که دگرباره رنگ مرگ، دارد فراگیر می‌شود.
فکر کنم با انتقاد از مدیریت مسئولان و میزان همراهی خود ما مرهمی‌ یافته و پانسمانی بافته نمی‌شود. باید عبرت بگیریم از روزهای پیشین و امروز رفتارمان را به قاعده شیوه‌نامه‌های بهداشتی، طوری تنظیم کنیم که فردا به حسرت امروز ننشینیم. واقعیت این است که این دشمن در اوج خستگی ما دگرباره تاخت‌وتاز می‌کند. باید به هوشیاری برخیزیم. باید خستگی را تا می‌شود، از خود دور کنیم و همه‌جانبه به حفاظت از خود بپردازیم.
این کار البته نیازمند همراهی همگانی است؛ من باید برای سلامتی تو ماسک بزنم تو برای سلامتی من. هردو هم برای سلامتی‌مان باید فاصله‌گذاری اجتماعی را رعایت کنیم. ما دربرابر هم یک مسئولیت مشترک داریم، پس باید تشریک مساعی کنیم تا باهم به فردای سلامت گام بگذاریم.
رعایت کنیم و مسئولان هم همت‌ها را چندبرابر و توان‌ها را هم‌افزا کنند تا این روزهای تلخ بگذرد. واکسیناسیون را جدی‌تر بگیرند متولیان امر که جان ایرانیان امروز امانتی است در دستشان؛ امانتی گران‌سنگ. قطعا خداوندگار هم دربرابر آن حساس و غیور است. جدی بگیریم شرایط را که کرونا اصلا شوخی ندارد.

شهرآرا / شماره 3357 / يکشنبه ۲۲ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6141/322602

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به کوچکی سیخ کبریت نگاه نکنید. می تواند جهنمی بزرگ برپا کند با همین کوچکی اش. کافی است نابخردی بی موقع آن "تراشه کوچک کلاه گوگردی" را به بغل قوطی بکشد و تمام! می شود آنچه نباید بشود. بسیاری از فجایع هم با یک کار کوچک آغاز شده است. کارهای کوچکی که مصیبت های کلان پیامد دارد. مثال آشکارش همین که می گویند: روزی ابلیس خواست با فرزندانش از جایی به جای دیگر نقل مکان کند، خیمه ای را دید، و گفت: اینجا را ترک نمی‌کنم تا آنکه بلایی بر سر آنان بیاورم. به سوی خیمه رفت و دید گاوی به میخی بسته شده و زنی را دید که آن گاو را می دوشد، بدان  سو رفت و میخ را تکان داد. با تکان خوردن میخ، گاو ترسید و به هیجان درآمد و سطل شیر را بر زمین ریخت و پسر آن زن را که در کنار مادرش نشسته بود لگدمال کرد و او را کشت. مادر بچه با دیدن این صحنه عصبانی شد و گاو را با ضربه چاقو از پای درآورد و او را کشت. شوهر آن زن آمد و با دیدن فرزند کشته شده و گاو مرده، همسرش را زیر مشت و لگد گرفت. خویشاوندان زن آمدند و آن مرد را زدند، و بعداز آن نزدیکان آن مرد آمدند و همه با هم درگیر شدند و جنگ و دعوای شدیدی به پا شدکه نگو و نپرس. فرزندان ابلیس با دیدن این ماجرا تعجب کردند و از پدر پرسیدند: ای وای، این چه کاری بود که کردی؟ ابلیس گفت: کاری نکردم فقط میخ را تکان دادم! بله گاهی یک اقدام خُرد و نابخردانه یا رذالت آمیز، عواقب بسیاری می تواند داشته باشد. وقتی هم با بانیان آن مواجه می شویم، می بینیم بیشتر شان فکر می کنند کاری نکرده اند، در حالی که نمی دانند یک رفتار یا یک کلام شان  چه ها که نکرده است. یک سخن، یک اشاره، یک کنایه، یک طعنه می تواند مشکلات زیادی را ایجاد می کند، آتش اختلاف را بر می افروزد، خویشاوندی را برهم می‌زند، دوستی وصفا صمیمیت را از بین می‌برد ، کینه و دشمنی می آورد، طراوت و شادابی را تیره و تار می‌کند، دل ها را می‌شکند. بعدا کسی که این کار را کرده فکر می کند کاری نکرده است فقط میخ را تکان داده است! بپذیریم که تکان دادن میخ گاه خیمه را فرو می ریزد و خیام زندگی را به میدان جنگ تبدیل می کند پس قبل از اینکه حرفی را بزنمی، مواظب سخنان مان باشیم.  مواظب باشیم میخی را تکان ندهیم که زندگی هایی را تکان دهد. باعث قرار و افزاینده آرامش زندگی مردم باشیم. این خصلتی رحمانی است.

ب / شماره 4443 /   یکشنبه 22 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000122.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در فرهنگ‌نامه جهاد ما مردانی کلمه شدند و به مانایی رسیدند که تاریخ همواره از آنان به نیکی یاد خواهد کرد. صیاد، صیاد شیرازی، امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی از جمله این نام‎هایی است که به هر تکرار، شکوهی مضاعف می‌یابد و می‌بخشد چنان‌که به هر تکرار، در پشت دشمن، زلزله ایجاد می‌کرد تا جایی که نامش از بیشترین فراوانی در اسناد استخبارات عراق و گروه‌های ضدانقلاب برخوردار است. آنان به دست و تدبیر صیاد، صید اقتدار ارتش خدا می‌شدند. همین بود که از همان آغاز، تیرهای کینه در کمان می‌کشیدند و به سویش می‌انداختند اما خدا او را برای روزهای سخت ایران نگهداشت تا در مرصاد، منافقین، این شجره ملعونه ریشه گرفته از نهروان را کمر بشکند.

آنآن‌که هم هویت ایرانی خود را باخته بودند و هم باید به تاوان دزدیدن آیه‌ای از قرآن مجازات می‌شدند. آری، آنان آیه شریفه «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَي الْقاعِدينَ أَجْراً عَظيماً» را به دروغ در نشان خویش محبوس کرده بودند تا خلقی را بفریبند حال آن‌که این آیه شرح شأن کسانی بود که در برابر منافقان از حقیقت ایمان و حدود وطن دفاع می‌کردند. این آیه در شأن صیاد شیرازی‌ها صادق است که صادقانه به دفاع از حقیقت پرداختند و چنان‌که رهبر فرزانه انقلاب فرمود، «شایسته شهادت» شدند. شهادت شایسته مردانی چنین است که دست خدا بودند در عقوبت دشمنان خدا.

شایسته صیاد بود که صدام آرزو می‌کرد کاش همان روزهای اول جنگ ترور شده بود. این را امیر سرتیپ دوم «محمدرضا فولادی» رئیس سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش و هم‌رزم صیاد مطرح کرده بود که دو روز پس از شهادت صیاد شیرازی، درحالی‌که صدام به تازگی از کاخ تکریتش بازگشته بود، از «حمود» منشی خود خواست تا مراتب تشکر رئیس ملعون و معدوم حزب بعث را از منافقین به دلیل ترور این افسر ایرانی ابلاغ کند و به «قصی» پسر جنایتکار و فاسدش نیز دستور داد به سران منافقین پاداش دهد. در آن جا بود که حافظه تاریخ شهادت می‌دهد که صدام به صراحت به حمود گفته بود که کاش این ترور در سال‌­های اول جنگ با ایران رخ می‌داد.

آیه مجاهدان را باید در شأن کسی خواند که شایسته شهادت بود و در جست‌وجوی آن با همه جان به میدان آمد. جهاد را قامت بست، صبوری را الگو شد، زخم خوردن و برخاستن را تعلیم کرد و سرانجام در لحظه‌ای مقدس با شکوه شهادت جاودانه‌اش، چراغ راه مانایی شد. اگر تا پیش از شهادت، صیاد یک‌تن بود، امروز با شهادت در قامت‌های رشید فرزندان این دیار و حق‌طلبان جهانی تکثیر می‌شود که می‌روند تا راه را برای آمدن آخرین حجت خدا باز کنند.

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۴۵۰۵۲۷ / شنبه ۲۱ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۳:۳۸

لینک کوتاه: https://dnws.ir/450527

https://defapress.ir/fa/news/450527/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۰ساعت 14:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رد پای خوارج، بر زمین مانده است. به هر زمان هم بروزی کینه ورزانه دارد و ظهوری حقیقت کش. در برابر حق همیشه صف کشیده اند. تقابل شان با امام علی(ع) قله این کوه یخی بود والا در برابر دیگر امامان هم به حقد و حماقت ایستادند و در برابر جریان نورانی امامت هم صف شان برقرار است. گویا شعله های کینه نهروانی جز به خون، خاموش نمی شود. فرزندان خوارج نهروانی به همان سیره و روش زندگی می کنند که پدران شان داشتند. حتی اگر میان شان، 14 قرن فاصله افتاده باشد. این ها حرام هایی هستند در تکرار. گناه هایی در افزایش، خیانت هایی به تکرار رسیده و جنایت هایی مکرر. سرپنجه های آلوده شیطان که با اهل ایمان در جنگند. منافقین را می گویم.
سیاه باورانی که روشنی را تاب نمی آورند و روشنان را دشمن می دارند. حکایت این دشمنی هم هر روز تکرار می شود. شهادت امیر قهرمان ارتش وطن، سپهبد شهید صیاد شیرازی، از آن جمله بود. گذشت حدود 11 سال از پایان جنگ و خاموشی تفنگ ها هم کینه نهروانی شان را خاموش نکرد. نه کینه آنان را و نه کینه صدام افلقی را. اما باز هم نفهمیدند که صیاد شیرازی را نمی شود با ترور از میان برداشت چه او با شهادت به میدان برمی گردد و عرصه را از آنان می ستاند. چنین هم شد. صیادِ دل ها به مانایی رسید. دارد تکرار می شود در قامت رشید فرزندان وطن. فلسفه شهادت هم همین مانایی و تکرار شوندگی است. او هم با شایستگی شولای شهادت را در صبحی صادق بر شانه انداخت تا شانه های ستبر فرزندان ایران از این پس، پشت سر او حرکت کنند. او یک مجاهد تمام بود. یک مجاهد رضوی اندیش بزرگ. او را با امام رضا عهدی عاشقانه بود چنان که به نامش دخیل می بست و به یادش گره ها را می گشود.
با همین نگاه بود که در هر عملیات، یگانی از نیروهای خراسانی را وارد میدان می کرد. می خواست با حضور آفتاب نشینان حضرت شمس الشموس(ع) سیاهی ظلمت دشمنان را بتاراند. باری، مجاهد رضوی اندیش ما که خود آب نوشیده کوثر سقاخانه آقا بود، عطش زدگان را به این وادی می خواند و با مشرب رضوی، در جبهه گام برمی داشت. او یک لحظه بر جا نمی ماند بلکه در حرکت مدام تکلیف خود را خالصانه به جا می آورد. زندگی در نگاه او تلفیقی از "عقیده و جهاد" بود لذا زندگی خود را به این قاعده نظام سازی کرده بود. در  زیبا می گوید امیر سرتیپ فولادی در شرح این امیر بلند آوازه که شرح اسم خود نیز بود: صیاد شیرازی سال‏ها در پی صید شهادت گشت، ولی این زلال ابدی در کام دلش نچکید. او غبطه می‏خورد که چرا دوستان و هم‏رزمانش نوبت به نوبت شهید می‌‏شوند، ولی او همچنان در صف انتظار باقی مانده است؟ سال‏های سال جهاد کرد. غرب را زیر پا گذاشت تا به جنوب رسید. کردستان را، پاوه را، چمران وآبشناسان و اقارب پرست و علیاری و همت و کاوه را، دفتر خاطرات جنگ را، مبارزه با مردان پرننگ را... یکی یکی پشت سرگذاشت و دفتر زندگی‏اش را با امتیاز عالی پر کرد. انگار وقت اش شده بود تا عاشورای خود را تجربه کند. او که به فرموده رهبر انقلاب، شایستگی شهادت داشت، به دست شقی ترین افراد روزگار به شهادت رسید.
شاید آن لحظه شرح حالش همان بود که مولا علی فرمود: فزت ورب الکعبه. علی صیاد شیرازی هم سرخ و شکوفا به مولای اش علی(ع) اقتدا کرد. به خدای کعبه شهدا رستگار شدند. به خدای کعبه منافقین در آتش کینه خود خواهند سوخت. به خدای کعبه پیروزی از آن مکتبی است که شهادت را جاودانه زندگی می کند. به خدای کعبه که صیاد ها چراغ روشن فردایند.

خبرگزاری رضوی / کد مطلب ۶۹۹۹۸ / شنبه ۲۱ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۷:۵۸/چ2

https://www.razavi.news/fa/news/69998/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۰ساعت 14:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

احکام حقوقی تامین اجتماعی یا بازی با روح و روان بازنشستگان

«بگویید دولت و مجلس سر ما منت نگذارند و آن ۸۹ هزارمیلیارد تومانی را که دولت برای همسان سازی مستمری بازنشستگان کارگری گذاشته است، پس بگیرد، وقتی معلوم نیست تامین اجتماعی با چه شیوه‌ای حساب وکتاب می‌کند.» این لب مطلبی بود که از زبان چند بازنشسته شنیدم و در فضای مجازی هم که گفته هایشان را رصد می‌کردم، به همین گزاره رسیدم. همین امروز بود که پیرمرد حساب می‌کرد و می‌گفت اگر مرحله دوم متناسب سازی اجرا نمی‌شد و همین ۲۶ درصد اعلامی به علاوه ۲۴۸ هزار تومان به حقوقم اضافه می‌شد، ۳۳۶ هزارتومان بیشتر از این مقداری می‌شد که به عنوان متناسب سازی و افزایش سالانه برایم حکم زده اند.

دیگری هم که احکام سال پیش و ۱۴۰۰ را در دست داشت و با ماشین حساب گوشی اش مشغول محاسبه بود، گفت: حقوق من هم بدون محاسبه مرحله دوم متناسب سازی و فقط با همان افزایش اعلامی سنواتی، باید ۵۰۰ هزارتومان بیشتر می‌شد و سومی هم نتیجه حساب وکتابش همین بود. آن‌ها بدون اجرای مرحله دوم همسان سازی، مستمری بیشتری باید می‌گرفتند تااینکه در بوق وکرنا کردند که مرحله دوم متناسب سازی (که قرار بود همسان سازی باشد) هم زمان با افزایش سنواتی، اجرا و احکام صادر شده است. جالب اینکه در آیتم‌های دیگر مثل حق اولاد هم رقم‌ها یکسان نیست. حکایت عجیبی است این قصه بازنشسته‌ها و تامین اجتماعی.

شاید اصل مطلب همانی باشد که حسن صادقی، رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری، به ایلنا گفته است: «کارشناسان سازمان تامین اجتماعی بر این باور غلط هستند که بازنشستگان، دانش محاسباتی ندارند و از پس محاسبه چند عدد و رقم ساده هم برنمی آیند.» همین موضوع هم باعث چنین بلبشویی شده است در احکام جدید صادر شده. انگار برخی‌ها «عمدی» دوست دارند مردم را تحریک کنند. اینجاست که باید مجلس محترم به مسئله بپردازد و مو را از ماست تامین اجتماعی بیرون بکشد که با ۸۹ هزار میلیارد تومانی که برای همسان سازی درنظر گرفته شده است، چه می‌کند؟ نهاد‌های محترم مسئول هم باید بررسی کنند این نارضایتی تراشی حضرات را.

چرا باید فشار شرایط سخت اقتصادی را با فشار روانی ناشی از وعده‌های عملی نشده هم افزا کنند؟ به خیابان آمدن مردم مگر جز برای دشمن، سودی دارد؟ امیدواریم بررسی شود دلیل این همه وعده محقق نشده و بازی با روان ۳ میلیون و ۶۰۰ هزار بازنشسته که هرکدام نان آور خانواده‌ای هستند و سفره‌ای بزرگ را می‌گردانند. من به صورت ذاتی، آدم بدبینی نیستم، اما در این ماجرا از احساس ناخوشایندی لبریز شده ام که گمان می‌کنم برخی‌ها عامدانه به دنبال به خیابان کشاندن کسانی هستند که نانشان در معرض تهدید است. لطفا بررسی کنند قضیه را مسئولان محترم!

شهرآرا نیوز / کد خبر: ۶۳۵۵۶ / شنبه ۲۱ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت:۱۱:۳۲

https://shrr.ir/000GX6

شهرآرا / شماره 3356 / شنبه ۲۱ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه اول و 16

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6137/322529

انتخاب / کد خبر: ۶۱۱۹۳۰ / شنبه ۲۱ فروردين ۱۴۰۰/ ساعت: ۴۲ : ۱۳ / (بازی ادامه دار تامین اجتماعی با روح و روان بازنشستگان)

entekhab.ir/002ZBq

https://www.entekhab.ir/fa/news/611930

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۰ساعت 14:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شعله های کینه نهروانی جز به خون، خاموش نمی شود. فرزندان خوارج نهروانی به همان سیره و روش زندگی می کنند که پدران شان داشتند. حتی اگر میان شان، 14 قرن فاصله افتاده باشد. این ها حرام هایی هستند در تکرار. گناه هایی در افزایش، خیانت هایی به تکرار رسیده و جنایت هایی مکرر. سرپنجه های آلوده شیطان که با اهل ایمان در جنگند. منافقین را می گویم. سیاه باورانی که روشنی را تاب نمی آورند و روشنان را دشمن می دارند. حکایت این دشمنی هم هر روز تکرار می شود. شهادت امیر قهرمان ارتش وطن، سپهبد شهید صیاد شیرازی، از آن جمله بود. گذشت حدود 11 سال از پایان جنگ و خاموشی تفنگ ها هم کینه نهروانی شان را خاموش نکرد. نه کینه آنان را و نه کینه صدام افلقی را. اما باز هم نفهمیدند که صیاد شیرازی را نمی شود با ترور از میان برداشت چه او با شهادت به میدان برمی گردد و عرصه را از آنان می ستاند. چنین هم شد. صیادِ دل ها به مانایی رسید. دارد تکرار می شود در قامت رشید فرزندان وطن. فلسفه شهادت هم همین مانایی و تکرار شوندگی است. او هم با شایستگی شولای شهادت را در صبحی صادق بر شانه انداخت تا شانه های ستبر فرزندان ایران از این پس، پشت سر او حرکت کنند. او یک مجاهد تمام بود. یک لحظه بر جا نمی ماند بلکه در حرکت مدام تکلیف خود را خالصانه به جا می آورد. زندگی در نگاه او تلفیقی از "عقیده و جهاد" بود لذا زندگی خود را به این قاعده نظام سازی کرده بود. زیبا می گوید امیر سرتیپ فولادی در شرح این امیر بلند آوازه که شرح اسم خود نیز بود: صیاد شیرازی سال‏ها در پی صید شهادت گشت، ولی این زلال ابدی در کام دلش نچکید. او غبطه می‏خورد که چرا دوستان و هم‏رزمانش نوبت به نوبت شهید می‌‏شوند، ولی او همچنان در صف انتظار باقی مانده است؟ سال‏های سال جهاد کرد. غرب را زیر پا گذاشت تا به جنوب رسید. کردستان را، پاوه را، چمران وآبشناسانو اقارب پرست و علیاری و همت و کاوه را، دفتر خاطرات جنگ را، مبارزه با مردان پرننگ را... یکی یکی پشت سرگذاشت و دفتر زندگی‏اش را با امتیاز عالی پر کرد. انگار وقت اش شده بود تا عاشورای خود را تجربه کند. او که به فرموده رهبر انقلاب، شایستگی شهادت داشت، به دست شقی ترین افراد روزگار به شهادت رسید. شاید آن لحظه شرح حالش همان بود که مولا علی فرمود: فزت ورب الکعبه. علی صیاد شیرازی هم سرخ و شکوفا به مولای اش علی(ع) اقتدا کرد. به خدای کعبه شهدا رستگار شدند.

ب / شماره 4442 /   شنبه 21 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000121.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۰ساعت 14:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آوینی ماندگار است. اگر به این گزاره باور داشته باشیم که «تنها صداست که می‌ماند»، صدای او، آواز ماندگاری می‌خواند در روایت فتح. اگر قلم ماناست و کلمات جاودانه‌اند، باز مرتضی آوینی، قلمداری است که با کلمات معرفت‌آموز قلندری می‌کند. اگر شهادت، قله ماندگاری است، او به گواه قافله‌سالار روشنی، «سید شهیدان اهل قلم» بود.
او در باور به سیادت و قلم و شهادت، به بلوغی رسیده بود که در کلام بلیغش، خود را نشان می‌داد. این کلمات اوست که با صدایش در گوش جهان می‌پیچد: «حرم عشق کربلاست و چگونه در بند خاک بماند آن که پرواز آموخته‌ است و راه کربلا می‌شناسد و چگونه از جان نگذرد آن کس که می‌داند جان، بهای دیدار است؟»
او اوج معرفت را در این جمله، سرمه چشم اهل بصیرت می‌کند که: «...و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند تا در مقتل کربلای عشق، آسان‌تر بریده شوند؟» او به درکی متعالی از زیستن و مردن می‌رسد و می‌نویسد: «گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین‌‌تر است و نگو شیرین‌‌تر، بگو بسیاربسیار شیرین‌‌تر.»
چگونه مردن را هم فهمی تعلیم‌دهنده دارد و راه را نشان می‌دهد که «در ملکوت اعلا جز شهید زنده نیست و حیات دیگران اگر هم باشد، به طفیل شهداست.» او ققنوس در جان دارد و آدمیان را ققنوس‌وار می‌خواهد، لذا به‌صراحت می‌گوید: «سوختن، کمال عشق است اما آن‌ها که سوختن پروانه در آتش شمع را کمال عشق می‌دانند، کجایند که سوختن انسان در آتش عشق را به نظاره بنشینند؟» او خوب می‌داند و «خوب‌تر» می‌گوید که «در عالم رازی هست که جز به بهای خون فاش نمی‌شود.» نمونه اعلای این حقیقت را هم در کربلا آدرس می‌دهد: «سر مبارک امام عشق بر بالای نی، رمزی است بین خدا و عشاق که این است بهای دیدار.»
او شهادت را هنری متعالی و جاودانه می‌داند و می‌گوید: «هنر آن است که بمیری، پیش از آنکه بمیراندت. مبدأ و منشأ حیات آنانند که چنین مرده‌اند.» این‌گونه است که روز شهادت او به‌حق روز هنر نام می‌گیرد و راستی چه هنری والاتر از شهادت؟

شهرآرا / شماره 3355 / پنجشنبه 19 فروردین 1400 / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6134/322446

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین ۱۴۰۰ساعت 14:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باز هم صدور احکام حقوقی بیش از سه و نیم میلیون بازنشسته کارگری به تعویق افتاد! باز هم تامین اجتماعی به وعده ای که داده بود عمل نکرد. چرایی ما جرا را هم اعلام نکردند تا فضا همچنان رازآلود بماند. راستی چرا؟ چرا وعده می دهند و سر خرمن که می رسد، خالی می ماند خرمن؟ چرا با امید و آرامش این پیران خسته چنین بازی می کنند؟ واقعا نمی توانند امور را تمشیت کنند یا قصه چیز دیگری است؟ کاش می خواندند در ادبیات دینی که محسنین، کار های خوب را "خوب" انجام می دهند و از این طریق به توسعه خوبی در جامعه کمک می کنند اما برخی ها چنین می کنند که می بینیم و آثارش چنان می شود که خدا کند نشود!خسته اند بازنشستگان از این رفتارهای تحقیر آمیز. زخم خورده اند از وعده های عملی نشده.باور کنید جای کسی که عمری به کار تولید بوده است کف خیابان نیست. کسی که یک عمر کار کرده و دم نزده این نیست که به خیابان بیاید و حق خود را طلب کند. حق اش نیست بیگانه به او بخندد و دشمن در صدایش دنبال سهم سازی برای خود بگردد. نمی دانم چه باید نوشت اما پیشتر به معاون اول رئیس جمهور گفتم که کار خوب را هم "خوب " انجام نمی دهید بلکه با بدترین شیوه اجرا و غیر حرفه ای ترین شیوه اطلاع رسانی، از یک کار خوب به نتیجه ای بد می رسید. این را خطاب به دکتر جهانگیری، تاکید کردم و نمونه این رفتار را در رفتار تامین اجتماعی، آدرس دادم. گفتم که موضوع خوب و اعتباربخش و محبوبیت آور افزایش مستمری بازنشستگان کارگری را به گونه ای اجرا می کند که محبوبیت سوز و اعتبار برباد ده شده است. نمی خواهم با شمار کردن وعده های مقامات دولتی و مدیران تامین اجتماعی، ملال افزا شوم و سخن در تکرار وعده هایی به درازا بکشد که "کذب" آن عیان شده است. این که می گویم کذب، به معنای "دروغگو" دانستن اشخاص نیست بلکه در حوزه مدیریتی وقتی وعده ای محقق نشد، باید آن را ذیل عنوان "دروغ های مدیریتی" تعریف کرد. اصلا صدق و کذب در این عرصه به گفتار فردی نیست. به عمل میدانی است و حضرات در این جریان، بارها و بارها سخنان شان نقض و وعده ها شان خلاف از کار درآمد. آخرین نمونه اش همین وعده سالاری، مدیر عامل تامین اجتماعی که وعده داد تا 16 فروردین، متناسب سازی(همسان سازی) و افزایش سنواتی اعمال و احکام 1400 مستمری بگیران صادر خواهد شد. اما نشد. اما دیگر دست اندرکاران کانون های بازنشستگی، چند گونه و چند گانه سخن می گویند و آخر هفته را برای این امر، آدرس می دهند. و باز کلمات را چنین شمار می کنند که آخر هفته هم اتفاقی نخواهد افتاد. تازه در میزان و رقم افزایش  برای سطوح مختلف، هم چیزی مشخص نیست. هرکس وعده ای می دهد و دیگری به اعتراض خواهان رقم بالاتر می شود. اصلا وقتی درصد و رقم مشخص نیست چطور می خواهند احکام را صادر کنند؟!. آن روز به جناب معاون اول گفتم که دولت پیش از شما از همین موضوع افزایش حقوق بازنشستگان برای خود برگ برنده و اعتباری کسب کرد که هنوز هم دارد نانش را به سفره می برد اما شما چنان از این فرصت، یک تهدید ساختید که نه تنها اعتبار خود را به باد دادید که اعتماد به نظام را هم به چالش و نجیب ترین و سر به زیر ترین افراد جامعه را هم به خیابان کشیدید. به عاقبت کار فکر کرده اند آیا حضرات؟!

ب / شماره 4441 /  پنج شنبه 19 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000119.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین ۱۴۰۰ساعت 14:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کار خوب را هم “خوب” انجام نمی‌دهید بلکه با بدترین شیوه اجرا و غیرحرفه‌ای‌ترین شیوه اطلاع‌رسانی، از یک کار خوب به نتیجه‌ای بد می‌رسید. این را در جلسه دیدار نخبگان خراسان رضوی به دکتر جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور گفتم و نمونه این رفتار را در رفتار تامین اجتماعی، آدرس دادم. گفتم که موضوع خوب و اعتباربخش و محبوبیت‌آور افزایش مستمری بازنشستگان کارگری را به گونه‌ای اجرا می‌کند که محبوبیت‌سوز و اعتبار بر باد ده شده است. نمی‌خواهم با شمار کردن وعده‌های مقامات دولتی و مدیران تامین اجتماعی، ملال‌افزا شوم و سخن در تکرار وعده‌هایی به درازا بکشد که “کذب” آن عیان شده است. این که می‌گویم کذب، به معنای “دروغگو” دانستن اشخاص نیست بلکه در حوزه مدیریتی وقتی وعده‌ای محقق نشد، باید آن را ذیل عنوان “دروغ های مدیریتی” تعریف کرد. چیزی که می‌تواند از هر فردی در عرصه مسئولیتش سر بزند. اصلا صدق و کذب در این عرصه به گفتار فردی نیست. به عمل اجتماعی است و حضرات در این جریان، بارها و بارها سخنانشان نقض و وعده‌هایشان خلاف از کار درآمد.

آخرین نمونه اش همین وعده سالاری، مدیر عامل تامین اجتماعی که وعده داد تا ۱۶ فروردین، متناسب سازی(همسان‌سازی) و افزایش سنواتی اعمال و احکام ۱۴۰۰ مستمری‌بگیران صادر خواهد شد. اما نشد. اما دیگر دست‌اندرکاران کانون‌های بازنشستگی، چند گونه و چندگانه سخن می‌گویند و آخر هفته را برای این امر، آدرس می‌دهند. تازه در میزان و رقم افزایش هم چیزی مشخص نیست. هرکس وعده‌ای می‌دهد و دیگری به اعتراض خواهان رقم بالاتر می‌شود. اصلا وقتی درصد و رقم مشخص نیست چطور می‌خواهند احکام را صادر کنند؟!

آن روز به جناب معاون اول گفتم که دولت پیش از شما از همین موضوع افزایش حقوق بازنشستگان برای خود برگ برنده و اعتباری کسب کرد که هنوز هم دارد نانش را به سفره می برد اما شما چنان از این فرصت، یک تهدید ساختید که نه تنها اعتبار خود را به باد دادید که اعتماد به نظام را هم به چالش کشیدید. کاش حضرات در همین ایام باقی‌مانده از مسئولیت‌شان کاری بکنند که آبِ رفته، به جوی برگردد.

انصاف نیوز / چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰

http://www.ensafnews.com/289693/

شهرآرا / شماره 3355 / پنجشنبه 19 فروردین 1400 / صفحه 16

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6134/322447

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 17:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بی هنری تمام می خواهد که کسی بتواند از یک موضوع مثبت، سوغات منفی به خانه برد! چیزی که انگار برخی ها در آن "استاد تمام" اند؛ پرفسور تبدیل فرصت به تهدید! به همین ماجرای همسان سازی یا متناسب سازی حقوق بازنشستگان کارگری توسط سازمان فخیمه تامین اجتماعی دقت بفرمایید موضوع چنان عیان است که نیاز به بیان هم نیست! هر کلمه ای هم که به توضیح ماجرا بر کاغذ برود اضافی است. این را البته به هر جا صدای مان برسد باید بگوئیم. در رسانه ها باید تصریح کنیم تا بحث به کف خیابان کشیده نشود. از این روست که به تکرار می گوییم و می نویسیم. با تلخ کامی و امید در کاهش هم می نویسیم چون از کسانی که اندازه توان شان را نمی دانند و مدیریت دهان شان را هم ندارند نمی توان چندان توقع داشت. این را به معاون اول رئیس جمهور هم گفتم که کار خوب را هم "خوب " انجام نمی دهید بلکه با بدترین شیوه اجرا و غیر حرفه ای ترین شیوه اطلاع رسانی، از یک کار خوب به نتیجه ای بد می رسید. در جلسه دیدار نخبگان خراسان رضوی با دکتر جهانگیری، این نکته را تاکید کردم و نمونه این رفتار را در رفتار تامین اجتماعی، آدرس دادم. گفتم که موضوع خوب و اعتبار بخش و محبوبیت آور افزایش مستمری بازنشستگان کارگری را به گونه ای اجرا می کند که محبوبیت سوز و اعتبار برباد ده شده است. نمی خواهم با شمار کردن وعده های مقامات دولتی و مدیران تامین اجتماعی، ملال افزا شوم و سخن در تکرار وعده هایی به درازا بکشد که "کذب" آن عیان شده است. این که می گویم کذب، به معنای "دروغگو" دانستن اشخاص نیست بلکه در حوزه مدیریتی وقتی وعده ای محقق نشد، باید آن را ذیل عنوان "دروغ های مدیریتی" تعریف کرد. چیزی که می تواند از هر فردی در عرصه مسئولیت اش سر بزند. اصلا صدق و کذب در این عرصه به گفتار فردی نیست. به عمل اجتماعی است و حضرات در این جریان، بارها و بارها سخنان شان نقض و وعده ها شان خلاف از کار درآمد. آخرین نمونه اش همین وعده سالاری، مدیر عامل تامین اجتماعی که وعده داد تا 16 فروردین، متناسب سازی(همسان سازی) و افزایش سنواتی اعمال و احکام 1400 مستمری بگیران صادر خواهد شد. اما نشد. اما دیگر دست اندرکاران کانون های بازنشستگی، چند گونه و چند گانه سخن می گویند و آخر هفته را برای این امر، آدرس می دهند. تازه در میزان و رقم افزایش هم چیزی مشخص نیست. هرکس وعده ای می دهد و دیگری به اعتراض خواهان رقم بالاتر می شود. اصلا وقتی درصد و رقم مشخص نیست چطور می خواهند احکام را صادر کنند؟!. آن روز به جناب معاون اول گفتم که دولت پیش از شما از همین موضوع افزایش حقوق بازنشستگان برای خود برگ برنده و اعتباری کسب کرد که هنوز هم دارد نانش را به سفره می برد و دگر باره هوس ریاست جمهوری به سرش زده است. اما شما چنان از این فرصت، یک تهدید ساختید که نه تنها اعتبار خود را به باد دادید که اعتماد به نظام را هم به چالش کشیدید. او دارد خود را به عنوان منجی مطرح می کند و شما که کشور را از تنگنای مصائب و دالان تحریم ها عبور دادید، با این شیوه عمل اگر نگوئیم در جایگاه مجرم، با صد درجه تخفیف، در جایگاه متهم قرار دارید. می دانیم که چنین نیست. شرایط کشور را می بینیم. حساب و کتاب هم اندکی حالی مان می شود اما نحوه عمل زیرمجموعه شما چنین نانی را در سفره شما می گذارد. کاش آقای جهانگیری در واپسین ایام مسئولیت همین موضوع را جدی بگیرد و با حل آن عملا به جامعه پیغام دهد که با همه سختی ها کار ها را درست انجام داده اند.

تابناک رضوی / کد خبر:۹۵۳۶۱۳ / چهارشنبه ۱۸ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۰:۱۴

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/953613/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دین، فقط مجموعه ای مناسک نیست که در زندگی بدان توجه کنیم و با انجام فرایض و عبادات، کار دینداری را تمام وکامل بپنداریم. دین، خود زندگی است. زیستن به منهج و سلوک معصومین است. رفتار به شیوه ای است که پیامبر اعظم(ص) و ائمه هدی(ع) قاعده سازی فرموده اند؛ قواعدی که در گذر زمان دچار فرسایش نمی شود، بلکه همواره کاربردی می ماند و کارها را سامان می دهد. جلوی بی سروسامانی زندگی را هم می گیرد. در همین راستا، «چهارشنبه های امام رضایی» را با خوانش احادیث رضوی گرامی می داشتیم تا جانمان، مایه ای گرام بگیرد و به کرامت انسانی گامی چند نزدیک شویم. در بازخوانی نامه حضرت رضا(ع) به «فضل بن سهل»، با دینداری به تراز مکتب امامت، آشنا شدیم و خواندیم که حضرت ایشان «پرهیزکاری» را در صدر فهرست دین از نگاه امامت دانسته اند؛ ظریف نکته ای که در گذر هزاره ها هم به کهنگی نمی   گراید و متروک نمی ماند، بلکه همیشه و همواره مورد توجه و احترام انسان هاست. حتی کسانی که خود گرفتار «ناپرهیزی» شده اند، هم برای «پرهیزکاران» و پاک رفتاران حرمت قائلند. همه عزیز می دارند این شیوه زندگی را؛ شیوه ای که سلامت رفتاری را به سعادت معرفتی پیوند می دهد. از هم افزایی سلامت و سعادت، هم انسان به رستگاری می رسد و هم جامعه جایگاهی بایسته برای شایستگان می شود. حضرت رضا(ع) عفت را دیگر نکته در این «مرام نامه زندگی» می دانند و تاکید می کنند که انسان باید عفیف باشد. عفت هم رفتاری تک جنسیتی نیست، بلکه مثل پرهیزکاری، هم زنان را دربر می گیرد و هم مردان را. هر دو باید پرهیزکار و پاک دامن باشند. نه دست که دل و دیده هم نیالایند به آنچه آلوده است و آلودگی می پراکند. پرهیزکاری و عفت ورزیدن، مسیر رشد را امن و امکان رسیدن به اهداف متعالی انسانی را تسهیل می کند. درکنار این تسهیل، ارتکاب بدرفتاری را هم دشوار می سازد؛ چه کسی که لباس پاکیزه دارد، حاضر نیست بر تلی از زباله بنشیند. اگر در راه گردی هم بر جامه اش نشست، به سرعت آن را می زداید، مبادا زشتی آن در چشم دیگران بنشیند. مبادا بویی که از آن برمی خیزد، شامه ها را آزار دهد.

شهرآرا / شماره 3354 / چهارشنبه ۱۸ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6129/322368

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی ها می پندارند که باید مردم را هر جور شده به بهشت برد مثل آقای زندان بان فیلم "مارمولک" که تاکید و تصریح داشت بر این موضوع و مثل خیلی های دیگر که اگر به زبان هم نیاورند پندار و کردارشان این است که می خواهند "هر جور شده" مردم را به بهشت ببرند. انگار برای آیه شریفه "لااکراه فی الدین" محلی از اِعراب قائل نیستند بلکه چون اَعراب به تندی رفتار می کنند. خدا درجات شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی را روز افزون فرماید که بیست و دو روز بعد پیروزی انقلاب اسلامی، خطاب به طلاب و روحانیون در مدرسه فیضیه قم،  سفارش مهمی کردند که نشان از عمق آگاهی و اندیشه ایشان در شناخت جامعه اسلامی است؛ "به طلاب و فضلای حوزه یک پیشنهاد دارم و آن پیشنهاد این است که به مردم ایران فرصت بدهید تا آگاهانه و آزادانه خود را بر مبنای معیارهای اسلامی بسازند و این خودسازی را بر مردم ما تحمیل نکنید. آگاهی بدهید، زمینه‌سازی کنید برای رشد اسلام، ولی بر مردم هیچ‌چیز را تحمیل نکنید. انسان بالفطره خواهان آزادی است. می‌خواهد خودسازی داشته باشد. خودش، خودش را بسازد، اما برخلاف دستور قرآن مبادا مسلمان بودن و مسلمان زیستن را بخواهید بر مردم تحمیل کنید که اگر تحمیل کردید آنها علیه این تحمیل‌تان طغیان خواهند کرد." ایشان در ادامه به این نکته ظریف هم توجه دادند که "انسان عاشق آزادی است. می‌خواهد خودش به دست خود و با انتخاب خود، خود را بسازد، «اما شاکرا و اما کفورا». آنقدر پیغمبر اصرار داشت، پافشاری می‌کرد، زحمت می‌کشید، خودش را به رنج و تعب می‌انداخت که مردم را به راه خدا بیاورد. «افانت تکره الناس حتی یکونوا مومنین؟» ‌ای پیغمبر تو می‌خواهی مردم را وادار کنی، مجبور کنی که آنها مومن باشند؟ اینکه راه پیغمبر نیست." این سخن البته هرگز به معنای بی عمل و راضی شدن به وضع موجود نیست چنان که شهید والامقام در ادامه می فرماید" توصیه من به طلاب عزیز و به فضلای ارجمند این است که منادی حق باشید. دعوت‌کننده به حق باشید. آمر به معروف و ناهی از منکر با رعایت تمام معیارهای اسلامی‌اش باشید، اما مجبور‌کننده مردم در راه اسلام نباشید. چون آن مسلمانی ارزش دارد که از درون انسان‌ها و عشق انسان‌ها بجوشد و بشکفد. ندیدید مردم ما در این دوران پرارزش انقلاب از خودشان چه خودجوشی و چه خودشکوفائی نشان دادند؟" ایشان در ادامه به نکته ای عمیق و تامل برانگیز توجه می دهند که" بزرگ‌ترین اصل بعد از پیروزی یک انقلاب چیست؟ تداوم همان انقلاب است، همین‌طور که مردم ما با آزادی به راه اسلام آمدند و رهبری عالی اسلامی ما را آزادانه پذیرفتند، بگذارید در تداوم انقلاب هم مردم آزادانه راه خدا و راه اسلام، راه حق و راه خیر و صفا و راه صدق را انتخاب کنند و ادامه دهند." حق هم همین است که انسان "حقِ انتخاب" دارد. زمانی که خود انتخاب کرد، قطعا بیشتر پای آن می ایستد تا این که او را وادار به آن کار کرده باشند.تامل کنیم در این ظرایف تربیت هم در حوزه فردی و خانوادگی و هم در عرصه اجتماعی....

ب / شماره 4440 /  چهار شنبه 18 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000118.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در جست وجوی شادی، راه به بیراهه می بریم. این کیمیا در کعبه است و ما پا به راه ترکستان می شویم. معلوم است که اگر به مقصد هم برسیم، به مقصود نخواهیم رسید. یادم هست که جایی و از زبان بزرگی خواندم که «مردم به دلیل اینکه شاد نیستند، بدی می کنند. ناشادی هم نتیجه قطع شدن از مبدا فیض است. اگر کسی به خدا متصل باشد، همیشه شاد و آرام و سعید است. دلیلی ندارد که بخواهد حالش بد باشد وقتی با خالق بهترین ها اتصالی همیشگی دارد.»اگر در رفتار و زندگی اولیای خدا تامل کنیم، خواهیم دید که چقدر سرشار از آرامش هستند. چقدر راحت می گذرند. چقدر قدر می کشند، تاجایی که مشکلات اگر به اندازه کوه هم شده باشد، باز دربرابرشان کوچک می شود. آنان بزرگند. ما هم می توانیم و حتی باید بزرگ شویم. برای این کار هم از قدم های کوچک باید شروع کنیم. قدم های کوچک اما پرشمار و پیوسته ما را به مقصد می رساند.جایی خواندم که باید برای تغییر از همین برداشتن ریزه سنگ ها در زندگی شروع کنیم، پس لطفا «اگر در اوج عصبانیت هستید یا شدیدا افسرده اید، فقط کمی حستان را تغییر دهید. افسرده اید، کمی عصبانی شوید. عصبانی هستید، کمی بی حوصله شوید. بی حوصله اید، کمی از خود سوال کنید. درحال شکایت و سوال پرسیدن از خود هستید، کمی بی خیال شوید. بی خیال هستید، کمی به آینده امیدوار شوید. امیدوار هستید، کمی برای رسیدن به هدفتان حرف بزنید. همین طور ادامه بدهید تا حالتان بهتر و بهتر بشود. شاید عبور از این پله ها هرکدام یک ساعت یا بیشتر طول بکشد ولی شروع کنید تا در حس بد باقی نمانید؛ چون حس بد مساوی است با اتفاق بد.» اتفاق بد هم که معلوم است چه نتیجه ای خواهد داشت. این فقط رسم الخط زندگی فردی نیست، بلکه در ساحت اجتماعی هم باید برنامه مند به دنبال کوچک سازی بحران به معضل و معضل به مسئله باشیم و با حل مسئله هم خود و جامعه را به یک نقطه شروع برای جهش برسانیم؛ درست مثل یک «نقطه، سرخط.»

شهرآرا / شماره 3353 / سه‌شنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6124/322291

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نام گذاری هر سال، یک رسم مناسکی نیست که نامی بشود برای سال و پیشانی نوشتی برای برگ های تقویم. قرار نیست بهانه ای باشد برای همایش های پر شمار و کم بازده. باید نگاه ها را به این سمت هدایت کرد که شعار سال یعنی نقشه راه سال. یعنی راهبردی که همه فعالیت های یک ساله را باید جهت دهد. آن هم نه فقط برای یک سال بلکه به عنوان برشی از یک نظام هماهنگ و دراز مدت. با این نگاه است که می توانیم حرکت به سمت آینده را مهندسی کرد. می توان قطعات موفقیت را کنار هم چید و از چینش شان به آنچه خواستنی است رسید. نام گذاری سالی که دیگر با 13 شروع نمی شود و به عدد جدید 14 می رسد، خاص تر از همه سال هاست به ویژه که با یک عدد مبنایی و راهبردی فقط 4 سال فاصله دارد. ما بر اساس سند چشم انداز 1404 باید " دست‌یافته به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقهٔ آسیای جنوب غربی(شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه) با تأکید بر جنبش نرم‌افزاری و تولید علم، رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی، ارتقاء نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل" باشیم. جایگاهی چنین که از آرزو به برنامه تبدیل شده و به عنوان سندی بالادستی فوق و ناظر به دیگر برنامه هاست می طلبد که از تک به تک لحظه ها هم به جا و درست استفاده کنیم. این که مقام معظم رهبری در ادامه سال های پیش، تولید را مورد توجه قرار داده اند در راهبرد" تولید، پشتیبانی ها و مانع زدایی ها" در همین راستاست. اگر قرار است به موفقیتی چنان برسیم باید به راهبرد سازی حضرت رهبری، ویژه توجه کنیم. توجهی همه جانبه که در عرصه عمل هم قابل اندازه گیری باشد. ما برای داشتن ایرانی قدرتمند، نیازمند تولید هستیم. تولیدی که براساس ظرفیت و توان ایرانی به انجام رسد و با استاندارد های جهانی عرضه و قادر به رقابت با دیگر کشور ها باشد. برای رسیدن به این جایگاه باید موانع از سر راه برداشته شود و پشتیبانی جای آن را بگیرد. یعنی همه مسیر های قانون گذاری و تصمییم سازی و اتخاذ تصمیم باید با این نگاه خود را هماهنگ کنند. باید همه توان ها هم افزا شود برای پشتیبانی از تولید. هرکس هم متناسب با شان و جایگاهی که دارد احساس تکلیف و برای خود ماموریت ترسیم و تنظیم کند تا در این راه نقشی سازنده داشته باشد. موانع هم در همه حوزه ها لیست و برای رفع آن برنامه ریزی شود. این را هم به عنوان یک تواجب ملی و انقلابی در نظر داشته باشیم که به عنوان تکلیفی مومنانه هم می تواند مطرح باشد. هم از آن نظر که راهبرد مقام ولایت است و هم از این جهت که تحقق آن کشور را به موفقیت و هموطنان را به سرفرازی می رساند و هم به "نفی سبیل" به عنوان یک تکلیف فقهی می انجامد. امید واریم در این سال که کرونا، همایش ها را به شدت کاهش داده است، توان ها افزایش یابد تا فراتر از همایش به اقدام و عمل برخیزیم. برای توسعه ایران و برای سرفرازی ایرانی.

ب / شماره 4439 /  سه شنبه 17 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000117.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حالمان خوب نیست. ناخوش احوالی در خیابان ها، ما را به صف می کند. یک روز در صف مرغ، یک روز در صف روغن و هر روزه در صف نان و صف های دیگر. هرکدام بسان سوهانی با آج های بلند، آرامش ما را به سایش می کشاند. دلخور می شویم. نگاهمان، ذهنمان و حتی زبانمان به بدی میل پیدا می کند.
حق خود نمی دانیم این شرایط را. بر این امر هم حق داریم. حقمان است که زندگی بهتر و کرامت مندانه تری داشته باشیم. حق ماست که بتوانیم برای امروز و فردایمان برنامه ریزی کنیم. حق ماست که هر روزمان بهتر از دیروزمان باشد.
این ها همه حق ماست و چون حق مسلم خود می دانیم، با تجربه هر صف و هر کمبود و هر مشکل، دچار زلزله ذهنی می شویم اما اگر بدانیم چرا چنین شد و بدانیم که بیگانگان می خواستند و برنامه داشتند که روزگارمان را هزاربار بدتر از این کنند، نگاهمان تغییر می کند.
اگر بدانیم ما در سال1390 حدود 118میلیارد دلار نفت فروخته ایم اما این میزان -چنان که جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور، در مشهد اعلام کرد- در سال1399 به حدود 10میلیارد تومان کاهش و چیزی حدود 5میلیارد تومان به دولت رسیده است، انصاف خواهیم داد که وضعمان درمقایسه با درآمد اکتسابی، زیاد هم بد نیست.
جهانگیری از یک به 20 شدن درآمد دولت گفت. یعنی 20برابر دریافتی کمتری داشته ایم. خب در شرایطی چنین، یک پدر چگونه می تواند خانه خود را اداره کند؟ اداره خانه بزرگ کشور توسط دولت را هم باید با این شرایط تحلیل کنیم.
اگر به این اعداد و ارقام نگاه و منصفانه داوری کنیم، به این نتیجه خواهیم رسید که روزگارمان زیاد هم بد نیست که نسبت به شرایط خوب هم هست. می خواستند توان ما را به صفر برسانند اما نتوانستند. می خواستند به تسلیم وادارمان کنند اما با قدرت، سرمان بالاست. ناخوشی ها هم جای خود را به حال خوش خواهند داد اگر همه درکنار هم باشیم و همدلی را به همراهی تبدیل کنیم. چنین باد، ان شاءا...!

شهرآرا / شماره 3352 / دوشنبه ۱۶ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6120/322213

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"همه با هم" و "همه برای هم" این راز موفقیت امروز و فردای ایران است. اصلا هر کشوری که پیشرفت کرده است به این قاعده التزام عملی داشته است. آحاد آن کشور هم خود را ملزم به این دانسته اند که برای هم باشند. راه این است. این راهع است که به مقصدی عالی منتهی می شود. همه خلق جهان هم اگر بخواهند فرد به فرد عمل کنند، به نتیجه نمی رسند حتی اگر همه توانمند باشند اما وقتی نگاه، جمعی باشد. قوی و متوسط و ضعیف در کنار هم یک قدرت فوق قوی شکل می دهند که همه گره ها را می گشاید. دین هم منطقی چنین را پیش روی ما می نهد؛ با هم بودن و جمع شدن چه این جمع‌های فعال هستند که دست یاریگر خدا را می‌توانند با خویش داشته باشند که فرموده‌اند: «یدا... مع الجماعه!» اگر خواهان دست خدا در میان خویش هستیم و قدرت لایزالش را گشاینده بن بست های زندگی خود و کشور خود می دانیم و می‌خواهیم، باید از خودمحوری‌ها و جناح‌محوری‌ها دست برداریم و خدامحورانه برای بهبود اوضاع خلق خدا تلاش کنیم. فکر می‌کنم اگر فاصله ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴ را بسنجیم، درخواهیم یافت که کار انجام‌نشده فراوان داریم. امور برزمین‌مانده زیاد است و در هنگامه‌ای چنین سر به هوای اختلاف بلندکردن هرگز شرط عقل نیست؛ شرع هم که موضعش در برابر رفتار‌هایی چنین معلوم است. در هوای غفلت گم شدن را هم عاقلان به شدت نهی می کنند چه کشوری که براساس سند چشم انداز خود باید تا 4 سال دیگر قدرت اول منطقه باشد و پیشرفتی کلان و تمام ساحتی را تجربه کند حق ندارد حتی لحظه ای را فرو بگذارد و دمی به غفلت بر زمین بنشیند. ما خیلی کار داریم و ورود به سال 1400 یعنی باید با شتاب بیشتر و خردی افزون تر کار ها را سامان دهیم آن گونه که هیچ قدرت خارجیی نتواند ما را بی سر و سامان کند. این آرزوی بلند زمانی محقق و دست بیگانه هنگامی کوتاه می شود که همت کنیم و آستین بالا بزنیم و همه خود را وقف خدمت به هم و میهن خود کنیم. چنین عزمی که به عمل در آمد مطمئن می توان بود که موانع یکی بعد دیگری از سر راه برخواهد خاست و همه چیز با خواست ملی هماهنگ خواهد شد. سخن به‌درازا نکشد که وقتی کار زیاد داریم، باید سخن کوتاه کرد و به‌عمل برخاست که امروز وقت عمل و ایران میدان عمل است؛ پیش به سوی عمل به شیوه "محسنین". همان ها که کارِ خوب را "خوب" انجام می دهند.

ب / شماره 4438 /  دوشنبه 16 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000116.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بیاییم در این سال نو با خودمان و خدایمان یک عهد محکم ببندیم؛ یک فهرست سفید از بایسته ها فراهم کنیم و یک «بلک لیست» از نابایسته ها. تلاشمان هم در این راستا باشد که فهرست سفید، طولانی تر و بلک لیست، کوتاه تر باشد. با این مهندسی رفتار قطعا به توفیقات بایسته خواهیم رسید؛ مثلا ما مردم عادی کوچه و خیابان بیاییم و توقعاتمان را مدیریت کنیم. به اندازه نیازمان خرید و مصرفمان را بهینه کنیم. متقابلا مسئولان محترم هم با درک درست نیازهای جامعه، همه همت خود را مصروف این کنند که خواست های واقعی جامعه و مردم به پاسخ برسد.
یک مثال دیگر؛ ما مردم کمتر به شایعات توجه کنیم و دربرابر بازگویی و بازنشر آن، خست به خرج دهیم و مسئولان گرامی هم حساب گفته هایشان را دقیق داشته باشند. وعده ای بدهند که توان صددرصدی عملش را داشته باشند. سخنان را چنان نظم دهند و صریح بگویند که با برداشت های متفاوت، جامعه دچار چالش نشود. همه بر مدار صراحت و صداقت باشیم.
به این نکته هم توجه کنیم که دروغ و راستی اگر برای مردم فقط در ساحت کلام معنا پیدا کند، برای مسئولان علاوه بر کلام، در رفتار و عملکرد نیز معنایی تام خواهد داشت. مردم به عمل و آنچه از عمل بر زمین تحقق پیدا می کند، توجه می کنند. صدچندان آنچه بخواهند، گفته ها را ملاحظه کنند. همین نکته ظریف هم اقتضا می کند که حضرات بیش از همه چیز به عمل خود توجه کنند؛ عملی که در زمین به پروژه و کارخانه و تولید کار و جاده و بیمارستان و مدرسه و... تبدیل می شود و به چشم و بیش از آن هم به کار می آید.
اگر به این نگاه و عمل برسیم، بی گمان شاهد افزایش نشاط اجتماعی و آرامش و اعتماد خواهیم بود و سرمایه اجتماعی ما هم رو به فزونی خواهد نهاد.

شهرآرا / شماره 3351 / يکشنبه ۱۵ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6117/322138

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دقت کنیم به کلمات تا رفتار مان هم در هندسه این دقت نظر، دقیق شود. از این منظر فکر می کنم سرمایه اجتماعی، پیشرفت، تعالی و.... کلید واژه هایی است قفل گشا و حتی سد شکن. منتها باید در جای خود مورد مطالعه و بررسی و راهکارسازی شود. ما اگر بتوانیم  چالش های پیش روی این مفاهیم را مدیریت کنیم قطعا به فرداهای بهتری خواهیم رسید که حق مردم و ایران عزیز است. با نگاهی گذرا هم می توان دریافت و به تصریح گفت که سرمایه اجتماعی ما_ متاسفانه_ در شیب کاهشی قرار دارد. این بزرگ ترین داشته ای است که یک کشور و نظام می تواند پایه های پیشرفت خود را در آن محکم کند و هندسه تعالی خود را با نظام سازی های متناسب در عرصه جامعه تحقق بخشد. قطعا باید برای تغییر مسیر این شیب، چاره اندیشی کنیم و اولین راه گذر از این چالش، توجه به ضرورت های اجتماعی و شناخت نیاز های به روز شده است. قطعا وقتی جامعه به چالش« معاش» گرفتار است و سفره اش هر روز کوچکتر می شود نمی توان برای معرفت آموزی در حوزه معاد، فراخوان داد و از سفر های درس آموزانه سخن گفت. زمانی می توان به استقبال این مفاهیم سازنده و گران قیمت رفت که نان به مسئله نخست زندگی تبدیل نشده باشد. اصولا هم کسانی جویای مفاهیم و پویای راه هستند که از این مرز عبور کرده باشند. نگاه راهبردی به طبقه متوسط از همین نشات می گیرد که اینان با عبور از این مرز و نپیوستن به مترفین می توانند جامعه را به سمت کمال کمک کنند. در جامعه تکاملی است که زیستن هم تعاملی می شود و انسان می تواند در داد و ستد معرفت هم زمینه را برای فربهی جان فراهم کند. این جاست که سرمایه اجتماعی هر روز فزونی می گیرد و بستر برای بهتر شدن فراهم می آید. فضایی چنین هم نیازمند مدیران و مسئولانی رشید، توانا، ایثارگر است. کسانیرکه به این درک درست رسیده باشند که برای داشتن زندگی بهتر نباید راه خود را از دیگران جدا کرد بلکه باید راه به سوی آینده بهتر را برای همه گشود. در میان کوخ ها به کاخ رفتن نه شرط معرفت که بایسته عقل هم نیست لذا کسانی که با ایجاد فاصله طبقاتی، راه خود را از مردم جدا می کنند خود به آسیب های متعدد گرفتار می شوند. واقعیت این است که مردم، حذف شدنی نیستند. حذف، سرانجام کسانی می شود که می خواهند دیگران را حذف کنند. باری، باید کاری کرد. کار را هم کاردانان می توانند انجام دهند. آنان که به بلوغ خود را ندیدن و ترجیح منافع ملی بر خواسته های فردی و جناحی رسیده اند. در کنار اینان اصلاح فرهنگی جامعه به سمت درست خواستن و به هنگام عمل کردن و مدیریت توقعات می تواند فضا را به سمت تعالی و افزایش سرمایه اجتماعی ببرد....

ب / شماره 4437 /  یکشنبه 15 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000115.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

درمورد پاسخگویی ۴ ساعته‌ی رئیس سازمان انرژی اتمی به سئوالات طیف‌های مختلف در میزگرد «انتخاب» در کلاب هاوس؛

ما کشوری و ملتی ثروتمند هستیم. نه فقط به خاطر نفت و گازی که خدا زیر پای مان قرار داده است. نه تنها برای معادن و دیگر سرمایه‌های طبیعی بلکه بیشتر به خاطر انسان‌های دانشمند و توانا و صاحب ظرفیتی که در میان مان کم نیستند، اگر چه برخی‌ها کم می‌بینند.

یکی از این سرمایه‌های ارزشمند یک دانشمند هسته‌ای است. یک دیپلمات هسته ای. یک سیاستمرد هسته ای. یک مدیر هسته ای. یکی از مردان در شمار تیم مذاکره کننده ایران که در کلامِ حضرت آیت الله خامنه‌ای تعریفی چنین یافته اند؛ «من هیئت مذاکره کننده را- همین دوستانی که این مدت زحمات را بر عهده گرفته اند- هم امین می‌دانم. هم غیور می‌دانم. هم شجاع می‌دانم. هم متدین می‌دانم. این را همه بدانند.»

درس گرفته از این نگاه کلان رهبر فرزانه انقلاب، دکتر علی اکبر صالحی را واجد این صفات برجسته و انسانی صادق و صریح و به عنوان «سرمایه‌ای ملی» می‌توان نامید. برای این «انگاره» هم دلایل پرشمار است و آخرینش همین تسلط بر حوزه کاری، دانش بالا، صداقت حرفه‌ای و شیوه صبورانه و تعاملی او در در میزگرد چهار ساعته «انتخاب» در کلاب هاوس است. چیزی که می‌توان به عنوان یک «الگو» برای دیگر مسئولان و مدیران هم بدان توجه داد و خواست که دیگران هم به این وادی ورودی صریح و رو در رو داشته باشند. این می‌تواند نشانگر این باشد که ما «دانستن» را به شکل «واقعی» حق مردم می‌دانیم. برای ادای این حق هم باید در برابر پرسش‌های افکار عمومی بنشینیم و پاسخ بدهیم.

این که پرسش‌ها چقدر حرفه‌ای و تخصصی است نمی‌تواند و نباید مسئولان را از پشت میز پاسخگویی بلند کند. بدانند و بدانیم «آنجا که حق هم با مردم نباشد، باز مردم حق دارند» بپرسند. حق دارند بدانند. حق دارند نقد کنند. این که امام، مردم را «ولی نعمت» مسئولان خواندند، ضرورت پاسخگو بودن شان را تایید موکد می‌کند. دانسته هم باید به میدان گفتگو بیایند و براساس علم و اشراف به حوزه کاری سخن بگویند.

واقعیت این است که افکار عمومی، پاسخ‌هایی از نوع آنچه صالحی گفت را می‌طلبد. او هم – البته- مرد امروز و دیروز نیست. ریشه‌ای به عمق نیم قرن دارد در این حوزه چنان که خود می‌گوید از سال ۵۸ بدان اهتمام داشته و با دعوت شورای انقلاب، با تعدادی از اساتید دانشگاه شریف به شورای انقلاب رفته است. همین تجربه و دانش و همان صداقت و صراحت است که او را واجد صفاتی می‌کند که در بیان روشنگر رهبر انقلاب خواندیم.

باری، صالحی را به عنوان سرمایه‌ای علمی- اعتقادی در تراز ملی باید قدر دانست و مشی پاسخگویی او را نیز باید از دیگر مسئولان انتظار داشت. این می‌تواند به ارتقای اطلاع مردم بیانجامد و اعتماد شان را ضریب دهد و همراهی شان را بسان «سرمایه اجتماعی» در اختیار کشور قرار دهد.

انتخاب / کد خبر: ۶۱۰۷۱۶ / شنبه - ۱۴ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت: ۴۸ : ۱۴

https://www.entekhab.ir/fa/news/610716/

entekhab.ir/002YsG

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 15:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هرکس دو روزش مثل هم باشد مغبون است و اگر خدای‌نکرده روزش بدتر از دیروز باشد که ملعون است. رستگاری و توفیق، رفیق کسانی است که امروزشان بهتر از دیروز باشد و زمینه را برای فردای بهتر فراهم آورد. فرداهایش هم هرکدام پیش‌درآمدی برای فردا‌های موفق‌تر باشد. رسمی چنین مؤمنانه است که می‌تواند هم زندگی فردی ما را سامان دهد و هم زندگی جمعی ما را. ایران عزیز هم با نگاهی چنین می‌تواند به موفقیتی درخور نام پرافتخار خود برسد. این البته یک تکلیف فردی تنها نیست، بلکه «وظیفه‌نوشت» جمعی نیز هست و مسئولان محترم در «صف اول» این تکلیف دینی و ملی قرار دارند.

آن‌هایند که هم باید خود روزشان، به‌معنای درست کلمه، از دیروزشان بهتر باشد و هم فرصتی چنین را برای آحاد جامعه فراهم آورند. به شعار و سخن هم نیست که مردم در سلوک و عمل مسئولان دین خود را می‌جویند. «الناس علی دین ملوکهم» که امیر سخن (ع) فرمود، ناظر به رسمی چنین است. مسئولان باید در جایگاه راهبران جامعه، نقشی عمل‌گرا داشته باشند. هم گره از کار مردم باز کنند و هم گره‌گشایی را تعلیمشان دهند.

نمی‌شود آنان برجای بنشینند و خلق را به برخاستن بخوانند. خود زیستن به‌قاعده راحتی را در پیش گیرند و مردم را به زندگی در مضیقه دعوت کنند. حتی نمی‌شود خود سخن به‌تندی بر زبان رانند و توقع رفتار آرام از آحاد جامعه داشته باشند. نسبت رفتار جامعه، درست با رفتار مسئولان تراز می‌شود. مردم در رفتار آنان قواعد جامعه را می‌نویسند و به دستورالعمل‌هایشان توجه نمی‌کنند. باری، نگاه مردم به رفتار متولیان است و به‌دقت هم از آن الگوبرداری می‌کنند. وقتی عمل آنان را به راهبرد سال می‌بینند، بدان شیوه میل می‌کنند؛ بنابراین به‌جرئت می‌توان گفت مسئولان به فعل یا ترک فعل، به سکوت یا فریاد، فقط خودشان نیستند، بلکه فراوان مردم را هم با خود دارند و به‌همان میزان مأجور یا خدای‌نکرده مستوجب عقاب‌اند.

این هم دقیق مفهوم موافق ضرب‌المثل «هرکه بامش بیش برفش بیشتر» است. صاحبان بام‌های بزرگ باید همین اول بهار به‌فکر زمستان‌ها باشند. فهم همین قاعده حکم می‌کند تا در سالی که به تدبیر رهبر فرزانه انقلاب، سال «تولید، پشتیبانی‌ها و مانع‌زدایی‌ها» نام گرفته است، بکوشیم تا همه توان‌ها هم‌افزا شود و این توان متراکم هم پشتیبانی‌کننده باشد و هم موانع را از سر راه بردارد. این هر دو ممکن است، اگر ما به‌امکان چشم‌بستن بر منیت‌ها برسیم، اگر باور کنیم در کنار هم موفق‌تریم. سال۱۴۰۰ می‌تواند بهتر از هر سال دیگر باشد، اگر ما بهتر به هم نگاه و روی توان هم حساب کنیم. همان‌طور که تولید کاری جمعی است، پشتیبانی‌ها و مانع‌زدایی‌ها نیز کاری جمعی است.

جمع‌های فعال در این راه هستند که دست یاریگر خدا را می‌توانند با خویش داشته باشند که فرموده‌اند: «یدا... مع الجماعه!» اگر خواهان دست خدا در میان خویش هستیم و قدرت لایزالش را گره‌گشای زندگی خود می‌خواهیم، باید از خودمحوری‌ها و جناح‌محوری‌ها دست برداریم و خدامحورانه برای بهبود اوضاع خلق خدا تلاش کنیم. فکر می‌کنم اگر فاصله ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴ را بسنجیم، درخواهیم یافت که کار انجام‌نشده فراوان داریم. امور برزمین‌مانده زیاد است و در هنگامه‌ای چنین سر به هوای اختلاف بلندکردن هرگز شرط عقل نیست؛ شرع هم که موضعش در برابر رفتار‌هایی چنین معلوم است. سخن به‌درازا نکشد که وقتی کار زیاد داریم، باید سخن کوتاه کرد و به‌عمل برخاست که امروز وقت عمل و ایران میدان عمل است؛ عمل خوب و خیر و حی علی خیرالعمل.

شهرآرا نیوز/ کد خبر: ۶۲۷۴۱ / ۱۴ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۰:۲۶

 https://shrr.ir/000GJx

شهرآرا / شماره 3350 / شنبه ۱۴ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6113/322133

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/1/13/6113_68856.pdf

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بسم ا...الرحمن الرحیم؛ این مبارک ترین آغازی است که می توان بر صفحه اول دفتر نوشت. برکت است و فراخی روزی معرفتی این کلمات. اصلا هر آغازی جز به این کلمات و اسامی مقدس، بی آغاز است و بی سرانجام نیز هم. پس بسم ا... برای آغاز، بسم ا... برای برکت، بسم ا... برای هرچه زیبایی است. بسم ا...الرحمن الرحیم برای آغازی مبارک در سال۱۴۰۰. ان شاءا... پر از شادی و فرحناکی باشد لحظات این سال برای همه ایرانیان، اصلا برای جهانیان. وقتی رسول اعظم الهی به دعا تعلیم مان می فرمایند که نگاه جهانی داشته باشیم و فراتر از قوم و قبیله و میهن خود برای همه مردمان، سلامت بخواهیم، چرا به خست، جغرافیای دعا را کوتاه و تنگ بگیریم؟ آموخته ایم «الهم اشف کل مریض» را، پس برای همه مریضان در هر گوشه دنیا سلامت می خواهیم به ویژه که کرونا، رمق از عالم و آدم ستانده است؛ به خصوص که بیماری بر سر هر کوی و کوچه، سفره پهن کرده است.
سلامت می خواهیم برای همه و آزادی می طلبیم برای همه بی گناهانی که پشت دیوار گرفتارند. ما هیچ اسیری را نمی توانیم دید و اسارت را تاب نمی توانیم آورد، پس آزادی را و آزادگی را برای همه طلب می کنیم و حضرت رزاق را می خوانیم که به کرامت، همه را بر سفره بنشاند تا در هیچ گوشه جهان، گرسنه ای نماند و برهنه ای نیز هم.
از خدا می خواهیم هیچ کس به گرفتاری بدهکاری نیفتد و هشتش به گروی نه نرود که «کیسه بیماری» گاهی بدتر از «تن بیماری» است.
به «بسم ا...الرحمن الرحیم» آغاز می کنیم و حضرت رحمان رحیم را می خوانیم تا زیبایی ها را چنان در حق انسان فزونی و برکت بخشد که نازیبایی ها هرگز فرصت بروز نیابند.
۱۴۰۰ زیباتر خواهد شد اگر همه ما گره از دل و دیده و دست برداریم و گشاده دل و فراخ دیده و سخاوت دست به یاری هم شتاب کنیم. اگر ایثار را، دیگردوستی را، خداخواهی و خلق گرامی داشتن را سیره رفتار کنیم.
ان شاءا... به این سیره، سیرت نیکو کنیم تا صورتمان به شادمانی تجسم زیبایی ها را آیینه ای جلایافته باشد. چنین باد به لطف خدا!

شهرآرا / 3350 / شنبه ۱۴ فروردين ۱۴۰۰ / صفحه 16 / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/6113/322070

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هر نو شدنی پیغامی است تازه از حضرت خداوندگار برای بندگان اش تا نگاه نو کنند و در ایمانی تازه، قامت کشند. اکنون که در گذر از نوروز،سال نو شده است باید ما هم در هوایی تازه و نگاهی نو، با خدای خود عهدی تازه ببندیم. پیمانی که ما را از کهنه های قهر و کینه در دل مانده رهایی بخشد و به رسمی تازه برساند. رسمی که در هندسه اش، اثری از گناه نباشد یا لااقل نسبت به پارسال، کاهشی نمایان داشته باشد من زیبا و درس آموز دیدم این گزاره معرفتی را که می گویند شخصی از آیت الله بهجت(ره) درخواست دستور عملی خواست
 آقا سر بلند کردند و فرمودند:«تا می‌توانید گناه نکنید» سپس سر به زیر انداختند مجددا مشغول ذکر شدند. بله، تا می توانیم نباید گناه کنیم چون در احادیث هم تعلیم مان کرده اند که " ترک الذنب اهون من طلب التوبه" به واقع هم همین است؛ ترک گناه آسان تر از طلب توبه است چنان که پیشگیری هزار بار آسان تر از درمان است. آیت الله به همان جمله، بسنده نکردند بلکه پس از آن که بذر کلام را در زمین ذهن او نشانده و آماده دیدند،بعد از چند لحظه سر بلند کردند و فرمودند:«اگر احیانا گاهی مرتکب شدید سعی کنید گناهی که در آن حقّ‌الناس است نباشد.» باز سر به زیر انداخته و مشغول ذکر شدند. گویا استاد به هر جمله و سکوت و ذکر می خواستند میزان اثر کلام را اندازه بگیرند و البته به حساس ترین مولفه های تزکیه هم توجه دادند و سخت ترین موقف هم واقف گرداندند که همان حق الناس است. چیزی که حتما باید نسبت به رعایت ان اهتمامی تمام داشت و پایی که روی این حق قرار گیرد نمی تواند از صراط بگذرد. ایت الله بعد از چند لحظه باز سر بلند کردند و برای سومین بار فرمودند:
 «اگر گناه مرتکب شدید که در آن حقّ‌الناس است سعی کنید در همین دنیا آن را تسویه کنید و برای آخرت نگذارید که آن جا مشکل است.» بله، مشکل است. فراوان هم مشکل است اگر در این دنیا حساب ها پاک نشود، در آخرت کرام الکاتبین به حساب ها خواهد رسید که پیش از این هشدار مان داده است که در خیر و شر، ذرات را هم به حساب می اورد. شایسته است در سال نو با خود و خدای خویش عهد بندیم که مراقب رفتار خویش و مراقبت از حق الناس باشیم تا بتوانیم گامی تازه در مسیر عبودیت و اصلاح اجتماعی برداریم. این سزاوار ترین رفتار است برای کسانی که به انتظار حضرت مصلح، دعای فرج می خوانند.

ب / شماره 4436 /  شنبه 14 فروردین 1400/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000114.pdf

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مومن از یک سوراخ چند بار گزیده می شود؟

 خدا امام زمان را و مکتب انتظار را از شر برخی زبان ها و نگاه ها نگهدارد. این اولین گزاره ای است که از ذهنم می گذرد وقتی می خوانم فلان سخنران محافل مذهبی، آزموده ای سراسر خطا را دگر باره دارد می آزماید. آمین هم می گویم به این دعا تا ادعا داران را سرجایش بنشاند چون وقتی سرجای خود نیستند سخنانی چنین می گویند. شاید اگر به اندازه دانش و معرفت شان تریبون می یافتند چنین راحت هر سخن نسنجیده و ناآزموده ای را به عنوان یک گزاره صریح در نهاد جان و باور مردم نمی کاشتند. معلوم است که میدان در اختیار، هزار برابر معرفت شان است که تا کم می آورند پای باور و ایمان مردم را به میان می آورند و چون خطای شان هم آشکار شد به اندازه یک در هزار نقشی که در تخریب باور مردم داشتند به جبران برنمی خیزند.

یاد مان نرفته است قصه بافی های آنچنانی در انتخابات ۱۳۸۴. یادمان نرفته ماجرای خواب فلان شهروند خوزستانی و اعای بزرگ و غیرقابل اندازه گیری فلان مرحوم در باره این که «ذات مقدس امام زمان دارند برای موفقیت.... دعا می کنند» بعد هم کسی از این بزرگوار نپرسید که امام زمان مگر عالم به کون و مکان نیستند؟ چطور برای موفقیت کسی دعا می کنند که چند صباحی دیگر او را مسحور و منحرف خواندید و نه از ساحت امام زمان و نه از مردم برای آشفتگی ذهن شان، عذر نخواستید؟

آن بزرگ دیگری، مادر مرده راننده تاکسی را به خوابش آورد تا به فلانی رای دهد و دیگر از الهام خدا در کلام او گفت در خطبه نماز جمعه که بخشی از نماز است! آن ماجرا به سرانجامی رسید که همه می دانیم. آنچه را نمی دانیم این است که باز با چه رویی هم اندیشان همان حضرات باز به میدان آمده و نه از دعای امام که از ظهور حضرت شان سخن به میان می آورند و آن را به انتخابات گره می زنند! خدا بخیر کند. به همین نکته بدیهی هم فکر نمی کنند که هرکه تا کنون رئیس جمهور شده، قبل از آنکه مردم به او رای دهند، شورای محترم نگهبان او را تایید کرده است آن هم با حضور ۶ محتهد عادل و ۶ حقوقدان فاضل. اگر ما به گواهی و تایید اینان اعتماد نکنیم پس به چه کسی باید اعتماد کنیم؟ این که رای به فلانی باعث عذاب است و مثلا رای به فلانی بهشت را به اسم انسان سند می زند آیا وهن قانون و شرع نیست؟ به بازی گرفتن اعتقاد به انتظار و ظهور آیا نباید ما به ازایی داشته باشد در کشور امام زمان؟ آیا غریب تر از حضرت ایشان داریم که هرچیز را به نام با عظمت ایشان گره می زنند؟ یکی به این علامه ها بگوید که ما به ازای سخنان شما نه تنها شما را به مقصود نمی رساند که مردم را از مقصد و مقصود انتظار و باور امامت دور می کند. یک بار آزمودید و نتیجه اش را دیدید. دگر باره چرا سرانگشت در سوراخی می کنید که بیش از این گزیده شده اید؟ مگر خودتان نمی گویید مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود؟ سوراخ را درست تشخیص نمی دهید یا به ایمان تان باید به تردید نگریست؟!

انتخاب / کد خبر: ۶۱۰۵۱۹ / جمعه - ۱۳ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت: ۴۰ : ۱۰

https://www.entekhab.ir/fa/news/610519/

entekhab.ir/002Yp5

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 17:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در میان همه رجز‌های قهرمانان کربلا، من دچار آن رجزی هستم که از خویش نامی در میان ندارد و هرچه هست، حسین است، حسین در شکوه این کلمات؛ امیر حسین و نعم الامیر. حق هم همین است و فتوای عشق نیز هم. عاشق باید که جز معشوق نامی نداشته باشد. چنان که در کربلا هرچه بود و هرچه هست و هرچه خواهد بود، حسین است، علیه السلام.

دومین نامی که مرا دچار خویش دارد این ترکیب عجیب، رازآلود و البته عظیم " شهید گمنام" است. راستی بلند اوازه‌تر از شهید مگر می‌توان نامی یافت که غربت چشیدگان و به قربت رسیدگان را گمنام بدانیم. آنان از خویش گم شدند و در شکوه حضرت شاهد به مانایی رسیدند.

سومین مفهومی که دچارم می‌کند همین نام گذاری سربازان امنیت وطن است که امام روح الله به انفاس قدسی، تقدیس شان فرمود و به نام پر عظمت " سربازان گمنام امام زمان" جاودانگی شان بخشید و صراط مستقیم شان را چراغان کرد.

اینان، از خود حتی نامی بر خویش ندارند و تولایشان بدان درجه است که خود را با مولای عالم و آدم، حضرت صاحب الامر (عج) تعریف می‌کنند. بشکوه تعریفی است و باز البته، تکلیف آور‌ترین تعریف. سخت و دشوار هم هست، چون در زندگی شخصی و حرفه‌ای خوو باید به قاعده‌ای زیست و به نوعی رفتار کنند که هرکس در مواجهه با آنان یاد امام زمان بیفتد و مومنانه‌تر از پیش دعای فرج بخواند.

کوچک‌ترین خطا از اینان، گناهی کبیره شمرده می‌شود و حتی اگر کار خوب را " خوب" انجام ندهند هم مورد سئوال قرار خواهند گرفت به قاعده" حسنات الابرار سیئات المقربین". شانی چنین را اجری عظیم است ان شاالله. دعای دست‌های به آسمان برخاسته ما، قوت روز افزون دست و بازوی آنان است که مثل دست وبازوی رزمندگان دفاع مقدس، بوسیدنی است. این بوسه هم فخر آفرین و سند افتخار است برای کسانی که امام زمان را باور دارند و سربارانش را در صراط مستقیم او می‌خواهند...

شهرآرا نیوز / کد خبر: ۶۲۵۳۳ / دوشنبه ۱۰ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۳:۲۶

https://shahraranews.ir/fa/news/62533/

https://shrr.ir/000GGb

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 17:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زود قضاوت نکنیم. به همان فوریت حکم صادر نکنیم. با همان شتاب و هیجان حکم را هم اعمال نکنیم. این سه «نکنیم» را خطاب به بازنشستگان محترم و بزرگوار تامین اجتماعی می گویم که امروز با دیدن حکم خود برآشفتند و در فضای مجازی کلماتی به قلم آوردند که نمی بایست. پر از احساسی شدند که باز هم نمی بایست. آنچه در احکام هست، اصلاح چند آیتم جزیی در حکم است نه همه همسان سازی و افزایش سال ۱۴۰۰. هنوز جلسات تمام نشده. حتی به زمانی که مسئولان محترم تامین اجتماعی وعده دادند هم بیش از یک هفته مانده است. پس قضاوت پیش هنگام نباید کرد چه رسد به مجازات بی گناهان یا همان که می گویند؛ قصاص قبل از جنایت! اصلا همه تلاش دوستان، بهبود معیشت بازنشستگان محترم کارگری است.

این گونه شتاب زده موضع گرفتن نه شرط مروت که منصفانه هم نیست. کمی صبر کنیم همه چیز درست می شود. کاش دوستان تامین اجتماعی هم تامل می کردند که بارگزاری احکام با اصلاحات ناقص چه تبعاتی می تواند داشته باشد. کاش تحمل می کردند و با اصلاح همه آیتم ها احکام را صادر می کردند تا شادمانی در چهره خسته این جماعت عزیز می نشست.

این که در ادبیات دینی بر «رفتار محسن» تاکید می شود ناظر به همین است که کار خوب را، خوب انجام دهیم. انجام نامناسب یک کار شایسته تقدیر گاه می تواند به آنجا بیانجامد که نه تنها قدر دانسته نمی شود که ناسپاسی را هم به دنبال می آورد. حالا هم خوب است سازمان محترم تامین اجتماعی با صدور بیانیه ای به اصلاح ذهنیت ها بپردازد. ان شاالله همه با شکیبایی از حلاوت تصمیم درست مسئولان کام شیرین خواهیم داشت.

انتخاب / کد خبر: ۶۰۹۹۶۵ / یکشنبه - ۰۹ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت: ۲۷ : ۱۴ 

https://www.entekhab.ir/fa/news/609965/

جمهوری اسلامی / یکشنبه 9 فروردین

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 17:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نه غرب گراست، نه گرایی به غرب داده و نه نسبتی با آنان دارد...

ظریف، دکتر محمد جواد ظریف را به هیچ عنوان «غربگرا» نباید خواند، حتی اگر مدت مدیدی در غرب زندگی کرده باشد. حکایت آن ماندگاری را این نکته به واقعیتی مشحون از حقیقت تبدیل می کند که جواد ظریف هر کجا که اقامت «برای ایران» است، مقیم بوده. او نه غربگرا (به فتح گاف) است و نه با «غرب_ گرا»ها (به کسر گاف) نسبتی دارد. اتفاقا او بیشترین زخم ها را از دشنه مدعیانی می خورد که عملا به غرب، گرا می دهند. از پشت هم زخم می خورد در حالی که همه حواسش به میدان رو به روست.

او در هر کجای عالم رفتار خود را در سپهر کلان سیاست حکمت و عزت و مصلحت تنظیم می کند. آخرین نمونه اش همین کلان پروژه ای که با شرق عملیاتی شد و امضای ظریف را پای خود دارد. سندی راهبردی که قطعا راه گشا و حتی افق گشا خواهد بود. کاش می شد در سایه همین سه گانه راهبردی سیاست خارجی، این فرصت فراهم می شد تا میز چپه شده توسط آن یانکی تاجر مرگ، دوباره سر جای خود قرار گیرد تا با هدایت های رهبری و کاردانی دیپلمات های توانمند ایران، توامان با نگاه به شرق، روابط مان با غرب هم از حالت «ترامپ خواسته» خارج شود. کاری که قطعا به نفع منافع ملی ما خواهد بود.

برای این هم باید سربازان و سرداران دیپلماسی را با حمایت تمام، باز به میدان گسیل داریم تا معبر بگشایند و شرایط را برای بهتر شدن اوضاع و پیروزی جبهه خودی فراهم کنند. اگر چه دیر است اما هنوز هم شدنی است اگر همه توان ها هم افزا شود. اگر برخی ها به جای جناح گرایی و خواب برای صندلی قدرت، حساب خود را با منافع ملی تنظیم کنند. برای این هم در این سال نو باید به این فهم اخلاقی و ناظر به منافع ملی برسیم ونه تنها مراقب کلمات مان باید باشیم که به گمان هایی که در ذهن نقش می بندد یا نقش می بندند دیگران هم حواس مان باید باشد.

«ان بعض الظن اثم» را برای هشدار به ما فرموده است حضرت حق، تا پا از مرز حق فراتر نگذاریم. کلمات را هم حساب شده باید بر زبان راند و بر کاغذ نشاند. کادر بندی شده و حتی «آن کادر» شده باید گمانه زد و به بیانش کلمات را شمار کرد. این درس اخلاق و رسم جوانمردی است. چیزی که متاسفانه در غبار غفلت از دیده پنهان می ماند تا برخی ها آشکارا زبان به ناپرهیزکاری بگشایند و خود را نسبت به بیان هر حرفی و هر تهمتی مجاز بدانند.

برای این نه تنها از خلق طلبکار می شوند که حساب بستانکاری خود از خدا را هم بلند تر می پندارند غافل از این که خداوند احکم الحاکمین است و اعدل العادلین نیز هم. ذرات را به حساب می آورد و حروف را هم حساب پس می کشد. به حکم عقل و اخلاق گردن نهیم و مراقب کلمات مان باشیم.

انتخاب / کد خبر: ۶۰۹۸۲۰ / یکشنبه - ۰۸ فروردين ۱۴۰۰ / ساعت: ۲۵ : ۱۶

https://www.entekhab.ir/fa/news/609820

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 17:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دیپلماسی، عقلانیت است. اقتدار است. هوشمندی و استفاده درست از کلمات و لحظات است. حتی زبان بدن هم به کمک زبان در دهان می‌آید و میمیک چهره و پرش پلک‌ها و خط‌هایی که در صورت شکل می‌گیرند هم رسانه و رسانای پیامی می‌شوند که «بخردمردان دیپلمات» تولید می‌کنند. دیپلماسی که بر اساس حکمت و عزت و مصلحت مهندسی می‌شود. دیپلماسی یک علم است و در عین حال یک مهارت برجسته نیز هست. اوج سربلندی یک ملت در نظمی دیپلماتیک رقم می‌خورد توسط فرزندان فرهیخته آن ملک و ملت.

دیپلماسی با آن چه در قسمت چهارم سریال گاندو نشان داده شد، اصلا خویشاوندی ندارد. یا سریال‌سازان نمی‌فهمند دیپلماسی چیست و چه گستره و اثرگذاری دارد و یا دانسته دارند این ظرفیت بی بدیل را به سخره می‌گیرند. آنچه گاندوسازان و تخریب‌پردازان نشان دادند در ماجرای مثلا بررسی توقیف کشتی ایرانی و انگلیسی، شاید دیپلماسی به قرائت خودشان بود، از آن نوعی که هم‌اندیشان‌شان در زمان در اختیارداشتن سکان دیپلماسی چنان عمل می‌کردند و الّا در دولت روحانی اگر به همه‌ی بخش‌هایش نقد داشته باشیم، کم انتقادترین‌اش حوزه‌ی دیپلماسی خواهد بود. ما در همین عرصه بارها و بارها، آمریکا را زمین‌گیر کردیم. در همین عرصه، اجماع جهانی را شکستیم. در همین عرصه کار را به جایی رساندیم که آمریکا بماند و دومنیکن و دیگر هیچ. در همین عرصه بسیار کار کردیم اما گاندوسازان چه ساختند را داریم می‌بینیم که نه تنها از انصاف به دور است که از آبادی هم صد فرسنگ فاصله دارد.

بخواهند یا نخواهند مردم می‌فهمند. ترس دوستان هم از همین است لذا می‌خواهند غبار در فضا بیفکنند تا مثلا اگر ظریف به میدان انتخابات آمد از امروز زخم بردارد اما مردم زبان ” گاندو۲” را می‌فهمند همان‌طور که ” گاندو۱” نتوانست دولت را و ظریف را ببلعد. به این فهم، به بلوغ رسیده احترام بگذارید. 

جمهوری اسلامی / پنجشنبه 5 فروردین 1399

انصاف نیوز / پنجشنبه 5 فروردین 1399

http://www.ensafnews.com/287869/

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 17:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  |