خیلی ها چشم به راه و دیده به در دارند شب یلدا را تا صدای پایی، در راه نفس بدمد و دستی زنگ در خانه را به صدا در آورد در شب یلدا. پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها، کلی امید دارند برای این شب تا مثل نوروز، همه فرزندان و نوه ها را دور یک سفره جمع کنند و از مهربانی های قدیم بگویند که درمان درد های هجران امروز هم هست ، پس این فرصت را از بزرگ تر ها نگیرید تا بزرگی شان را به رفتار زیبا، درسی برای ما کنند. این فرصت را از خودمان نگیریم تا از نعمت نگاه مهربان آنان محروم نشویم. این یک شب را بگذاریم برای آنان که همه چیز را برای ما گذاشته اند و آرزوهاشان به اندازه یک شب دور هم بودن خانواده، محدود شده است. بگذاریم همان طور که در آموزه های دینی و فرهنگ ملی هست، رحم ها به وصل برسد تا صله حضرت خداوند هم در زندگی ها جاری شود. وصل که باشد، صله رحم که انجام شود، حضرت خداوندگار،  به آنانی که زندگی را چنین شاعرانه نگاه می کنند و از نگاه شان غزل می بارد و از لبانشان، باغ باغ، لبخند برمی خیزد، قطعا صله رحمت و نعمت عطا خواهد فرمود تا بعد آنان را در زلال مغفرت خویش، بشوید. از این منظر شب یلدا، یک فرصت است. یک فرصت ناب برای صله رحم، برای مهربانی، برای خلق خاطرات ناب، برای تشکیل آلبوم تصاویر که هم در دیده و دل، نقش می بندد و هم به مدد فناوری های نوین، در گوشی ها و سیستم ها به یادگار می ماند برای فرداها که برای دیدن یک جلوه از گذشته های زیبا، دل مان تنگ می شود. خب، فرصتی چنین را نباید با برگزاری مراسم آن چنانی ، از دست داد. این چه معنا دارد که فلان گروه و تشکیلات بخواهد مراسم برگزار کند ؟ چه معنا دارد همه آداب و سنت ها را قربانی اجرای برنامه با حضور فلان بازیگر و فلان خواننده کنیم؟ چه معنا دارد لطافت و زلالی یک رسم خوب را به زبری تکلف ها، زخم زنیم؟ یلدا، شب مهربانی و همنشینی است، فرصت لبخند و همدلی است، فصل انار و هندوانه و آجیل است، باید نشست برسفره هایی که اصالت مهر دارد و نجابت مهربانی. هیچ سفره ای، با هزار تاکید می گویم؛ هیچ سفره ای در شب یلدا، سفره مادر و مادر بزرگ نمی شود. برای رفتن به فلان تالار و فلان باغ و فلان رستوران و دیدن فلان بازیگر و خواننده ، همیشه وقت هست اما برای درک محضر بزرگان، ساعت شنی زمان، می گوید زیاد وقت نداریم. دیده ایم که گاهی خیلی زود، دیر می شود و حسرت ها چنان بر دل می نشیند که جز غم ، برنمی خیزد، پس هشدار که دم، غنیمت دانیم و شب یلدا را با حضور در منزل بزرگان فامیل، گرامی بداریم. باغ و تالار و محافل آن چنانی که با پول برگزار می شود، هرگز طعم نگاه منتظر مادر را ندارد. آن باشد برای کسانی که در غربت اند و فرصت زیارت پدر بزرگ را ندارند. یلدا، شب خانواده است، شب پر خاطره و خوش خاطره ای که دور هم، شکل می گیرد پس قدر بدانیم یلدا را....

خراسان / شماره : 19712 / پنج شنبه ۳۰ آذر- ۱۳۹۶ / صفحه 2/ اخبار

http://khorasannews.com/?nid=19712&pid=2&type=0
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
یلدا را همه دوست دارند نه برای این که شب، ثانیه ای از روزافزون می شود، نه، اتفاقا کشوری که می خواهد پیشرفت کند و مردمی که می خواهند به قله برسند، باید کسری از ثانیه را هم مغتنم بشمارند.
اگر بلندترین شب سال، این همه عزیز است و صاحب ادب و آداب، از این روست که «فرصت همنشینی» را فراهم می کند و ثانیه ای افزون تر با هم نشستن و در نگاه هم خندیدن آن قدر ارزش دارد که بلندترین شب سال، در شمار شب های ماندگار قرار گیرد و بستری باشد برای ترویج فرهنگ دینی و ملی.
 آن قدر ارزش دارد این شب که می توان به امید طلوع دل انگیزتر خورشید فردا نشست. خورشیدی که وقتی طلوع کند، دل ها را مهربان تر خواهد دید و قهر و کدورت ها را کمتر خواهد یافت که خویشاوندان، حتی اگر قهر هم باشند، به دیداری، جان سبک می کنند و به نگاهی، کلامی و لبخندی کاریز می سازند و دلخوری ها را چون غباری از دل می شویند.  
باری، یلدا را با همه ریشه ای که در ادبیات ملی ما دارد باید عزیز داشت و از آن جا که بستر ظهور فرهنگ دینی چون صله رحم، مهربانی کردن و... است باید تکریم کرد.
باید گرامی داشت شبی را که صبح معرفت در پی دارد و توصیفش، جان را به هیجان می آورد و تصدیقش، ایمان را به تکامل. باید یلدا را با همه ابعاد انسانی اش ستود که در هندسه آموزه های دین، روشنی افزا می شود و کیست که دوست نداشته باشد این همه شکوه را و زلالی را و قشنگی را.
بله لحظه های قشنگی است، وقتی دور هم می نشینیم. زیبایی ها مضاعف می شود وقتی چشم در چشم می شویم با هم و لب ها خنداخند را تجربه می کند. وقتی همان لبان خندان بر دستان بزرگ تر به بوسه می نشیند و پدرها و مادرها به سفیدی دل و موی خویش بر پیشانی و گونه فرزندان و نوه ها بوسه می زنند، کاش می شد در هر خانه یک دوربین گذاشت تا ثبت و ضبط کنند این لحظه های ناب را تا در طول سال، هر وقت دلمان برای خودمان، تنگ شد آن را نگاه کنیم.
نگو که مگر می شود آدم دلش برای خودش تنگ شود. بله می شود وقتی آن قدر گرفتاری های خواسته و ناخواسته بر سر آدم آوار می شود، وقتی آن قدر گرفتار می شویم یا خود را گرفتار می کنیم که «خود» را از یاد می بریم، وقتی رابطه ما حتی با خانواده خودمان تا جایی پایین می آید که به عمله آنان تبدیل می شویم و حداکثر در اندازه یک ماشین تولید سرمایه به ما نگاه می کنند و با هزار تاسف ما نیز چنین به خود نگاه می کنیم وقتی که... خب معلوم است «خود» را از یاد می بریم، آن «خودی» که زلال است، پرشکوه است و می تواند و باید در مسیر بندگی خداوند تا آن جا بالا برود که خلیفه ا... شود و ما را پس از هبوط به زمین، به عروج برساند و به بهشت بازگرداند و... اما ما این «خود» را از یاد می بریم و شخصیتی به تماشا می گذاریم که گاه با این خود حقیقی و انسانی ما فاصله ها دارد. باید هم دل مان برای خودمان تنگ شود، پس دوباره آرزو می کنم در این شب یلدایی که به معرفت، نورانی تر از همیشه است، دل ها چنان عطر محبت بگیرد که بعد از این، هیچ چیز جز زیبایی در آن نروید که غایت بندگی هم توسعه زیبایی در سپهر زندگی است.

خراسان جنوبی / شماره : 2606/ پنج شنبه ۳۰ آذر۱۳۹۶/ صفحه 4/ ویژه

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19712&pid=4&type=0
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
حائری شیرازی، معلم عذرخواهی

زندگی نامه را خود افراد می نویسند، آنچه دیگران به قلم می آورند، نقشی بر کاغذ است. زندگی نامه، یعنی لحظه به لحظه زندگی، یعنی خطی که آدم از آغاز تا پایانش را می رود، یعنی آنچه از آدم در ذهن مردم می ماند. یادگاری ذهن مردم هم قبل از آنکه از کاغذ بر خیزد، از رفتار آدمی بر می خیزد و به یادگار بر دل می نشیند. از همین منظر برای من، آیت الله حائری شیرازی، شخصیتی محترم بود با یادگاری های قشنگ که پیش از این هم از آن سخن گفته ام و  با اینکه از نزدیک زیارتش نکردم، رفتارش را در رصد مردمان دیده ام از جمله اینکه حضرت ایشان در همین مشهد خودمان، هنگام نماز به مسجدی وارد می شوند و امام جماعت جوان آن مسجد، وقتی متوجه حضور ایشان می شود، از سجاده امامت نماز، پا پس می کشد و ادب می کند محضر آیت الله که شما نماز را بخوانید اما آیت الله، نمی پذیرد و او را به سجاده باز می گرداند که باید به امام راتب، اقتدا کرد. آیت الله با این رفتار، جایگاه روحانی جوان را در نگاه مردم ارتقا و در جایگاه امامت جماعت، تحکیم بخشید و با اقتدا به او خلوص علمای سلف را نشان داد. او اهل قید و بند نبود. اهل دعوت رسمی و اینکه حتما با خدم و حشم به این سو و آن سو برود هم نبود. یک روحانی که برای تبلیغ به شیراز رفته بود نقل می کرد؛ رفته بودم به روستاهای اطراف شیراز. آنجا مشکلاتی داشتند که با سرانگشت تدبیر بزرگی باز می شد. خب، چه کسی بزرگتر از نماینده ولی فقیه و امام جمعه شهر؟ رفتم دفتر ایشان و شرح ماوقع کردم و گفتم اگر صلاح می دانید، هر زمان تعیین می کنید بازدیدی از منطقه داشته باشید. آیت الله، از دفتر خویش استعلام کرد که برای آن روز برنامه ای تنظیم شده است یا خیر؟ وقتی گفتند خیر، ایشان، برخاست که همین حالا برویم! من تعجب کردم که؛ من طلبه، چنین فارغ البال، نمی توانم تصمییم بگیرم، ایشان اما با آن همه شان و شوکت، چه زود برمی خیزد و پا به راه می شود. او گفت: با آیت الله همراه شدیم برای سفر به آن روستاها اما انگار خبر را باد به دیگر روستاهای مسیر هم رسانده بود که در چند مکان، مردم اجتماع کرده بودند و آیت الله در هر مکانی توقف می کرد و با مردم همکلام می شد. مهربانانه ، درد دل هاشان را می شنید و سخنی می گفت که ملال از روی شان برگیرد. این روحانی روایت می کرد که من به حاج آقا گفتم : این روستاها در برنامه ما نبود اما ایشان گفت: ولی در برنامه من هست که هیچ جماعتی را، بی جواب نگذارم. آن روحانی از یک روز همراهی با آیت الله، از مشرب مردمی و سلوک اخلاقی شان، درس ها گرفته بود و هرجا که فرصت می کرد، به بیان آن خاطرات می پرداخت و من یکی از شنوندگان خاطرات او بودم که امروز راوی آن شده ام برای شما. این دو قطعه از زندگی آیت الله بود که در ذهن مردم می ماند و سومین قطعه را هم چندی پیش، مرحوم شیخ در عذرخواهی خویش، نقش کرد که با اعتذار از آنچه در برحه ای در باره دو تن از رجال کشور گفته و تشابهی که کرده بود، راه عذرخواهی را گشود تا همه ما با فرهنگ عذرخواهی، هم ذمه خود را بری و هم راه توسعه مهربانی را در جامعه، هموار کنیم. راهی که اگر بازشود، بسیاری از مشکلاتش،حل خواهد شد. چه بسیاری از مشکلات، زایید رفتارهایی است که از ما سرمی زند اما به واقع، ذمه ما را زیر دین معنوی دیگران می برد. کاش همه به آیت الله، تاسی کنیم و در نهضت عذرخواهی ملی، از آنچه کرده ایم و گفته ایم و دلی شمسته ایم و پهلویی به درد آورده ایم و پایی لگد کرده ایم، پوزش بخواهیم و از سوی دیگر، همدیگر را ببخشیم و مظهر شان غفران حضرت غفور شویم، آن وقت خواهیم دید که نفس کشیدن چقدر راحت می شود و گره از کارها چه آسان باز می شود. یادمان باشد، آیت الله ، عذر خواست و سبک، رفت. ماها که باری سنگین بر شانه داریم اگر زمان را از دست بدهیم، معلوم نیست، فرصتی برای این کار که برای ما و جامعه ما، واحب است، فراهم شود. من به سهم خود و در تاسی به آیت الله، از همه آنانی که ممکن است از این قلم، آزرده خاطر شده باشند، خاضعانه و صادقانه عذرخواهی می کنم و خاشعانه می خواهم مرا ببخشند. من هم به سهم خود، از همه می گذرم و بار دلخوری ها را هم زمین می گذارم چه باور دارم با مشی آیت الله می توان به روزهای روشن و به رستگاری ماندگار رسید. شما هم به ایشان تاسی کنید، دیگران هم بیایند تا دل ها را سبک کنیم تا درد سنگینی هم تسکین یابد و سبک باری، سبکبالی را برای همه ما به ارمغان آورد.....

خبرگزاری رضوی / پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۰:۱۹

http://www.farhangrazavi.ir/fa/doc/note/22684

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
گفتم پیش از این که ما ملتی ثروتمند هستیم، ثروتمند چون بزرگانی ماندگار در تاریخ داریم. ثروتمند چون میراث جاودان داریم و ثروتمند چون سنت ها و آدابی انسان ساز داریم که یک شبش می شود یلدا که روح را تازه می کند و از انتهای تاریکی، طلوع صبح را نوید می دهد. بله، یلداست، بلند و مهربان و باید که ما هم مهربان باشیم و بلند، بلندقامت در توان گری در برخورداری از نگاه هایی که مهربانی را با دست های خالی هم ترجمه می کند. امشب شب یلداست و من می خواهم فقط قلم به مهربانی، شیرین بگردانم، هرچند کامم چندان شیرین نیست و شاید روزی باز به فریاد گفتم. اگر عمری بود و اگر «تابی» که از «بی تابی» بگوید. امروز می خواهم بگویم، آی مردم! چشم تان شوخ، لب تان خندان، دست تان گرم باد دوصدچندان. آی مردم! مهربان باشیم و بدانیم فقط با مهربانی می توانیم مشکلات را اگر کوه هم باشد از سر راه برداریم، می توانیم زمستان را اگر لحظه، لحظه، زمهریر باشد، به گرمای مهر پیوند دهیم و به بهار و تابستان برویم. آی مردم! سنت زیبای شب چله را با رسم میهمانی های ساده، بی تکلف و دور یک سفره نشستن زیباتر کنیم مباد که چشم ها به هم چشمی درهم بنشیند، مباد که سفره بی ریا و رنگ خود را در برابر سفره های هزاررنگ و هزار ریا کوچک بشماریم، مبادا رفتن به هتل ها و سر سفره های آن چنانی، برایمان آرزو شود. مبادا پدر و مادرها را چشم به راه بگذاریم. مباد میوه های فراوان را از برابر چشم های فراوان مخصوصا کسانی که توان بالایی ندارند عبور دهیم. مبادا شب چله ما، شب حسرت دیگران را در پی داشته باشد و مبادا، هیچ زشتی و نازیبایی، شب قشنگ ما را بیازارد. یادمان است شب چله، می تواند با چله معرفت گره بخورد، می تواند شب چهل حدیث باشد، اگر ما به معرفت دست بزرگ ترها و روی کوچک ترها را ببوسیم، اگر حرمت گذاشتن را به هم، اگر غبارزدایی را از چشمان هم، اگر همدلی و هم زبانی کردن ها را درپیش گیریم. شب یلدا می تواند شب معرفت باشد. شب دوستی ها، شب سخاوت دل ها، شب «تحریر لبخندها» و «شب بوم و رنگ نگاه ها». می تواند، یلدا آن قدر عزیز برگزار شود که آدم ها دختران خود را هم یلدا بنامند، می شود این شب به شب خاطرات شیرین تبدیل شود، خاطراتی که برای همیشه در صفحات زیبای ذهن بماند و ذهن را هم زیباتر کند. می تواند نشانه ای از خدا باشد، چه همه زیبایی ها، مهربانی ها، نوع دوستی ها، صله رحم و آمدوشدهای مومنانه خویشاوندی، همه تجلی شئون خداوندی است که ان ا…جمیل و یحب الجمال. او زیباست و زیبایی ها را دوست دارد پس هرکس می خواهد خدا را دوست بدارد، به زیبایی ها عشق بورزد و هرکه می خواهد عشق خدا را با همه وجود احساس کند، زیبا شود که خدا فقط زیبایی ها را دوست دارد و ازهرچه زشتی و ناسازی و ناراستی است کراهت دارد. او جز زیبایی نیافریده است پس به سنت خداوندی احترام بگذاریم و آداب زیبایی را رعایت کنیم، تا زیبایی ها به رفتار همیشگی ما تبدیل شود. مجالس یلدا که برای عروس ها برگزار می شود هم باید سرشار از مهربانی باشد، نه سرشار از غرور و خودخواهی. باید پایه زندگی سالم گذاشته شود نه این که سلامت از دل ها برگیرد. حیف است این نشست ها که می تواند شب نشینی های بهشتی باشد، بوی جهنم بگیرد با اسراف ها، با حقدها و کینه ها. با نازیبایی ها. بگذریم، یلدا، عطر بشکوه معرفت دارد. به این رایحه باید جهان را خوش بو کرد….

ب / شماره 3517 / پنج شنبه  30 آذر 1396/ صفحه اول و 2

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می گویند؛ آبادی ها از همان ابتدای خلقت، حول آب و رودخانه بنا می شده است. اصلا شاید رابطه سازندگی با آب بوده است و روستاها نوزاد اولیه هستند که شهر می شوند و آنها را “آبادی” خوانده اند! به هر حال ریشه آبادی به آب برمی گردد و این آب است که حیات را در رگ زمین جاری می کند و به ساکنان آن زمین، فرصت زندگی می دهد. این آب است که تا جاری است، عمران هم ادامه دارد اما اگر آب، نباشد، نه گیاهی می روید و نه آبادی شکل می گیرد و نه فرصتی برای زندگی فراهم می شود. این ماجرای همه زمین های عالم است. در این هم البته هزار درس است که به تامل باید آموخت و” یک حرف از هزاران کاندر عبارت آمد” این است که شخصیت انسان- که او را “عالم اکبر” نامیده اند در برابر دنیا که با همه گستره و پهن پیکری اش، “عالم اصغر” نامیده می شود- نیز برای خود “آب” دارد که راز آبادانی اوست. این آب حیات هم “اخلاص” است که اهل معرفت درباره آن فراوان سخن گفته و کتاب نوشته اند اما با این وجود همچنان گوهر کمیابی است در میان ما انسان ها. اما همین کم هم کاری بزرگ می کند و باید که ما، هرکدام نیز برای رسیدن به این آب حیات، بکوشیم و محوریت همه امور مان قرار دهیم این مسیر تکامل انسانی را .
استاد صمدی آملی، در ” شرح دروس معرفت نفس/جلد دوم/ص۳۶۱”، توصیه ها دارند خواندنی و شنیدنی که می تواند غفلت سوز باشد. ایشان ذیل عنوان ” به عزیزانم توصیه می نمایم! ” حرف ها دارند از جمله این که ” در مطلق امورات خود رعایت اخلاص را بنمایید خصوص آن که در امر تعلیم و تعلم جز نیل و تقرب به حقیقه_الحقائق نظام هستی را مقصود خویش قرار نده و در راه تحصیل علوم و معارف حقّه حقیقیه تمامی همّ خود را جزم کرده در راه آن جان فشانی کنید.
زندگی خود را در حول محوریت فراگیری علم و دانش اندوزی قرار داده و به گونه ای برنامه ریزی کنید که تحصیل علم و معرفت، فدای به دست آوردن یک لقمه روزی خانواده و کسب معاش و صله رحم و خوش گذرانی ها و دیگر امور روزمره زندگی عادی بشر نشود.
اصل را بر فهم و دریافت حقائق عالم قرار دهید . از آن به بعد هر چه می خواهید کسب و کار داشته باشید، به دیدار دوستان و خویشانتان بروید، جهت ترویج و خوش گذرانی به دشت، جنگل و بیابان سفر نمایید و … اما مراقب باشید که هیچ کدام از این امور شما را از آن اصل اولیه که سبب دوام صورت و سیرت انسانی شماست غافل ندارد.” بله، اصل، رسیدن به حقایق است. اصل این است که انسان، رابطه خود را با حضرت صاحب حق، مشخص کند و همه کنش ها و واکنش ها را در این ساحت، طراحی نماید آن وقت همه چیز، عطر خدا خواهد گرفت و همه چیز چون در سپهر “عبودیت” تعریف شده است، در شمار عبادت و ثواب هم صاحب جایگاه خواهد شد چنانکه آب ، بنوشی، ثواب داشته باشد، آب بنوشی هم به ثواب برسی. آن وقت هر خشتی که به عمران بر زمین بگذاری، هم خانه این سرایت می شود و هم خانه آن سرایت. پس مراقب باشیم جوهره و گوهر و محور را گم نکنیم….

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 20:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زنده می شوم به نفس مردانی که خدا را به زبان امروز و لهجه صمیمی عشق، ترجمه می کنند، جان می گیرم به نفس های پر صدایشان که شارح نجابت در سکوتند. 

 زیارت می کنم بندگان خوب خدا را که نقش اول جند الله بودند و من هم آن روزه و هم امروز، بسان سیاهی لشکر، در کنارشان هستم. از همه دنیایم همین لحظات را بیشتر دوست دارم و از همه نقش هایی که داشته ام نیز همین سیاهی لشکر عشق بودن را برای روسفیدی دو دنیایم، سندی معتبر می دانم. 

شاید برای برخی ها سیاهی لشکر بودن، ارزشی نداشته باشد اما من خوب می دانم در میدان عشق، در عاشوراهای مکرر، مهم ترین مسئله این است که در کنار امام حق باشی، حتی اگر توان شمشیر کشیدن هم نداشته باشی و باز از آن سو، هیچ سیاهی لشکری که در سپاه باطل می ایستد نمی تواند خود را از لعن اولیای خدا برهاند که نفس ایستادن کنار باطل، ایستادن در برابر حق است. بله من سیاهی لشکر جندالله ام و قلم برمی دارم به نوشتن جلوه های ناب بندگی که در محافل مردان مجاهد، موج می زند و اوج می بخشد؛به کوهِ نشسته بر دامنه می ماند جانباز بر ویلچر نشسته.بلند و دست نیافتنی می شود وقتی نگاهش می کنی که بدون پاهایی که در جبهه جاگذاشته است، بازهم بلند بالا و بی همتاست حتی اگر برخی ظاهر بینان او را نصف آدم بپندارند اما من و تو که می دانیم او انسانِ تمام است و تمامی انسانیت را در فصل بهشتی دفاع مقدس، زندگی کرده است. 

می دانیم اگر من و تو و او و همه ماها بهره ای از زندگی از جنس حیات طیبه داریم به حرمت نفس های اوست. اگر در سپهر امنیت، سر فراز داریم و محکم راه می رویم، به برکت پاهایی است که او از آن دست شسته است. بله به کوه می ماند، جانباز بر ویلچر نشسته، بزرگ و پر هیمنه تر هم می شود وقتی قرآن می خواند حسن آقا که می گوید اول قرار بود آن کوه بر ویلچر نشسته دیگر، محمد آقا محمدی، قرآن بخواند اما او هنوز در راه است و حسن آقا می خواند در محفل ناب رزمندگان تخریب لشکر 21 امام رضا، جایی که یاران عهد عشق، جمع آمده اند تا در غربت شهر از عاشقی بگویند و از شهید که امروز، ذکر نام و تجلی یادش ، در تعریف شهادت می گنجد. قران که تمام می شود، آن رزمنده دیگر، حمید جهانگیر فیض آبادی، به سخن می نشیند و از تلاش تخریب آی های دیروز، برای احیای ارزش ها در جامعه امروز می گوید و کتاب هایی که یاران نوشته اند. 

او از کتاب می گوید، کتاب هایی که با عشق، از خون و از خدا نوشته اند. کتاب هایی که باید خواند تا دانست که ، نه سه هزاره پیش که در سه دهه پیش ، بر این دیار چه رفته است و چه مردانی، دست از جان شسته اند تا جهان به عظمت ایران، احترام بگذارد. یاران دیگر هم حرف ها دارند و خاطره ها نیز،  اکبر آقا اما کولاک می کند! او که از بستر بیماری برخاسته است باز از شهیدان می گوید و می خواند. پر سوز هم می خواند، گویی صدای آهنگران از گلوی خسته او برمی خیزد که ؛

شب است و سکوت است و ماه است و من  

فغان و غم اشک و آه است و من  

شب و خلوت و بغض نشکفته‌ام  

شب و مثنوی‌های ناگفته‌ام  

شب و ناله‌های نهان در گلو  

شب و ماندن استخوان در گلو ..... 

او می خواند و چشم ها به باران می نشیند. عجب حکایتی است این آه و این اشک. من اما در زیارت چهره های نورانی شان، افسوس می خورم که دارند پیر می شوند. 

خب، «پیر» هم که رفتنی است چنانکه « غریب» اما اگر اینان بروند، گفتن از شهادت و رازهای سر بلندی، غریب خواهد ماند. این میراث داران نجیب اگر بروند، میدان به دست میراث خواران خواهد افتاد که به جای نگهداشت گنجینه این تراث عظیم، آن را بر سفره و خوان و خورش بگذارند و همان طور که امروز، از آن سنگ ترازوی منافع خود می سازند، فردا، بی هراس تذکر و توبیخ میراث داران واقعی، هرچه بخواهند انجام دهند. 

به چهره ها که نگاه می کنم می بینم وقت چندانی نمانده است، ساعت شنی زمان دارد پر می شود، با خود می گویم کاش تشکل های امین، وقت را غنیمت شمارند و با یاری میراث داران شهدا، کاری کنند که فرهنگ و تاریخ دفاع مقدس، درست و صادق و سالم به نسل های دیگر برسد و مردم هم فرق میان « میراث دار» و میراث خوار را بدانند و اولی را به جان، تکریم کنند و میراث ملی و دینی را از گزند دومی مصون بدارند. رزمندگان البته با بضاعتی که دارند خود به میدان آمده اند و آن کتاب ها تنها بخشی از تلاش مقدس آنان است. جلسات واحد های عملیاتی آن دوران در قالب هیئت ها دارد برگزار می شود اما نهادها و سازمان های مسئول باید نقش خود را ایفا کنند. 

 باید وظیفه سازمانی خویش را درست انجام دهند والا ذمه شان زیر دین شهدا و تاریخ و ایران خواهد ماند.باید همه به میدان نگهداشت آن میراث بیاییم که قرار است فرداهای ایران و زندگی نسل های آینده رابه نور و روشنی و عزت و غیرت، تضمین کند و چون ذوالفقار در کف اهل حق بنشیند و از مرحب های صهیونیسم و ابن عبدود های مشرک، که به هر روز تکثیر می شوند دست و سر و تن شکند.... باری ، باید در میدان بمانیم تا کسی به چراغ شهادت، سنگ نزند.  با کتاب هم به میدان می آییم تا همه حساب کار دست شان بیاید. با کتاب هایی که خط به خط اش پر از شهود است. بخوانید؛

1- کتاب گناه و گلوله، خاطرات سردار رشید اسلام شهید مهدی میرزایی نوشته عباس فیاض

2- کتاب حماسه یاسین، نوشته سید محمد انجوی نژاد

3- کتاب از موج تا اوج، خاطرات برادر جانباز علیرضا دلبریان نوشته سید محمد هاشمی

4- کتاب روایت دلبری، خاطرات برادر جانباز علیرضا دلبریان نوشته محمد خسروی راد

5- کتاب نگین تخریب، مروری بر خاطرات سردار اسلام تخریبچی شهید علیرضا عاصمی نوشته مجید جعفرآبادی

6- کتاب معبری به ملکوت، یادواره شهدای تخریب شهرستان سبزوار نوشته محمدرضا اردی بهشتی

7- کتاب مردی از بهشت، بر اساس زندگی سردار رشید اسلام شهید جلیل محدثی فر نوشته منیژه نصرالهی

8- کتاب جنون مجنون، نوشته حمید جهانگیر فیض آبادی

9- کتاب شناگر هور، خاطرات برادر جانباز محمد محمدی نوشته سیده محدثه موذنی راد

10-  کتاب تونلی زیر رودخانه بر اساس خاطرات سردار شهید محمدرضا سمندری نوشته مریم عرفانیان

حیات / تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶  | شناسه مطلب: 136723/چ2

http://hayat.ir/fa/136723/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حرفی از جنس زمان 

به کوهِ نشسته بر دامنه می‌ماند جانباز بر ویلچرنشسته. بلند و دست‌نیافتنی می‌شود وقتی نگاهش می‌کنی که بدون پاهایی که در جبهه جا گذاشته است، بازهم بلندبالا و بی‌همتاست. حتی اگر برخی ظاهربینان او را نصف آدم بپندارند، اما من و تو که می‌دانیم او انسان تمام است و تمامی انسانیت را در فصل بهشتی دفاع مقدس زندگی کرده است. می‌دانیم اگر من و تو و او و همه ماها بهره‌ای از زندگی از جنس حیات طیبه داریم، به حرمت نفس‌های اوست. اگر در سپهر امنیت سر فراز داریم و محکم راه می‌رویم، به برکت پاهایی است که او از آن دست شسته است.
بله، به کوه می‌ماند جانباز بر‌ویلچر‌نشسته. بزرگ و پر‌هیمنه‌تر هم می‌شود وقتی قرآن می‌خواند حسن‌آقا که می‌گوید اول قرار بود آن کوه برویلچرنشسته دیگر، محمد آقامحمدی، قرآن بخواند اما او هنوز در راه است و حسن‌آقا می‌خواند در محفل ناب رزمندگان تخریب لشکر ٢١ امام رضا، جایی که یاران عهد عشق جمع آمده‌اند تا در غربت شهر از عاشقی بگویند و از شهید که امروز ذکر نام و تجلی یادش در تعریف شهادت می‌گنجد. قرآن که تمام می‌شود، آن رزمنده دیگر، حمید جهانگیر فیض‌آبادی، به سخن می‌نشیند و از تلاش تخریبچی‌های دیروز برای احیای ارزش‌ها در جامعه امروز می‌گوید و کتاب‌هایی که یاران نوشته‌اند:
١- کتاب «گناه و گلوله»، خاطرات سردار رشید اسلام شهید مهدی میرزایی، نوشته عباس فیاض.
٢- کتاب «حماسه یاسین»، نوشته سید محمد انجوی‌نژاد.٣- کتاب «از موج تا اوج»، خاطرات برادر جانباز علیرضا دلبریان، نوشته سید محمد هاشمی.۴- کتاب «روایت دلبری»، خاطرات برادر جانباز علیرضا دلبریان، نوشته محمد خسروی راد.
۵- کتاب «نگین تخریب»، مروری بر خاطرات سردار اسلام تخریبچی شهید علیرضا عاصمی، نوشته مجید جعفرآبادی.۶- کتاب «معبری به ملکوت»، یادواره شهدای تخریب شهرستان سبزوار، نوشته محمدرضا اردیبهشتی.٧- کتاب «مردی از بهشت»، بر اساس زندگی سردار رشید اسلام شهید جلیل محدثی‌فر، نوشته منیژه نصراللهی.٨- کتاب «جنون مجنون»، نوشته حمید جهانگیر فیض‌آبادی.٩- کتاب «شناگر هور»، خاطرات برادر جانباز محمد محمدی، نوشته سیده محدثه مؤذنی راد.١٠- کتاب «تونلی زیر رودخانه»، بر اساس خاطرات سردار شهید محمدرضا سمندری نوشته مریم عرفانیان.
او از کتاب می‌گوید، کتاب‌هایی که با عشق، از خون و از خدا نوشته‌اند، کتاب‌هایی که باید خواند تا دانست که نه سه هزاره پیش، که در سه دهه پیش، بر این دیار چه رفته است و چه مردانی دست از جان شسته‌اند تا جهان به عظمت ایران احترام بگذارد. یاران دیگر هم حرف‌ها دارند و خاطره‌ها نیز، اکبر آقا اما کولاک می‌کند! او که از بستر بیماری برخاسته است، باز از شهیدان می‌گوید و می‌خواند. پرسوز هم می‌خواند. گویی صدای آهنگران از گلوی خسته او برمی‌خیزد که
شب است و سکوت است و ماه است و من
فغان و غم اشک و آه است و من
شب و خلوت و بغض نشکفته‌ام
شب و مثنوی‌های ناگفته‌ام
شب و ناله‌های نهان در گلو
شب و ماندن استخوان در گلو
او می‌خواند و چشم‌ها به باران می‌نشیند. عجب حکایتی است این آه و این اشک. من اما در زیارت چهره‌های نورانی‌شان، افسوس می‌خورم که دارند پیر می‌شوند.
خب، «پیر» هم که رفتنی است چنان‌که «غریب»، اما اگر اینان بروند، گفتن از شهادت و رازهای سربلندی غریب خواهد ماند. این میراث‌داران نجیب اگر بروند، میدان به دست میراث‌خواران خواهد افتاد که به جای نگهداشت گنجینه این تراث عظیم، آن را بر سفره و خوان و خورش بگذارند و همان‌طور که امروز از آن سنگ ترازوی منافع خود می‌سازند، فردا بی‌هراس تذکر و توبیخ میراث‌داران واقعی، هرچه بخواهند انجام دهند. چهره‌ها که نگاه می‌کنم، می‌بینم وقت چندانی نمانده است. ساعت شنی زمان دارد پر می‌شود. با خود می‌گویم کاش تشکل‌های امین وقت را غنیمت شمارند و با یاری میراث‌داران شهدا، کاری کنند که فرهنگ و تاریخ دفاع مقدس درست و صادق و سالم به نسل‌های دیگر برسد و مردم هم فرق میان «میراث‌دار» و «میراث‌خوار» را بدانند و اولی را به جان تکریم کنند و میراث ملی و دینی را از گزند دومی مصون بدارند. 
رزمندگان البته با بضاعتی که دارند، خود به میدان آمده‌اند و آن کتاب‌ها تنها بخشی از تلاش مقدس آنان است. جلسات واحد‌های عملیاتی آن دوران در قالب هیئت‌ها دارد برگزار می‌شود اما نهادها و سازمان‌های مسئول باید نقش خود را ایفا کنند. باید وظیفه سازمانی خویش را درست انجام دهند و الا ذمه‌شان زیر دین شهدا و تاریخ و ایران خواهد ماند. باید همه به میدان نگهداشت آن میراث بیاییم که قرار است فرداهای ایران و زندگی نسل‌های آینده رابه نور و روشنی و عزت و غیرت تضمین کند.

شهرآرا/ شماره 2437 / سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶/ صفحه اول

http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=9&d=28&p=1&n=11

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
ما باید رابطه خود را با هستی، تعریف کنیم. هرچه این تعریف، دقیق تر باشد، هرچه با هارمونی و نظم خلقت هماهنگ تر باشد، زیباتر هم خواهد بود و ثمرات زیباتری هم خواهد داشت اما اگر هارمونی نباشد، اگر این رابطه، درست تعریف نشود، اگر هماهنگی با نظم خلقت از میان برود، معلوم است که زشتی ها، دشواری ها نابسامانی ها ، رخ خواهد نمود. اصلا نابسامانی ها نتیجه برهم خوردن آن نظم است. مشکلات ، زاییده آن قاعده گریزی ماست. مصائب از آنجا برمی خیزد که ابرو بخواهد جای چشم بنشیند و خال از خط، خارج شود ولی اگر بر محور نظم خلقت نگاه کنیم درخواهیم یافت این حقیقت به واقعیت تبدیل شده را که؛
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست
که هر چیزی به جای خویش نیکوست…
باری باید در قاعده حرکت کرد و با نظم مومنانه هستی همراه شد چنانکه مرحوم آیت ا… صفائی حائری،رحمه ا… الیه، در صفحه ۱۷۲ کتاب ارزشمند وارثان عاشورا، می فرمایند: ما از فهم این آیه که خداوند مى‌فرماید: «‌ او هر آنچه را که آفریده زیبا آفریده است،عاجز هستیم.» با خود مى‌گوییم با این همه فقر، مرگ، جنگ،جدایى آه،ناله، خون و دود، با این همه زشتى چه ادعاى زیبایى و جمال‌؟… چون این‌ها با تلقى عادى ما از خودمان و از جهان و دنیاى سرشار از درد و رنج ما هماهنگ نیست.
اگر آدمى براى لذت و خوشى است و دنیا، عشرتکده وآخوراوست، خوب چطور با این ناخوشى‌ها، دردها، نزاع‌ها، جنگ‌ها، کشتارها، جنازه‌ها و مجرم‌ها آن‌هم براى لقمه نانى و یا زمین و آبى و کشتزار و درختى، هماهنگ است‌؟
در بینش قرآنى در تمامى خلقت شر و بدى تصور مى‌شود، نه این‌که شرور در جهان و یا نهاد انسان باشند، در تمامى خلقت شر و بدى متصور است، ولى این بدى و شر در نوع رابطه‌ ما با این خلقت است.
“بگو پناه می برم به پروردگار، سپیده دم از شر آنچه آفریده” (سوره فلق آیه۱و۲) از تمامى شر و بدى آنچه که او آفریده به او پناه مى‌برى، از شر آتش، از شر آب، از شر باد و خاک تا شر شهوت و غضب و هوش و حافظه و حتى عقل و سنجش آدمى. تمامى این نعمت‌ها مى‌تواند بدى و شر و یا خوبى و خیر را به دنبال بیاورد.
در واقع خیر و شر نه در پدیده‌ها که در نوع رابطه‌هاست. مى‌توان از این آتش، خوب یا بد استفاده کرد. آتش نه خوب است نه بد و با این همه، تمامى پدیده‌ها با ساخت و بافت انسان و با ساخت و بافت جهان و با هدف این هر دو هماهنگ است. پس زیبا است. …..
بله، باید این نظم را دریافت، با هارمونی خلقت، همنوا شد و به حکمت خداوندی، باور داشت و از هر چیز، چنانکه فرموده اند و مطابق ذات آن استفاده کرد که استفاده ای چنین رسم ایمان و بندگی است….

ب / شماره 3515 / سه شنبه  28 آذر 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
انسان تسلیم شونده، بازنده است حتی اگر این تسلیم به ظاهر با زنده ماندن او همراه شود مگر اینکه این تسلیم در عین حفظ امید باشد که می تواند قفس شکن شود و حتی می تواند قفسی نو بسازد و بر حریم کسانی بگذارد که می خواستند او را مغلوب اراده خویش و تسلیم قدرت و استیلای خویش کنند. تاریخ را هم اگر بخوانیم، پر است از آدم هایی از این دست که دست های خود را بالا بردند اما این امید را با خویش داشتند که فردا دست های دشمن را بالا خواهند برد و چنین هم کردند و ما خود، در دوران دفاع مقدس از این دست ماجرا ها و آدم ها فراوان داشتیم.
آنان تسلیم شدند و حتی به اسارت رفتند اما این اسارت، به مثابه اسب تراوا بود که از این طریق به قلب دشمن نفوذ کردند و آنان را در خانه خود، شکست دادند و به الگویی موفق برای استفاده از فرصت تبدیل شدند لذا اینکه می گوئیم باید از دفاع مقدس، درس های نو به نو گرفت و متناسب با نیاز امروز خویش به کار بست از این روست که نسخه علاج مصائب امروز، چه در حوزه فردی یا اجتماعی و حتی معرفتی، در دیروز ماست که ریشه در عاشورا دارد. اجازه بدهید از آن فراز شکوهمند تاریخی، راهی باز کنیم به سلسله جبال معرفت و مباحث اخلاقی و از کلام بزرگان این حوزه، در پرتو انوار شمس قرار گیریم که می فرماید؛
هرچه بر سرت آمد، هرگز تسلیم ناامیدی نشو! حتی اگر همه درها هم به رویت بسته شود، در پایان او از جایی که هیچکس نمی داند پنجره ای می گشاید. هرچند تو ابتدا نمی توانی ببینی. اما پشت روزنه های تنگ چه بهشت هایی که پنهان است.
پس شکر کن! وقتی به مراد خود رسیده باشی، شکر کردن آسان است. اما صوفی کسی ست که حتی زمان برآورده نشدن آرزویش هم می تواند شاکر باشد.
فی الجمله تو را یک سخن بگویم: این مردمان به نفاق خوش دل می شوند و به راستی غمگین می شوند. او را گفتم تو مرد بزرگی، و در عصر یگانه ای؛ خوش دل شد و دست من گرفت و گفت مشتاق بودم و مقصر بودم. و پارسال با او راستی گفتم؛ خصم من شد و دشمن شد. عجب نیست این؟! با مردمان به نفاق می باید زیست، تا در میان ایشان با خوشی باشی، همین که راستی آغاز کردی، به کوه و بیابان برون می باید رفت که میان خلق راه نیست.
بله، تسلیم ناامید نباید شد و با امید تازه، شکوفه باید داد و در تعامل با دیگران راه حقیقت و صداقت را پیش باید گرفت که امروزه، غالب گرفتاری ما و جامعه ما از این است که به رفتار “قالبی” گرفتار آمده ایم که دیواره های آن را ریا و تظاهر و تملق و سالوس و… شکل داده است. به دیواره های چنین نمی توان تکیه داد که اگر دیوار از جنس صداقت، صراحت، حقیقت و عدالت بود می توان سقف امید بر آن نهاد و در آرامش آن زیست اما…اما کاش زندگی امروز هم از روح آزادگی و آزادگان سرشار بود تا هر روز، سرود پیروزی و بهروزی می خواندیم ولی….

ب / شماره 3514 / دوشنبه  27 آذر 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
شفافیت، یک فرصت اعتماد ساز است که باید هم وجه همت مسئولان باشد و هم همگان آن را قدر بدانند تا به فرایندی دامن گستر در همه حوزه ها تبدیل شود. شفافیت که آمد، سنجش و نظارت نیز با دقت افزون تری امکان پذیر می شود. این کلمات زمانی در ذهنم کنار هم می نشینند تا به انتقال یک پیام مشخص بر خیزند که می بینم گروه ها و کانال های فضای مجازی پر است از سخن های متفاوت که میان خامی و پختگی و کارشناسی در رفت و آمد است. می بینم و شما هم حتما دیده اید که فضای مجازی، به فضای رسانه های رسمی، ضریبی صد چندان بخشیده است در بحث بودجه ۹۷ و جداول و سر فصل های آن. آن قدر که من و ما و خیلی از مردم کوچه و بازار که با اعداد و ارقام و مباحث اقتصادی آشنایی نداریم هم با حساسیت، جدول ها را بالا و پایین می کنیم و گروهی هم ترازو برداشته و به توزین بودجه ها و کارکرد ها پرداخته اند. برخی هم حتی به طنز و شوخی روی آورده اند تا موضع خود را درباره بودجه ۹۷ بیان کنند. گاه هم عینک جناحی بر چشمان برخی می نشیند تا به جای نهاد ها و سازمان ها، اول ببینند آن بودجه به دست چه کسی می رسد و آن فرد در کدام جناح تعریف می شود تا به بیان موضع و سخن بپردازند. برخی هم بدون عینک، همه را با یک چشم می بینند و از دم همه را مورد مرحمت قرار می دهند! گروهی هم با عکس محرومان به سنجش بودجه ها می پردازند، آن هم به نسبتی که « هیچ نسبتی» با هم ندارد! این ماجرا البته مقداری اذهان را به هم می ریزد ولی « شفافیت» گوهر ارجمندی است که به قیمتی افزون بر این ها باید خرید. این بسیار ستودنی است که دولت، لایحه مهم و حیاتی بودجه را- که مهم ترین لایحه یک سال است- جوری شفاف بنویسد که به راحتی و برای همه قابل فهم باشد. قابل فهم که شد، قابلیت نظارت افزون تری هم می یابد. چشم ها هم که به نظارت باز شود، امکان این که دست ها در بودجه- که بیت المال است- باز شود، کاهش می یابد. یعنی با شفاف تر شدن بودجه و نظارت پذیری عمومی آن، احتمال اختلاس و تبدیل« بیت المال» با جابه جایی کلمات به« مال البیت» کم می شود، چه اختلاس، این دزدی مدرن، در برابر چشم های باز و حساسیت عمومی، نمی تواند به شکل بی مهار اتفاق افتد، نهادها و سازمان ها را هم پاسخ گوتر خواهد کرد تا در برابر افکار عمومی نتوانند از جواب دهی ، شانه خالی کنند. به دیگر عبارت، بودجه شفاف ، نظارت گسترده تر و فراگیر تر را به دنبال می آورد و این نیز خط های خطا را چنان در برابر نور می گیرد که حساب کار دست همه بیاید که خطاها و اشتباهات را مردم می بینند و نمی گذرند بلکه قانون را به یاری می خوانند تا پنجه بر یقه فزون خواهان بگذارد. باری، این شفافیت، فرصت نقد را به کارشناسان نیز می دهد تا در زمان بررسی بودجه، به یاری نمایندگان ملت بشتابند و کمک کنند که بودجه ای عملیاتی و درست داشته باشیم تا در سال پیش رو کمتر با چالش های ناگوار رو به رو شویم و یا راه عبور را همین حالا بیابیم پس قدر باید دانست این« شفافیت» را و کمک باید کرد که لایحه -حتی با شفافیت افزون تر - به برنامه عملیاتی تبدیل شود. این آینه گی آن قدر حرمت دارد که به طراحانش احترام افزون تر بگذاریم، چه این نگاه بعد آن نگاهی آمده است که لایحه را چنان می نوشت و عملیاتی می کرد که نتایجش را در هشت سال دیدیم و امروز هم - هنوز- آثارش را حس می کنیم... .

خراسان / شماره : 19708 / يکشنبه ۲۶ آذر-۱۳۹۶ / صفحه 16 / بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19708&pid=16&type=0

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
اولیای خدا در پرتو انوار کلام انبیا و امامان هدایت، ابتلا را گنجی می دانند که انسان با کشف آن به جایگاهی می رسد که شایسته پوشیدن خرقه خلیفه الهی می شود. به شهودی می رسد که به درک تازه راز ها ارتقا می یابد و آنی می شود که باید. همانی که رشک ملک را برمی انگیزد و از انی اعلم مالا تعلمون، پرده برمی دارد. در قسمت پیش از نگاه مولانا به ابتلا و بلا نگاه کردیم و این نگاه را پی می گیریم تا از زبان مرد نی و حکایت و مرد جستجوگر اصل و آرزومند وصل باز بخوانیم خط های روشن دیگر را؛ 

از نظر مولانا در هر ابتلا حکمتی نهفته است. ایمان و اعتقاد او به حکمت و رحمت و قدرت پروردگار بی انتهاست، چنانچه می‌گوید:
هیچ برگی در نیفتد از درخت
بی تضاد و حکم آن سلطان بخت
مولوی می‌گوید خداوند همواره چنان عمل می‌کند که هر چند ممکن است در نظر اول ضرر به نظر آید، اما سرانجام به نفع آفریدگانش تمام خواهد شد چنانکه کودک از نوشیدن شربت تلخ کراهت دارد و آن را ناخوش می دارد اما مادر، می داند که برای درمان نازنینش باید به او شربت تلخ بخوراند ، هرچند او را ناخوش آید ولی وقتی کودک به بلوغ فکری می رسد همان دست شربت ده را به بوسه، تکریم می کند و می داند که سلامت خود را از آن دارد:
نیم جان بستاند و صد جان می‌دهد
آنچ در وهمت نیاید آن دهد
چه بسا که خیال بیهوده و پندار موهوم آدمی، از اشکال و صور ظاهری، او را گمراه می‌سازد و بعدها انسان پی می‌برد که حکمت خداوند، ستمی ظاهری در حق وی بوده و رحمت و لطفی باطنی و ناپیدا است که چون پیدا و هویدا می شود، در می یابیم آن حکمت چقدر نعمت و رحمت با خویش داشته است:
بس عداوت ها که آن یاری بود
بس خرابی ها که معماری بود....

لذا باید ضرورت رعایت ادب هنگام نزول بلا را در یافت و آداب بندگی را به رفتار در آورد جناب مولانا نیز در بیان رعایت ادب به هنگام نزول بلا، ادب حضرت آدم را مثال می‌زند و می‌فرماید بعد از آنکه حضرت آدم از شجره ممنوعه خورد، توبه کرد و گفت: «ربنا ظلمنا انفسنا؛ پروردگارا ما بر خویشتن ستم کردیم. » (اعراف/ ۲۳) مسئولیت کار خود را به عهده گرفت و از خداوند پوزش خواست. این عمل او از روی ادب بود. پروردگار از آدم پرسید: «تو که می‌دانستی خطای تو، تقدیر و قضای من بود چرا هیچ نگفتی و عذری نیاوردی؟ » حضرت فرمود: «ترسیدم و ادب بندگی را رها نکردم. » پروردگار فرمود: «به پاس همین ادب، مقبول درگاه ما شدی. »
گفت آدم که: «ظلمنا نفسنا»
او ز فعل حق نبد غافل چو ما
بعد توبه گفتش: ای آدم نه من
آفریدم در تو آن جزم و محن؟
نه که تقدیر و قضای من بد آن؟
چون به وقت عذر کردی آن نهان؟
گفت: ترسیدم. ادب نگذاشتم
گفت: من هم پاس آنت داشتم
لذا مولوی به زیبایی بیان می‌دارد که ادب آدم او را رهانید و موجب نجاتش شد. این هم درسی است پیش روی اولاد عالم که با رعایت ادب بندگی و آداب زندگی، خود را به حریم دوست، نزدیک تر کنند که حضرت خداوند افراد مودب را بیشتر دوست می دارد و اتسان مودب در ساحت لطف رب، مقام می یابد و بی ادب از لطف رب، محروم می شود و آن لطف و رحمت و این محرومیت در هر دو دنیاست لذا شایسته است، با ادب، به سوی حضرت رب برویم....

ب / شماره 3513 / یکشنبه  26 آذر 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من سنگدل نیستم، باور کنید، من حتی نمی توان برخی فیلم ها را نگاه کنم. نمی توانم صبرِ دردِ مادر شهید را تحمل کنم. نمی توانم اشک های پدر شهید را تاب بیاورم. 

 من در نگاه توامان پر مهر و حسرت مادر شهید به تصویر جوانش، می شکنم. اصلا تحمل ندارم ببینم دختری روی قبر پدر شهیدش به گریه می نشیند. این ها را گفتم تا مطمئن شوید اگر عکس می گذارم و به خواندنش، کلمات را به صف می کنم فقط برای این نیست که حرفی زده باشم. برای این نیست داغ ها را تازه کنم. برای این نیست که حتی به کسی کنایه بزنم. نه، اگر عکسی می گذارم، اگر کلمات، پر احساس ، دور آن می نشینند. 

 اگر درد از جان واژه ها برمی خیزد و بر جان می نشیند. اگر جان به زلزله دچار می شود، برای این است که اذانی بیداری بخش باشد برای ما که در این عصرِ به غلت نشسته، به خواب، عادت نکنیم بلکه بیدار شویم که پیکر خواب زدگان زیر شنی تانک دشمن خورد خواهد شد، برای این است که گرفتاران دنیا بدانند امروز امن و سلامت شان را مدیون چه کسانی هستند. 

 برای این است که روشنایی کلام مادر شهید که عمود خیمه خانواده های شهداست که امام آنان را چشم و چراغ جامعه خواند، در همه جا بپیچد. برای این است که بدانیم ذمه ما زیر دین عشق است، پس حرمت نگهداریم که خیابان ها و خانه های ما از عطر شهید تهی نشود. 

 بله، این عکس ها برای یاد آوری جهت درست حرکت است پس برعکس آن حرکت نکنیم و حواس مان باشد که "شهادت" راه نمای ماست در همه اعصار که باید حرکت خود را با آن تنظیم کنیم. بگذارید این عکس را با هم بخوانیم ؛ مادر شهید می گوید: «این عکس روزی گرفته شد که پسرم، برای اولین بار عازم جبهه بود و من در حال خداحافظی با او بودم. جواد از ته دل می خندید. از دلم گذشت که پدرصلواتی، با این خنده هایش انگار دارد به حجله ی دامادی می رود . بد جوری بد حال و قلباً ناراحت و گرفته بودم  اما دلم نمی آمد شادی و خنده های او را با گریه هام خراب کنم. 

 وقتی اتوبوس حرکت کرد و پسرم لحظه به لحظه از من دور می شد، دیگر توانم را از دست دادم و بغضم ترکید. گریه امانم را برید. جوادم دور می شد و  اشک جاری از چشمانم بدرقه اش می کرد»

 حیات /  تاریخ انتشار: شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 136670

http://hayat.ir/fa/136670/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
دردی اگر آید به “آخ” و آه و ناله برمی خیزیم. زبان به شکوه می گشائیم و ناسپاسی را بر زبان می رانیم و از “خالق حکیم” خویش، طلبکار می شویم. در نمی یابیم که در هر ابتلا، چه راز شکوهمندی نهفته است که ما را بزرگ و رشید می کند. ما تیشه های بر سنگ نشسته را می بینیم و صبوری نداریم تا پیکر تراشیده شده از دل سنگ به در آید و نگاه همه را خیره خویش کند. ما ضربت کلنگ را می بینیم اما شکیبا نیستیم تا رد کلنگ به رگه های طلا، گره خورد. ما بی شکیبیم حال آنکه حقیقت، پشت ابتلا، به انتظار ایستاده است تا پس از صبر ما، رخ بنماید اما ناشکیبی، اجازه دیدن آن را نمی دهد و در را نمی گشاید حال آنکه ما از زبان حکیمان، پند صبوری فراوان شنیده ایم و دین ما، همه، آموزه حکمت و صبر است. حضرت مولانا نیز توجه مان می دهد که برای رسیدن به مراتب والا باید ابتلا را، بلا را ، فرصت شمرد. فرصتی نعمت آور و نقمت کش، او می گوید؛ بسط وجود انسان در سایه بلا و ابتلا. مولانا حتی عطای الهی را منوط به ابتلا می‌داند و از دید او ابتلا زمینه ای است برای کسب قابلیت: ضمن مناظره ای بین صوفی و قاضی، صوفی می‌پرسد: این همه کیفیت‌ها و حرکات و سکون و اضداد چگونه از خداوندی که از همه جهت واحد است صادر شده است؟ قاضی جواب می‌دهد:
مرتو را هر زخم کآید زآسمان
منتظر می‌باش خلعت بعد از آن…
اگر کتاب تجربه خویش را هم ورق زنیم خواهیم دید که هرچه رنج انگاشتیم و بلا دانستیم، عاقبت، نعمتی بزرگ در سفره ما گذاشت. باران را اگر در سرما و خیسی و راه بندانی ببینیم، نقمت است و عذاب اما کیست که نداند هر قطره باران، مایه حیات است و نعمتی بی همانند که تصور نبودنش هم نابودگر است.
کو نه آن شاه است کت سیلی زند
پس نبخشد تاج و تخت مستند ….
بدانیم که حضرت خداوندگار، اگر سیلی می فرستد و گاه سیلی هم می نوازد برای این است که چشمه ها و قنات ها را راه اندازد و زمین و زمان را به بهاری پر شکوفه، زیبا کند و ما را چشم بگشاید در تماشای این جلوه های ناب
گردنت زین طوق زرین جهان
چست در دزد و ز حق سیلی ستان
آن قفاها کانبیا برداشتند
زان بلا سرهای خود افراشتند ….
باری، مولوی از زبان قاضی می‌گوید: «این حقیقت را بدان: برای تو هر زخمی که از آسمان برسد، منتظر خلعتی باش که در دنبال آن زخم، نصیبت خواهد گشت. خدای ما آن خدا نیست که اگر سیلی به روی تو بنوازد، تاج و تختی از روی کرامت به تو عنایت نکند. گردنت را در معرض سیلی خداوندی قرار بده به واسطه همان بلاها که بر پیامبران می‌گمارد سرهای آنها را به عالم علیین بلند می‌کند.» خب، انبیا و به ویژه رسول خاتم که بیشترین ابتلا و دشواری را تحمل کرد، اسوه حسنه زندگی ماست تا با مشابه سازی خود به حضرت او، راه بازگشت به بهشت را در پیش گیریم. پس باید که اهل تأمل باشیم و تفکر تا به جای کفران فرصت ابتلا، به نعمت شکیبایی مفتخر شویم….

ب / شماره 3512 /شنبه  25 آذر 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
ما مردمی به غایت ثروتمندیم. نه از آن رو که بر گنجی از نفت و سفره ای از معادن، نشسته ایم. نه به آن دلیل که کشور ما از لحاظ استراتژیک و سوق الجیشی، بر نبض انرژی جهان سلطنت دارد. نه از آن رو که آب و هوایی چهارفصل داریم که حسرتش را دیگران می خورند. نه به این خاطر که حلقه وصل شرق به غرب عالمیم. نه به آن دلیل که…. همه این ها ثروتی زایا و سرمایه ای ارجمند است اما بزرگ ترین سرمایه و جاودانه ترین داشته ما، عمق استراتژیک فرهنگی ماست که ریشه از دیروز می گیرد و امروز و فردای ما را چنان تغذیه می کند که می توانیم برای جهانی، سفره معرفت، پهن کنیم. سرمایه پایان ناپذیر ما مولوی و حافظ و حکیم نزاری و سعدی اند. سرمایه مانای ما عطار و ابوسعید و عین القضات اند که امروز مان را با فرازهایی از سخن عرشی این آخری، حضرت عین القضات ، معطر می کنیم تا در این شمیم هوش آور به تأمل برخیزیم بسیط بندگی را که زمین را به امامت ما می آورد؛ دریغا ! ما از قرآن جز حروف سیاه و سپیدی کاغذ نمی بینیم!
چون در وجود باشی، جز سواد و بیاض نتوانی دیدن ؛ !
چون از وجود به در آمدی، کلام ا… تو را در وجود خود محو کند، آنگاه تو را از محو به اثبات رساند، چون به اثبات رسی، دیگر سواد نبینی همه بیاض بینی. برخوانی «وَعِنْدَهُ اُمُّ الکتاب».
جوانمردا قرآن را در چندین هزار حجاب بخلق فرستادند ؛ اگر جلالت نقطۀ بای بسم ا… عرش آمدی یا بر آسمان ها و زمین ها، در حال، پست و گداخته شدندی. «لَوْ أَنْزَلنا هذا القُرآنَ علی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِعاً مِنْ خَشْیَه ا…» همین معنی باشد.
نوش باد آن کس را که بیان این همه کرد و گفت: «کُلُّ حَرْفِ فی اللَوْحِ المَحْفوظِ أَعْظَمُ مِنْ حَبَل قافٍ»
گفت ؛ هر حرفی از قرآن در لوح محفوظ عظیمتر از کوه قافست. این لوح خود دانی که چه باشد؟
لوح محفوظ دل بود. این قاف دانی که چیست؟ «ق والقرآنِ المجید» باشد.
دریغا! در هر عالم از عالم های خدا قرآن را بنامی خوانند که در آن عالم دیگر نخوانند :
در پرده ای قرآن را « مجید» خوانند که «بَلْ هُوَ قُرْآن مَجید»؛
و در پردۀ دیگر، « مبین» خوانند که «وکِتابٌ مُبینٌ»؛ در پردۀ دیگر، « عظیم» خوانند «ولقد آتَیْناکَ سَبْعاً مِن المَثانی و القرآنَ العَظیم»؛ در پردۀ دیگر، « عزیز» خوانند که «وَاِنّهُ لَکتابٌ عَزیز»؛
در عالمی دیگر، « کریم» خوانند که «إِنّهُ لَقُرْآنٌ کریم»؛
در جهانی دیگر، قرآن را « حکیم» خوانند که «آیاتُ الکتاب الحکیم». قرآن چندین هزار نام است، بسمع ظاهر نتوانی شنید؛ اگر سمع درونی داری، در عالم «حم عسق» این نامها پوشیده با تو در صحرا نهند.
دریغا! مگر مصطفی از اینجا گفت که «إِقْرَأوا القرآنَ والتَمِسوا غَرائبَهُ» غرایب قرآن جُستن، کار هرکسی نباشد.
ای دوست باش تا به کتابخانۀ «أَوّلُ ما خَلَقَ ا… نوری» رسی، آنگاه استاد «أدَّبنی ربی فَأحسَنَ تَأدیبی» قرآن را بلاواسطه بر لوح دل تو نویسد که «وَرَبُّکَ الأکرَمُ الّذی عَلَّمَ بالقَلَم عَلَّمَ الإِنسانَ مالَمْ یَعْلَم». در این کتابخانه بدانی که «ن و القلم» چیست. ای عزیز او خواست که محبان را از اسرار ملک و ملکوت خود، خبری دهد در کسوت حروف تا نامحرمان بر آن مطلع نشوند. گوید: «الم، المر، الر، کهیعص، یس، ق،ص، حم ، ن، طه، المص، طسم، طس»
باری به تأمل باید خواند رازها را. به تکریم باید برخواست این سرمایه زایا را و… چنین می شود که ما بازهم ثروتمندترین قوم تاریخ می مانیم…..

ب / شماره 3511 /پنجشنبه  23 آذر 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روز ها برخی ها در فضای مجازی دارند عرصه را بر حقیقت، تنگ می کنند. حقیقتی به نام دفاع از حقانیت در ورزش. به تمسخر می گیرند تلاش ورزشکاران پهلوان اندیش ما را در نه گفتن به سیستمی که در ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل دارد با ورزش می خواهد چهره سفاک خود را بپوشاند. 

"این برخی ها" حرف خود را ادبیاتی اتو کشیده مطرح می کنند که ؛ ورزش را سیاسی نکنید! بله، ورزش سیاسی نیست، این درست، ورزشکاران هم نباید سیاسی کاری کنند، این هم درست، ورزش، انسانی، اخلاقی که هست. 

 اتفاقا یکی از جاهایی که باید اخلاق را به منصه ظهور رساند و الگو ساخت و بر اخلاق جهانی، اثر گذاشت همین میادین و آوردگاه های ورزشی و سکوهای قهرمانی است. در همین معرکه هاست که باید گاه قهرمانی را فدای پهلوانی کرد تا صدای مظلومیت اخلاق و انسانیت را که توسط زورمداران، ذبح می شود را به گوش جهانیان رساند و گفت که در یک گوشه این کره خاکی دارند مرگ را در رگ و پیه یک ملت، تزریق می کنند. 

 باید به زبانی که همه بفهمند فریاد زد یک ملت را آواره کرده اند و در زمین و خانه هایشان، گروه گروه، بی وطنان را جای می دهند تا یک ملت جعلی را به خورد تاریخ دهند. بله، ورزش سیاسی نیست و نباید هم باشد اما کیست که حاضر باشد با کودک کشان به مسابقه بنشیند و به پرچمی، هویت ببخشد که رنگ کفن آزادگان است و دو خط آبی آن، بسان دولبه قیچی، اخلاق و انسانیت را می برد و ستاره آبی آن، خون هزاران قربانی را بر ذمه هر پر خویش دارد؟ 

 مگر می توان پنجه در پنجه ای انداخت در مسابقه که سابقه جنایت آن، تاریخ را شرمنده می کند؟ این جا، صحبت از فرد نیست که شاید آدم نکشته باشد و حتی سیلی هم نزده که رو هم ترش نکرده باشد. حرف سیستم فاسد و آدم کشی است که او را به میدان فرستاده است. حرف پرچمی است که با او به اهتزاز در می آید. حرف نام منحوسی است که با او تکرار می شود. نه، اینجا اتفاقا ورزش سیاسی می شود پس نباید بگذاریم چنین شود. 

نباید بگذاریم کودک کش های زندگی سوز، از مسابقات ورزشی، سکویی برای بازیابی هویت بسازند. نباید بگذاریم این دست های خون چکان، در ورزش، دست بشوید و رو سفید کند و آبرو بخرد. نباید بگذاریم، باطل، کنار حق، بر سکو بایستد. نه با کودک کش ها و آنانی که به این خوی ددی، تعلق دارند، کشتی نمی گیریم و در هیچ مسابقه ای شرکت نمی کنیم. 

این شرکت نکردن هم اعتراض مدنی و بین المللی ماست به جنایتی که در فلسطین انجام می شود. هرکس، هرچه می خواهد بگوید، من اما می گویم؛ دستی که به دست نماینده کودک کش ها آلوده نشده است را باید بوسید. کسی که برای احترام به پیکر هزار پاره شهیدان، از قهرمانی و طلا می گذرد را باید در جایگاه پهلوان نشاند و وجودِ برتر از طلایش را، طلا گرفت. او را باید ستود که ستاینده مبارزان ستیهنده با جنایتکارانِ صهیون شده است. به آن "برخی ها" در فضای مجازی و کوچه بازار باید گفت؛ ورزش را سیاسی نکنید لطفا

 حیات / تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶  | شناسه مطلب: 136652/چ2

http://hayat.ir/fa/136652

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
ورزش سیاسی نیست، این درست. ورزشکاران هم نباید سیاسی کاری کنند، این هم درست. ورزش، انسانی، اخلاقی که هست. اتفاقا یکی از جاهایی که باید اخلاق را به منصه ظهور رساند و الگو ساخت و بر اخلاق جهانی، اثر گذاشت همین میادین و آوردگاه های ورزشی و سکوهای قهرمانی است. در همین معرکه هاست که باید گاه قهرمانی را فدای پهلوانی کرد تا صدای مظلومیت اخلاق و انسانیت را که توسط زورمداران، ذبح می شود را به گوش جهانیان رساند و گفت که در یک گوشه این کره خاکی دارند مرگ را در رگ و پیه یک ملت، تزریق می کنند. باید به زبانی که همه بفهمند فریاد زد یک ملت را آواره کرده اند و در زمین و خانه هایشان، گروه گروه، بی وطنان را جای می دهند تا یک ملت جعلی را به خورد تاریخ دهند. بله، ورزش سیاسی نیست و نباید هم باشد اما کیست که حاضر باشد با کودک کشان به مسابقه بنشیند و به پرچمی، هویت ببخشد که رنگ کفن آزادگان است و دو خط آبی آن، بسان دولبه قیچی، اخلاق و انسانیت را می برد و ستاره آبی آن، خون هزاران قربانی را بر ذمه هر پر خویش دارد؟مگر می توان پنجه در پنجه ای انداخت به مسابقه که سابقه جنایت آن، تاریخ را شرمنده می کند. این جا، صحبت از فرد نیست که شاید آدم نکشته باشد و حتی سیلی هم نزده که رو هم ترش نکرده باشد. حرف سیستم فاسد و آدم کشی است که او را به میدان فرستاده است. حرف پرچمی است که با او به اهتزاز در می آید. حرف نام منحوسی است که با او تکرار می شود. نه، اینجا اتفاقا ورزش سیاسی می شود پس نباید بگذاریم چنین شود.نباید بگذاریم کودک کش های زندگی سوز، از مسابقات ورزشی، سکویی برای بازیابی هویت بسازند. نباید بگذاریم این دست های خون چکان، در ورزش، دست بشوید و رو سفید کند و آبرو بخرد. نباید بگذاریم، باطل، کنار حق، بر سکو بایستد. نه با کودک کش ها و آنانی که به این خوی ددی، تعلق دارند، کشتی نمی گیریم و در هیچ مسابقه ای شرکت نمی کنیم. این شرکت نکردن هم اعتراض مدنی و بین المللی ماست به جنایتی که در فلسطین انجام می شود. هرکس، هرچه می خواهد بگوید، من اما می گویم؛ دستی که به دست نماینده کودک کش ها آلوده نشده است را باید بوسید….

ب / شماره 3510 /چهارشنبه  22 آذر 1396/ صفحه اول و 2

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
نه جن ،جاده را می تکاند و نه عزرائیل در راه خوابیده بود . شومی هم حرف مفتی بود که از زبان اهل خرافات برمی خاست. پیچیده هم نبود ماجرا؛ وقتی جاده دوطرفه باشد و خودروها پر سرعت و پرشمار، قصه همان می شود که سال های پیش در جاده مشهد تا گناباد اتفاق می افتاد.
 آن روز ها ، فرق نمی کرد بهار است یا پاییز، مرگ بود که از زمین می رویید و در آن دیار خشکسالی شده، خون بود که می جوشید. موضوع پیچیده ای هم نبود. تنها مجهول معادله، اراده ای برنامه مند بود که وقتی پای کار آمد و باند دوم جاده ساخته شد، خیلی راحت تر از آن که تصور شود حل شد و تمام. دیگر در جاده دوبانده شاهد آن « مرگ بازار» ها نبودیم و همه دانستند نه حضرت عزرائیل در جاده خوابیده و نه جن به جاده زده بلکه عامل انسانی در حوزه جاده و رانندگی گناه خطایشان را به نام جناب ملک الموت می نوشتند .
 آن روز ها ، یادم هست که ما خراسانیان به فغان آمدیم و فریاد زدیم که این « موج مرگ» را چاره ای باید و به چاره برخاستند مدیران و مسئولان تا جایی که امروز، «جاده مرگ» دیروز که عبارت و مفهوم ناخوشایندی بود برای مردم و وقتی نوشته می شد، آزار مسئولان را در پی داشت، امروزه به جاده زندگی تبدیل شده است که هم مردم لذت می برند و هم مسئولان بدان می بالند اما قصه مرگ و جاده مرگ در دوسوی خراسان از جنوبی تا شمالی آن، دوباره دارد به خون نوشته می شود و پریروز، سه نفر در خراسان جنوبی به کام مرگ رفتند و جاده مرگ در خراسان شمالی هم پنج زندگی را بلعید اما بدانید و بدانند همه که نه پای جن در میان است و نه باید گناه پرپر شدن نابه هنگام زندگی ها را پای حضرت ملک الموت نوشت بلکه باز به فریاد باید از مسئولان خواست که به دو بانده سازی جاده ها شتاب بخشند و هر بخشی که آماده می شود را هرچند کوتاه هم باشد، زیر بار ببرند و افتتاح رسمی اش را بگذارند برای مناسبتی که می خواهند اما به احترام زندگی و به حرمت جان انسان ها بکوشند هر روز از قامت منفور جاده مرگ و محور دلهره کاسته شود و جاده ، بوی زندگی بگیرد.
آن وقت باز خواهیم دید که نه جن به جاده می زند و نه مرگ در جاده می خوابد. یک مجهول بیشتر ندارد این معادله؛ باید با اراده ای برنامه مند باند های دوم جاده ها را پرشتاب ساخت و جز این هم راهی برای کاهش جدی و مستمر حوادث نیست. پس وقت را از دست ندهیم که به اندازه همه دقایق از دست رفته ذمه مسئولان زیر بار دین مردم خواهد رفت و حق الناس را هم حرمتی است که گران سنگی آن را همه می دانیم و...همین!

خراسان / شماره : 19704 /  سه شنبه ۲۱ آذر-۱۳۹۶/ صفحه 13/ حوادث

http://khorasannews.com/?nid=19704&pid=13&type=0

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما قدر داشته هامان را نمی دانیم که اگر می دانستیم زبان از شکر حضرت خالق باز نمی ماند و چشم از آسمان به زمین نمی رسید که داشته های دیگران در آن عزیز افتد و پشت پلک ها بماند چشم ها از دیدن داشته های خویش حال آنکه ما از نعمات بسیاری بر خورداریم. آنقدر بسیار که باید زبان به سخن فاخر حضرت سعدی مفتخر کرد که؛ از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش بدر آید. دیروز در کوچه گردی فضای مجازی به این مطلب رسیدم که بر سبیل تمثیل می تواند ما را به تامل در داشته ها مان وادارد چه خیلی بد است که ما از نعمات بسیاری برخوردار باشیم اما زبان نه به شکر که به طلبکاری، مشغول گلایه باشد. خیلی بد است که نعمت، فراوان داشته باشیم اما به حسرت خوردن داشته های دیگران، روح و جانمان فرسوده شود درست مثل نقش آفرینان این ماجرا، بخوانید؛
مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست کمکش کند تا خانه اش را بفروشد ، بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند. دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش، یک آگهی نوشت و آنرا برای صاحب خانه خواند.
"خانه ای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، بام سه گوش، تراس بزرگ مشرف به کوهستان، اتاق های دلباز و پذیرایی و ناهار خوری وسیع. کاملا دلخواه برای خانواده های بچه دار "
صاحب خانه گفت دوباره بخوان! مرد اطاعت کرد و متن آگهی را دوباره خواند و صاحب خانه گفت : این خانه فروشی نیست!!!
در تمام مدت عمرم میخواستم جایی داشته باشم مثل این خانه ای که تو تعریفش را کردی ، ولی تا وقتی که تو نوشته هایت را نخوانده بودی نمی دانستم که چنین جایی دارم.
خیلی وقت ها نعمت هایی را که در اختیار داریم ، نمی بینیم چون "به بودن با آنها عادت کرده ایم" ، مثل سلامتی ، مثل نفس کشیدن ، مثل دوست داشتن ، مثل پدر ، مادر ، خواهر و برادر ، فرزند ، دوستان خوب و خیلی چیزهای دیگه که به آن ها عادت کردیم .
قدر زندگیمان را بیشتر بدانیم و خدا را در هر حال شاکر باشیم. چه شکر این نعمت ها، هم نعمت افزا می شود و هم ما را به آرامش برخورداری می رساند و امید را نیز در زندگی افزایش می دهد. همان امیدی که حیات را زیبایی افزون تر می بخشد....

ب / شماره 3509 /  سه شنبه  21 آذر 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من کوچه گرد فضای مجازی ام این روز ها که قدم گذاشتن در کوچه و خیابان سخت می شود. نمی توانم دید خیلی از نادیدنی هایی که به وفور دیده می شود. نمی توانم شنید خیلی از ناگفتنی هایی که به گفت درمی آید. خسته از آنچه نباید باشد و هست، دوست دارم صفحات این روشن فضایی که مجازی می خوانند ولی پر از حقیقت است را بگشایم و در نورانیت کلمات و تصاویرش، چراغ جان بر افروزم. 

دوست دارم در باران روحانی کلمات، دیده و دل بشویم. دوست دارم طرح های ناب این کانال ها را چنان به چشم بکشم و به تماشا بگذارم که کسی جز عشق نبیند. همین دیروز بود که در کوچه گردی های فضای مجازی، به درک جلوه ای تازه از حقیقت ، میهمان شدم که حیفم آمد شما سر این سفره ننشینید و به معرفت مضاعف برنخیزید . پس بسم الله برای این سفره نشینی و بسم الله برای درک تجلیات ناب و بسم الله الرحمان الرحیم؛ تا حالا فکر کردی با یه شهید رفیق شی؟ از اون رفیق فابریکا؟ از اونا که همیشه با همن؟ خیلی حال میده، امتحان کردی؟ هر چی ازش بخوای بهت میده!!آخه خاطرش پیش خدا خیلی عزیزه، میخوای باهاش رفیق شی؟ این شما و این نقشه راهی که همه ما را به مقصد می رساند؛

گام اول: "انتخاب شهید"، به یه گردان نگاه کن! به صورت شهدا نگاه کن به عکسشون، به لبخندشون ببین کدوم رو بیشتر دوس داری با کدوم یکی بیشتر راحتی؟!

گام دوم: "عهد بستن با دوست شهیدت" . یه جایی بنویس؛ البته اگه ننوشتی هم اشکال نداره. با دوست شهیدم عهد می بندم پای رفاقت او تا لحظه مرگم خواهم بود و از تذکرات دوستانه او به هیچ وجه روی نمی گردانم.

گام سوم:"شناخت شهید"،تا میتونی از دوست شهیدت اطلاعات جمع آوری کن. عکس، فیلم، صوت، کتاب و وصیت نامه ...

گام چهارم:"هدیه ثواب اعمال خود به شهید"، از همین الان هر کار ثوابی که انجام میدی، فقط یه جمله بگو:"خدایا! ثواب این عملم برسه به دوست شهیدم". طبق روایات نه تنها ازت چیزی کم نمیشه، بلکه با برکت تر هم میشه!

بچه ها! شهید، اونقدر مقام بالایی داره که نیازی به ثواب کار ما نداشته باشه!

تو با این کار خلوص نیت و علاقت رو به شهید نشون میدی!

گام پنجم: "درگیر کردن خود با شهید"، سریع همین الان بک گراند گوشیتو عوض کن و عکس دوستتو بزار!!

در طول روز باهاش درد دل کن. باهاش حرف بزن. آرزوهاتو بهش بگو ...

گام ششم: "عدم گناه در حضور رفیق"، روح شهید تا گام پنجم بسیار از شما راضیه، ولی آیا در حضور دوست معنویت میتونی گناه کنی؟حجابمون، رابطمون با نامحرم، چت با نامحرم، غیبت، دروغ، حق و ناحق کردن، بازی با آبروی مردم، نمازامون و ...

گام هفتم: "اولین پاسخ شهید"، کمی صبر و استقامت در گام ششم، آنچنان شیرینی برای شما خواهد داشت که در گام بعدی گناه کردن براتون سخت میشه..

گام هشتم:"حفظ و تقویت رابطه تا شهادت (مرگ)، گام های سختی رو کشیدین! درسته؟ اما عاشقانه است، اما پر شکوه است،

مطمئنا با شیرینی قلبی همراه بوده  و خواهد بود.

تعجب که نکردی چرا مسیر را در 8 گام تعریف کردم؟ آخه دفاع مقدس، 8 سال در جبهه طول کشید هر چند هنوز هم ادامه داره، یک چیز دیگه هم هست پشت این عدد 8؛ امام رضا (ع)، که امام هشتم ماست و ما ایرانی ها را با حضرت ثامن الائمه(ع) راز های عاشقانه است و هر چه زیبایی داریم از اوست و شهدای ما هم خود را با امام رضا (ع) تعریف می کردند. امروز هم حرف همان شهداست که آی مردم! خود را به حرم دخیل ببندید که خرج عشق را فقط از سفره امام هشتم می توان برداشت. به حرم هم که رفتیم، به نیابت از شهدا، زیارت بخوانیم چنانکه آنان در بر حضرت دوست، بر سفره عند ربهم یرزقون ، خدا را سلام می دهند.....

حیات/ تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶  | شناسه مطلب: 136609

  http://hayat.ir/fa/136609

ب / شماره 3508 /  دوشنبه  20 آذر 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
به اخلاق و رفتار و گفتار مان نگاه کنیم، به که شبیه هستیم؟ به که می خواهیم شبیه باشیم؟ این پرسش وقتی در ذهنم نشست که استاد حاج علی اکبری از پیامبر بزرگوار (ص) سخن می گفت که رحمة للعالمین است و فرموده است شبیه ترین مردمان به من خوش اخلاق ترین افراد است. یعنی انسان تراز خلقت که خداوند او را به عنوان اسوه انسانیت در همیشه زمان معرفی کرده است، انگشت بر اخلاق و تاکید بر حسن خلق می گذارد تا جایی که در برابر دین، تعریف حسن خلق و اخلاق نیکو را قرار می دهد. حالا با این نقشه راه نبوی و چشم انداز الهی مستند شده به قرآن، جایگاه ما در این سپهر چیست؟ چقدر به پیامبر خدا شبیه هستیم تا در شمار "عباد ا..." صاحب جایگاه باشیم؟ تریبون داران و مسئولان ما چگونه اند و ما را به کدام سو می برند؟ بله، حاکمان هستند که اخلاق ما را می سازند و جهت می دهند که از امام علی (ع) روایت شده است که مردم به حاکمان خویش شبیه ترند تا پدران خویش و لذا به تاکید می توان گفت، رفتار ما، بازتاب کردار حاکمان ماست. وقتی فلان رسانه،مرزهای اخلاق را در می نوردد، وقتی فلان نماینده، به راحتی تهمت می زند و بعد به یک عذر خواهی ساده بسنده می کند، وقتی آن دیگری تهمت می‌زند و با گردن کلفتی، به جای عذر خواهی، زبان به درشت گویی باز می کند، وقتی فلان مقام سابق، سوء سابقه یاران خویش را حسن سابقه می نمایاند و بست نشینی در نظام جمهوری اسلامی را باب می کند. وقتی فلان نماینده، به افشاگری، دروغ پراکنی می کند و منابع رسمی به تکذیب او بر می خیزند و او باز بر سخن پیشین پای می فشرد. وقتی فلان متولی، از قدرت خود به جوری که نباید، استفاده می کند، وقتی مسئولان، عوض ایستادن در کنار هم و خدمت به مردم، رو در روی یکدیگر ترش می‌کنند و اخمی که در برابر دشمن باید بر چهره بنشانند در روی یکدیگر می‌نشانند وقتی که...از مردم کوچه و خیابان چه انتظاری می توان داشت که به سیره مسئولان خویش رفتار می‌کنند؟ با این سیره و روش نسبت ما به حضرت رسول (ص) چیست؟ من که در جواب فرو می مانم اما آنانی که با آن رفتار و این روش، گردن فراز دارند پاسخ دهند که این نسبت چیست؟ من البته برای پاسخ این سوال با بضاعت اندکم به انتظار زبان ها و تریبون ها نمی نشینم که آمار پرونده های قضایی ما که از 15 تا 17 میلیون گفته شده است، بهترین پاسخ را مستند در اختیار ما می گذارد که کجای مدار اخلاق قرار داریم؟ وقتی پیامبر(ص) دین را به اخلاق معنا می کند، با این اخلاق و این سلوک سهم ما از دین چه خواهد بود؟ آیا نباید نگران امروز جامعه و فردای قیامت باشیم که مو را از ماست رفتار ها می کشند و اعمال نیک و بد را به ذره می سنجند؟ آیا نگران نمی شوند مسئولان که وضع رفتار ما چنین شده است؟ آیا...

خراسان / شماره : 19702 / يکشنبه ۱۹ آذر-۱۳۹۶/ صفحه 16/ بدون موضوع 

http://khorasannews.com/?nid=19702&pid=16&type=0

 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
وقتی امام رضا(ع) فرمان سخاوت می دهد؛

رابطه زائر و مزار زمانی معنا می یابد که نسبت زائر با حضرت مزور هم به تعریف بایسته برسد والا آمدن و زیارتنامه خواندن و اشکی افشاندن و ضریحی بوسیدن و رفتن، با همه زیبایی هایش، بهره ای که باید نصیب نمی کند.
 سود جاری ، زمانی به حساب معرفت آدمی واریز می شود که زائر بکوشد خود را به زیارت شونده، شبیه سازی کند. دقیقا هم مقدار سود به میزان تشابه، رابطه مستقیم دارد پس ما که جامه زیارت بر تن می کنیم و نفس به نفس فرشتگان می دهیم در حرم حضرت رئوف( ع) ، بایسته است تا تلاش مان را در این جهت افزون کنیم که در روش و منش به حضرت رضا( ع) شبیه شویم.
در تشابه هم اگر بخواهیم اولویت ها را بر اساس نیاز جامعه، فهرست کنیم  به ضرورت داد و دهش و دستگیری از مردمان خواهیم رسید چه گرفتاری آحاد مردم جز به دست خودشان- که همان خودمان باشیم_ حل نمی شود و این هم می طلبد تا به پیشوایان خود شبیه شویم.
به ویژه که امروزه بلایای طبیعی نیز « محنت افزا» شده است و بعد مرگ هموطنان کرمانشاهی، مشکلات عدیده نیز دارد به تاخت بر زندگی چادر نشینان می تازد. اینجا باید همه ما کاری کنیم که از جنس کردار امام مهربانی ها باشد.... این کلمات، زمانی در ذهن من و جان قلم، تراوید که این مطلب از فرهیخته ای به دستم رسید که؛ حضرت رضا، علیه السلام، به حضرت جواد، سلام اللّه علیه مرقوم فرمود: «شنیدم غلامان تو وقتی سوار می‏ شوی، تو را خارج می‏ کنند از در کوچک، آنها بخل می‏ کنند و می‏ خواهند تو به کسی چیزی ندهی.
به حق من بر تو که بیرون رفتن و داخل شدنت نباشد مگر از در بزرگ. و وقتی سوار شدی همراه خود طلا و نقره بردار و هیچ کس از تو سؤالی نکند مگر آنکه به او عطا نمایی. و از عموهای تو هر کس از تو سؤالی کرد، کمتر از پنجاه دینار به او مده، و اگر بیشتر خواستی بدهی، اختیار با تو است.
و من اراده کردم به این امر اینکه خداوند مقام تو را رفیع فرماید، پس انفاق کن و ترس مکن که خداوند بر تو سختگیری فرماید.» همین جمله را که نقشه راه سخاوت و رسیدن به افق متعالی انسانی است را دوباره و چند باره بخوانیم، به این نتیجه خواهیم رسید که باید کاری کرد. کاری نه از نوع کار های پیش بلکه کاری که پیش برنده انسان در مسیر تشابه به اسوه های معصوم باشد و در روی دیگر خود، رفع مشکلات و برطرف شدن حوائج را هم به دنبال داشته باشد.به دیگر عبارت، دست زائر فقط نباید در مشبک های ضریح و پنجره فولاد گره شود بلکه باید گره از مشکلات مردم هم بگشاید.
من به این عبارت، پر تامل نگاه می کنم که خداوند دست های گره گشا را بیشتر از لب های دعا خوان دوست دارد چه دعا زمانی می تواند اثر ببخشد که در تلاوت کننده خویش اثر گذاشته باشد و به ذات او هستی بخشیده باشد تا بتواند « هستی بخش» شود. بله دعا خوانی زیباست، زیارتنامه خوانی، شوق انگیز و روح انکیز است اما این شوق و این روح زمانی زمین و آدم هایش را به عطر ریحان ، شامه می نوازد که زیارتنامه ها و دعا ها به رفتار غالب ما تبدیل شود و این قالب تکراری و کم ثمر را بشکند.
با زندگی فراز های زیارتنامه هاست که زائر از جنس زیارت و مزور می شود و از مزدوری شیطان رهایی می یابد. با طراحی سبک زندگی بر اساس احادیث است که انسان جواد می شود و دستش، یدالله در یاری عبادالله. باز هم بخوانید این فراز سخاوت بخش را که ماموریت ما را نیز تبیین می کند تا در جامعه خویش، چنان دست، گشاده داشته باشیم که هیچ کس « دست تنگ» نباشد و تنها نماند که در جامعه رضوی همه باید بر مدار رضا باشند و همه چیز نیز در تراز رضایت، ان شاالله

خبرگزاری رضوی/ يکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶/ ساعت ۱۰:۵۴

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/22170/

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 

...مناجات، خواهشی عاشقانه است. افق گشایی عارفانه است. مناجات، کلیم شدن با حضرت صاحب کلام است در زمانی که خیلی ها همکلامی نمی یابند. مناجات، دست به بلندا برآوردن و سر فراز کردن است به خواندن در زمانه ای که سر ها پایین است. مناجات، سکوه تولد یک غزل است در زبان انسان. قدر باید دانست این فرصت را و باید خواند خداوند را برای تقدیر زیبایی در حیات خویش و زندگانی همگان پس؛

ای خدای عیسی! مگر نه رمز عروج ،سبكبالی و سبكباري است؟ پس، بارمان را سبک فرما تا بال ها سبک شود و فرصت پرواز عطایمان كن تا از این هبوط سخت، به عروج راهی بزنیم که جز این، همه راه ها به بیراهه پیوند می خورد.
ای خدای ایوب! همه چیز جز خیانت تاب آوردنی است، صبرمان را جز در این راه بیازمای و چنان قدرتی بخش که طوفان های دریای زندگی را در ساحل شکیبایی به قرار آوریم و فهمی عطا فرما که بدانیم همیشه بر کرانه تقدیر نوشته های خداوند حکیمی هستیم که کرامت را نیز در حق ما تمام می فرماید.
ای خدای موسی! فرعونیت منتشر میان مردم را در نیل تنبه، غرق كن و موسای خشیت و خشوع و بندگی را حكمران وجودمان ساز و مارا علمی چنان بخش که ترجمان انما یخشی الله من عباده العلما باشیم و از وادی این خوف بیدار گر به بهشت امید انسان ساز، جاده ای به وسعت همه زمین و به گنجایش همه آدم ها باز کنیم.
ای خدای یوسف! برای اینكه دل به زلیخای وسوسه نسپاریم به جلوهایی از جمال خویش میهمان مان کن تاچنان دل بندیم که بند را برای همیشه از دل بردارد و نگذارد هیچ چیز غیر از تو برای ما دلداری کند.
اي خدای ابراهیم!اكنون كه بت های سنگ و چوب تكامل یافته و روح و جان گرفته اند ، روح دوستی ات را در دست و دل ما زنده كن تا دگر باره تبر برداریم و هرچه بت شده است و راه توحید ، می بندد را درهم بشکنیم تا بداند شیطان که اگر بت های خویش را نو به نو کند و جامه نو و وسوسه نو هم بپوشاند و بیاموزاند ما همچنان تبر ابراهیم را از دست نخواهیم گذاشت و بت شکنی را از یاد نخواهیم برد.
ای خدای محمد ! ای خدای حبیب همواره محب! ای علیم خبیر بصیر! به حرمت حبیبت، دل ما را از محبت به حق چنان مالامال کن که رفتارمان را هم محمدی کند تا لبخند رضامندی در تحقق فلسفه نبوت حضرتش که اکمال مکارم اخلاق است، بر لبان مبارک ایشان نقش بندد و جهان را چنان از زیبایی سرشار کن که شایسته دین محمد باشد و ما را و همه مردمان جهان را به ظهور آخرین نگار خویش،آن موعود جمعه نشین( عج), تکریم فرما و انامت مستضعفان را بر زمین محقق فرما تا استکبار به نقطه پایان برسد....

ب / شماره 3507 /  یکشنبه  19 آذر 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خدا بیامرزد امام بزرگوار را که می فرمود؛ یک روز هم یکی از این وصیت نامه ها را بگیرید و مطالعه کنید و فکر کنید، این وصیت نامه ها انسان را می لرزاند و بیدار می کند... راست می گفت. حرف به حرف وصیت نامه ها، نهبه این دنیا و مطامع آن که به فضایل اخلاقی و فراهم سازی زاد و توشه برای سرای ابدی بود، لذا گاه مثل زلزله بود در ارکان غفلت، مثل آب بود برای بیدار کردن انسان به خواب رفته. هنوز هم همین است. 

امروز هم اگر بتوانیم به مطالعه آن آیات عشق بپردازیم از این غفلت سرارها می شویم و در وادی بیداری، راه های ارتقای انسانی را می پیماییم. امروز هم اگر بخوانیم، سواد خدایی و قرآنی ما افزون می شود. اگر بخوانیم ، در می یابیم که دروازه ابدیت نه در این راه است که می رویم بلکه در صراط مستقیمی است که شهدا رفتند و می روند هنوز اما... امروز را انگار حوصله خواندن در مردمان نمانده است. 

 کلمات، این بذر های پر ثمر در سنگزار خاطره هابه شکوفه نمی توانند نشست اما « عکسها » هستند که باید سرباز جبهه فرهنکی امروز باشند. عکس ها هستند که باید حقایق را فریاد کنند. آدم امروز هم هنوز آنقدر تنبل نشده است که از دیدن تصاویر هم به زحمت بیفتد پس ای عکس ها بگویید، ای تصاویر بخوانید! صدای شما چشم هوش را بینا می کند. 

 آی آدم ها! این شما و این عکس. این شما و این وجدان تان....ببینید! او در نوجوانی ، آسمانی شد. زمانی بر او نگذشت تا گناهان در ضمیر او زاده شوند، او در حوالی معصومیت بود. نگاه کنید، دست هایش را دشمن از پشت بسته است اما او با دست های باز هم به « فعل متعدی» نبود بلکه همه افعال او از جنس « لازم» بود. 

 اصلا اهل تعدی نبود، بلکه لازم بود تا بیاید و لشکر متعدی را سر جایش بنشاند و نشاند هم. نگویید اینکه دستانش را بسته اند و با دستان بسته به شهادت رسیده است. همین ها با همین دست های بسته، راه پیروزی را باز کردند. با همین دست های بسته، دست هایی که می بستند را به خاک شکست کشاندند. 

 حاصل همین دست های بسته است که امروز راه مربلا باز است و از راه بندانان نامی جز به لعنت بر زبان کسی جاری نمی شود. با همین دست های بسته، ذهن ها را باز و روشن کردند تا جایی که در عراق، در ملک دشمن،امروز، نذر نام شان، صلوات به آسمان برمی خیزد اما از آنان که دست نی بستند و نی مشتند، هیچ خبری نیست. 

 این ها دست بسته، هزار گره را گشودند و نی کشایند هنوز. هزار دست متعدی را شکستند و نی شکنند هنوز دس هشدار آن هایی که دستی دراز در بیت المال و آبروی مردم دارند، بترسند از قدرت این دست های بسته. بترسند آن هایی که بیت المال را با مال البیت جابه جا فهمیده اند و به غلط زیادی، دست نی یازند. بترسند که شهدا، با همین دست های بسته در همین دنیا یقه شان را خواهند گرفت و در آن دنیا نیز هم. هشدار که ما هم همراه شهدا بشپیم و در راهی قدم بگذاریم که آنان تا آخر رفتند. مباد که عکس شهدا را ببینیم و « عکس» شهدا قدم برداریم که این راه به دوزخ، ختم می شود، هشدار....

حیات /تاریخ انتشار: شنبه 18 آذر ۱۳۹۶  | شناسه مطلب: 136583

 http://hayat.ir/fa/136583/

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
آنچه جوان در آینه، نتواند دید، پیر در خشت خام می بیند. این یک ضرب المثل است که پشتوانه آن تجربیات قرن ها نهفته است. درس گرفتن از تجربه پیران باعث می شود تا در جوانی مجبور نباشیم برای چیزی که دیگران بارها هزینه پرداخته اند، قیمتی تازه بپردازیم.عقل هم حکمی چنین دارد که از تجربه دیگران بیاموز تا بتوانی از تنگناها به سلامت بگذری لذاست که عقل و عرف تاکید دارد در محضر پیران باید شاگردی کرد. این را گفتم و به تاکید مضاعف تکرار می کنم تا با هم بخوانیم مطلبی را که در یکی از کانال های تلگرامی نوشته شده بود و به تامل اگر نگاه کنیم، بر دل هم می نشیند؛ پدر پیر، که موهای سر و رویش چونان باطن روشنش سفید شده بود، در بستر بیماری، فرزند را پند چنین داد که ؛
فرزندم! منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش و اشک هایت را با دستان خود پاک کن ، کارهایت را خودت انجام بده که به انتظار دیگران نشستن، بازماندن از انجام کار است. کار انجام نشده هم نه مزدی دارد و نه گرهی باز می کند.
فرزندم! زبان استخوانی ندارد ولی این قدر قوی هست که بتواند به راحتی قلبی را بشکند ، پس مراقب حرف هایت باش که چون سنگ و آهن نشود بر بلور خاطر دیگران. به ویژه کسانی که بیشتر از دیگران دوست شان داری. مباد که کلمات سنگ شوند که شکسته های این سنگ را هیچ بند زنی نمی تواند بند زند.
فرزندم! به کسانی که پشت سرت حرف می زنند بی اعتنا باش آنها جایشان همان جاست دقیقا پشت سرت ، چون عقب مانده اند و چون توان رسیدن به تو را ندارند می کوشند تو را هم از حرکت بازدارند. پس بگذارشان و بگذر از آنها که پرداختن به افراد پشت سر تو را از حرکت باز می دارد و در نقشه آنان می نشاند و به اندازه آنان کوچک می کند.
فرزندم! گاهی خداوند برای حفاظت از تو کسی یا چیزی را از تو می گیرد اصرار به برگشتنش نکن پشیمان خواهی شد، به حکمت و رحمت و کرم خداوند ایمان داشته باش که اگر زحکمت، دری را ببندد، به رحمت، درهای دیگر را می گشاید و این را بسیار شنیده ایم که ؛ خد گر زحکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.
فرزندم! قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشته هات را به پیش خدا گلایه کنی نظری به پایین بینداز و داشته هات را شاکر باش. که آنچه تو داری از نداشته هایت بسیار بیشتر است و شکرانه ها لازم دارد و اگر به دنبال فزونی نعمت هم هستی، یادت باشد که "شکر نعمت، نعمتت افزون کند" و هشدار که" کفر، نعمت از کفت بیرون کند.
فرزندم! بدان که شکر نعمت باید از جنس نعمت باشد و فقط به نماز و سجده و دعا نمی توان شکر نعمت برخورداری و توانگری را به جا آورد. چه زیبا گفته اند که " شکرانه بازوی توانا، بگرفتن دست نا توان است. پس دست بگیر از آنانی که نگاه نیازمندشان به دستان توست....

ب / شماره 3506 /  شنبه  18 آذر 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
ضرورتی که باید جدی گرفت

شادمانی مان به اوج می رسد در عید، در شادی، چنانکه در عزا هم مثل ابرهای باران زا عمل می کنیم. این خوب است و از قضا در هندسه معرفتی امامت هم هست که در تعریف شیعه از کلام امام صادق(ع) می خوانیم که ؛ رحم اللَّه شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا و عجنوا بماء ولایتنا یحزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا.امام صادق علیه السلام فرمود: خدا رحمت كند شیعیان ما را كه از زیادى گل ما بوجود آمده و با آب ولایت (و محبّت) ما خمیر شده‏ اند، در غم ما غمگین و در شادى ما شادمانند.(1)
این خُلقی است که مورد تاکید مقام عصمت است که باید قدر دانست و نگبانش بود اما این همه ماجرا نباید باشد بلکه ، در گذر از عید میلاد رسول مکرم(ص) و پیامبر بصیرت و آگاهی و حضرن صادق(ع)، امام فظیلت و دانایی، باید توش و بهره ای برگیریم که ما را در مسیر کمال، گام هایی چند به پیش برد.
نباید در جشن بمانیم بلکه باید در خویش جنبشی برانگیزیم که ما را به هدف رسالت و امامت که همانا کمال یافتن است برساند چه همه می دانیم که ؛ «احساس ديني» يك صاعقه است كه بايد ايجاد شود تا در پي آن ابرهاي «بينش ديني» بر زمين باور مردم فرو بارد و اين «ابر»بي اين «صاعقه» ممكن نيست. بر ضميرهاي تشنه ببارد. اما ممكن است صاعقه اي بجهد اما باران نبارد و اين حكايت مردمي است كه در همان گام نخست ماندند.
احساس ديني آنها را به همراهي با پيامبر كشاند و تا خورشيد وجودش مستقيم نور مي افشاند، گرم بودند و داغ و با او همراه، اما وقتي مرگ ميان رسول خدا و امت فاصله انداخت. تنها آناني بر صراط پيامبر استوار ماندند و در ادامه راه پيمودند كه درگذر از «احساس ديانت» به «انديشه ديني» رسيده بودند و در ايمان خويش «بصير» و «خبير» شده بودند و بر اساس مدل نبوي، ساخت تربيتي خويش را بنا نهاده بودند.
اينان در ادامه راه گام نهادند. اما خيل عظيمي كه پا ازمرحله احساس فراتر ننهاده بودند، نه تنها دين به آنها راه ننمود كه آنها با حفظ قالب و فرم دين بستر را براي باز توليد جاهليت فراهم كردند. تاريخ گواه است كه تمام آناني كه در برابر ائمه حق ايستادند يا به نحوي از انحاء ائمه باطل را ياري كردند. مسلمان بودند! شهادتين مي گفتند، نماز مي گزاردند و روزه مي گرفتند حافظ قرآن بودند و اهل تهجد، اما به مثل، آن ساده دلي را مانند بودند كه استمرار او بر نماز و عبادت جبرئيل را به تعجب واداشته بود كه اين همه «عبادت» چرا پاداش «عبوديت» نمي گيرد و هنگام كه به فرمان خداوند با او همكلام شد و «قلت» فهم او را دريافت فهميد كه تا «عبادت» با «بصيرت» همراه نشود «عبوديت» شكل نمي گيرد و تا «عبوديت» شكل نگيرد، «آزادي» ، «اختيار»،«تصميم سازي» و «تصميم گيري» و... معنا ندارد. عبادت بدون بصيرت، همچون علم بدون تهذيب است كه حجاب اكبر مي شود و فرد را در تار تنيده خويش گرفتار مي كند. امام علي «ع» به تيغ كينه يك نماز شب خوان قاري قرآن به شهادت رسيد كه در پوسته دين گرفتار مانده بود.
امام مجتبي هم در هنگامه اي به شهادت رسيد كه دروغي مسلم به نام معاويه، خليفه مسلمين بود؟«حسين» معناي حقيقي اسلام، هم دقيقا به نام اسلام كشته شد و در ميان قتله او كساني بودند كه براي رسيدن به بهشت و همجواري با رسول ا... و يا ساخت مسجد و... به كربلا آمده بودند. پس از آن نيز ادامه حكومت آل اميه و آل عباس جز به نام اسلام در جامعه اي كه احساس ديني شان كال مانده و بصير و مومنانه نشده بود ممكن نبود. هم اكنون نيز ادامه آن ماجراها را شاهديم. كساني به نام اسلام و با احساس غيرت ديني كاري مي كنند كه نتيجه اش به خون افتادن مومنان بصير است.
باری، آنچه هست اين است كه احساس ديني در بسياري از مسلمانان درهمان مرحله «احساس» باقي مانده است و امروز واجب ترين كار براي انديشه وران و انديشمندان مسلمان، تبديل اين احساس به بينش وفراتر بردن بينش تا بلنداي تجربه ديني است تا لب الاباب پيام رسول ا... و ثمره مجاهده ائمه حق وعالمان عامل به نتيجه برسد. به ياد داشته باشيم كه احساس مثل كف روي آب است زود از بين مي رود اما انديشه و تجربه دين زلال آب است كه جاري و ماندگار است.
اين يك واقعيت است كه هر داغي، سرد مي شود و هر احساسي آرام اما هيچ «پخته اي» «خام» نمي شود و اسلام هم نه مسلماني احساسي و خام كه مومناني پخته و بصير مي خواهد كه راه را از بيراهه بازشناسند و به پيشوايان باطل و نقابدار به نام دين،سواري ندهند که اگر چنین شد، تا قیامت، مرکب دیگران خواهند بود آنانی  که بدون بصیرت از دیانت حرف می زنند، تفنگ های پری خواهند بود از ضامن خارج در اختیار کسانی که می خواهند به دست مسلمان، مسلمان را قربانی کنند و معرکه ای برپا کنند که به دست خودما، ما را حذف کنند.
بحث جنگ و حذف فیزیکی هم درمیان نباشد، اگر هوشیار نباشیم در وادی جنگ نرم، ما را به سربازی خواهند برد پس توجه کنیم که در صراط مستقیم امامت گام برداریم که امام صادق (ع) می فرمایند: فضَلُ العِبادةُ اِدمانُ التَّفکُّرفی اللهِ و فی قُدرَتهِ؛ برترین عبادت مداومت نمودن بر تفکر درباره خداوند و قدرت اوست.(2) پس فکر کنیم و فرایند تفکر را در نهاد جان، رو به رونق قرار دهیم تا در شمار بندگانی قرار گیریم که در کلام رسالت(ص) چنین تعریف می شوند؛ پیامبر خدا(ص) می‌فرماید: «هرگاه خداوند، خیر بنده‌اى را بخواهد، قفلِ دل او را برایش می‌گشاید و یقین و راستى را در آن می‌نهد و دلش را براى راهى که در آن قدم گذاشته است، آگاه می‌سازد و دلش را پاک و زبانش را راستگو و اخلاقش را درست و گوشش را شنوا و چشمش را بینا می‌گرداند».(3) ان شاالله روز بعد از عید ما، آغاز تعمیق در تفکر و انتخاب راه با تدبر باشد.
پینوشت:
1 - الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى - ص 467
2 - الکافی،ج2،ص55
2 - کنز العمال، ج 11، ص 96

خبرگزاری رضوی / پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶/ ساعت ۰۸:۱۲/چ3

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/22089/

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در گذر از عید میلاد رسول مکرم(ص) و پیامبر بصیرت و آگاهی و حضرن صادق(ع)، امام فظیلت و دانایی، باید توش و بهره ای برگیریم که ما را در مسیر کمال، گام هایی چند به پیش برد. نباید در جشن بمانیم بلکه باید در خویش جنبشی برانگیزیم که ما را به هدف رسالت و امامت که همانا کمال یافتن است برساند چه همه می دانیم که ؛ «احساس ديني» يك صاعقه است كه بايد ايجاد شود تا در پي آن ابرهاي «بينش ديني» بر زمين باور مردم فرو بارد و اين «ابر»بي اين «صاعقه» ممكن نيست. بر ضميرهاي تشنه ببارد. اما ممكن است صاعقه اي بجهد اما باران نبارد و اين حكايت مردمي است كه در همان گام نخست ماندند. احساس ديني آنها را به همراهي با پيامبر كشاند و تا خورشيد وجودش مستقيم نور مي افشاند، گرم بودند و داغ و با او همراه، اما وقتي مرگ ميان رسول خدا و امت فاصله انداخت. تنها آناني بر صراط پيامبر استوار ماندند و در ادامه راه پيمودند كه درگذر از «احساس ديانت» به «انديشه ديني» رسيده بودند و در ايمان خويش «بصير» و «خبير» شده بودند و بر اساس مدل نبوي، ساخت تربيتي خويش را بنا نهاده بودند. اينان در ادامه راه گام نهادند. اما خيل عظيمي كه پا ازمرحله احساس فراتر ننهاده بودند، نه تنها دين به آنها راه ننمود كه آنها با حفظ قالب و فرم دين بستر را براي باز توليد جاهليت فراهم كردند. تاريخ گواه است كه تمام آناني كه در برابر ائمه حق ايستادند يا به نحوي از انحاء ائمه باطل را ياري كردند. مسلمان بودند! شهادتين مي گفتند، نماز مي گزاردند و روزه مي گرفتند حافظ قرآن بودند و اهل تهجد، اما به مثل، آن ساده دلي را مانند بودند كه استمرار او بر نماز و عبادت جبرئيل را به تعجب واداشته بود كه اين همه «عبادت» چرا پاداش «عبوديت» نمي گيرد و هنگام كه به فرمان خداوند با او همكلام شد و «قلت» فهم او را دريافت فهميد كه تا «عبادت» با «بصيرت» همراه نشود «عبوديت» شكل نمي گيرد و تا «عبوديت» شكل نگيرد، «آزادي» ، «اختيار»،«تصميم سازي» و «تصميم گيري» و... معنا ندارد. عبادت بدون بصيرت، همچون علم بدون تهذيب است كه حجاب اكبر مي شود و فرد را در تار تنيده خويش گرفتار مي كند. امام علي «ع» به تيغ كينه يك نماز شب خوان قاري قرآن به شهادت رسيد كه در پوسته دين گرفتار مانده بود. امام مجتبي هم در هنگامه اي به شهادت رسيد كه دروغي مسلم به نام معاويه، خليفه مسلمين بود؟«حسين» معناي حقيقي اسلام، هم دقيقا به نام اسلام كشته شد و در ميان قتله او كساني بودند كه براي رسيدن به بهشت و همجواري با رسول ا... و يا ساخت مسجد و... به كربلا آمده بودند. پس از آن نيز ادامه حكومت آل اميه و آل عباس جز به نام اسلام در جامعه اي كه احساس ديني شان كال مانده و بصير و مومنانه نشده بود ممكن نبود. هم اكنون نيز ادامه آن ماجراها را شاهديم. كساني به نام اسلام و با احساس غيرت ديني كاري مي كنند كه نتيجه اش به خون افتادن مومنان بصير است. باری، آنچه هست اين است كه احساس ديني در بسياري از مسلمانان درهمان مرحله «احساس» باقي مانده است و امروز واجب ترين كار براي انديشه وران و انديشمندان مسلمان، تبديل اين احساس به بينش وفراتر بردن بينش تا بلنداي تجربه ديني است تا لب الاباب پيام رسول ا... و ثمره مجاهده ائمه حق وعالمان عامل به نتيجه برسد. به ياد داشته باشيم كه احساس مثل كف روي آب است زود از بين مي رود اما انديشه و تجربه دين زلال آب است كه جاري و ماندگار است. اين يك واقعيت است كه هر داغي، سرد مي شود و هر احساسي آرام اما هيچ «پخته اي» «خام» نمي شود و اسلام هم نه مسلماني احساسي و خام كه مومناني پخته و بصير مي خواهد كه راه را از بيراهه بازشناسند و به پيشوايان باطل و نقابدار به نام دين،سواري ندهند که اگر چنین شد، تا قیامت، مرکب دیگران خواهد بود اویی که بدون بصیرت از دیانت حرف می زند. تیغ آخته ای خواهد بود برکف رندان دین ستیز. پس شکرانه عید را با تامل و تفکر به جا آوریم تا بزرگ تر شویم....

ب / شماره 3505 /  پنجشنبه  16 آذر 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اینکه رهبر معظم انقلاب، سال های متمادی است بر حوزه اقتصاد، با تاکید موکد، نظر دارند باید نظر متولیان امر را هم جلب کند. فراتر از جلب توجه و نظر، باید همه را به تکاپو وادارد چه می دانیم و می دانند حضرات که رهبر انقلاب، بر هر حوزه ای که تاکید دارند، با اشراف کامل و کلان نگری و و با راهبرد گشودن افق های بلند است که اگر در نگاه تصمیم سازان و تصمیم گیران ننشیند و عملیاتی نشود، به هدف نخواهیم رسید بماند که از هدف، دور خواهیم شد چه وقتی ما از حرکت بمانیم، رقیبان در حرکت، پیشتر خواهند رفت و فاصله ما افزون خواهد شد چون قرار است طبق سند چشم انداز در افق ۱۴۰۴ ، ایران عزیز، به عزت بر جایگاه اول منطقه بنشیند. برای این همه باید به جای فرصت های از دست رفته هم بدویم. به جبران غفلت های فرصت سوز هم سازوکار جدید طراحی کنیم و کاری چنین بزرگ و ماموریتی چنین سترگ می طلبد تا همه پهنه کشور با همه ظرفیت هایش فعال شود و حتی هیچ شهروندی هم نشسته نماند . باید که بستر برای استفاده از توان همگان در راهبرد پیشرفت فراهم آید و به ویژه بخش خصوصی بتواند همه توان خود را فعال و نقش حیاتی خود را در کنار دولت به عنوان موتور محرکه ایفا کند. این توانستن هم زمانی محقق می شود که فرایند سرمایه گزاری، آسان سازی شود و موانع خود ساخته که بیشتر از تحریم های خارجی، کمر شکن است، از سر راه برخیزد و به جای آن، مدیران خوش فکر و بلند نظر، نقشه راهی طرح کنند که « هیچ» سر مایه گزاری بی انگیزه نشود و « هیچ» سرمایه گذاری شوق خدمت به وطن را از دست ندهد بلکه هر جور حساب کند ببیند هم ماموریت ملی دارد و هم « به نفع اوست» که سرمایه های فریز شده و به خارج رفته را هم در فرایند کار و تولید قرار دهد و فضا فراهم باشد که هم خود نانی معتنابه به خانه برد و هم سفره کارگران را رونق دهد و هم پیام آمادگی فضا برای کار را به دیگر صاحبان سرمایه برای سرمایه گذاری در وطن، ارسال کند تا بیایند و در هر زمینه که دانش و تخصص دارند، کار کنند که ایران فردا به تلاش همه فرزندان خود در همه حوزه ها نیاز دارد. هیچ تولید و خدمتی را هم نباید نادیده گرفت یا کم اهمیت انگاشت که « هر چیزی به جای خویش نیکوست» و هم هر چیزی به جای خود لازم و ضروری است. همین نکاه هم هست که می تواند همه را کنار هم قرار دهد تا صنعت و خدمات و علم و فناوری و...« چون خط و خال و چشم و ابرو» در جای خویش قرار گیرند تا به عینه ببینیم  واقعیت را « که هر چیزی به جای خویش نیکوست»  مثلا بنده خدایی به میدان آمده تا در حوزه تخصصی خویش کاری نو انجام دهد. می تشیند و مطالعه می کند، بررسی های کارشناسی را عمیقا انجام می دهد و به این نتیجه می رسد در حوزه کار او که قالیشویی است باید کاری انجام دهد. کاری که چند مزیت را همزمان داشته باشد.به ویژه در این صنعت آب بر، یک انقلاب صرفه جویی اتفاق افتد چه در روزگاری که آسمان به بخل گرفتار شده و زمین از تشنگی به « خودخوری» افتاده و هر روز خبر از فرونشست دشت ها می شنویم، کاهش مصرف آب، یک اقدام حیاتی، اقتصادی، انقلابی و حتی گامی محکم در راستای امنیت ملی است. امنیت را فقط با سلاح نمی توان نگهداشت، باید با کار بهتر و بهینه سازی در مصرف داشته ها، بر غنا آن افزود. وقتی کارکاه ها در یک منطقه مجتمع باشد، « همه چاه هایی که به این صنعت آب می دهد» پلمپ و از چرخه، به نفع طبیعت، خارج می شود وفقط یک چاه با دبی ۳ لیتر برثانیه، همه نیاز های مجتمع را تامین می کند و عملا بیش از ۹۰ درصد آب، صرفه جویی می شود و از آب مصرفی نیز با بهره گیری از سیستم مدرن مدیریت آب و فناوری بازچرخانی،۹۰ در صد آب استفاده شده، به چرخه باز می گردد و فقط ۱۰ در صد  تبدیل به کود نی شود که باز می تواند به محیط زیست کمک کند. این تجمیع در راستای یک طرح بزرگ چون « نجات کشف رود» هم تعریف می شود که از برنامه های بلند مدت مشهد است برای نجات محیط زیست. خب، وقتی ما می خواهیم زندگی سلامت داشته باشیم، باید که برای سلامت محیط هم تلاش کنیم. نمی شود در محیط زیست در خطر، زندگی سلامت داشت پس برای توسعه سلامت هم کارهایی چنین باید با اولویت به انجام رسد، کاری که فاز اول آن در مشهد به بهره برداری رسیده است و در جایگاه خود می تواند انقلابی در این صنعت خدماتی باشد. سازمان هارو ادارات و متولیان امر هم تا توانستند به این پروژه کمک کردند و با وجود بروکراسی سنگین اداری، این کار را به سامان رساندند تا قالی شویان دارای مجتمعی شوند که همه مجوز های آن گرفته شده و همه امکانات مدرن آن نیز فراهم شده است. این نیز خبر خوبی است برای فعالان این بخش که می تواند به زودی در فاز اول این پروژه در مکانی استاندارد به خدمت بپردازند و تعدادی دیگر از جوانان شهر ما خواهند توانست شغلی آبرومند داشته باشند و سفره هایی چند رنگین و خانه هایی چند نیز گرم خواهد شد تا گرمای بهتری، زمستان اشتغال جمعی را به بهار برساند. خبر خوب دیگر هم اینکه فاز دوم با گرفتن مجوز ها به سرعت دارد خود را به فاز اول می رساند و کار گسترش می یابد و این محیط زیست را نفسی تازه خواهد بود و آب را فرصتی که خود را به باران، تقویت کند و مردمان دیار را امتیازی برای زندگی بهتر. ان شاالله در دیگر حوزه های کاری شاهد هم افزایی توان ها و رونق همگرایی ها باشیم و بتوانیم تعاون را از حوزه نظر، در سر زمین عمل، موفق و شاداب ببیتیم و شاهد باشیم که بخش خصوصی، حضوری فاخر در توسعه وطن داشته باشد ، ان شا الله

خراسان / شماره : 19699 /  سه شنبه ۱۴ آذر-۱۳۹۶/ صفحه 7/ نگاه نو

http://khorasannews.com/?nid=19699&pid=7&type=0

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همین الآن اگر کسی از ما در‌باره امام‌صادق(ع) بپرسد، جواب داریم آیا؟ چقدر می‌شناسیم امامی را که از او بسیار شنیده‌ایم و تا کلمه «قال» به میان می‌آید، منتظریم تا «الباقر» و «الصادق» بشنویم، امامی که بیشترین یادگاران زنده را در قالب احادیث و روایات از ایشان داریم، امامی که ساختار‌سازی مذهبی را هم از حضرت ایشان داریم؟ اما چه می‌دانیم از حضرت؟ من وقتی با این علامت سؤال مواجه می‌شوم، نا‌خود‌آگاه سرم پایین می‌افتد. ما بسیار کم می‌دانیم از امامی که ما را در دوجهان سرفراز می‌کند و سر‌بلند می‌خواهد. ما روایات را در مجالس می‌شنویم اما آیا بعد مجلس هم در یاد می‌ماند؟ من که پاسخم منفی است چون اگر در یاد می‌ماند و به رفتار در‌می‌آمد، روزگارمان نه این بود که هست. جامعه ما هم با این چالش‌ها مواجه نبود که هست. فکر می‌کنم ما به خوانش مدام احادیث محتاجیم‌. این احتیاج به اندازه نیاز به آب و نان ضروری است. بی آب و نان می‌میریم و بی دسترسی به حقیقت‌های نورانی، با ظلمت و مرگ فکری مواجه می‌شویم. برای گذر از این وضعیت هولناک، باید که دوباره و ده‌باره و صد‌باره به احادیث و هندسه معرفتی امامت برگردیم که هر خوانش دریافتی تازه روزی ما می‌کند. مثلا ما اگر به میلاد حضرت صادق(ع) توجه کنیم، هم‌زمانی آن با میلاد حضرت رسول(ص) را فقط یک واقعه تقویمی نخواهیم یافت بلکه به شکوه وحدت که مأموریت هم‌گرا کردن مسلمانان در همه ادوار تاریخ را دارد باید توجه کرد چه امام‌صادق(ع) نیز از نماد‌های وحدت بین مذاهب‌اند و ابوحنیفه، امام مذهب حنفی، و مالک، امام مذهب مالکی، از حضرت ایشان روایت کرده‌اند و «لولا السنتان لهلک النعمان» نیز تصریح خود جناب ابوحنیفه است که کسوت شاگردی حضرت صادق(ع) را داشته است. از این منظر، می‌توان امام جعفربن‌محمد(ع) را موردتوجه اهل‌سنت و «امام وحدت» دانست. امام(ع) علاوه‌بر‌این مسلمانان را بر مدار اعتدال می‌خواستند و از افراط و تفریط بر حذر می‌داشتند و دربرابر غالیان، که درباره مقام ائمه غلو می‌کردند، می‌ایستادند و بطلان دعوی آنان را آشکار می‌کردند. امام(ع) هدایت امت را برعهده داشتند و همه دوران خود را به ساختارسازی پرداختند تا جایی که شیعه را «جعفری‌مذهب» می‌خوانند. امام(ع) در این ساختارسازی، نظام وکالت را طراحی فرمودند تا معارف ناب دینی را از واسطگان امین و عالمان پرورش‌یافته مکتب امامت بیاموزند و همین نیز زیرساخت رابطه نهاد امت-امامت در دوره‌های بعد را فراهم کرد تا اوج این نظام‌سازی را در غیبت صغرا و شکل دیگر آن را در عصر غیبت کبری شاهد باشیم که عملا امت را هرگز بی حجت و دلیل راه نمی‌بینیم. تکلیف ما هم البته در همه اعصار این است که رابطه‌ای نهادواره‌ با امام داشته باشیم و رفتار خویش را براساس طراحی ایشان ساز آوریم. این می‌طلبد تا همان‌طور که امام‌صادق(ع) می‌فرمایند، همیشه بر حق پای بفشاریم و عزت نفس و عظمت شوکت مسلمانی را پاس بداریم، خویش را اصلاح، و مصلحانه با جامعه تعامل کنیم، نسبت به دیگر مردمان همیشه تفاوت و حساسیت پیشه کنیم و از بی‌تفاوتی بپرهیزیم که برای انجام مأموریت انسان بودن باید نسبت به وقایع حساس بود، و حرف آخر: باید خود را در ترازی که معصومان می‌فرمایند تعریف کرد. این تعریف معرفت‌افزا می‌شود و زندگی را زیباتر می‌کند چنانچه شایسته عید و عیدی باشد.

شهرآرا / شماره 2426 / امروز سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶/ صفحه اول

http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=9&d=14&p=1&n=11

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ساعت 20:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
عید است شادمانه به صلوات برخیزید؛
 
  خورشید هم به سلام تو می آید در بامدادی که 
زمین را به نور در نوردیدی
و پیغمبران، به صلوات برمی خیزند
طلوع تورا که پیش از این 
به هزار زبان 
نوید داده بودند
و بشارت خوانده بودند
انجیل، شکوفه می دهد، بهار می شود به نام احمد
و احمد نه ختم رسل 
که نهایت همه انبیاست
"چون که صد آمد نود هم پیش ماست"
راست گفت آن شاعر شوریده حال که
"نام احمد نام جمله انبیاست"
وهمه پیغمبران
پیغام خویش را "رسانده" می بینند
و آخرین پیام خدا در میان خلق
آیه، آیه، شکوفا می شود
 در شکوه نام احمد
به قرائت تازه محمد
خورشید به سلام می آید
از مکه تا مدینه
در محله بنی هاشم
وقتی که پور احمد
صادق آل محمد
بر زمین می تابد
وعید در عید می شود روزگار انسان
که می خواهد به بهشت برگردد....
 
سیستان و بلوچستان / شماره : 999/  سه شنبه ۱۴ آذر -۱۳۹۶/ صفحه اول
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ساعت 20:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

روز عید که می رسد، شوق عیدی گرفتن در جان آدمی می نشیند و او را به طلب برمی انگیزد. این حس از کودکی تا همیشه همراه آدم است، حتی وقتی قرار است خودت عیدی بدهی باز می دانی یک نفر هست که به پاس عیدی دادن هایت نیز به تو عیدی خواهد داد. در این عیدانه ها باید توجه داشت که عیدی از جنس عید باشد چنانکه شکر هر نعمت نیز باید از جنس نعمت باشد. یعنی نمی توان شکر نعمت دارندگی را فقط با سجده ادا کرد بلکه به داد و دهش این نعمت را شکر باید گزارد. نعمت رسالت و امامت هم از آن نعمت هایی است که به خوانش راه صواب در کلامشان باید عیدی ستاند لذا در این عید، دستِ طلب در خرمن کلمات روشن رسول اعظم اسلام(ص) و امام صادق(ع) می زنیم تا بهره ای عیدانه بریم. البته در روزگاری که گره ها پر شمار است و حاجت به دست های گره گشای پرشمار، چند روایت می خوانیم درباره ضرورت یاری دیگران و پاداش دست گرفتن از مردم که در دو دنیا با آدم همراه است؛
۱- حضرت محمّد (ص): با منزلت‏ترین مردم نزد خداوند در روز قیامت، کسى است که در راه خیرخواهى براى خلق او بیش از دیگران‏قدم بردارد.
۲ – دو کار است که هیچ خوبى بالاتر از آن دو نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به بندگان خدا. و دو کار است که‏بالاتر از آن دو، بدى وجود ندارد: شرک ورزیدن به خدا و گزند رساندن به بندگان خدا.
۳ – کسى که براى کمک به برادر خود و سود رساندن به او قدمى بردارد، پاداش مجاهدان در راه خدا را دارد.
۴ – پهلوان کسى نیست که بر مردم زور شود، بلکه پهلوان کسى است که بر نفس خود زور شود.
۵- همانا نزدیک ترین شما به من در فردا(ى قیامت) و سزاوارترین شما به شفاعت من، راستگوترین، امانتدارترین، خوش اخلاق‏ترین و نزدیک ترین شما به مردم است.
۶ – امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا و پیامبر صلی ا… علیه و آله و جانشین او ایمان نیاورده کسى که وقتى برادر مؤمنش نیازش را پیش او مطرح مى کند با خوشروئى برخورد نکند، پس در صورتی که قدرت داشت نیاز او را بر طرف مى کند و اگر خودش نتوانست با کمک دیگرى اقـدام مى کند تا برطرف نماید، اگر مؤمنى چنین عمل ننماید بنابراین ولایتى بین ما اهل بیت و او نخواهـد بود.
۷- کسى که در راه برطرف کردن نیاز برادر دینى خود قدم برمى دارد مثل کسى است که در بین صفا و مروه سعى مى کند و کسى که نیاز او را بر طرف نماید مثل کسى است که در راه خدا در جنگ بدر و اُحُد به خون خود آغشته شده باشد و خداوند متعال هیچ امّتى را عذاب نمى کند مگر وقتى که در حق برادران نیازمند خود کوتاهى و سهل انگارى کنند.خب، اگر لباس عیدی را به تن می کنند و شکیل تر و زیباتر می شوند، هندسه معرفتی عید را هم باید به رفتار در آورد تا زیبایی در جامعه توسعه پیدا کند. باید دست گرفت از مردم تا دیگر کسی غربت نشین مشکلات نباشد و بدانیم که اگر همه این خوی دینی را رفتار کنیم کسی بر زمین نخواهد ماند و مردم قد فراز کرده هم جامعه سرفراز را خواهند ساخت و عید، شرح هر روز مردمان جامعه ای چنین است….

ب / شماره 3504 /  سه شنبه 14 آذر 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ساعت 20:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روز ها که سخن از جام جهانی است و قرعه کشی و گروه بندی آن خود به بحث خیلی ها در فضای حقیقی و مجازی تبدیل شده است، دیدن یک عمس و نوشته ای که زیر آن بود ، توجه ام را جلب کرد. 

 شما که غریبه نیستید، فقط جلب توجه نبود، دل را هم برد، چشم هم خیس خورد در اشکی که طعم باران بعد خشکسالی داشت. نوشته بود؛ جام ، نه، جنگ جهانی بود، افتاده بودیم تو یه گروه سخت، گروه مرگ! کل دنیا یک طرف، ایران یک طرف. قرعه به نام جوانان ما افتاد؛ نترسیدند، گل کاشتند، خون دادند...شدیم قهرمان یک جنگ جهانی. پهلوانی را هم تمام کردیم ، دنیا شاهد است، حالا نخواهد بگوید مهم نیست، ولی دیدند همه و بالاتر از دنیا، فرشته های خدا هم ثبت کردند که ما پهلوانی را با قهرمانی توامان کردیم. 

 شهر های ما زیر بمباران دشمن بود، موشک های ۱۲ متری در کوچه های ۶ متری فرود نی آمد و خانه ها را ویران و زندگی ها را پر پر می کرد، بمب افکن های دشمن، تا می توانستند می آمدند و شهر و روستا را ویران می کردند، شهر و روستای مرزی هم دیواری سلامت نداشت که کسی در سایه آن بنشیند. می زدند ، هر جا را که می توانستند. 

 ما هم می توانستیم، تلافی کنیم، می توانستیم مناطق مرزی شان را به توپ ببندیم اما این کار را نکردیم. می توانستیم شهر های دورتر را با بمب افکن به آوار تبدیل کنیم اما این کار را نکردیم. ما پهلوان بودیم. این چیزی بود که دشمن نبود. حامیانش هم نبودند ولا مرگ افزار های شیمیایی و کشتارجمعی را به دیوانه بغدادی و ارتش هار بعثی عراق نمی دادند اما دادند، اما او استفاده کرد اما ما کم نیاوردیم. 

 نامردی را جوانمردانه در میدان نبرد پاسخ دادیم. زخمی ها شان را هم درمان کردیم. خون هدیه کردیم به سرباز زخمیی که تا آخرین گلوله اش را به سمت ما شلیک کرد. ما آنجا، پهلوانی را معنا کردیم و قهرمانی را هم در آن جنگ جهانی چنان به دست آوردیم که دشمن به هیچ یک از اهدافش نرسید و ما به هدف رسیدیم. 

 ما در کربلای ۵ همه افسون ژنرال های شرقی و غربی را باطل کردیم. ما در والفجر۸ ،شاهکار نبرد و فریب دشمن را به اجرا در آوردیم که در تراز پیچیده ترین جنگ ها تعریف می شود. ما دریا را در ۶۷ روز از لوث وجود دشمن پاک کردیم. ما در آسمان، شاهکار اچ۳ را خلق کردیم که به عنوان کاری معجزه آسا، ثبت تاریخ شده است. 

ما با اندک داشته ها مان بر جهان متجاوز پیروز شدیم و از ۳۷ ملیت، اسیر گرفتیم. ما « قرعه مرگ» را و گروه مرگ را به شانس زندگی  در اوج عزت تبدیل کردیم. ما توانستیم ناممکن ها را ممکن کنیم. این را برای جوانان امروز وطن باز گویید که باز هم

«می توانیم» منتها این ماموریت به ظاهر ناممکن را قهرمانان فوتبالی وطن باید با همت عالی به فرصت ماندگاری تبدیل کنند. 

 مهم تر از این اما پهلوانی است که باید بازوبندش بر بازوی جوانان ما بسته شود و اگر بازی را هم وابگذاریم، اخلاق را باید حفظ کنیم که این پیروزی ماندگار تر است.....

حیات / تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۶  | شناسه مطلب: 136558

  http://hayat.ir/fa/136558/

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 21:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
یک قرن عاشقی یک مرد؛

برخی شعر ها، از فراتراز اینکه واژه ای باشند که از جان شاعر برمی خیزد و به جهان خبر می کند، مفاهیم و کلماتی جهان آشوبند که می گردند و از میان شاعران، ناب ترین حنجره و از میان قلم ها، پخته ترین "خامه" را برمی گزینند تا پیام حق را به اهل حق و جستجوگران حقیقت برساند چنین است که برخی شعر ها فراتر از عناصر شعری، جوهره ای ماندگار در حرف به حرف خود دارند که اگر هزار بار هم خوانده شوند باز در مرتبه یک هزار و یکم، حرف تازه و شور تازه و شکوهی تازه دارند مثل همین شعر که به دارزای عمر برخی از ما ، در شب عاشورا خوانده شده است و دریا دریا اشک از مردم گرفته است. من حتم داردم اگر به رغم بخل آسمان، زمین هنوز بارور می شود به برکت این چشمه های آبشار شده است که خود را با عاشورا تعریف کرده اند و درشب عاشورا فراوان خوانده و بر سر و سینه زده اند که ؛
امشب شهادت نامۀ عشاق امضا می‌شود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می‌شود....
خوانده ایم و خویش را در کربلای تکلیف یافته ایم. خوانده ایم و در حماسه دفاع مقدس در شب های عملیات آن حس عاشورایی را تازه کرده ایم. خوانده ایم و به درک جاودان از شهادتی رسیده ایم که ما را به مانایی می رساند. خوانده ایم و انرژی متراکم یک تاریخ را در بازوان خویش رها کرده ایم به گاه یورش بر دشمن. خوانده ایم و به هر خوانش، لبیک گفته ایم به هل من ناصر سید الشهدا. خوانده ایم و از جبهه راهی گشوده ایم به کربلای سال 61 هجری که؛
امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمعشان، چون قلب زهرا می‌شود....
خوانده ایم و از فراز گودال قتلگاه، این بلند ترین نقطه هستی، خود را به مدینه رسانده ایم و پریشان خاطری حضرت مادر را دیده ایم که در سوگ پدر و فرداهای تلخی که پیش روی امت است می گرید. فرداهایی که یک روزش، می شود عاشورا و ماجراهایی که با به نیزه شدن سر حسین(ع) به اوجی چنان می رسد که بر همه روز ها می تابد و آنان را به دنبال خویش می کشاند  و همه ما را مقیم همیشه کربلا می کند تا گواهان حقیقت سرخ باشیم که ؛
امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی      
فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می شود....
الامان هم باید خواند که وقتی قرآن بر لبان حجت خدا به خون کشیده می شود، قرآن خواندن های آن جماعت "قرآن کش" جز نعره های بی روح نیست و می توان گفت در آن دشت پر بلا، در آن زمان و مردمان بی حیا، قرآن، بسته شد حتی اگر هزار بار آن دست ها آن را صفحه به صفحه خوانده باشند. من مطمئنم، قرآن، به فغان آمد آن روز سرخ در عزای حجت بالغه الهی. این را شعر در شعور آدمی، حک می کند و به تماشای جلوه ای می برد که برای حقانیت حسین(ع) سند معتبر و برای بطلان یزید هم مدرکی جهان پسند و همیشه افشاگر است که؛
امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است      
فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می شود....
باری، سخن و نگاه که  به این جا که می رسد دیگر حبیب چایچیان نیست که  شعر می خواند، بلکه این شعر است که حبیب را شروه می کند. این شعر است که الهام غیبی را در مجرای خویش جاری می کند تا به گوش همه برسد. این احسان حضرت ارباب است به " حسان" که احساس عرشیان را بسراید و مردمان را مقیم کربلا کند؛
امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان      
فردا کنار علقمه، بی دست، سقا می شود...
 
شعر به پایان می رسد در کلام حسان اما کیست که نداند کربلا پایانی ندارد و عاشورا در رگ همه زمان ها جاری است؟ کیست که نداند همه ایمان آدمی به محک این تک بیت کشیده می شود که باید تکلیف خود را در برابر امام خویش به انجام رساند؛ در برابر تنها ماندن حضرت وتر موتورا؛
امشب گرفته در میان، اصحاب، ثار الله را      
فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می شود....
بله، گاه شاعر شعر را می سراید و گاه، شعر گویی از پیش در عالم بوده و تکامل یافته و منتظر شاعری مانده است که توان حمل و بیان امانت عشق را داشته باشد. این جاست که دلسوخته ها و جان ساخته هایی چون حبیب الله چایچیان خود را می رسانند تا اذان گوی آن واژه های ماندگار باشند چنانکه او خود را از کربلا به مشهد می رساند تا زائران را فوج به فوج به حرم بکشاند و حرف دل شان را نیز چنان بگوید که در خوانش کریمخانی، جاودانگی یابد که ؛
آمدم‌ای شاه پناهم بده           
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجأ درماندگان
دور مران از در و راهم بده...
آری، قصه همین است، باید از کربلا به مشهد آمد و از مشهد به عاشورا و کربلا رفت و این دو را "حسان" با همه احسان و زیبایی ، چراغ راه ما کرده است و کیست که این چراغ را ببیند و عاشقانه پا به راه نگذارد؟...

خبرگزاری رضوی/ شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶ / ساعت ۱۲:۱۲

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/21796

شمس توس/ ۱۱ آذر ۱۳۹۶ ۰۹:۵۷

http://www.shamstoos.ir/fa/news/57840/

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 21:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
سلام حاج آقای عبادی، آسید علیرضای مردم ! حالا می توان راحت تر از همیشه شما را استاد خطاب کنم. استاد عبادی! رفتار شما در رابطه با القاب و عناوین بزرگ که بسیاری به دنبال آنند تا با آن، خود را بزرگ به رخ بکشند، این درس را داد که بزرگی به عنوان نیست، لااقل در دین مانیست. بزرگی در دین ما در شوکت مردی تجلی می یابد که حتی در سلام کردن به کودکان هم پیش دستی می کند و مسی سراغ ندارد ، حتی از پشت دیوار ، بر این سلام تواضع آفرین اما بزرگی آور، بر حضرتش پیشی گرفته باشد اما....برخی از ما، به طلبکاری سلام از مردم می رویم. استاد عزیز! بزرگی در روش نبوی و در سلوک علوی و منش صادقی است و آنکه به این اخلاق، نزدیکتر، در بزرگی هم رشید تر است. لذا عبادی برای ما بزرگ است چه با پیشوند عناوین و چه خالی از آن. این بزرگی را در شکوه اخلاق اخوی گرام تان ، حضرت آقا سید مهدی، ابوالشهیدین، هم موج می زد زمانی که بی ادعا و حاجت به خواندن القاب، به جلسات مردم عادی می رفت و حتی بر سفره کودکان هم می نشست و با آن ها هم کلام و هم سفره می شد. من در سادگی او، صفای بهشتی می دیدم و زمانی که قرار شد زندگی نامه ایشان را بنویسم، به خود جرات می دادم همه چیز را بپرسم و گاه پرسش ها، چشمان شان را در اشک می نشاند اما من بی هراس می پرسیدم، چون در برابرم عالمی بود که ذیل عناوین گم نشده بود. کاش دیگر حضرات هم چنین بودند . این را بارها در نوشته ها و سخنان گفته ام که اگر عالمان ما میرزاجوادآقا و صفایی حائری و عبادی بشوند، ما مردم عادی هم خوب شدن را زندگی خواهیم کرد اما .... نمی خواهم کلام به تلخی بنشیند اما وقتی می بینیم در برخی جلسات، فلان عالم پیر مرد را حجت الاسلام می خوانند و فلان مقام را که در حد شاگرد او نیست، ایت الله، نمی توان از مردم انتظار داشت در او آیت خدا ببینند که نشانه های رضا به تملق و دل سپردن به تمبر عناوین، با روش عبادالله که به حقیقت، آیت الله نیز هستند و نشانه های حضرت دپست، سازگار نمی باشد. من به عنوان خبرنگار خاطرات ناخوشی دارم از برخی حضرات که همه را شادمانه در جویبار زلال روش اخلاقی شما می شویم و از یاد می برم و با اجازه شما خود را و همه را به خواندن دوباره پیام تان دعوت می کنم؛

«این کمترین؛ نام سید علیرضا ، لقب: عبادی با پیشوند یک حاجی یک آقا = تقریبا همه می شناسند.اینک چندمین بار است که هم مکتوب و هم منطوق ابلاغ کرده و می‌کنیم بلکه تقاضا دارم؛ اسماء و القاب طبقه بندی بزرگان را به نام این حقیر پیوند نزنند.
دوستان هم بدانند که اینگونه تعبیرات از قبیل این، بنده را بزرگ نمی‌کند، امّا بزرگان را کوچک می‌نماید و این شایسته نیست. آنهایی هم که تصور دارند این کمترین را از آن نوع تعبیرات خوش خواهد آمد اصلا چنین نیست. اللَّهُمَّ لاَ تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ؛ به این وسیله از خود رفع مسئولیت دارم.» استاد! امیدوارم دور و بری ها هم به گوش گیرند این پندتان را تا عناوین مردم را از شما و دیگر علما دور نکند که مردم عالمی را می پسندند که با آنان دایره وار بنشیند. نه اینکه خود نیمی از دایره باشد، نه، چنان با آن ها بنشیند که پیامبر( ص) می نشست تا مردم هم چنان با شما برخیزند که با رسول الله برمی خواستند. بپذیریم که لنا و لهم و « لکم فی رسول الله اسوه حسنه» است، رفتار حسنه، همراهی حسنه ناس را به دنبال دارد ان شا الله....

ب / شماره 3503 /  دوشنبه 13 آذر 1396/ صفحه اول و 2

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 21:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
وحدت راهبرد انقلاب بود و هست و ان شاءا... خواهد بود چه هر وقت و هر جا یک پارچه عمل کردیم، موفقیت هم حاصل شد و هر جا حرف مان دوتا و عمل مان ده تا شد ، توفیق ، رفاقت از یاد برد و رقابت ها در شکست، زمین گیر شد. تاریخ همین چهار دهه عمر انقلاب ، پر است از فراز و نشیب ها. فراز هایی که با وحدت دینی و ملی، شکل گرفت و فرود هایی که نتیجه تفرق و اختلاف و منیت ها بود اما عجیب این که درس نمی گیریم انگار. درس نمی گیرند آنانی که هر کدام باید معلم وحدت باشند. خب، درس که نگرفتی، ضرورت ها را که فهم نکردی، مردود خواهی شد. این حداقل ماجراست. خدا هم با کسی تعارف ندارد. درس که نگیریم و راه اختلاف را که در پیش گیریم ، فقط خود زمین نخواهیم خورد که دین و ملک و ملت هم زخم برخواهد داشت و تراشیده خواهد شد چنان که رسول وحدت، حضرت محمد( ص) می فرمایند، اختلاف باعث تراشیده شدن دین می شود و امروز تراشیده شدن منافع ملی را هم به آن اضافه کنیم.
 این همه هزینه سنگین را پای چه می خواهیم بگذاریم، حواس مان هست؟ روی سخن در این نوشتار نه با شیعیان و اهل سنت  که با مسئولان سابق و لاحق است والا به لطف خدای حکیم و طراحی امام امت و مهندسی مقام ولایت، شیعه و سنی در این دیار، برادرند و اخوت آنان روز افزون هم خواهد بود. آن قدر باهم هستیم که شانه هامان کنار هم بنیان مرصوص می سازد که دشمنان را راه عبور نمی دهد و امنیت حداکثری ما نشان از تعمیق وحدت دارد. اما این مسئولان اند که یادشان می رود ضرورت وحدت. فراموش می کنند که دشمنان قسم خورده ملک و ملت، به دنبال ایجاد رخنه در میان کارگزاران نظام هستند. می کوشند تا رخنه ایجاد کنند، رخنه را آن قدر بشکافند تا جایی که دیگر امکان رفع شکاف نباشد. من نمی خواهم ذهن شما را و قلم را و کلمه را به بازگو کردن ماجرا ها، عذاب دهم. در این فضای « رسانه روان» در کسری از ثانیه، به مدد شبکه های اجتماعی، همه چیز به همه کس می رسد و گاه یک کلاغ، چهل کلاغ هم می شود. اما می خواهم هرکس را صدای این قلم به گوشش می رسد هشدار دهم که اگر صدایش به مسئولان می رسد، آنان را به مدار وحدت بخواند و بگوید این سخنانی که بر زبان می آورند، این رفتار های متفاوتی که در پیش می گیرند، این رو ترش کردن ها و مچ گرفتن ها و یقه دراندن ها، برای امروز و فردای وطن ، هزینه های سنگینی دارد. اگر اعتقاد هم نباشد، عقل حسابگر هم قطعا، فتوی به ضرورت حفظ وحدت و ارتقای یکپارچگی خواهد داد و حکم خواهد کرد بایستگی همدلی و همراهی را پس به احترام حضرت ولی، به پاس جان های تابناکی که پای انقلاب، خون دادند،مهربان تر به هم نگاه کنید تا مهر و محبت، دامن گستر شود در دیاری که به مهربانی شهره بود! کلمات تان را قبل از این که بر زبان جاری شود، بسنجید که کلمه از دهان خارج شده چون گلوله ای که شلیک شد، بی بازگشت است. هفته وحدت را آغاز کنید برای همگرایی افزون تر ملی که امروز و فردای ایران، رفتاری این چنین می طلبد.
 
خراسان / شماره : 19697 -/ يکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶/ صفحه 16/ بدون موضوع
 
 http://khorasannews.com/?nid=19697&pid=16&type=0
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
قرآن را، احادیث را، سیره را، سنت را، همه را خط به خط بخوانید و لحظه لحظه تامل کنید، حتی یک خط نخواهید دید که بر جدایی نظر داشته باشد، چه رسد به تفرقه و چه رسد به چشم در چشم به خشم ایستادن و دندان بر هم ساییدن. چه رسد به مرافعه و منازعه و چه رسد به جنگ، آن هم جنگی چنین ددمنشانه که داعشیان به راه انداختند و آبرو از مسلمانی بردند.
 سر بریدند و آتش زدند و جنایت را معنایی تمام شدند. همه قرآن را که بخوانیم، اهل لااله الاا... را به همراهی و وحدت خوانده است پس محکم می توان گفت داعشیان و مسلمان کشان و آنانی که تیغ در میان وحدت مسلمانان می گذارند، از اسلام هزاران کیلومتر فاصله دارند حتی اگر نام خود را مسلمان بگذارند. اینان وحشیانی صهیونیست هستند حتی اگر نام خدا را بر زبان داشته باشند.
ریش این جماعت هم ریشه در باد دارد و در نگاه شان، دیو می دود و در باورشان شیطان. مسلمان اما اهل برادری است، اهل همراهی و همدلی، آن گونه که ما خود در دیار خویش، خراسان جنوبی، شاهد آن هستیم. ما شیعه باشیم یا سنی، برادران خونی و دینی هم هستیم. محکم ترین بنیان های خانوادگی و اجتماعی ما با هم است.
ما از سفره هم نان و نمک می خوریم و حرمت می نهیم این نان و نمک و سفره و صاحب سفره را. ما با هم دیارمان را می سازیم، با هم به سربازی وطن می رویم، با هم علیه دشمن می جنگیم. ما خون مان برای دفاع از وطن عزیز بارها در هم آمیخته است. ما اخوت خود را با خون پاک شهیدان مان امضا کرده ایم. ما در کنار هم گنجینه معارف نبوی را به رفتار در می آوریم.
 ما یکپارچه و یک پیکریم و اهل یک روزگاریم که به درد آوردن یک عضو از آن، همه ما را بی قرار می کند. ما با هم هستیم و این را چنان روشن و آشکار می کنیم که هیچ دشمن خناسی، هیچ شیطان وسواسی، هیچ نفس اماره ای نتواند ما را به سوء رفتار وحدت شکنی ببرد. ما با حفظ نگاه و باور خویش، رنگین کمان همدلی می سازیم و نگهبان دین و وطن می شویم چه از پیامبر خویش شنیده ایم این حقیقت را که؛ ألا إن فی التباغض الحالقة لا أعنی حالقة الشعر و لکن حالقة الدین. پس باز هم به گوش جان می شنویم معنای کلام رسول وحدت را که؛ آگاه باشید که در دشمنی ها، ستردن و تراشیدن نهفته است، اما نه تراشیدن مو، بلکه ستردن دین. (1)
پس برای تقویت بنیان دین، برای استحکام وحدت ملی، برای زندگی بهتر، برای روزهای امن تر، برای توسعه خوبی ها، ما کنار هم می مانیم و از هر کس، به نام هر مذهب که بخواهد وحدت مسلمانان را زخم بزند، به نام رسول خدا و به نام کلام خدا دادخواهی می کنیم و یقه می گیریم و حق دین خود را باز می ستانیم. ما همیشه، با هم می مانیم. ان شاءا...
پی نوشت:
1 - کافی، جلد 2، ص 346

خراسان جنوبی / شماره : 2591 /  يکشنبه ۱۲ آذر-۱۳۹۶/ صفحه 2/ اخبار

 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19697&pid=2&type=0
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما در باره مسلمانی که سخن می گوییم در کلیات می مانیم حال آنکه مسلمانی را باید با جز به جز رفتار کامل کرد، مثل هر بنای دیگر که نمی شود به یک باره کلیات آن را مستقر کرد. باید خشت به خشت روی هم نهاد. باید پیچ و مهره ها را درست و سر جای خود گذاشت و.... در حوزه رفتار مسلمانی هم این نگاه را عملیاتی کرد. مثلا بیاییم برای توسعه تواضع و برای تعالی اخلاق، از « سلام» شروع کنیم همانی که پیامبر اعظم( ص) در آن همیشه، پیش قدم بود و هیچ کس نتوانست در این باره بر ایشان پیشی بگیرد. حتی کودکان را نیز به سلام خویش تکریم می فرمودند. حال باید در رفتار خویش مطالعه کنیم که در این حوزه، رفتار ما چقدر به رسول خدا که در قرآن به عنوان « اسوه حسنه» معرفی شده است، شبیه است؟ آیا حاضریم این داروی تکبر کش را بنوشیم؟ آیا حاضریم با « افشای سلام» به توسعه سلامتی جامعه کمک کنیم؟ آیا حاضریم رفتاری نبوی داشته باشیم؟ این پرسش ها را نه به زبان که با عمل باید پاسخ داد. باید زندگی را در هندسه کلام نبوت تعریف کرد تا بهشت خدا در زندگی ما تعریف شود و یکی از آن مولفه ها سلام است که حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله می فرمایند: وَالَّذى نَفْسى بِيَدِهِ لاتَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتّى تُؤْمِنُوا، وَلاتُؤْمِنُونَ حَتّى تَحابُّوا، اَفَلا اَدُلُّكُمْ عَلى عَمَلٍ اِذا عَمِلْتُمُوهُ تَحابَبْتُمْ؟ قالُوا: بَلى يا رَسُولَ اللّهِ، قالَ: اَفْشُوا السَّلامَ بَيْنَكُمْ. به این معنای روشن که ؛ قسم به كسى كه جانم در دست اوست(خدا)، وارد بهشت نمى شويد تا ايمان بياوريد و ايمان نمى آوريد تا اينكه همديگر را دوست داشته باشيد، آيا راهنمائى كنم شما را به كارى كه وقتى انجام دهيد همديگر را دوست خواهيد داشت؟ گفتند: بله يا رسول اللّه، حضرت فرمود: سلام را در ميان خودتان افشاء (علنى) كنيد. با افشای سلام، غرور، این خوی شیطانی، می میرد. بنیان تکبر ، ترک برمی دارد و راه برای گسترش مهربانی آماده می شود. با سلام، به خرمن ثواب و صواب، توامان می رسیم چه به فرموده حضرت علی( ع) سلام، ۷۰ حسنه دارد که ۶۹ تای آن به سلام کننده می رسد و هم در صواب سلامت سازی جامعه، نقش آفرین می شویم که کاری است شایسته که نتایج آن را در همین دنیا می بینیم، چه مردم، متواضع را بزرگ می دارند و برای شکستن متکبر ، ابراهیم بت شکن می شوند و دقیقا عکس رفتار آدم ها اتفاق نی افتد؛ متکبر که می خواهد بزرگی خویش را به دیگران تحمیل کند با واکنش جامعه، تحقیر می شود و اتسان متواضع که بر اساس آموزه رضوی، دیگران را برتر از خود می شنارد و تعظیم می کند، با تکریم و بزرگداشت آحاد جامعه، خود تعظیم می شود...

ب / شماره 3502 /   یکشنبه 12 آذر 1396/ صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 برای به قدرت نشاندنش، پای همه مقدسات را به میان کشاندند. از همه ارزش‌ها خرج کردند. از زبان فلان فرد اهوازی، ذات مقدس حضرت امام زمان(عج) را به دعاگویی او نشاندند، به قدرت که رسید، اطاعت از او را اطاعت از خدا خواندند و به خورد مردم دادند حالا اما خیلی راحت می‌فر مایند؛ اعمال و رفتار امروز او را تایید نمی‌کنند چون اکنون« یک حالت انحرافی در او » می‌بینند!!

تازه باز هم خود را در موضع حق مطلق می‌بینند و می‌فرمایند؛ هر کسی را تا مادامی که در مسیر اسلام کار می‎کند، حمایت می‎کنیم، طرفداری‎اش می‌کنیم، هر وقت منحرف شد، ما هم از او جدا می‎شویم!

یاللعجب، مگر شمایان نخبگان و برجستگان و قله‌های فکری نبودید و نیستید که می‌خواستید و می‌خواهید مردم به شما نگاه کنند و راه از بی‌راهه باز شناسند؟ مگر شمایان برای همین منظور بزرگ نمی‌شوید که دست آدم‌های کوچکی چون ما را بگیرید و به مقصد برسانید؟ وقتی در شناخت فردی، چنین به دچار خطای محاسبات می‌شوید چطور حالا باید مردم نظر امروز تان را بپذیرند؟

مگر شما اطاعت از او را اطاعت از خدا نخواندید؟ نفرمایید که چون تایید و تنفیذ مقام ولایت را داشت چنین گفتم چون رفتار شما با روسای جمهور پیشین و پسین که هر دو چون « او» تنفیذ مقام ولایت را داشتند و همه به خاطر دارند که با رئیس‌جمهور پیش از « او» چه کردید و در پیش خطبه‌ها چه‌ها که نمی‌فرمودید، با مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که پیشتر بود و تا آخر هم تنفیذ و حکم از مقام ولایت داشت چگونه بودید و امروز را هم که کودکان دبستانی هم می‌بیینند و می‌توانند تحلیل کنند رفتار تان را با رئیس‌جمهور مورد تنفیذ مقام ولایت!

کاش بزرگان حوزه علم و فلسفه می‌دانستند سیاست هم برای خود علمی مجزاست و ظرافت‌های خود را دارد و نمی‌شود بدون توجه به آن، طرح ریخت و به نتیجه رسید. در این حوزه نمی‌توان مثل عبادات، الاعمال بالنیات خواند، در حوزه سیاست و جامعه، الاعمال، بالنتایج است و نتیجه اعمال شمایان را امروز می‌بینیم اما نه چنانکه می‌نمودید و می‌فرمودید بلکه چنانکه انقلابیون استخوان خرد کرده می‌دیدند و همان زمان می‌گفتند.

انتخاب / کد خبر: ۳۸۰۷۹۴ / تاریخ انتشار: ۴۰ : ۰۸ - ۱۱ آذر ۱۳۹۶

http://entekhab.ir/fa/news/380794

تیتر اول /

http://etitr.com/n/849161

اعتماد آنلاین / کد 147677  |  خبر  |  سیاسی  |  احزاب و شخصیت ها  |  110901396

http://tnews.ir/news/dc4a99957492.html

خرداد / کد خبر: ۲۴۹۶۶۱/ تاریخ انتشار: ۱۱ آذر ۱۳۹۶ - ۱۰:۵۳

http://khordadnews.ir/fa/news/249661/

عصر ایران / کد خبر: ۵۷۶۱۸۵/ تاریخ انتشار: ۰۸:۵۴ - ۱۱ آذر ۱۳۹۶ - 02 December 2017

http://www.asriran.com/fa/news/576185

اخبار فارسی/ خبر لند/ دی نتز و....

 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 12:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
برای به قدرت نشاندنش، پای همه مقدسات را به میان کشاندند. از همه ارزش‌ها خرج کردند. از زبان فلان فرد اهوازی، ذات مقدس حضرت امام زمان(عج) را به دعاگویی او نشاندند، به قدرت که رسید، اطاعت از او را اطاعت از خدا خواندند و به خورد مردم دادند حالا اما خیلی راحت می‌فر مایند؛ اعمال و رفتار امروز او را تایید نمی‌کنند چون اکنون« یک حالت انحرافی در او » می‌بینند!!! تازه باز هم خود را در موضع حق مطلق می‌بینند و می‌فرمایند؛ هر کسی را تا مادامی که در مسیر اسلام کار می‎کند، حمایت می‎کنیم، طرفداری‎اش می‌کنیم، هر وقت منحرف شد، ما هم از او جدا می‎شویم!!!! یاللعجب، مگر شمایان نخبگان و برجستگان و قله‌های فکری نبودید و نیستید که می‌خواستید و می‌خواهید مردم به شما نگاه کنند و راه از بی‌راهه باز شناسند؟ مگر شمایان برای همین منظور بزرگ نمی‌شوید که دست آدم‌های کوچکی چون ما را بگیرید و به مقصد برسانید؟ وقتی در شناخت فردی، چنین دچار خطای محاسبات می‌شوید چطور حالا باید مردم نظر امروز تان را بپذیرند؟ مگر شما اطاعت از او را اطاعت از خدا نخواندید؟ نفرمایید که چون تایید و تنفیذ مقام ولایت را داشت چنین گفتم چون رفتار شما با روسای جمهور پیشین و پسین که هر دو چون « او» تنفیذ مقام ولایت را داشتند و همه به خاطر دارند که با رئیس‌جمهور پیش از « او» چه کردید و در پیش خطبه‌ها چه‌ها که نمی‌فرمودید، با مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که پیشتر بود و تا آخر هم تنفیذ و حکم از مقام ولایت داشت چگونه بودید و امروز را هم که کودکان دبستانی هم می‌بیینند و می‌توانند تحلیل کنند رفتار تان را با رئیس‌جمهور مورد تنفیذ مقام ولایت! کاش بزرگان حوزه علم و فلسفه می‌دانستند سیاست هم برای خود علمی مجزاست و ظرافت‌های خود را دارد و نمی‌شود بدون توجه به آن، طرح ریخت و به نتیجه رسید. در این حوزه نمی‌توان مثل عبادات، الاعمال بالنیات خواند، در حوزه سیاست و جامعه، الاعمال، بالنتایج است و نتیجه اعمال شمایان را امروز می‌بینیم اما نه چنانکه می‌نمودید و می‌فرمودید بلکه چنانکه انقلابیون استخوان خرد کرده می‌دیدند و همان زمان می‌گفتند. چنانکه بزرگ مرد سیاست انقلاب، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌دید و می‌گفت. سند صحبت‌های همه هم موجود است و کسی نمی‌تواند به انکار بنشیند یا به تمذیب برخیزد. انصاف هم حکم می‌کند، هرکس مسئولیت‌های گفته‌ها و موضع گیری‌های خود را در گرانیگاه‌هایی چون انتخابات بپذیرد وهمان‌طور که فردای قیامت باید پاسخ بگوید، افکار عمومی را هم توحیه کند نسبت به آنچه گفته و کرده است. شاید بخشی از مردم پذیرفتند و« بحل » کردند کسانی را که «او» را به قدرت رساندند، به همین اندازه هم ذمه آدم سبک شود خود غنیمتی ارزشمند است. اقرار به زبان آنچه در قلب می‌گذرد و نقش آفرینی برای اصلاح امور، تکلیفی است که داریم همه ما که به هر شکل در رویداد‌های اجتماعی نقش داریم. ما بزرگان مان را محترم و عزیز می‌خواهیم و مطالبه ما از خود بزرگواران، مراقبت بر حریم خویش و صیانت از شخصیت خویش و مراقبت در تایید‌ها و تکذیب هاست. می‌دانیم که حوزه‌ها و کشور، کم هزینه نمی‌کنند تا افرادی از میان جمعی به قله علم برسند و این خودشان هستند که باید مراقب باشند به بهایی اندک و ثمن بخس، پایین نیایند....

جمهوری اسلامی / شماره 11032/ شنبه 11 آذر 1396/ صفحه 3/ خبر

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1396&month=09&day=11&category=3&#

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نام عاشورا که به میان می آید، نسل من ناگهان دل شان هوای جبهه می کند. جایی که خود ، قطعه ای از کربلا بود حتی با صدها کیلومتر فاصله. روز ها مان، عطر عاشورا می گرفت حتی با 14 قرن فاصله. چنین بود که هر کس برای عاشورا می خواند، حس می کردیم برای ما می خواند. از شهیدان ما هم اگر خوانده می شد، شور کربلا برمی خواست که هر چه بود، عشق بود و هرکه بود حسین بود و جز حسین ، هیچ کس نبود! شاعران هم که می سرودند یا سروده می شدند توسط شعر، شکوه شهادت می گرفت تا پیام حق را به اهل حق و جستجوگران حقیقت برساند چنین است که برخی شعر ها فراتر از عناصر شعری، جوهره ای ماندگار در حرف به حرف خود دارند که اگر هزار بار هم خوانده شوند باز در مرتبه یک هزار و یکم، حرف تازه و شور تازه و شکوهی تازه دارند مثل همین شعر که به دارزای عمر برخی از ما ، در شب عاشورا خوانده شده است و دریا دریا اشک از مردم گرفته است.

من حتم داردم، اگر به رغم بخل آسمان، زمین هنوز بارور می شود به برکت این چشمه های آبشار شده است که خود را با عاشورا تعریف کرده اند و درشب عاشورا فراوان خوانده و بر سر و سینه زده اند که ؛

امشب شهادت نامۀ عشاق امضا می‌شود .

 فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می‌شود....

 خوانده ایم و خویش را در کربلای تکلیف یافته ایم. خوانده ایم و در حماسه دفاع مقدس در شب های عملیات آن حس عاشورایی را تازه کرده ایم. خوانده ایم و به درک جاودان از شهادتی رسیده ایم که ما را به مانایی می رساند. خوانده ایم و انرژی متراکم یک تاریخ را در بازوان خویش رها کرده ایم به گاه یورش بر دشمن. خوانده ایم و به هر خوانش، لبیک گفته ایم به هل من ناصر سید الشهدا. خوانده ایم و از جبهه راهی گشوده ایم به کربلای سال 61 هجری که امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی  

 فردا پریشان جمعشان، چون قلب زهرا می‌شود....

 خوانده ایم و از فراز گودال قتلگاه، این بلند ترین نقطه هستی، خود را به مدینه رسانده ایم و پریشان خاطری حضرت مادر را دیده ایم که در سوگ پدر و فرداهای تلخی که پیش روی امت است می گرید. فرداهایی که یک روزش، می شود عاشورا و ماجراهایی که با به نیزه شدن سر حسین(ع) به اوجی چنان می رسد که بر همه روز ها می تابد و آنان را به دنبال خویش می کشاند  و همه ما را مقیم همیشه کربلا می کند تا گواهان حقیقت سرخ باشیم که ؛

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی       

فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می شود....

 الامان هم باید خواند که وقتی قرآن بر لبان حجت خدا به خون کشیده می شود، قرآن خواندن های آن جماعت "قرآن کش" جز نعره های بی روح نیست و می توان گفت در آن دشت پر بلا، در آن زمان و مردمان بی حیا، قرآن، بسته شد حتی اگر هزار بار آن دست ها آن را صفحه به صفحه خوانده باشند. من مطمئنم، قرآن، به فغان آمد آن روز سرخ در عزای حجت بالغه الهی. این را شعر در شعور آدمی، حک می کند و به تماشای جلوه ای می برد که برای حقانیت حسین(ع) سند معتبر و برای بطلان یزید هم مدرکی جهان پسند و همیشه افشاگر است که؛

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است       

فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می شود....

 باری، سخن و نگاه که  به این جا که می رسد دیگر حبیب چایچیان نیست که  شعر می خواند، بلکه این شعر است که حبیب را شروه می کند. این شعر است که الهام غیبی را در مجرای خویش جاری می کند تا به گوش همه برسد. این احسان حضرت ارباب است به " حسان" که احساس عرشیان را بسراید و مردمان را مقیم کربلا کند؛

امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان       

فردا کنار علقمه، بی دست، سقا می شود...

 شعر به پایان می رسد در کلام حسان اما، کیست که نداند کربلا پایانی ندارد و عاشورا در رگ همه زمان ها جاری است؟ کیست که نداند همه ایمان آدمی به محک این تک بیت کشیده می شود که باید تکلیف خود را در برابر امام خویش به انجام رساند؛ در برابر تنها ماندن حضرت وتر موتورا؛

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثار الله را       

فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می شود....

  و ما بچه های خمینی، این شعر را زندگی کردیم. به مفهوم وسیع آن. ما خون دادیم تا حجت خدا در قرن ما غریب نماند. ما شهادت را انتخاب کردیم تا تاریخ به انتخاب قرن 14 افتخار کند. ما  شهادت نامه خود را به نام مولا حسین(ع) آغاز کردیم تا آخرش را خود به مهر امضا فرماید....

حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶ | شناسه مطلب:136526

http://hayat.ir/fa/136526

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
هوشیاری ضروری است؛

تیغ در میان ما نهاده اند آنانی که  اتحاد ما را باعث شکست خود می دانند. ما را به سر خط کشتن و انفجار و انتحار می خواهند بکشانند کسانی که موفقیت زندگی خود را در مرگ ما می جویند و دریغ و افسوس می بینیم در گوشه هایی از جهان اسلام، این وسوسه ها چونان ویروس بیماری زا در رگ و پیه جهان اسلام می دود و فاجعه می آفریند حال آنکه باید یادمان بیاید و بماند ، وقتی به یک قبله نماز می خوانیم، وقتی زبان دعا و مناجات مان یکی است، وقتی به یک سبک عبادت می کنیم ، وقتی حلال و حرام و حتی واجب و مستحب مان یک جور است، وقتی به پیروی از یک پیامبر، مفتخر می شویم، وقتی سبک زندگی مان یک سان است ، نمی دانم چه چیزی باعث می شود کنار یکدیگر نمانیم جز توطئه شیطانی آنانی که منافع شان را در تفرقه ما می جویند؟ من معتقدم به همان اندازه که در جاده تفرقه حرکت می کنیم و از یکدیگر دور می شویم، از اسلام و هندسه نبوی هم فاصله می گیریم و به جغرافیای شیطان نزدیک می شویم. جغرافیایی که با جهنم تفاوتی ندارد! اگر از جهنم گریزانیم، که باید باشیم، وقت است تا تغییر مسیر دهیم به سمت همگرایی که پیامبر اعظم ( صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: من فارق الجماعة مات میتة جاهلیة. یعنی ؛ هر کس از گروه «مسلمانان» جدا شود بر مرگ جاهلیت بمیرد.(1) و حال باید پرسید آنانی که تیغ می شوند و در وحدت ملی و وحدت دینی می نشینند، چه پاسخی دارند برای پیامبر رحمت که رحمت او نیز در وحدت، متجلی می شود؟ مگر نمی بینیم که از دل تفرق ما، منافع دشمن مشترک بیرون می آید؟ مگر در نمی یابیم که از این جدایی، دشمنی می روید و از این دشمنی هم تیغی ساخته می شود برای تراشیدن. این سخن صریح پیامبر اکرم(ص) است که در گوش زمین و زمان می پیچد تا مردمان را هشدار دهد که ؛ ألا إن فی التباغض الحالقة لا أعنی حالقة الشعر و لکن حالقة الدین. یعنی؛ آگاه باشید که در دشمنی ها، ستردن و تراشیدن نهفته است، اما نه تراشیدن مو، بلکه ستردن دین.(2) این را امروزه به عینه می توانیم ببینیم که آن تیغ به تفرقه بلند شده ، برای دفاع خواسته یا ناخواسته و غافلانه از منافع صهیونیزم بین المللی ، بر حلقومی می نشیند که به فریاد علیه اسرائیل است. راستی چه شده است که چنین پنجه در چهره هم می کشیم ؟ حواس مان هست که خون برادر خود را به خون می شوییم تا استکبار جهانی، آب گوارا بنوشد؟ شده ایم تیغ عریان در دست زنگی مست صهیونیزم غافل از اینکه بر سر شاخه نشسته ایم و از خود و دین خویش" بن" می بریم و از یاد برده ایم انگار این سخن امام علی ( علیه السلام) که فرمود: دست خدا بر سر جماعت است، از تفرقه بپرهیزید، زیرا شخص تکرو، شکار شیطان است همانگونه که گوسفند تکرو، طعمه گرگ است.(3) پس هوشیاری افزون کنیم و در مسیر وحدت، یکدلی افزون کنیم که برای رسیدن به فردای بهتر همه مسلمانان باید همراه باشند و همراه باشیم و همدل و یک پارچه  و مجتمع و متراکم که دست خدا و قدرت فائقه حضرت حق در میان جماعت است چنانکه پیامبر وحدت می فرمایند؛ عَلَيْكُمْ بِالْجَمَاعَةِ؛ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ عَلَى الْفُسْطَاط  یعنی،  به جماعت (يكپارچگى) روى آريد همانا دست خدا با جماعات است. (4) همین دست است که دست ما را بالتر می برد. همین دست است که به ما قدرت می بخشد و همین دست است که ما را به نصرت و فهم " وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى..."(5) می رساند. همین فهم هم هست که ما را به ایستادگی می خواندبر مدار حق و حقیقت. اما واقعیت این است که تیغ تفرقه همواره در زبان برخی جاهلان، خون می طلبد و خون می ریزد. واقعیت تلخ این است که تشیع انگلیسی و تسنن آمریکایی دولبه قیچی شده اند تا ببرند اما نه دست دشمن را که گلوی دوست را غافلند انگار و یا خائنند انگار که کلام رسول وحدت را نمی شنوند که برای مردمان همیشه تاریخ می خوانند ؛ألجماعة رحمة و الفرقه عذاب. و این بیدار باش است برای همه ما مسلمانان به هر مذهب که بدانیم؛ جماعت «وحدت» ، مایه رحمت و تفرقه موجب عذاب است. (6)  پس اگر سرفرازی دو دنیا را می خواهیم، اگر اهتزاز پرچم عزت اسلام را می خواهیم، باید از تفرقه روی برگردانیم. باید به وسوسه های شیاطین هزار رنگ که ما را دور از هم و حتی رو در روی هم می خواهند، نه بگوئیم و به سر خط وحدت برگردیم...
پینوشت:
1 - نهج الفصاحة، .2855
2 - کافی، جلد 2، ص .346
3 - شرح نهج البلاغه، جلد 8، ص 112
4 - مجازات النبویه ص34
5 – انفال، آیه 17
6 - نهج الفصاحه، حدیث .1323


 خبرگزاری رضوی /  شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶/ ساعت۰۸:۵۳

http://www.farhangrazavi.ir/fa/doc/note/21778/

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وحدت، یک هدف راهبردی است. برای رسیدن به این هدف بزرگ باید هر آنچه که با این هدف در تضاد است را از میان برداشت. باید کوچه هایی که فرصت "گریز از وحدت" و گریز از مرکز را فراهم می کند بست. با مهندسی نبوت و ولایت و عصمت هم باید بست. من از این منظر می خواهم همه مان را به حدیث خوانی دعوت کنم. احادیثی که ما را بر طی طریق وحدت، مصر تر می کند و نه فقط از منظر یک راهبرد ملی و استراتژی اقتدار که از سویه نگاه دینی هم ما را سر این خط می آورد. اجازه دهید از کلام معیار حضرت رسول وحدت  ( صلی الله علیه و آله و سلم) :، بخوانیم که؛ ما اختلف أمة بعد نبیها الا ظهر أهل باطلها علی اهل حقها. یعنی، هیچ امتی پس از پیامبرشان، اختلاف نکردند مگر آنکه گروه باطل بر حق گرایان چیره شدند .(1) کنز العمال، حدیث .929 این سر انجام همه  اختلافات است چه این رفتار خواسته و ناخواسته، در زمین کسانی انجام می شود که از پیش نقشه راه قدرت خویش را طراحی کرده اند و از میان وحدت مردم عبور داده اند. آنان برای هر کاری، طرحی مخصوص دارند و در برابر هر شرایطی آماده اند تا آن را به نفع خود رقم زنند. پس طبیعی است که منفعت اختلاف امت اسلام هم به کسانی خواهد رسید که نه می خواهند از اسلام خبری باشد و نه از مسلمان، نشانی. آنان می دانند تا ما " با هم " باشیم، می توانیم " باشیم" و اسلام هم " باشد" اما خوب دریافته اند که ما را فقط با خود ما می توان شکست. با تفرقه ای که از قدیم راهبرد روباه پیر بود که می انداخت و حکومت می کرد و دریغ که آن راهبرد هنوز هم به جد کارایی خود را حفظ کرده است و دامن هم گسترانده است به پهنه جغرافیای جهان اسلام و ما از خود نمی پرسیم چرا همیشه، تنفگ ها مان، قلب یکدیگر را نشانه می رود؟ فکر نمی کنیم چرا همدیگر را سر می بریم و از آن سو، دشمن صهیونیستی، به لبخند ، سر فراز می کند؟ آنان به هدف می رسند و ما هم به جایی می رسیم که هدف آنان است! خب، چنین هم می شود چون گاه اختلاف، هنگام تدبیر هم نیست، تا بیاندیشیم  که امام علی  ( علیه السلام) ، می فرمایند: ألخلاف یهدم الرأی، اختلاف، بنیاد «اندیشه درست» را درهم می ریزد.(2) نهج البلاغه حکمت .215 اختلاف انیاد های اندیشه را نا بود می کند که اگر نبود تفرق ، اگر به بنیان های فکری سلامی مراجعه می کردیم که امکان اتحاد شکنی نبود. دشمن با اختلاف افکندن میان ما، نمی گذارد به بنیان های فکری اسلامی توجه کنیم که اگر این رجوع، اتفاق افتد، از میانه جنگ با یکدیگر، کنار هم قرار خواهیم گرفت و پنجه بر حلقوم دشمن خواهیم گذاشت اما حیف که به هزار حیلت، ما را از مراجعه به مبانی دینی دور می کنند و ما هم نخواسته با آنان همراه می شویم...

ب / شماره 3501 /   شنبه  11 آذر 1396/ صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
ما برادرانیم. این برادری را حضرت خداوند به «إنما المؤمنون إخوة» تأیید فرموده است تا همه ما که خدای واحد، قبله واحد، پیامبر واحد و کتاب واحد داریم و سبک زندگی ما در دایره حلال و حرام نیز یگانه است، پا به یک راه بگذاریم که ذیل «‌صراط مستقیم» تعریف می‌شود و ما را، همه ما را، به صلاح و فلاح و رستگاری می‌رساند، راهی که اگر به کید و مکر دشمنان از آن پا بیرون نگذاریم‌، به بهشت در زندگی می‌رسد. پیامبر اکرم(‌ص) که قبله نگاه ما هستند، ما را در این برادری، پابرجا می‌خواهند و می‌فرمایند: مسلمانان برادرند و هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد جز به تقوا؛ یعنی رسول اعظم الهی هم برادری را به یاد می‌آورند که برابری را هم در خود دارد، و بایسته است که تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران و مجریان به این نکته ظریف توجه کنند که در خدمت‌رسانی، همه آحاد جامعه را باید به یک چشم ببینند و بر مدار عدالت خدمت کنند. امام صادق(ع) نیز باز همین نگاه را با تأکید بر پیوستگی، حدیث می‌کنند که «همان‌گونه که خداوند به شما دستور داده است، با هم پیوند داشته باشید و به یکدیگر نیکی کنید.»؛ یعنی برادری و پیوند را باید با نیکی کردن به یکدیگر تعمیق، و روح هم‌گرایی را ارتقا بخشید. این یک مأموریت دینی است در کنار دیگر واجبات تشریع‌شده که اگر از سوی جامعه مؤمنان «‌اتیان» شود، مشکلات به وجود نخواهد آمد که بخواهیم برای رفع آن، زمین را به آسمان بدوزیم. مشکلاتی که از پی هم در زندگی مسلمانان به وجود می‌آید دقیقا از همین روست که برادری را از یاد می‌برند، و می‌توان نزدیکی مشکلات را با مساحت دوری از یکدیگر سنجید. به دیگر عبارت، مشکلات به اندازه دوری ما از یکدیگر است اما اگر کنار هم باشیم و اخوت قرآنی را به زندگی درآوریم‌، خواهیم دید که نسیم هم نمی‌تواند میان ما فاصله ایجاد کند و راه را برای تند‌بادهای تفرقه باز کند. اگر به مدینةالنبی معرفتی برگردیم، همه در کنار هم خواهیم بود و راه‌های بسته را باز خواهیم کرد. فکر می‌کنم برای کم کردن فاصله‌ها باید به گفت‌وگو بپردازیم.
همه ما برادرانی که از هم دورمان می‌خواهد دشمن، باید کنار هم بنشینیم و با گفت‌وگو، هم‌کلامی مستظهر به همدلی‌مان را نشان دهیم به‌ویژه ما مشهدی‌ها که در پایتخت معنوی ایران عزیز و پایتخت فرهنگی جهان اسلام، تجربه گران‌سنگ سبک زندگی رضوی و گنج معارف اهل‌بیت(ع) را در میان داریم. ما که در شهر امام اخلاق و گفت‌و‌گو زندگی می‌کنیم، باید به اخلاق و سیره اماممان تمسک کنیم و با همکلامی و همراهی، «وحدت مسلمین» را نمادی عینی باشیم. توجه داشته باشیم که تفرقه از زبان هرکس برخیزد بذر شیطان است و بر هر دلی که بنشیند، جز گیاه ابلیس نخواهد رویید و جز تلخ‌کامی ثمری نخواهد داشت، هم برای ما و هم دین ما که تیغ تفرقه فقط به نفع دشمن، مؤمنان را و ایمان را و دین را می‌تراشد. این را پیامبر حکمت به صد زبان فرموده است و اهل‌بیت(ع) نیز به تشریح هندسه دینی و اجتماعی نبوی، فراوان، سخن حدیث کرده‌اند تا نوبه‌نو ما را به سر خط وحدت برگردانند. تکلیف مسلمانان در همیشه دوران هم «لبیک» عملی به وحدت است تا دست قدرت خداوند را در میان خویش داشته باشند و بر همه دشمنان قدرقدرت پیروز شوند که این وعده صادق است: «ید ا... مع الجماعة».

شهرآرا / شماره 2422 / پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶/ صفحه اول و 2

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 15:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در مبارک آغاز هفته وحدت؛ 
 
 یک خداست و یک رسول و یک کتاب و قبله ای که نماز همه ما را به سوی خویش می خواند. نماز هایی  که  کتاب «اقم» را برای اقامه شان تحریر فرموده و رسولی که به اقامه آن پرداخته است و خدایی که «اقم» را به « الصلاة لذکری» کمال بخشیده تا ما ، همه باورمندان رسول آخرین در صفی واحد تکبیرة الاحرام بخوانیم نماز را که نماد تکامل یافته وحدت است. وحدت میان همه باورمندان یک حقیقت اما...اما شیطان که این نماز را تاب نتواند آورد، به تیغ آخته اختلاف که به دست سربازان خویش داده، بر وحدت ما هجوم آورده است ولی ما در سپر ایمان، در سنگر توحید، به یک دلی و یک رایی ، برمی خیزیم تا دشمن را در زمین شکست، بنشانیم. ما کنار هم می ایستیم تا از پا بیفتند همه آنانی که ما را خار در پای خلیده می خواهند. تا کور شوند همه آنانی که برادری ما را نمی توانند دید. ما بر مدار وحدت می ایستیم تا همه احادیث ، تازه تر از همیشه در رفتار ما شکوفه دهند و تفسیر «ید ا... مع الجماعه»  جماعت را از چنگ ابلیسیان تفرقه افکن بیرون کشد. ما کنار هم می ایستیم تا زخم اصحاب تفرق که زبان به تکفیر مومنان داشتند و تیغ برگلوی شان می کشیدند التیام یابد. کنار هم می ایستیم تا ببیند دنیا که پیروان پیامبر آخرین خود را با نگاه رسول خویش تنظیم می کنند تا جهان را به نظم نوین ایمانی، تعالی بخشند...

 خراسان / شماره : 19695 /  پنج شنبه ۹ آذر-۱۳۹۶ / صفحه اول و 2/ اخبار

http://khorasannews.com/?nid=19695&pid=2&type=0

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 15:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
وقتی به یک قبله نماز می خوانیم، وقتی زبان دعا و مناجات مان یکی است، وقتی به یک سبک عبادت می کنیم ، وقتی حلال و حرام و حتی واجب و مستحب مان یک جور است، وقتی به پیروی از یک پیامبر، مفتخر می شویم، وقتی سبک زندگی مان یک سان است ، نمی دانم چه چیزی باعث می شود کنار یکدیگر نمانیم جز توطئه شیطانی آنانی که منافع شان را در تفرقه ما می جویند؟ من معتقدم به همان اندازه که در جاده تفرقه حرکت می کنیم و از یکدیگر دور می شویم، از اسلام و هندسه نبوی هم فاصله می گیریم و به جغرافیای شیطان نزدیک می شویم. جغرافیایی که با جهنم تفاوتی ندارد! اگر از جهنم گریزانیم، که باید باشیم، وقت است تا تغییر مسیر دهیم به سمت همگرایی که پیامبر اعظم ( صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: من فارق الجماعة مات میتة جاهلیة. یعنی ؛ هر کس از گروه «مسلمانان» جدا شود بر مرگ جاهلیت بمیرد.(1) و حال باید پرسید آنانی که تیغ می شوند و در وحدت ملی و وحدت دینی می نشینند، چه پاسخی دارند برای پیامبر رحمت که رحمت او نیز در وحدت، متجلی می شود؟ مگر نمی بینیم که از دل تفرق ما، منافع دشمن مشترک بیرون می آید؟ مگر در نمی یابیم که از این جدایی، دشمنی می روید و از این دشمنی هم تیغی ساخته می شود برای تراشیدن. این سخن صریح پیامبر اکرم(ص) است که در گوش زمین و زمان می پیچد تا مردمان را هشدار دهد که ؛ ألا إن فی التباغض الحالقة لا أعنی حالقة الشعر و لکن حالقة الدین. یعنی؛ آگاه باشید که در دشمنی ها، ستردن و تراشیدن نهفته است، اما نه تراشیدن مو، بلکه ستردن دین.(2) این را امروزه به عینه می توانیم ببینیم که آن تیغ به تفرقه بلند شده ، برای دفاع خواسته یا ناخواسته و غافلانه از منافع صهیونیزم بین المللی ، بر حلقومی می نشیند که به فریاد علیه اسرائیل است. راستی چه شده است که چنین پنجه در چهره هم می کشیم ؟ حواس مان هست که خون برادر خود را به خون می شوییم تا استکبار جهانی، آب گوارا بنوشد؟ شده ایم تیغ عریان در دست زنگی مست صهیونیزم غافل از اینکه بر سر شاخه نشسته ایم و از خود و دین خویش" بن" می بریم و از یاد برده ایم انگار این سخن امام علی ( علیه السلام) که فرمود: دست خدا بر سر جماعت است، از تفرقه بپرهیزید، زیرا شخص تکرو، شکار شیطان است همانگونه که گوسفند تکرو، طعمه گرگ است.(3) پس هوشیاری افزون کنیم و در مسیر وحدت، یکدلی افزون کنیم که برای رسیدن به فردای بهتر همه مسلمانان باید همراه باشند....

پینوشت:
1 - نهج الفصاحة، .2855
2 - کافی، جلد 2، ص .346
3 - شرح نهج البلاغه، جلد 8، ص 112

ب / شماره 3500 /  پنج شنبه  9 آذر 1396/ صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 15:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آدم های قدر نشناسی نیستیم، الما انگار حافظه مان گاهی لنگ می زند که اگر نه این بود قصه، باید خیلی ماجرا ها در ذهن ما می ماند و ما را به احترام فرمان برخاستن می داد، اما...والا اگر حواس مان بود و از ۳۱ شهریور تقویم را می زدیم، برگ هایش را می شمردیم، تا می رسیدیم به روزی که هفتم آذر روی سربرگ آن نوشته شده است، خب دقیقا می شود شصت و هفت برگ. این هم تعداد برگ های یک کتاب حماسی است که هر سطرش را باید به توان هزار کرد تا بتوان بزرگی این حماسه را دریافت. 

 در این کتاب، شرح جنگ نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران رقم خورده است با نیروی دریایی ارتش متجاوز عراق که در رویای سالاری پهنه آبی خلیج فارس، گلوله در توپ ناوچه هایش نشانده بود و بر  آن بود تا حرمت مرزهای آبی کشورمان را بشکند، آمده بودند تا آب های ما را به تسخیر درآورند اما مگر دریادلان غیرتمند می گذاشتند؟ پاسخ را غیرت مردان نیروی دریایی ما صریح و شفاف و قدرتمندانه دادند به گونه ای که تاریخ به احترام این جوابشان تمام قد باید برپا بخیزد و هر کس را فهمی از عزت است نیز نامشان را به حرمت بر زبان خواهد راند. 

در این حماسه نیروی دریایی ما ، پهنه آبی خلیج فارس را گورستان متجاوزان کرد و نقطه اوج نبرد، در هفتم آذر رقم خورد که ناوچه قهرمان پیکان در عملیات مروارید، «تیرهای غیرت» را در «کمان عزت» کرد و ناوچه های عراقی را یکی از پس دیگری شکار کرد و دلاوران ناوچه پیکان با قدرت بالای نواخت تیر، آخرین گلوله های خود را هم خرج غرق کردن و انهدام شناورهای دشمن کردند، هر چند در همین روز، ناوچه پیکان نیز به تاریخ پیوست و دلاورانش صف شهدا را پر امتدادتر کرد اما پرونده جنگ دریایی را هم نقطه پایان گذاشت. چه ناوچه هایی که پیکان را هدف قرارداد، توسط جنگنده بمب افکن های ایرانی در حال فرار نابود شدند تا پایانی باشد بر پرونده نیروی دریایی عراق، که در طول جنگ هرگز نتوانستند از خور عبدا... خارج شوند و اقتدار ایران بر پهنه خلیج فارس تثبیت شد و هنوز هم سالاری خلیج فارس به نام ماست اما نکته ای که باید بدان پرداخت این است که از این دلاوری چندان که باید سخن به میان نیامده است و به جرات می توان گفت حماسه نیروی دریایی غریب مانده است و مخصوصا دلاوری ناوچه پیکان و رزم ۷ آذر را نه می شود در فیلمی و سریالی در خور دید و نه چندان در کتاب ها و حتی رسانه ها از آن سراغ گرفت. متاسفم که نام آن افسر دلاوری که برای انهدام ناوچه های دشمن بیش از سه گلوله خرج نمی کرد را نمی دانم. متاسفم که زوایای حماسه بزرگ دلاوری های نیروی دریایی نادیده، ناگفته و ناشنیده مانده است. 

متاسفم که خیلی ها، نمی دانند در دفاع از خرمشهر و آبادان طی روزهای آغازین جنگ، تفنگداران نیروی دریایی از جمله اولین حماسه سازان بودند. متاسفم که خیلی ها نمی دانند علاوه بر پیکان که نیروی دریایی عراق را در هم کوبید، ناوچه های سهند و جوشن و سبلان در برابر رزم ناوهای آمریکا تمام قد ایستادند. متاسفم که شرح حماسه های نیروی دریایی ناگفته مانده است و گاه به اندازه یک فرد هم از همه نیرو نگفته ایم. متاسفم که نام هیچکدام از فرماندهان شهید این نیرو را نمی دانم و نمی دانیم و نمی دانند خیلی ها. متاسفم که نام نیروی دریایی و شهدایش - چندان- بر تابلوی خیابان ها نمی درخشد. متاسفم، ما نسبت به حماسه نیروی دریایی کوتاهی کرده ایم و بیشتر متاسفم که چندان احساس شرم و نیاز هم نمی کنیم حال آن که تاریخ برای این سهل انگاری از ما بازخواست خواهد کرد که چرا فراموش کردید آنچه را که تا همیشه باید در یاد می داشتید؟

حیات / تاریخ انتشار: چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 136509/ چ2

http://hayat.ir/fa/136509/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
یکی از مهمترین مهارت های زندگی، «اندازه نگهداشتن » در رفتار و تعامل با دیگران است. این ، آنقدر مهم است که به مدد تجربه گذشتگان ، در شمار ضرب المثل ها نشسته است تا مدام هوشیار مان کند که مراقب گفتار و رفتار مان باشیم و اختیار دل مان را هم از دست احساس بگیریم و به عقل بسپاریم چه ، احساس، گرم که شد، به اندازه همه دنیا بزرگ می شود و سرد که شد، چنان فریز می شود که برای یک نفر هم جا ندارد. ای می طلبد تا اختیار را به قوه عاقله بدهیم که «اندازه» نگهمیدارد. اصلا هندسه و مهندسی که تعیین قدر ها است نیز ریشه در همین « اندازه» خودما دارد. پس مثل نیاکان مان، به یاد داشته باشیم این ضرب المثل را که؛ اندازه نگهدار که اندازه، نکوست! اما اگر خدای نکرده، حد و مرز این اندازه، مشخص نباشد گرفتار افراط و تفریط در زندگی خواهیم شد که هر دوسویش خسارت است. من دیده ام آدم هایی که فردی را تا حد پرستش می ستودند و حاضر بودند لقمه را از دهان خود و زن و فرزند خویش بزنند تا به آن فرد، لقمه ای اضافه برسد اما مدتی بعد که با آنان همسخن شدم دیدم همان دلی که از مهر طرف لبریز بود به کانون کینه، تبدل شده است و همان زبانی که یک بار اسم او را می برد ، صدبار اسم او از آن می ریخت، حالا جز مذمت او، حرفی ندارد. یادم هست، همان وقت که در محبت به او افراط و به تعبیر من ، اصراف، می کرد، گفتم که این کار درست نیست، نه برای شما و نه آن بنده خدا، این محبت، دریا هم که باشد باید به کرانه ها محدود شود، وقتی چنین بی حد و مرز است، به مشکل خواهد رسید. گفتم اندازه نگهدارید که این بی اندازگی، در زندگی به بی قوارگی خواهد رسید. زندگی بی قواره هم معلوم است که چه می شود. گوش نکردند آن روز و امروز هم به گوش نمی گیرند که این نفرت را هم حد و مرزی باید. توجه نمی کنند که این قهر و کین هم دل خودشان را سیاه می کند و بلایی سلامت سوز می شود که آرامش و قرار و آسایش خودشان را مختل می کند. این را هم دیده ام که همانی را که می خواستند به هرجا نگاه کنند، سیمای او را ببینند نه در خانه، محله، شهر ، کشور، حتی این دنیا هم نمی تپانند وجودش را تاب آورند و این همان نادیده گرفتن اندازه است که به حالتی ناخوش، مثل این رفتار تبدیل می شود، حال آنکه اگر از اول، اندازه نگه می داشتند امروز هم می توانستند کنار هم باشند و حتی غمگسار هم ولی افسوس که آن افراط، به رفتار شان در آمد و امروز باز پا در پای افزار تفریط دارند و انگار قرار نیست به قاعده و اندازه، توجه کنند. ما اما حواس مان باشد که هر چیز به اندازه و در جای خود باید توجه کرد. عدالت رفتاری هم جز این معنایی ندارد....

ب / شماره 3499 /  چهار شنبه  8آذر 1396/ صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در آغاز عصر امامت حضرت صاحب‌الزمان(عج) به این فکر می‌کنم که کدام رفتار ما در تراز جامعه امام‌زمانی است و چه جایگاهی می‌توانیم در سپهر این دولت داشته باشیم. همین ماهایی که دعای فرج هم می‌خوانیم و دل‌ خوش داریم به خوانش این دعا که «این دعا اثر دارد» اما وقتی به رفتار خویش می‌نگرم، نه عرق شرم، که عرق مرگ بر تنم می‌نشیند. من که با مؤلفه‌های شخصیتی تجسم‌یافته در روایات هزار سال نوری فاصله دارم، چگونه به خود جرئت دعا و «العجل‌» خواندن می‌دهم؟ این «من» هم در رفتار فردی قابل‌تأمل است و هم در حوزه اجتماعی. هم از منظر حقیقی باید این «من» را بررسی کرد و هم از منظر حقوقی. باید باز پرسید که «چه می‌کنیم ما؟». کدام رفتار ما می‌تواند در جامعه امام‌زمانی مشابه داشته باشد؟ شهر ما چطور؟ آیا با آنچه باید باشد خویشاوندی دارد که برای عمیق‌تر کردن و وثیق‌تر کردن آن بکوشیم؟ امیدوارم جواب مثبت باشد تا امید نهال شود در دل و به فرداها به درختی مثمر تبدیل شود که بر رفتار ما هم اثر بگذارد. وقتی در جامعه امام‌زمانی باید دروغ را کفن کنیم و جای آن صداقت در افزایش باشد، وقتی باید مهربانی سخن اول باشد، وقتی باید شادی و فرحناکی حلال روزافزون باشد، وقتی باید ابروها بی‌گره و لب‌ها خندان باشد، وقتی باید ترازوها میزان و سفره‌ها بسامان باشد، وقتی باید رفتار مردمان ترجمان آیات و احادیث باشد، وقتی باید زندگی آسان و جدایی سنگ گران باشد، وقتی باید گذشت و کرامت همه خاطرات بد را پاک کند، وقتی ... اما آیا ما آماده‌ایم برای آن«وقت معلوم» که بشود نام ما را «منتظر» نهاد؟ نمی‌دانم؛ یعنی جرئت نمی‌کنم بگویم، اما زبان و دست و دلم به دعاست تا شرایط زندگی در دولت امام زمان را به دست آوریم و بتوانیم آن‌قدر خوب باشیم که شهروندان آن جامعه باید خوب باشند و خوب هم خواهند بود. فکر می‌کنم برای چنین شدن، باید چنان برخاست که نازیبایی‌ها چون جامه‌ای کهنه از تن آدمی به در آید و زیبا جامه‌ای بر تن ساز آید چه در جامعه امام‌زمانی هیچ زشتی و زشت‌رفتاری و زشت‌گفتاری و زشت‌کرداری جایی ندارد. در این جامعه، جوانمردی در اوج و ناجوانمردی در خاک است. در این جامعه، بستر برای رشد انسان چنان فراهم است که کسی پشت دیوار فقر بی‌سواد نخواهد ماند و استعدادی زیر آوار این دیوار نابود نخواهد شد. در جامعه امام‌زمانی در و دیوار شهر و همه نمادها هم در هندسه حقیقت و زیبایی تعریف خواهد شد تا خطی اگر بر تابلو می‌نشیند، بی‌تحقیر و کینه، راهنما باشد، تابلویی اگر شکل می‌گیرد، حرف زندگی بر آن نقش بندد تا بهتر زندگی کردن را بیاموزیم که برای امام‌زمانی شدن باید بهتر زندگی کردن را آموخت. باری، ما همه باید خود را در مدار تغییر به سمت زیباتر شدن رفتار و بهتر شدن ‌گفتار قرار دهیم و شهر خود را نیز به این سوی بکشانیم. اگر شهر پیش‌ساخته را نمی‌شود به‌سادگی تغییر داد، نمادهای شهر و رفتار و گفتار خود را که می‌توانیم و باید تغییر دهیم. تغییر یک شعار تنها نیست که به فصل انتخابات فریاد کنیم و تمام. تغییر یک گفتمان است که باید به رفتار درآید. فرهنگی است که باید در سازه‌ها و مبلمان شهری نمود داشته باشد. البته در این میان، تلاش تابلوها را باید ستود که بر مدار زندگی، از کلام معصومان، ما را نسبت به بهتر شدن توجه می‌دهند. باید «خدا قوت» گفت به آنانی که مشهد را با تابلونوشته‌هایی از احادیث رضوی عطر بهشت بخشیدند و با انتخاب رنگ‌ها و سخنان نشان می‌دهند نه به دیروز که حرف‌ها طعم گس طعنه می‌گرفت گاه، که به فردا نظر دارند. بگذریم. ما که برای فرج دعا می‌خوانیم، مایی که امروز با برگزاری جشن آغاز امامت حضرت مهدی(عج) به شادمانی برمی‌خیزیم، بایسته است پندار و گفتار و رفتار خویش را هم در آموزه‌های امامت زیباتر کنیم. این برای همه ما بهتر است و حتی برای شهر هم سازنده‌تر.

شهرآرا / شماره 2420 / سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶/ صفحه اول

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رزمندگان را به عنوان سربازان امام زمان(عج) تعریف می کردیم و می شناختیم. فرقی نمی کرد چه لباسی به تن و چه درجه ای بر دوش و بازو داشته باشند، ما پرچم سربازی حجت خدا را بر شانه و نشان عشق به آقا را بر سینه شان می دیدیم لذا به عنوان « سربازان امام زمان(عج)» از آنان نام می بردیم.

 

این نام گذاری نیز آثار خود را در همه شئون می گذاشت چنانکه در شجاعت، دست بالا را می یافتند و دست به کارهایی می زدند که در محاسبات علمی و ریاضی، نشدنی بود. نمونه اش را اجازه دهید از آسمان روایت کنیم آنجا که جنگنده بمب افکن ما در بازگشت از ماموریت بمباران بر می گردد و یک موشک و مسلسلی برای نبرد احتمالی با جنگنده های دشمن دارد و ناگهان با چهار فروند پرنده دشمن مواجه می شود که دوره اش می کنند و می خواهند او را به اسارت برند و شاهکاری خلق کنند. چهار سویش را می گیرند و جنگنده پشت سری، موشک های آماده شلیکش را به رخ می کشد و... خلبان ما اما کاری می کند که در محاسبات نمی گنجد؛ ناگهان، موتور های هواپیما را خاموش می کند و مثل کوهی از سنگ  به سمت زمین می رود، جنگنده پشت سری که گیج شده، شلیک می کند اما موشک به جنگنده خودشان می خورد ودر هوا منفجرش می کند، خلبان ما، بلافاصله موتورها را روشن و اوج می گیرد و پشت جنگنده ای که قبلا پشت سر بود و الان جلو افتاده قرار می گیرد و تنها موشک باقی مانده را شلیک می کند و شکارش می کند و او می ماند و مسلسل و دو جنگنده مجهز به موشک! سومی را هم با مسلسل می زند و می شوند یک به یک اما او موشک دارد و این فشنگ هم ندارد! نابرابر است این نبرد چنانکه از اول بود اما او سرباز امام زمان(عج) است و فرزند ایران، پس با انواع مانور ها ، از موشک های عراقی می رهد و در بازگشت به وطن، در آخرین مانور ، کاری می کند که جنگنده دشمن، به کوه می خورد و تمام. ما حماسه سربازان امام زمان را در حوزه های مختلف رزم، فراوان دیده ایم و خوانده ایم و باور داریم که آنچه ما را، به رغم تفاوت فاحش قدرت جنگ افزاری، در جایگاه پیروز نشاند، اعتقاد به این باور کلیدی بود. ما چون سرباز امام زمان(عج) بودیم، خود را مستظهر به امداد حضرت می دانستیم و روحیه گرفته از این یقین، کاری می کردیم که اگر در محاسبه طراحان جنگ نمی گنجید اما در کتاب ایمان ما فصلی ممتاز داشت. فصلی به نام امامت و رابطه ای که با امت دارد. ما خود را سرباز امام زمان( عج) می دانستیم و می دانیم هنوز. این اما به معنای سربازی برای همه امامان است، پس سرباز امام عسکری(ع) هم بودیم و سرباز امام هادی(ع) و پدران ایشان تا حضرت امیر(ع) و حضرت رسول( ص) هم بودیم و ان شاالله باشیم که این نیروی پیش برنده است که امروز هم می تواند ما را از موانع، عبور دهد چنانکه اخیرا نیز در نبرد با تکفیری های داعش، پرچم ما را به عنوان پیروز به اهتزاز در آورد که اگر نبود باور امامت و اگر نبودند سربازان امروزی امام زمان(عج) که برای دفاع از حریم و حرم اهل بیت، از جان و از سر گذشتند، حرمت ها را می شکستند کافرکیشان خود مسلمان پندار و چیزی باقی نمی گذاشتند از کانون های نور که ماموریت بیداری جهانی دارند اما سربازان امام زمان( عج) کاری کردند کارستان تا دنیا به آرامش برسد در فروریختن ارکان دولت توحش داعش. آری ما سربازان امام زمانیم و زمین را و زمان را به ایمان تازه به حقیقت فرامی خوانیم و مطمئنیم به وعده حضرت خداوندگار که پیروزی و امامت بر زمین ، به ما خواهد رسید در فردایی که دور و دیر نیست، ان شاالله

حیات / تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 136507

http://hayat.ir/fa/136507/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در شکوه آغاز امامت آخرین حجت خدا؛

این یک واقعه مبارک است؛ آغاز امامت مردی که  نام او، نام پیامبر رحمت است و کنیه او نیز همان کنیه و راه و روشش نیز همان سلوک حضرت نبی. بشارت باید داد همه مردمان را که آن اتفاق سعد، به خط شروع رسیده است. شروع واقعه ای که همه معصومان از آن خبر داده اند. واقعه ای که قرار است، قرآن را آیه به آیه در رفتار مردمان جاری کند و جهان را، همه جهان را از ظلم و جور بشوید و در عدل و داد، حیاتی طیبه بخشد. آی خبر دهید مردمان را، به هر زبان و رنگ و نژاد که هستند، حتی به هر کیش و آیین که هستند،بگویید خود را آماده کنند برای طلوع آفتابی که روشنای جان را جاودانه می کند. برای آغاز بهاری که بی خزان خواهد بود. برای آمدن مردی که چون بیاید، همه غم ها از دل خواهد رفت و دل ها به شادی، باغ، باغ گشوده خواهد شد. آی به آدم ها خبر دهید عدالت مطلق در راه است. بگویید مردی می آید که تفسیر توامان نهج البلاغه  و ذوالفقار است و ظلم را هرگز تاب نمی آورد بلکه چنان برآن می شورد و زمین و زمان را از آن می شوید که زنی تنها، بی هول و هراس، تمام دنیا را بتواند بگردد. بگویید مردی می آید که آرزوی به دعا مستظهر شده همه انبیا و اولیا و شهدا را محقق می کند. بگویید صبح نزدیک است، نزدیکِ نزدیک....

خراسان / شماره : 19693 / سه شنبه ۷ آذر-۱۳۹۶/ صفحه اول و 2

 http://khorasannews.com/?nid=19693&pid=2&type=0
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دنیا بر مدار ولایت زیبا می شود و زندگی بر این محور عطر بهشت می گیرد. در این هندسه است که انسان به مهارت های بایسته زیست مومنانه می رسد. در این زیستن است که زندگی را می توان ذیل حیات طیبه معنا کرد. روشی که حرام در آن راه ندارد و نازیبایی از آن زدوده شده است. بگذارید سخن را به کلام معیار امامی، زینت بخشیم که دیروز در عزایش به سوگ بودیم و امروز در آغاز امامت پور رشیدش، به فرداهای بهتر می اندیشیم. فردایی که ان شاالله دور نخواهد بود. امام عسکری(ع) در نظم دهی به رفتار اجتماعی ما، تعامل سازنده را به این بیان می آموزانند که ؛ «خَيْرُ إِخْوانِكَ مَنْ نَسِيَ ذَنْبَكَ وَ ذَكَرَ إِحْسانَكَ إِلَيْهِ.»: بهترين برادران تو كسي است كه خطايت را ناديده گيرد و احسانت را يادآور شود. این راهبرد می تواند روابط اجتماعی را چنان اصلاح کند که یا پرونده هایی در محکمه شکل نگیرد و یا بعد شکل گیری با صلاح و اصلاح به آشتی رسد و پرونده بسته شود. این اصلا در شان ما نیست که در ایران 80 میلیونی ، 15 میلیون پرونده قضایی داشته باشیم و شانه به شانه هنوستانی بزنیم که 16 برابر ما جمعیت دارد. تازه ما، غالبا، یک دین داریم و از یک آیین پیروی می کنیم اما آنان 80 دین و آیین و ده ها خدا. این خیلی تامل انگیز است برای اهل نظر که چرا ما چنین می شویم و چنین می کنیم و چرا در شما عصبانی ترین کشور های جهان هستیم. ما از امامان خویش نیاموخته ایم نادیده گرفتن خطاها را، گذشت را، شکیبایی را اما همین ماهای بی طاقت و بی گذشت از خدا می خواهیم ما را ببخشد و قلم عفر بر جرایم اعمال ما بکشد ما که طعم عفر را نمی دانیم چیست اما زبان به مطالبه همواره باز داریم. کاش می دانستیم برای طلب بخشش از خدا، خود هم باید اهل بخشیدن باشیم. امام در فرازی دیگر باز بر اصلاح روابط تاکید می ورزند و گستره نقد و پند و اندرز و نصیحت را نیز به شکل مصداقی بیان می فرمایند که ؛ مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرًّا فَقَدْ زانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَةً فَقَدْ شانَهُ.»: هر كه در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر كه آشكارا برادرش را پند دهد او را كاسته... پس مراقب زبان های ناصح و نگاه های خیرخواه خویش هم باشیم که پی صواب، به کباب کردن شخصیت طرف و جایگاه خویش نپردازیم. هرچیز در جای خود که قرار گرفت می تواند موثر افتد والا ممکن است کارکردی عکس آنچه می خواهیم داشته باشد. این را به ویژه به صاحب سخنان و قلمداران و تریبون داران باید بیشتر تذکر داد که ما اهل رسانه باید بیشتر مراقبت کنیم که در نقد ها مان جوری عمل کنیم که مصداق کاستن از حرمت دیگران نشود. نقد عملکرد و برنامه ها را با تخریب افراد در نیامیزیم که این گناهی نا بخشودنی است. مردمان هم برای نصیحت یکدیگر و پند دادن، گوشه ای دنج بیابند تا خود و دیگری را با پند آشکارا، به رنج نیندازند. امام راه را نشان دادند و اهل راه باید بود تا بیراهه ها تابلوی بن بست بخورد و کسی بدان پای نگذارد، ان شاالله.

ب / شماره 3498 /  دوشنبه  7آذر 1396/ صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  |