کربلا را باید فهمید؛
مومن مراقب گفتار و رفتار و فراتر از آن مراقب پندار خود هم هست. اجازه نمی دهد ابلیس اعمالش را، عزاداری هایش را، مناسک و مراسم عاشورایی را، برایش تزیین کند و او را به تیر غرور و حتی نیزه عجب، شکار کند. او به این فهم و درک عظیم رسیده است که نباید برای حسینی شدن، به عبادت های انجام داده غره نشویم. شیطان هزاران سال «عبادت» کرد، اما به «عبودیت» نرسید. اصلا همین غرور به عبادت، انسان را از بندگی بازمی دارد و اجازه نمی دهد در کنار امام حسین قرار بگیریم ، چنان که برخی قرار نگرفتند در محرم ۶۱ . بیاییم عبادت هایمان را با عبودیت گره بزنیم تا جامعه ما نیز بتواند به فهم حسین در همه زوایا دست پیدا کند. دنبال تک لحظه هایی باشیم که می تواند ما را، «حروار» از سالاری سپاه یزید تا سربازی در سپاه مولاحسین (ع) برساند و «زهیرگونه» فاصله را با پسر فاطمه (س) به صفر برساند. دنبال لحظه هایی باشیم که یک عمر نجاتمان بدهد و در بازآمدن محرم، تکلیف ما را نورانی و روحانی بنویسد. دنبال آن تک لحظه های طلوع باشیم تا همه جانمان را و جهانمان را روشن کند تا بتوانیم به حقیقت برسیم. آن وقت است که در گذر از احساس، به فهمیدن می رسیم و با گذر از  «بصر» به بصیرت راه می یابیم. آن وقت است که یک قطره اشک بر مولاحسین(ع) معجزه می کند، هم ما را هدایت می کند و هم توان هدایتگری مان می دهد و هم هدایتگری مان را موفق می کند. اجازه بدهید با فرازهایی از زاویه نگاه عارف یک عالم فرهیخته به خود و به کربلا بنگریم، این  نگاه می تواند ما را از خواب تا اوج بیداری رهنمون بشود؛ یک قطره اشک بر امام حسین جهنم را خاموش می کند. مسلمانی که براساس مکتب اسلام زندگی می کند نباید بر هیچ مصیبتی گریه کند به جز مصیبت اهل بیت (ع). باید به گریه جهت داد. باید مصیبت ها را بهانه کرد و برای امام حسین (ع) گریه کرد! نه این که امام حسین (ع) را بهانه کرد و برای مصیبت های دیگر گریست! چرا در همه مصیبت ها برای اهل بیت گریه نکنیم؟! در حالی که یک قطره اشک بر حسین(ع) جهنم را خاموش می کند!... این امتیازات حاصل مصیبت های عظیمی است که هیچ کس جز اباعبدا... در راه خدا آن ها را تحمل نکرد. هدف او هم یاری دین خدا بود و می خواست تا بقیه هم در این راه، او را یاری کنند. وقتی که حسین (ع) یکه و تنها صدا می زد هل من ناصر ینصرنی همه موجودات از جن و ملائکه و ... اعلام آمادگی کردند اما او نپذیرفت، چون هدفش نابودی دشمن نبود، هدفش هدایت بود و فقط با کشته شدن او این هدف محقق می شد. او تا آخرین لحظه قبل از شهادت تلاش کرد تا دشمنانی را که به قصد ریختن خون او آمده بودند هدایت کند. همه اتفاقاتی که برای ایشان و اصحاب و اهل بیت و حضرت زینب (س) اتفاق افتاد برای هدایت بود و واضح است که این برنامه ای از پیش تعیین شده است تا انسان ها هدایت شوند. بعد از گذشت سال ها از این حادثه، هر انسانی می تواند از این ماجرا راه درست را پیدا کند و این مسئله مختص به شیعیان یا مسلمانان نیست.

هیچ کس همانند حسین (ع) نیست ... حسین (ع) فرزند زهرا(س) و فرزند علی (ع) امیرالمومنین است... و بزرگان گفته اند که: واجب لاشریک له خدا است و ممکن لاشریک له حسین است!
نباید نسبت به بندگان خدا حتی اگر گناهان آشکار دارند بدبین بود. ممکن است این افراد متحول شوند و از اولیای خدا شوند! همه قابل احترامند. حضرت حر مگر این چنین نبود؟! حضرت زهیر چطور؟! ... در دستگاه حسین بن علی (ع)، در یک لحظه، با یک جذبه می شود از قعر جهنم به اوج آسمان رسید و از این صحنه های زیبا در کربلا بسیار است! و مارایت الا جمیلا ... خدایا چقدر زیبا است!...
در کربلا همه چیز در اوج است! فضائل و رذائل! در این جا می توان صحنه هایی بی نظیر رامشاهده کرد! گاهی به خاطر یک انگشتری، انگشت را قطع می کنند و ... از آن طرف پیرمردی مانند عابس در اوج عشق و شور از همه چیز خود گذشته است... و عرفان این است ... نمایشگاه بزرگی از زیبایی های بی نظیر... جایی که مرگ در راه خدا در کام جوانان آن شیرین تر از عسل است... و حسین در همه لحظات در مسیر رسیدن به کربلا در همه منازل، راه حق را از باطل نشان می داد و یاران خود را بر سر دوراهی انتخاب مرگ با عزت مخیر گذاشته بود و این مسئله فقط در شب عاشورا اتفاق نیفتاد. حسین رحمت واسعه الهی است! السلام علیک یا رحمة الله‌ الواسعه... حسین بی نظیر است. لذا برای همیشه مصباح هدایت و کشتی نجات است با یک ماموریت همیشگی و جهانی؛ هدایت انسان! امام برای هدایت هم رحمت واسعه است و دشمن هم اگر "ذات" قابل هدایت داشت در این دریای رحمت، طهارت می یافت چنانکه "حر"  سردار اولیه سپاه یزید " حربن شهید ریاحی" شد و این راه را نشان داد و راه باز است هنوز و ما خود باید خویش را به این دریا برسانیم و طاهر شویم و به حسین(ع) برسیم....

خبرگزاری رضوی / جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶/ ساعت ۱۰:۲۳/ چ2

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/18315/

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
داریم وارد یک محرم متفاوت می شویم؛ محرمی که با هفته دفاع مقدس، آغاز می شود.
 گویی اول تاریخ و آخر آن در هم تنیده شده است. گویی کاروان ۷۲ شهید، هزار در هزار شهید مصطفی شده در آخر الزمان را در کنار خویش دارند. 
گویی عاشورا، همه زمان را در بر گرفته و کربلا بر پهنه جغرافیا نشسته است. من در کربلا ، دفاع مقدس را می بینم و در دفاع مقدس، رشحات عاشورا را به وضوح رویت می کنم. برای من و ما و نسلی که دفاع مقدس را زندگی کرده اند این همزمانی، همزبانی مخصوص خود را دارد و همدلی را نیز هم. 
لذا روضه خوانی عاشورا، بیان دفاع مقدس است و گفتن از این حماسه آخرین، تبیین تجلیات آن حماسه بزرگ است. من حماسه دفاع را درس گرفته از کربلا می دانم و این را بارها به هر زبان گفته و نوشته ام که هرکس می خواهد عاشورا را و کربلا را به درکی ملموس برسد، دفاع مقدس ما را ببیند و هر که می خواهد ما را بشناسد و آرمان ها مان را بفهمد به کربلا برود. برای این نگاه هم برهان قاطع دارم در رفتار رزمندگان خودمان؛ در عملیات خیبر، نیروهای ما تعدادی عراقی را به اسارت گرفتند اما امکان انتقال آنان به پشت جبهه فراهم نشد. 
فرمانده ما پس از یک سخنرانی برای آنان و این که بروید و پیام انقلاب را برای مردم خود ببرید، همه آنان را آزاد کرد تا به کشور خود باز گردند اما این ماجرا در عملیات بعدی هم تکرار شد و این بار عراقی ها از ما اسیر گرفتند و انگار آن ها هم نمی توانستند یا نمی خواستند اسرا رابه پشت جبهه بفرستند اما فکر می کنید چه کردند؟ آیا آزادشان کردند؟ نه، کربلا شد آنجا و با تانک از روی بچه های ما رد شدند. 
انگار می خواستند ثابت کنند از نسل همان هایی هستند که اسب ها شان را برای تاختن بر پیکر یاران حسین علیه السلام ، نعل تازه بستند. کربلا تکرار شد با اسب های آهنین با همان روحیه یزیدی، تاختن بر پیکر بچه های آخر الزمانی سید الشهدا. 
گفته ام و نوشته ام هر کس می خواهد حقانیت حسین علیه السلام را با همه وجود حس کند به تفاوت رفتاری خلبانان ما و عراقی ها نگاه کند، آنجا که شهید سرلشکر خلعتبری، وقتی می بیند یک خودرو از روی پل می گذرد، در انبوه آتش پدافند خطر را به جان می خرد و دوری اضافی می زند تا بعد از عبور خودرو ، پل را منهدم کند اما خلبانان عراقی وقتی بمب های خود را روی سر مردم بی دفاع خالی می کردند در بازگشت به کشاورزان و مزرعه و رمه آنان هم رحم نمی کردند و با مسلسل آنان را به رگبار آتش زا می کشیدند انگار شناسه های رفتاری لشکر ابن زیاد را به زبان امروز بیان می کردند.
آری، هر کس می خواهد کربلا را بفهمد، ما را بخواند و هرکه می خواهد ما را بشناسد، به کربلا برود...این صراط مستقیم شناخت است، راهی که آدمی را به حقیقت می رساند. تلاقی زمانی هفته دفاع مقدس با آغازین روز های محرم ما را در فرازی تازه قرار می دهد که به خودشناسی و امام شناسی بپردازیم و خود را به خدا برسانیم. آنانی که تریبونی دارند و منبری و صدایشان به مردم می رسد، ذیل مفاهیم عاشورا، به تبیین دفاع مقدس هم بپردازند که این خود نیز ذکر حسین علیه السلام و احیای امر امامت است....
خراسان جنوبی / شماره : 2534/  پنج شنبه ۳۰ شهريور-۱۳۹۶/ صفحه2/ اخبار
 
http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19640&pid=2&type=0
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دل ها نیت می کنند عبادت روضه خوانی را، قربه الی الله و دست ها ، پی تکبیر الاحرام دل، پیراهن های سیاه را از گنجه ها بیرون می کشند تا چونان زره و جوشن بر تن کنند در حراست از گنج دل . گنجی به نام ارادت به ارباب بی کفن که در کربلا « اربا، اربا» شد تا دین خدا، خراش هم برندارد.آری محرم از راه رسیده است و من آن را در ادامه رمضان« شهرالله» می دانم که با برکت و رحمت و مغفرت و عزت و حکمت و معرفت به سوی ما می آید. اگر هلال رمضان را باید به خنده استقبال کرد، در استقبال از هلال محرم باید با چشم اشکبار و دل خون فشان رفت که محرم، چشم های بارانی را می پسندد. در باران است که می شود غسل کرد و طهارت را ظاهری و باطنی، ترجمه وطاهر شد و حتی در شمار مطهرات هم درآمد و پاک کرد جان را و جهان را از آلودگی. آری محرم از راه رسیده است و زمین و زمان هم به عزا برخاسته اند و وقت است که دگر باره، سبوی خود را از آبی پر کنیم که با معرفت نام ومرام سید الشهدا از همه دریا ها هم رفع عطش می کند. محرم را و به ویژه این محرم را قدر باید دانست که در ساحتی دیگر، با آغاز هفته دفاع مقدس هم زمان شده است و کیست که نداند در این فصل، چه حماسه ها که به نام حسین رقم خورد و چه مردانی که غیبت خود در عاشورای ۶۱ هجری را در ۱۴ قرن بعد در کربلا های ایران، جبران کردند . اگر آن زمان نبودند- و حتی از اصلاب هم اجدادشان گذر نکرده بودند- اما این زمان بودند و صدای هل من ناصر ینصرنی اباعبدالله را به گوش هوش شنیدند و به جان اجابت کردند و این همه شهید، نشانه بلوغ معرفت یک ملت بود که خود را در کربلای تکلیف می دیدند و هنوز در همان جغرافیای معرفت سیر می کنند با این ماموریت که همیشه باید حسینی ماند حتی اگر همه جهان از یزید لبریز شود. شرط عشق و معنای ایمان هم همین است که خودت را با امام زمانت تعریف کنی نه مردم زمانت که هر روز شاید ماموم هر امامی باشند چه آنان را به خدا برساند یا از خدا دور کند. تکلیف انسان همراهی مدام با امام و گام نهادن پشت سر حجت خداست نه همراهی باری به هر جهت با همه خلق خدا. این را شهدای ما به خوبی تعریف کردند و با امام خویش همراه شدند حتی اگر همه دشمنان از روبه رو تیر اندازند و برخی غافلان از پشت ، تیغ کشند. رزمنده را از همین رو شیر جبهه و مظلوم شهر می خواندند که هم باید سینه سپر می کرد در برابر تیر خصم و هم پشت و بازو، روئین می کرد برای عبور از کوچه های تیغ و طعنه که گاه مردافکن تر از تیرباران دشمن بود. آنان معلم ما هم شدند در درس ولایت که خود را همواره با امام خویش تعریف کنیم حتی اگر در خانه هم غریب باشیم. اجازه دهید از ارباب منبر و صاحبان تریبون ها ، به نام مردم و معرفت بخواهم در این دهه، که همزمان با آغاز هفته دفاع مقدس است، روضه شهدای ما را هم بخوانند ذیل روضه خوانی ارباب. خانواده شهدا هم به برگزاری مجالس عزا کمک کنند تا بداند دنیا که اینان که به فرموده امام روح الله، چشم و چراغ مردمند، چراغی افروخته و خاموشی ناپذیر هستند که تا همیشه، کوچه ها را روشن نگه خواهند داشت. روحانیان هم همت کنند و از دفاع مقدس، سخن بگویند و آن هم نه در حوزه شعغر و به نفع این جناح و علیه آن گروه بلکه دفاع مقدس را ذیل عاشورا تعریف کنند تا بداند نسل نو که مردان کهن این دیار چه حماسه ها آفریده اند. این دقیقا می تواند معنای زنده نگهداشتن نام و یاد شهدا باشد که به بیان راه گشای رهبر انقلاب کمتر از شهادت نیست. ان شاالله بتوانیم با تبیین معارف شهادت در افزایش اقتدار ملی، گامی بلند برداریم.

ب / شماره 3446 /پنج شنبه  30 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عقربه های ساعت هم آهنگ عزا گرفته اند در حوالی محرم. زمین را هم اگر گوش شنوایی باشد، شیونش تا آسمان می رود. حکایت غریبی است این زمان که پسر رسول خدا در امت پیامبر چنان غریب می افتد که غربت معنایی بسیار گسترده می یابد و زمان به زمان هم می رود این غربت چنانکه فرات می رود در عطش. ائمه (ع) ، این پیشوایان هدایت نیز نگاه ما را به محرم برمی گرداندند تا بدانیم که مرکز، عاشوراست. کانون معرفت حسین است و باید با او همراه شد که همه راه ها به کربلا می رسد و از کربلا آغاز می شود. بگذارید در بازگشت دوباره تاریخ به محرم و کربلا گزارشی بخوانیم از نگاه امام رضا(ع) به کربلا؛
ریان بن شبیب روایت شده که گوید در روز اول محرم به محضر امام رضا (ع) رفتم..... آن حضرت درباره ی محرم و روز عاشورا و مصیبت جانگداز امام حسین (ع) سخنانی فرمود که از آن جمله بود: ای پسر شبیب براستی که ماه محرم ماهی است که مردم زمان جاهلیت در گذشته به خاطر حرمت آن ماه، ستم و جنگ را در آن حرام می دانستند ولی این امت نه حرمت ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیامبر را، که فرزندان او را کشته و زنانش را اسیر کرده و اموالش را به غارت بردند. خدایشان هیچ گاه نیامرزد.
ای فرزند شبیب اگر خواستی بر چیزی گریه کنی، بر حسین بن علی بن ابیطالب گریه کن که براستی او را همانند گوسفند کشتند، و به همراهش هیجده مرد از خاندانش را نیز کشتند که در زمین همانندی نداشتند، و در شهادت آنها آسمان های هفتگانه و زمین ها گریستند، و ....
ای پسر شبیب براستی که پدرم روایت کرد از پدرش از جدش که چون جدم حسین (ع) کشته شد آسمان خون و خاک قرمز گریست، ای پسر شبیب اگر بر حسین گریه کنی تا اشکانت بر گونه ات بریزد خداوند هر گناهی که داشته باشی کوچک یا بزرگ کم یا زیاد همه را بیامرزد.
ای پسر شبیب اگر خوش داری که خدای عزوجل را در حالی دیدار کنی که گناهی نداشته باشی حسین (ع) را زیارت کن،
ای پسر شبیب اگر دوست داری در آن غرفه های ساخته در بهشت با پیامبر خدا (ص) سکونت گزینی پس لعنت فرست بر کشندگان حسین.
ای پسر شبیب اگر خوش داری ثواب و پاداش کسانی را داشته باشی که با حسین (ع) به شهادت رسیدند، هر گاه به یاد آن حضرت افتادی بگو «یا لیتنی کنت معهم فأفوز فوزا عظیما.»
ای پسر شبیب اگر خوش داری که در درجات والای بهشت با ما باشی پس محزون و اندوهگین باش در حزن و اندوه ما، و خوشحال و فرحناک باش در فرح و خوشحالی ما، و ولایت (و دوستی) ما را از دست مده که براستی اگر مردی سنگی را دوست بدارد خداوند در روز قیامت او را با همان سنگ محشور فرماید!.
آری، زمان دوباره به محرم می رسد و اینک نوبت ماست تا فاصله خود را با کربلا بسنجیم و گام تند کنیم تا خود را به کربلا برسانیم. برای این هم باید خود را با امام چنان تعریف کنیم که امکان جدایی نباشد چه اگر بشود ما را از امام جدا کنند، هم ما ره به بیراهه خواهیم برد و هم باز اگر نه امام را، امامت را به مسلخ خواهند برد. خود را به کربلا برسانیم و با حسین ایمان خود بمانیم تا حقیقت چون پرچم در اهتزاز، نگاه ها را به سوی هدف بکشاند....

ب / شماره 3445 /چهار شنبه  29 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
نگاهی به دیروز و عبرتی برای فردا؛
 
تقویم ها را تحسین می کنم، بالاتر از اینکه قسمتی از زمان هستند،  از آن رو که در هر ورق خویش برای ما اشارت ها و بشارت های پر شمار دارند و در یک فراز بلند ما را به یک فصل می رسانند که سرخ را سبز می نویسد از آن رو که در پیشتر های دور، سبز را سرخ نوشتند تا محرمان راز در محرم، در کربلا احرام خون ببندند. محرم را به سبک استاد صفائی حائری(ره) بسیار دوست می دارم که ما را سر خط عاشورا می آورد. عاشورا را بزرگ می دارم که راز بزرگی انسان در آن شکوفا شد و می شود هنوز. اکنون را عزیز می دارم که گویی هاتف عشق به آواز جلی، یا علی می گوید  استقبال از محرم را، آری ، محرم رسید و این بار گویی کربلا را هم با خود آورد تا بیش از همیشه مارا به عاشورا نزدیک کند.آمد تا مارا در کلاسی بنشاند که معلمش سید الشهداست و هر کس در این کلاس می‌نشیند باید در قامت یاران حسین(ع) برخیزد. باید برای خود نقش یاران حجت خدا را قائل باشد.... وچنین است که باید کربلا را و فراز‌های بی‌فرود پیرامون آن را خواند و من در اولین خوانش کتاب عاشورا به کوفه می‌روم. شما هم بیایید؛

اول:همه شهر ها و وادی ها ساکتند در تقابل حسین(ع) و یزید فقط کوفه حرف از همراهی حجت خدا می زند و سیاهه می کند نام ها را بر پوست هایی که کاغذ نامه می شوند اما هزار در هزارنامه هم که نوشته باشند،، باز کوفه، کوفه است و کوفی هم کوفی. به بیعت مکتوبشان نمی‌شود اعتماد کرد، باید عیار ایمانشان را از نزدیک به ترازوی ، از میان یارانش کدام قامت کشیده را مبعوث به رسالت محک زدن صداقت کوفیان خواهد کرد؟ چشم ها- شاید- در تماشای لبان حسین(ع) انتظار کلامی رسالت انگیز می‌کشید که امام نام «مسلم» را بر زبان آورد و «مسلم بن عقیل» جوان ماه نشان هاشمی، با رسالتی سنگین بر دوش راهی کوفه می‌شود. در سفری که تا بهشت امتداد می‌یابد...
دوم: این جا کوفه ؛ نام حسین(ع) دل‌ها را از غبار گرفته است و مسلم در میان چشم‌هایی رخ می‌نماید که می‌خواهند در نگاه پسر فاطمه، بهشت خدا را تجربه کنند، یا لااقل چنین نشان می‌دهند، هلهله می‌شود وقتی مسلم سخن می‌گوید. مسجد کوفه علی را، سلام‌الله علیه، به یاد می‌آورد از کلماتی که از لبان برادر زاده‌اش شکوفا می‌شود. تا چشم کار می‌کند مردمی هستند که حسین(ع) را فریاد می‌زنند و مسلم همه شهر را چنین می‌بیند و «خواص» را هم همراه می‌یابد و به امام نامه می‌نویسد که کوفه، امضاهای خود پای نامه‌های هزار در هزار شده را به رسمیت می‌شناسد، پس‌ای پسر پیامبر، بر این خاک تفتیده فرمان بعثت بخوان!...
سوم: ابن زیاد، این شیطان مجسم در پی فریبی عجیب به کوفه می‌آید. بسیاری حسینش می‌پندارند و آرزوهای خود را می‌جویند اما او به دارالاماره که می‌رسد، هم نقاب از چهره بر می‌دارد و هم دست به کار لشکر زر و زور و تزویر می‌شود. یکی را به وعده‌ای می‌فریبد و دیگری را به باده‌ای می‌خرد و سومی را به تازیانه‌ای درهم می‌شکند وچهارمی را به تهدیدی از میدان به در می کند. و باز این کوفه است که مردود می‌شود و کوفیان هستند که صفر هم برای کارنامه شان زیاد است.ابن زیاد همه شیطان‌ها را به خدمت می‌گیرد، شیطنت می‌کند از هیچ باطلی روی گردان نیست اما از آن سو مسلم است که جز در مسیر حق گام بر نمی‌دارد، چه خوب می‌داند جز از راه حق نمی‌توان به حق رسید. او سفیر حسین(ع) است و پرورده مکتب علی(ع) که جوانمردان عالم به شاگردیش افتخار می کنند، پس باید چنان رفتار کند که نه تنها مردم کوفه که تاریخ در قرن‌های بعد هم در او و گفتار و رفتارش ،امام حسین(ع) را ببیند و شکوه علی را...
چهارم: ماجراها دیده است کوفه در همین چند روز. "شیطان بن زیاد" به کار توطئه است و شهر در  آخرین نماز مسلم ئ می نشیند و نمازگزارانی که مثل یخ آب شده‌اند و ساعتی بعد نه که «رجلی» نمانده است که از «اشباه الرجال» هم خبری نیست. مسلم است و کوچه‌های غریبی کوفه و از آن هزاردرهزار صاحب نامه بیعت کرده، هیچ کس نمی‌ماند و او شب را غریبانه در خانه «طوعه» می‌گذراند. بانویی که از همه مردان کوفه مردتر بود و مردتر ماند.حتی وقتی دژخیمان ابن زیاد آتش به خانه‌اش افکندند باز او کاسه آب به لبان مسلم می‌رساند تا قامت کشیده هاشمی در مشق شهادت تیغ بر فرق لشکریان کفر بکشد. مگر می‌شود با این «شبه علی» جنگید؟ پس باز هم خدعه در کار می‌شود تا تیغ از کف مسلم برباید و او را با تضمین امان به دارالاماره بکشاند تا با شهادتش هزار در هزار سند باطل شود، سند مسلمانی کوفیان، سند وفای به عهد حاکمان، سند مردی و مردانگی مدعیان و... مسلم، شهید شد در شهری که تا همیشه مردود شد در زمانی که جز 72 سرخ جامه و آنانی که در کاروان اسارت، آزادگی را به دشمن و صبح را به شام تحمیل کردند، همه رفوزه شدند و تاریخ تا امروز، هر روز پای کارنامه شان نمره صفر می گذارد.
پنجم: امروز مائیم و کوفه ای در جان، به کربلا و حسین میل می کند یا شام و یزید؟ مائیم و یک امتحان بزرگ؛ پاسخ در برابر "هل من ناصر ینصرنی؟" راستی جواب ما چیست؟ سکوت و چشم بستن یا چشم گشودند و لبیک برکشیدن؟

خبرگزاری رضوی / سه شنبه ۲۸ شهريور ۱۳۹۶ /ساعت ۰۹:۱۸/چ3

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/18169/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سد به آن عظمت را هم ترکی، سوراخی، چیزی... از پای در می آورد. کم هم نبوده ماجرای سد هایی که به سوراخی شکست برداشته اند و در پایین دست خود فاجعه رقم زده اند. چه زندگی هایی که نابود شد، چه مزرعه هیی که از مین رفت و چه فرصت ها که هدر شد و چه خبرهایی که تلخ تلخ بر صفحات حوادث نشستند و.... ماجرای آدم ها هم همین است، حتی آدم های بزرگ! یک شتباه، یک خطا مثل سوراخ سد، هیمنه شان را فرومی ریزد، شخصیت شان را چنان می شکند که گاه قابل باز سازی هم نباشند و باز از این دست ماجرا ها هم کم نداشته ایم که فردی به گفتن یک کلمه نا به جا، یک نقل خبر نادرست، یک بار فراموشی امانت داری، چنان خرد شده است که نگو و نپرس. همه ما در اطراف خود از این دست آدم ها داریم. اصلا هم لازم نیست در میان سیاستمردان و مسئولان دنبال شان بگردیم اگر چه در میان آنان هم فراوانند- متاسفانه- افرادی که با خطای گفتاری، از جایگاه خویش به زیر می افتند حتی اگر به زیر شان هم نکشند. حرف من اما در باره آنان نیست که به خودمان اشاره دارد. حرف این است که اگر مراقب گفتار و رفتار خود نباشیم، اگر پیش از آن از پندار خود مراقبت نکنیم، به دست خویش با مشکل مواجه خواهیم شد و با پای خود به چاه و چاله خواهیم افتاد. بنده خدایی می گفت : یک غفلت از فردی که نباید، باعث شد مثل دومینو، چند نفر در ذهن من بشکنند. می گفت فردی را که بزرگ می داشتیم، حرفی را نقل کرد برای شخص سوم و او برای شخص چهارم و او هم برای زنش و.... شهر را انگار زلزله افتاد از این خبر اشتباه! آنانی که آمدند تا آبرو شوند، توفان شدند و در آبروی فرد نشستند. می خواستند مرهم زخم روز مبادا باشند اما زخم شدند و ناسور شدند و درد افزودند. می گفت کاش مراقب زبان خویش باشیم که به تیغ دودم می ماند، هم دیگران را نابود می کند و هم خودمان را اگر سخن ، نسنجیده بر زبان آوریم. اینکه می گویند لقمان حکیم در برابر درخواست بهترین عضو ، زبان را نام برد و در برابر طلب بدترذین عضو باز دست بر زبان گذاشت از همین روست که سازنده ترین و نابودگر ترین عضو هر انسان زبانی است که در کام دارد. اگر بی خود و بی جا ، بچرخد، چرخ زندگیی را با مشکل مواجه می کند و چون به جا به حرکت در آید زندگی های راکد را هم به حرکت در می آورد پس شایسته و بایسته است زبان را مراقبت ، صد چندان کنیم تا جز به وقت خویش به صدا درنیاید و ویران نکند شخصیت صاحب خود را .این هم درس دین است، هم رسم ادب و هم نتیجه تجربه ، پس زبان خویش را مراقب باشیم!

ب / شماره 3444 /سه شنبه  28 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
انما الحیاة عقیده و جهاد، این معنا بخش همه زندگی است در نگاه اسلامی و البته انسانی که خداوند، خلق خود را در صراط مستقیم هدایت می کند و رشد یافته می‌خواهد. زندگی   که عقیده در آن مثل روح ، جریان نداشته باشد فرقی با مردگی ندارد. زندگی  که به جهاد، اعتلا نیابد هم هر چه باشد، حیات انسانی نیست. البته جهاد فقط تیغ بر کشیدن و تفنگ بر داشتن نیست که متناسب با نیاز های زمان، باز تعریف می شود...این را عرض کردم تا بگویم وقتی« عقیده» باشد،« جهاد» هم ادامه دارد چنان که پرچم این جهاد را هم در دستان پاک و مطهر و توانمند اصحاب همان جهاد می بینیم و نمونه اش پدر شهیدی است که دارد در راه پسر خویش گام برمی دارد و خانه شهید را به خانه امید « آبرومندان» نیازمند تبدیل کرده است. او دست های مدد خواه را به گرمی می فشارد و تا دستانش را توان است، گره می گشاید از مشکلات مردم. می آیند به نیاز و اجابت می شوند به کرامت و می روند به دعا و درکی تازه از عظمت عقیده و شکوه جهاد. یکی از پر شمار کار های خوبی که پدر شهید انجام می دهد این است که حقوق و درآمد خود را که حدود ۴ میلیون تومان در ماه می شود می گذارد برای پرداخت قبوض آب و برق و گاز مردمانی که توان پرداخت ندارند. پیرمرد با نان و ماست روزگار می‌گذراند تا بتواند کاری کند که زندگی مردم - تا جایی که می تواند- سخت تر نگذرد. یکی از مسئولان عزیز شهری که به زیارت این پدر رفته بود به عظمت این پدر درود می فرستاد و دیگری می گفت: ادامه راه شهدا یعنی این، یعنی جهاد به مال در ادامه جهاد با جان. من با شنیدن این ماجرا یاد پدر روستایی یک شهید مرز نشین افتادم که همان روز های شهادت فرزند به خانواده گفته بود از این پس این خانه ما نیست، خانه شهید است . خانه امید مردم. حواس تان باشد که کاری نکنید که امید مردم نا امید شود... آن پدر شهید که سواد چندانی نداشت و روستا نشین بود، انگار از شهید الهام گرفته بود این کلام بلند را. راست می گفت پیرمرد، خانه شهید، بی آن که کسی بگوید به کانون توجه، کانون امید و کانون فرهنگ و تمدن تبدیل می شود، وقتی خانواده شهید راه فرزند و پدر و برادر را با قوت بپیمایند پرچم جهاد و عقیده بر شانه هایی چنین توانا استوار می‌شود، عزت ملی در خانه ها و خانواده هایی چنین ، ریشه دار تر می شود و میوه های رسته بر این شجره طیبه، کام همه را شیرین می کند. با تامل در  ماجرای این دو پدر ، یاد آن جمله راه گشای امام عزیز می افتم که فرمود؛ خانواده های شهدا ، چشم و چراغ این ملت اند. پدری که با حقوق خود نمی گذارد چراغ خانه ای خاموش شود. 

خراسان / شماره : 19636 / يکشنبه ۲۶ شهريور-۱۳۹۶ / صفحه 16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19636&pid=16&type=0
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
برای مسلمانان مظلوم روهینگیا؛
 
ما جنگ چشیده ایم. زخم فراوان خورده ایم. کاروان ، کاروان شهید به دوش کشیده ایم. ما معنای جنگ را خوب می فهمیم. ما هزاران خانوار آوراه جنگی داشته ایم. مردمان چند شهر ما از شر صدامیان به دیگر هموطنان خود پناه برده اند و بسیاری آرزوی خانه خویش را به خاک برده اند. پس ما معنای آورارگی را هم می دانیم. ما نکبت وجود متجاوزان آدمکش را در شهر ها و روستا ها و حتی مزارع کشاورزی و نخلستان ها مان را به چشم دیده ایم پس بهتر از هرکس می دانیم آورارگان چه می کشند و شهر و روستا در هجوم جنگجویان بیگانه چه حالی دارند. ما طعم مرگ را با همه وجود حس کرده ایم و سختی سنگ و آجر آوار شده را می فهمییم. ما می دانیم آتش افتادن به زندگی مردم یعنی چه؟ می دانیم لهیب آتش در خرمن، فقط محصول را نمی سوزاند که امید را هم می سوزد و نا بود می کند. ما 8 سال جنگ را تجربه کرده ایم پس با سلاخی و سر های بریده هم بیگانه نیستیم. ما بهتر از همه درک می کنیم این روز ها در میانمار چه بر سر مسلمانان می آید در این ایلغار مرگ و آتش لذا بیش از همه به فریاد و فغان می آییم و این قلم هم تیغ برداشته است در دفاع از انسانیت پس این یک یادداشت در شمار دیگر نوشته ها نیست،  شما هم چنین نخوانیدش بلکه یک نوشته ویژه است که حرف به حرفش از دل پر درد بر می خیزد و به فریاد بر دل کاغذ می نشیند. این نوشته به هر کلمه و کلامی که نوشته شود شرح دردمندانه " تو کز محنت دیگران بی غمی" است که به بلند ترین صدا باید به حاکمان میانمار مصرع بعدی اش را خواند که آی مردمان مرگ و آتش! این حرف انسانیت است؛ "نشاید که نامت نهند آدمی" که آدم زخم پای همنوع را به بوسه التیام می دهد اما شمایان هزار زخم بر لب ها می زنید و بر چشم ها. گرگ پیش شما رو سفید دارد و کفتار هم.  اما شمایان چه هستید که جز مرگ از دستان شما بر زمین نمی نشیند؟ این یک یادداشت متفاوت است لذا ساختار و ادبیات متفاوت دارد و این را بگذارید به حساب سوژه که متفاوت ترین حال انسان را روایت می کند؛ این روز ها که آتش زبان مدعیان مهربانی می شود و تفنگ به جای زندگی افزارها  در دست بودائیان میانمار می نشیند، به نام انسانیت، به نام صلح، این گوهر انسانی، از صلح ستیزان آدم کش ، به صریح ترین کلمات شکایت می کنیم. ما باور داریم که انسان ها به هر دین و مذهب و نژاد در همه جای زمین، حق زندگی دارند و هیچ کس حق ندارد به هر نام و بهانه، با زبان مرگ با مردم زندگی طلب به ستیز برخیزد. ما به نام جمهوری اسلامی ایران و به نام انسان دوستی، از همه نهاد ها ی بین المللی تقاضا می کنیم به فاجعه نسل کشی مسلمانان روهینگیا، در میانمار، هرچه سریعتر ورود کنند و جلوی این ددمنش که ددان و جانوران را هم شرمنده می کند بگیرند. به نام صلح از اشخاص صاحب نفوذ و چهره های موجه جهانی می خواهیم، آبروی جهانی خود را سپر حفاظت از همنوعان خویش کنند. از متولیان جایزه صلح نوبل می خواهیم برای دفاع از صلح و شرافت انسانی، جایزه" آنگ سان سو چی"، که برای نجات انسان ها نه تنها کاری انجام نمی دهد، بلکه تیغ مرگ را تیز می کند، باز پس گیرند. به نام انسانیت، همه انسان های شریف را به یاری آوراگان فرامی خوانیم تا در این بلبشوی مرگ انسانیت، کورسوی امید همچنان روشن بماند. از پزشکان بدون مرز، که همواره جان بر کف، به خدمت انسانیت، قامت فراز می کنند می خواهیم تا همنوعان خویش را در خیمه های آوراگی، دریابند و نگذارند کودکان بی دفاع این قوم بلازده، با هزار حسرت، پر پر شوند. از زبان شیخ اجل و به نام سعدی شیرازی خطاب به جهانیان می گوئیم؛

بنی آدم اعضای یک دیگرند / که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار / دگر عضو ها را نماند قرار...
و امروز نه عضوی، که همه انسانیت دردناک ترین روزگار خود را سپری می کند وقتی مردمانی مظلوم قربانی ستم تبعیض نژادی و نسل کشی وحشیانه قرار می گیرند. آیا جهان را سر آرامش هست وقتی انسانیت به فقان آمده است؟ من به نمایندگی از همه کلمات بغض شکسته از همه رسانه نگاران می خواهم سبعیت این قوم آدم کش را به همه مردمان جهان برسانند تا غیرت ستم شکن جهان به خروش آید و این آتش بلا را خاموش کند.به خروش آید دریای خشم آدمیان و این آدم کشی را از دامان انسانیت بشوید. می خواهم خبرنگاران عمق فاجعه را دقیق و درست روایت کنند تا مردمان بتوانند درست تصمیم بگیرند علیه این بیداد که در حق انسانیت می رود....

خبرگزاری رضوی / یکشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۱۰

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/18080/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شاید دیگران ندانند اما ما می دانیم تیر و تبر چه طعمی دارد، ما خود جنگ چشیده ایم، زخم فراوان خورده ایم، کاروان، کاروان شهید به دوش کشیده ایم. 

 ما معنای جنگ را خوب می فهمیم. ما هزاران خانوار آوراه جنگی داشته ایم. مردمان چند شهر ما از شر صدامیان به دیگر هموطنان خود پناه برده اند و بسیاری آرزوی خانه خویش را به خاک برده اند. پس ما معنای آورارگی را هم می دانیم. ما نکبت وجود متجاوزان آدمکش را در شهر ها و روستا ها و حتی مزارع کشاورزی و نخلستان ها مان را به چشم دیده ایم پس بهتر از هرکس می دانیم آورارگان چه می کشند و شهر و روستا در هجوم جنگجویان بیگانه چه حالی دارند.

ما طعم مرگ را با همه وجود حس کرده ایم و سختی سنگ و آجر آوار شده را می فهمییم. ما می دانیم آتش افتادن به زندگی مردم یعنی چه؟ می دانیم لهیب آتش در خرمن، فقط محصول را نمی سوزاند که امید را هم می سوزد و نا بود می کند. ما 8 سال جنگ را تجربه کرده ایم پس با سلاخی و سر های بریده هم بیگانه نیستیم. ما بهتر از همه درک می کنیم این روز ها در میانمار چه بر سر مسلمانان می آید در این ایلغار مرگ و آتش لذا بیش از همه به فریاد و فغان می آییم و این قلم هم تیغ برداشته است، در دفاع از انسانیت پس این یک یادداشت در شمار دیگر نوشته ها نیست،  شما هم چنین نخوانیدش بلکه یک نوشته ویژه است که حرف به حرفش از دل پر درد بر می خیزد و به فریاد بر دل کاغذ می نشیند.

 

 این نوشته به هر کلمه و کلامی که نوشته شود شرح دردمندانه " تو کز محنت دیگران بی غمی" است که به بلند ترین صدا باید به حاکمان میانمار مصرع بعدی اش را خواند که آی مردمان مرگ و آتش! این حرف انسانیت است؛ "نشاید که نامت نهند آدمی" که آدم زخم پای همنوع را به بوسه التیام می دهد اما شمایان هزار زخم بر لب ها می زنید و بر چشم ها. گرگ پیش شما رو سفید دارد و کفتار هم، اما شمایان چه هستید که جز مرگ از دستان شما بر زمین نمی نشیند؟ این یک یادداشت متفاوت است، لذا ساختار و ادبیات متفاوت دارد و این را بگذارید به حساب سوژه که متفاوت ترین حال انسان را روایت می کند؛ این روز ها که آتش زبان مدعیان مهربانی می شود و تفنگ به جای زندگی افزارها  در دست بودائیان میانمار می نشیند، به نام انسانیت، به نام صلح، این گوهر انسانی، از صلح ستیزان آدم کش ، به صریح ترین کلمات شکایت می کنیم. 

 ما باور داریم که انسان ها به هر دین و مذهب و نژاد در همه جای زمین، حق زندگی دارند و هیچ کس حق ندارد به هر نام و بهانه، با زبان مرگ با مردم زندگی طلب به ستیز برخیزد. ما به نام جمهوری اسلامی ایران و به نام انسان دوستی، از همه نهاد ها ی بین المللی تقاضا می کنیم به فاجعه نسل کشی مسلمانان روهینگیا، در میانمار، هرچه سریعتر ورود کنند و جلوی این ددمنش که ددان و جانوران را هم شرمنده می کند بگیرند. به نام صلح از اشخاص صاحب نفوذ و چهره های موجه جهانی می خواهیم، آبروی جهانی خود را سپر حفاظت از همنوعان خویش کنند. از متولیان جایزه صلح نوبل می خواهیم برای دفاع از صلح و شرافت انسانی، جایزه" آنگ سان سو چی"، که برای نجات انسان ها نه تنها کاری انجام نمی دهد، بلکه تیغ مرگ را تیز می کند، باز پس گیرند. به نام انسانیت، همه انسان های شریف را به یاری آوراگان فرامی خوانیم تا در این بلبشوی مرگ انسانیت، کورسوی امید همچنان روشن بماند. از پزشکان بدون مرز، که همواره جان بر کف، به خدمت انسانیت، قامت فراز می کنند می خواهیم تا همنوعان خویش را در خیمه های آوراگی، دریابند و نگذارند کودکان بی دفاع این قوم بلازده، با هزار حسرت، پر پر شوند. از زبان شیخ اجل و به نام سعدی شیرازی خطاب به جهانیان می گوئیم: 

بنی آدم اعضای یک دیگرند / که در آفرینش زیک گوهرند

 چو عضوی بدرد آورد روزگار / دگر عضو ها را نماند قرار...

 و امروز نه عضوی، که همه انسانیت دردناک ترین روزگار خود را سپری می کند وقتی مردمانی مظلوم قربانی ستم تبعیض نژادی و نسل کشی وحشیانه قرار می گیرند. آیا جهان را سر آرامش هست وقتی انسانیت به فقان آمده است؟ من به نمایندگی از همه کلمات بغض شکسته از همه رسانه نگاران می خواهم سبعیت این قوم آدم کش را به همه مردمان جهان برسانند تا غیرت ستم شکن جهان به خروش آید و این آتش بلا را خاموش کند.به خروش آید دریای خشم آدمیان و این آدم کشی را از دامان انسانیت بشوید. می خواهم خبرنگاران عمق فاجعه را دقیق و درست روایت کنند تا مردمان بتوانند درست تصمیم بگیرند علیه این بیداد که در حق انسانیت می رود...

 حیات / تاریخ انتشار: یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 135743

 http://hayat.ir/fa/135743/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این یک یادداشت در شمار دیگر نوشته ها نیست، یک نوشته ویژه است که حرف به حرفش از دل پر درد بر می خیزد و به فریاد بر دل کاغذ می نشیند. این نوشته به هر کلمه و کلامی که نوشته شود شرح دردمندانه " تو کز محنت دیگران بی غمی" است که به بلند ترین صدا باید به حاکمان میانمار مصرع بعدی اش را خواند که آی مردمان مرگ و آتش! این حرف انسانیت است؛ "نشاید که نامت نهند آدمی" که آدم زخم پای همنوع را به بوسه التیام می دهد اما شمایان هزار زخم بر لب ها می زنید و بر چشم ها. گرگ پیش شما رو سفید دارد و کفتار هم اما شمایان چه هستید که جز مرگ از دستان شما بر زمین نمی نشیند؟ این یک یادداشت متفاوت است لذا ساختار و ادبیات متفاوت دارد و این را بگذارید به حساب سوژه که متفاوت ترین حال انسان را روایت می کند؛ این روز ها که آتش زبان مدعیان مهربانی می شود و تفنگ به جای زندگی افزارها در دست بودائیان میانمار می نشیند، به نام انسانیت، به نام صلح، این گوهر انسانی، از صلح ستیزان آدم کش ، به صریح ترین کلمات شکایت می کنیم. ما باور داریم که انسان ها به هر دین و مذهب و نژاد در همه جای زمین، حق زندگی دارند و هیچ کس حق ندارد به هر نام و بهانه، با زبان مرگ با مردم زندگی طلب به ستیز برخیزد. ما به نام جمهوری اسلامی ایران و به نام انسان دوستی، از همه نهاد ها ی بین المللی تقاضا می کنیم به فاجعه نسل کشی مسلمانان روهینگیا، در میانمار، هرچه سریعتر ورود کنند و جلوی این ددمنش که ددان و جانوران را هم شرمنده می کند بگیرند. به نام صلح از اشخاص صاحب نفوذ و چهره های موجه جهانی می خواهیم، آبروی جهانی خود را سپر حفاظت از همنوعان خویش کنند. از متولیان جایزه صلح نوبل می خواهیم برای دفاع از صلح و شرافت انسانی، جایزه آنگ سان سو چی، که برای نجات انسان ها نه تنها کاری انجام نمی دهد، بلکه تیغ مرگ را تیز می کند، باز پس گیرند. به نام انسانیت، همه انسان های شریف را به یاری آوراگان فرامی خوانیم تا در این بلبشوی مرگ انسانیت، کورسوی امید همچنان روشن بماند. از پزشکان بدون مرز، که همواره جان بر کف، به خدمت انسانیت، قامت فراز می کنند می خواهیم تا همنوعان خویش را در خیمه های آوراگی، دریابند و نگذارند کودکان بی دفاع این قوم بلازده، با هزار حسرت، پر پر شوند. از زبان شیخ اجل و به نام سعدی شیرازی خطاب به جهانیان می گوئیم؛
بنی آدم اعضای یک دیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار...
و امروز نه عضوی، که همه انسانیت دردناک ترین روزگار خود را سپری می کند وقتی مردمانی مظلوم قربانی ستم تبعیض نژادی و نسل کشی وحشیانه قرار می گیرند. آیا جهان را سر آرامش هست وقتی انسانیت به فقان آمده است؟ من به نمایندگی از همه کلمات بغض شکسته از همه رسانه نگاران می خواهم سبعیت این قوم آدم کش را به همه مردمان جهان برسانند تا غیرت ستم شکن جهان به خروش آید و این آتش بلا را خاموش کند....

ب / شماره 3442 /یکشنبه  26 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پیام صاحب عکس ماندگار؛

عکس هایی برای بیان حقیقت، عکس هایی برای نمادسازی عزت، عکس هایی برای نهاد سازی فرهنگ جهاد، عکس هایی برای تاریخ....عکس هایی با ماموریت بیداری بخشی....نمی دانم چه نام باید نهاد، عکس های مانای دفاع مقدس را؟ همه آنچه از گلوی قلم جاری شد، هست اما این همه باز شرح عکس ها نیست که در تعریف آن باید کتاب ها نوشت و شاید آن هم نتواند حق مطلب را ادا کنند. 

 حق این مطلب، فقط با سلوک بر صراط شهیدان ادا می شود. من تصاویر به یادگار مانده از دفاع مقدس را بسان اذان می دانم و حتی می شنوم که باید ما را به  سجاده نماز بکشاند، آن هم نه جانمازی در گوشه ای تنها، بلکه به صفوف مرصوص  نماز برساند. صفوفی که برج و باروی حق هستند و نماد روشن « ترهبون به عدوالله...». عکس های مثل تصویر خدا نشان شهید حسن جنگجو، شهید امینی، تصویر غواصان کربلای ۴ که در گل و لای به سوی هدف می روند، سیمای جوان ترین و پیر ترین رزمنده، عکس لبخند شهید و....خیلی از سرمایه های تصویری دفاع مقدس، انگار خلق شدند تا پیام شهید و شهادت را به بین المللی ترین زبان برای همه بیان کنند. 

 رسالت خود را هم تمام و کمال انجام دادند چه در دوران دفاع مقدس که به نماد خیزش غیرت ایرانی تبدیل شدند و جوانان را بر مدار همت به خط کردند و چه بعد از آن که گویی خود پاسدار میراث ماندگار خود شدند. 

 آن تصاویر، اجازه نمی دادند و نمی دهند که غفلت، سایه سنگین خود را بر روشنای یادهای ماندگار بیندازد. نمی گذارند غبار فراموشی بر جان مان چنان بنشیند که شیطان را به قهقهه بنشاند. غفلت می آید اما آن تصاویر با آن معصومیت چشم ها، سپر می شوند تا حقیقت سلامت بماند. 

 آن عکس ها مثل صاحبان خویش، همچنان نقش آفرین انند اما در این میان گاهی خدا صاحب عکس را می فرستد تا بگوید؛ « به عکس ما که نگاه می کنید، عکس ما نروید» بلکه قدم ها تان را ساز کنید تا بسازیم وطن را، بسازیم هویت مان را ، بسازیم هرچه نیاز امروز و فردای این دیار است. حالا هم که شهید حسن جنگجو، بعد از ۳۴ سال آمده است، هزار حرف دارد برای ما. اهل کنایه و طعنه نیستند این فرزندان مصطفی شده حقیقت اما به صراحت و صداقت ما را به قرار سابق باز می خوانند. من بازگشت شهید جنگجو را اصلا یک اتفاق نمی دانم چنانکه بازگشت غواص ها را و شهدای گمنام را، اتفاقی هم نیست مطمئن باشید، آنان را ماموریتی تازه تعریف شده است تا بیایند و به انجام رسانند، بیاییند و در ماموریتی موفق ما را از چنگ دشمن آشکار که در لشکر غفلت و فراموشی و بی خبری قد کشیده است نجات دهند.  آمده اند تا دوباره به باران برسانند چشمان را که برای عبور از شرایط فعلی، باید به مهارت جور دیگر دیدن رسید و برای این هم« دیده را باید شست» شستن چشم ها هم نیازمند باران است، بارانی که مطهر است، بارانی که پاک می کند....آری، شهید حسن جنگجو آمد تا ما را به راه آورد. تا بیراهه را ببندد تا صراط مستقیم را پیش پای ما بگشاید. می دانم که پس از این باز صاحبان عکس های ماندگار خواهند آمد چنانکه پیش از این باز آمدند. حالا نوبت ماست که خود را به سر خط برسانیم، به نقطه رهایی.

حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 135728

 http://hayat.ir/fa/135728/ 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
روز ها دارد سخت تر می گذرد به رغم همه امکاناتی که برای آسایش مردم تولید می شود. آرامش که نباشد، آسایش هم معنای خود را از دست خواهد داد. کوچ آرامش هم پیامد هجوم به اعتماد عمومی است. واقعین این است که از جمله آرامش کش ها، گم شدن عنصر امانتداري در جامعه، است که آتش در خرمن اعتماد می زند. اگر اعتماد از بين برود، سنگ هم روي سنگ بند نمي شود و ديگر نه قانون، نه بند و زنجير، نه قاضي و نه پليس و نه هيچ چيز ديگر نمي تواند سنگ هاي از هم گسيخته يك بناي ويران را دوباره كنار هم بنشاند و بنايي بسازد كه رفعتش در چشم جا بگيرد. و نه مي توان آدم ها را دوباره به گونه اي به هم مطمئن كرد كه در كنار هم نهادينه كردن اعتماد را به دست دهد، حالا از اين منظر كه به كوچه هاي جامعه نگاه مي كنيد و كلاهبرداري ها و كلاه گذاري ها، خلاف وعده ها و خلف قول ها و ازهمه مهم تر، آنچه امروز در جامعه به چشم مي خورد كه مي توان آن را "بيماري رايانه اي" ناميد، هر كدام به هر تعداد كه تكرارمي شوند، چونان دشنه اي زهرآلود در پيكر اعتماد اجتماعي فرومي روند و با اين روندي كه شكل گرفته است و حتي شتاب هم مي گيرد، چشم انداز فردا، در خور شأن مردم ما روشن نيست. از »بيماري رايانه اي« گفتم و به يادم آمد كه چند روز پيش يك كارشناس هشدار مي داد، نسبت به خطري كه از طريق رايانه سلامت جامعه را تهديد مي كند هوشيار باشيم. او حتي مي گفت، گوشي هاي همراه خود را هم در اختيار تعميركاران غيرمطمئن ولو متخصص قرار ندهيد چون مي توانند با ترفندي از اطلاعات آن سوءاستفاده كنند. او تأكيد داشت گوشي خود را در اختيار افراد مختلف هم قرار ندهيد چون ... راست هم مي گفت او، حداقل در خبرها، كم نخوانده ايم، كه اطلاعات خانوادگي افرادي طعمه سوءاستفاده چي هايي شده است كه مثل آب خوردن، آبروي ديگران را مي برند. فایل ماجراي آن فوتبالیست، استخر زنان، دختر جوان ، بازیگر سینما،و ... که در فضای مجازی، عرصه را بر حقیقت تنگ می کند نشانگر اين بيماري است و نشانه يك اخلاق بد، اخلاق بدي كه امنيت اخلاقي جامعه را هدف قرار مي دهد و اعتماد افراد به يكديگر را هم به شدت آسيب مي رساند و ديگر كسي جرأت نمي كند ديوار خانه اش را به ديوار ديگري تكيه دهد تا به گاه حادثه، تكيه گاه هم باشند. حالا در بعضي از چشم ها، ديگر آن نگاه محبت موج نمي زند و از نگاه ها، نمي توان اعتماد به سپردن امانت كرد. راستي يادش به خير زماني كه مردم مال و بالاتر از آن، جان و ناموس خود را نزد هم به امانت مي گذاشتند وامروز، نه مي شود، خودرو را به كسي داد و نه حتي گوشي تلفن همراه را. نگوييم، همه كه امانت ستيز نيستند، من هم مي دانم، اما سدهاي بزرگ را هم يك رخنه از هم فرو مي ريزد و اعتماد عمومي را همين "ناجوانمردان" هرچند اندك چنان آسيب مي رسانند كه هيچ "جوانمردي" نتواند آن را بازسازي كند. اصلا" مگر چند نفر در جامعه دزد هستند كه اين همه هزينه قفل و چشم الكترونيك و دزدگير و ابزارهاي حفاظتي مي شود؟ اين درست مسئله اعتماد است كه به اين روز درآمده است. بداخلاقي گروهي كاربازار رايانه وگوشي همراه را هم به اين روز درآورده است و راستي بد روزگاري است، كه دزدي هاي مدرن و بيماري هاي رايانه اي، سلامت جامعه را تهديد مي كند و كمتر مي توان دست اين سارقان را در دستبند ديد. اما زياني كه آنها مي زنند از هر دزدي بدتر است .مال برده را می شود باز ستاند یا جایگزین کرد اما اعتماد رفته، مثل آب رفته است که به جوی برنمی گردد....

ب / شماره 3440 /پنج شنبه  23 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این درست که اثر گذاری نهاد های تربیتی ، کم شده است. درست که سایه والدین و معلم و...هم دارد کوتاه می شود اما با همه آنچه اتفاق افتاده و می افتد هنوز هم اگر نگوییم اثرگذارترین، لااقل یکی از اثرگذارترین نهادها، نهاد خانواده است که به درستی هم می توان آن را سنگ زیرین بنای جامعه دانست. اگر به جای "یکجانشینی" اجباری یا از روی عادت، به واقع «خانواده» شکل بگیرد، بسیاری از ناهنجاری ها، اصلاً فرصت بروز پیدا نمی کند، چه رسد به ظهور. چون آحاد خانواده خود را نسبت به هم مسئول می دانند عاشقانه هم احساس مسئولیت می کنند و برای انجام آن از همه وجود خود مایه می گذارند. این حس مقدس مسئولیت با اشراف و ریزبینی همراه است و کمتر مسئله ای می تواند از نگاه تیزبین اعضای یک خانواده که به فراز و فرود رفتار و حتی احساس یکدیگر آگاهند، دور بماند. این اشراف، هرگز به معنای تجسس در امور شخصی نیست بلکه حساسیت در امور شخصیتی است و این حساسیت از جنس حساسیت پلیس درون یا همان نفس لوامه است، نفسی که مدام هوشیار باش می دهد و لحظه ای از انذار دادن فرو نمی ماند و حساسیتی چنین، رفتارها را و صاحب رفتارها را از افتادن به ورطه های هلاک آور مصون می دارد. اگر ما نسبت به هم حساس باشیم و حساسیت را فقط در مسائل جسمی چون سرماخوردگی و چاقی و لاغری و... نبینیم بلکه آن را به مسائل اخلاقی هم تسری دهیم، آن وقت سلامت اخلاقی هم در پی سلامت جسمانی شکل خواهد گرفت پس باید هر روز بر دامنه حساسیت ها افزود چون ناهنجاری ها گوناگون می شود و گسترده دامن. من خود نتیجه حساسیت آحاد خانواده را نسبت به مسائل اخلاقی یکدیگر آزموده ام و نتیجه آن را هم قابل احترام یافته ام، مثلاً وقتی از پسر بزرگم می پرسم، امروز با اینترنت کار کرده ای، امروز درست را خوانده ای، امروز، «مرد خانه» بوده ای و کارها را انجام داده ای، قبل از آنکه او بخواهد جواب بدهد، پسر دیگرم، در نگاه برادر می نشیند و می خواند؛ الکاذب مهان ذلیل و ترجمه می کند: دروغگو خوار و ذلیل است و... پس راست باید گفت چون الصادق مکرّم جلیل، راستگو، بزرگ مرتبه است، پس برادر بزرگ تر باید گزارش به صداقت بدهد. چون در نگاه برادر کوچک تر «خوار و ذلیل» خواهد نمود اگر جز به صداقت زبان بچرخاند. این نگاه پسر کوچکم باعث شده است تا آمار برخی مسائل که شائبه دروغ دارد هم کاهش پیدا کند. از جمله کسی نمی تواند بگوید اگر تلفن با من کار داشت بگویید نیستم! مگر این که واقعاً نباشد! حالا این حساسیت وقتی درخانواده فراگیر می شود، نفس لوامه انسان یاور پیدا می کند، قدرت نظارت درونی گسترش می یابد و نتیجه روشن است. دروغ نمی تواند خشت روی خشت بگذارد و دیوار بسازد و پشت آن را به شیطان واگذارد. حالا اضافه کنید حساسیت والدین، به ویژه مادر هم چتری بشود بر سر خانواده، آن وقت، غفلت نخواهد توانست سنگر خرابکاری فرزندان شود. دوست ناباب، در راه خلاف را نخواهد توانست به روی فرزند ما بگشاید و... فکر می کنم، باید با حساس کردن خانواده ها و بیدار باش دادن مدام به نفس لوامه، قوای پلیس درونی را چنان تجهیز کرد تا به پلیس بیرون حاجت نیفتد تا به داغ و درفش در پی اصلاح ناهنجاری ها باشد....

ب / شماره 3439 /چهار شنبه  22 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکیمان ، سخنان پند آموز فراوان دارند اما اینکه چقدر خود بدان ملتزم هستند، دقیقا مرزی است که حساب آنان را از انبیا و امامان جدا می کند. ائمه (ع) هم سخنان حکیمانه می فرمایند و هم خود با عمل بدان، معلم سبک زندگی زیبا می شوند. رابطه ما با حضرات ائمه(ع) نیز بسته به آنچه به عمل در می آوریم از این گفتار، دور و نزدیک می شود نه به میزان شعاری که سر می دهیم و شوری که در مجالس برپا می کنیم. ما در مکتب، امام کاظم(ع) به درک ضرورت حریم بانی از آبروی مردم می رسیم چه، آبروی مردم خود امانتی گرانسنگ تر از اموال مردم است و این اقتضا می کند تا در حفاظت از این امانت، توجه افزون تر کنیم. این کلام راهنمای حضرت موسی بن جعفر است که ؛ «مَنْ كَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ.» به این معنی که ؛ هر كه خود را از ریختن آبروی مردم نگه دارد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد، و هر كه خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد. اما م خود نیز بدین صفت عالم و معلم بود لذا به لقب "کاظم" نام بردار شده اند و نمونه کظم غیظ هستند و نماد امانت داری آبروی مردم. فکر می کنم اگر فقط همین یک حدیث را چراغ راه کنیم، هم در زندگی شخصی به بهشت خواهیم رسید و هم در زیست اجتماعی، بهشت را به کوچه ها خواهیم آورد. جهنمی اگر در جان یا جامعه ما گاه شعله می کشد از این روست که نمی توانیم، امانت دار باشیم و توان امیری برنفس سرکش و خشم آتش زاد را نداریم حال آنکه اگراین دوگانه انسان ساز را به رفتار در آوریم، آرامش سهم همه ما خواهد شد. این اصلا در شان جامعه ای که کاظم (ع) را به عنوان امام خویش برگزیده است نیست که آمار پرونده های قضایی اش به اندازه هنوستان یک میلیارد و چند صد میلیونی برسد. اصلا پسندیده نیست که نزاع خیابانی، سکو نشین پرونده ها باشد و عصبانیت های آنی، آدمی را زندان نشین ابد کند. ما اگر به واقع خواهان مغفرت و مهربانی خدائیم. اگر در دعا خوانی های خود صادقیم، باید که بدان عامل هم باشیم. انسان باید مظهر شئون الهی باشد تا شایستگی خلیفه الهی داشته باشد والا اگر اهل عمل نباشد نمی دانم ردای " اشرف مخلوقات " باز هم بر شانه اش خواهد نشست؟ بگذریم، این چراغ حدیث امام را عیدانه میلاد امام کاظم بدانیم تا ذیل شیعیان آن امام همام (ع) شویم. ان شاالله

 ب / شماره 3438 / سه شنبه  21 شهریور 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکیمان ، سخنان پند آموز فراوان دارند اما اینکه چقدر خود بدان ملتزم هستند، دقیقا مرزی است که حساب آنان را از انبیا و امامان جدا می کند. ائمه (ع) هم سخنان حکیمانه می فرمایند و هم خود با عمل بدان، معلم سبک زندگی زیبا می شوند. رابطه ما با حضرات ائمه(ع) نیز بسته به آنچه به عمل در می آوریم از این گفتار، دور و نزدیک می شود نه به میزان شعاری که سر می دهیم و شوری که در مجالس برپا می کنیم. ما در مکتب، امام کاظم(ع) به درک ضرورت حریم بانی از آبروی مردم می رسیم چه، آبروی مردم خود امانتی گرانسنگ تر از اموال مردم است و این اقتضا می کند تا در حفاظت از این امانت، توجه افزون تر کنیم. این کلام راهنمای حضرت موسی بن جعفر است که ؛ «مَنْ كَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ.» به این معنی که ؛ هر كه خود را از ریختن آبروی مردم نگه دارد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد، و هر كه خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد. اما م خود نیز بدین صفت عالم و معلم بود لذا به لقب "کاظم" نام بردار شده اند و نمونه کظم غیظ هستند و نماد امانت داری آبروی مردم. فکر می کنم اگر فقط همین یک حدیث را چراغ راه کنیم، هم در زندگی شخصی به بهشت خواهیم رسید و هم در زیست اجتماعی، بهشت را به کوچه ها خواهیم آورد. جهنمی اگر در جان یا جامعه ما گاه شعله می کشد از این روست که نمی توانیم، امانت دار باشیم و توان امیری برنفس سرکش و خشم آتش زاد را نداریم حال آنکه اگراین دوگانه انسان ساز را به رفتار در آوریم، آرامش سهم همه ما خواهد شد. این اصلا در شان جامعه ای که کاظم (ع) را به عنوان امام خویش برگزیده است نیست که آمار پرونده های قضایی اش به اندازه هنوستان یک میلیارد و چند صد میلیونی برسد. اصلا پسندیده نیست که نزاع خیابانی، سکو نشین پرونده ها باشد و عصبانیت های آنی، آدمی را زندان نشین ابد کند. ما اگر به واقع خواهان مغفرت و مهربانی خدائیم. اگر در دعا خوانی های خود صادقیم، باید که بدان عامل هم باشیم. انسان باید مظهر شئون الهی باشد تا شایستگی خلیفه الهی داشته باشد والا اگر اهل عمل نباشد نمی دانم ردای " اشرف مخلوقات " باز هم بر شانه اش خواهد نشست؟ بگذریم، این چراغ حدیث
امام را عیدانه میلاد امام کاظم بدانیم تا ذیل شیعیان آن امام همام (ع) شویم. ان شاالله

https://t.me/joinchat/AAAAAD6rF0bDuJ9sdAgOOQ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رزمندگان ما خود را با امامان هدایت(ع) تعریف می کردند و در فراز و فرود های سخت، به دامان امن آنان پناه می بردند و در ذیل عنایات آنان، حماسه دفاع مقدس را به پیش می بردند، در این میان البته چند نقش پر رنگ تر بود؛ گاه رزم، یاعلی بود که به بازوان قوت می بخشید. عاشورا که مهندسی کار را بر عهده داشت.

 کاروان زینب و سجاد هم که ماموریت دیگر را رو نمایی می کرد و انا غم غربت اسارت و زندان را بچه های ایران و یاران آخر الزمانی امام عشق به یاد مردی به آزادگی ارتقا دادند که به نام آسمانی کاظم و با ماموریت « باب الحوائجی» برای همه بندگان خدا به ویژه آزادگان، نقش آفرینی می کرد.

 من به جرات می گویم، آزادگان، همه آزادگان، فرزندان موسی بن جعفر بودند و این رابطه فرزندی در آنان چنان پر رنگ بود که آنان را بر مدار اقتدار، قوت ایستادگی می داد. چنین بود که شکنجه های سخت را هم به آسانی پشت سر می گذاشتند و از دل« دالان مرگ» راه به حیات پر عزت ، باز می کردند.

آنان همه، فرزندان امام کاظم بودند هم بر اساس روایت نبوی « انا و علی ابوا هذه الامه» که در نسل امامت امتداد می یافت و هم بر اساس ماموریت عظیمی که بر دوش داشتند و این رابطه بود که آنان را سر پا نگه می داشت. من بررسی آماری نداشته ام اما فکر می کنم نام مبارک « کاظم» در میان فرزندان آزادگان باید از فراوانی بالایی برخوردار باشد . پای صحبت شان هم که می نشینیم این ارادت آشکار و در افزایش است. حق هم همین است که اسرای حاکم سفاک بغدادی، باید به زندانی بغداد اقتدا کنند همان طور که صدام در رویا  هارونی خود می نشست و رسم او را پیش می برد. خب وقتی که در برابر هارون قرار داریم، باید که موسی بن جعفر جانمان، دل مان را جلا دهد. باید که در گستره افکار و رفتار حضرتش، به حریت برسیم.

 باید که از دل زندان صدام، علم رهایی برافرازیم.  باید کاری کنیم که خدا در چشم زندان بانان هم بنشیند همان طور که امام کاظم در زندان چنان می کرد. من چندی پیش که برای چندمین بار کلیپ گفتگوی دکتر رحیمی، نماینده امروز تهران در مجلس و آزاده نوجوان سال های اول جنگ در کنار آقای طحان با خبرنگار برهنه سر هندی الاصل را نگاه می کردم، یاد ماجرای زنی افتادم که کارنامه بدی داشت و او را به زندان امام بردند تا غباری بر خاک به نماز طهارت یافته زندان بنشاند، اما دیدند که او نیز دارد غبار از جان می گیرد و در شعاع آفتاب در زنجیر، زنجیر از دست و پای اعتقاد خود می گشاید و به آزادگی می رسد.

روزگار خبرنگار را نمی دانم چه شد اما رحیمی و طحان، ماموریت کاظمی خود را چنان انجام دادند که هنوز صدایشان در گوش زمان جاری است؛ ای زن به تو از فاطمه، این گونه خطاب است....باری، آزادگان ما خود را با امام کاظم تعریف کردند و حق فرزندی را چنان ادا کردند که تا همیشه پرچم باب الحوائج بالا خواهد بود و تا همیشه نام فرزندان امام کاظم با عزت بر سر هر کوی و برزن، اذان خواهد شد.

 حق هم همین است و نیز اینکه ما هم به آزادگان اقتدا کنیم و در مکتب امام، به رهایی جان و آزادگی از هر چه غیر خداست برسیم ، این زیباترین شکرانه ای است که می توان در عید میلاد هفتمین آفتاب امامت به جا آورد...

حیات / تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 135674

 http://hayat.ir/fa/135674/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
گاهی سخنانی می‌شنویم از بعضی تریبون‌داران که از تعجب چشم‌ها مثل کره زمین گرد می‌شود! یک خطیب جمعه پای امام علی را به ماجرا می‌کشد به این مضمون که حضرت موقع انتخابات در خزانه را باز نمی‌کرد و به افتتاح پروژه نمی‌پرداخت! وی این را به دولتمردان تذکر می‌دهد که البته بخشی از آن، حرف حقی است که نباید دولتیان و دیگر حاکمان بودجه را در گرو خود داشته باشند و برای رای هزینه کنند اما پای مولا را به مجادلات سیاسی کشیدن، اگر نگوئیم کفران نعمت ولایت مولا علی است، حد اقل شکرانه نعمت غدیر و مولا نمی‌تواند باشد که قرار است تاریخ و مردمان همه اعصار از آن تغذیه کنند. غدیر را هم نباید در ترازوی رقابت‌های سیاسی گذاشت چرا که این قرآنی‌ترین و حقوقی‌ترین عید اسلام با ماموریت نظام سازی بر اساس مدل خدا گفته «امت - امامت» باید همیشه زمان را مدیریت کند نه اینکه برخی با مصادره آن، بخواهند مطامع و یا حتی باور خود را پیش ببرند.
همه باید نقد کنند اما نقد هم چهارچوبی دارد و ادب و آدابی که رعایت آن از تریبون‌داران افزون‌تر هم هست. یعنی جوانان در کلاس رفتار سیاسی و اخلاقی بزرگان و تریبون‌داران باید درس انصاف و اخلاق و ادب و احترام بگیرند و به گاه نقد، چشمی منصف و زبانی دادگر و بیانی ناصح داشته باشند اما... در جامعه‌ای که آحاد جامعه از خبرخوان به «شهروند- خبرنگار» تغییر یافته و با گوشی‌های هوشمند و کانال‌ها و گروه‌ها مرزهای «شهروند- رسانه» را در می‌نوردند، سخنان حضرات در نگاه جامعه، صائب نمی‌نماید و بر دل کسی هم نمی‌نشیند.
برخی فرمایش‌ها نیز گاه چنان است که آدم فکر می‌کند گوینده آن دارد در زمان گذشته، صحبت می‌کند، یا دارند روزنامه‌های تاریخ گذشته می‌خوانند!! تعجب نفرمایید، وقتی در این زمان و فضا، که همه شرایط بازار را می‌بینیم که قیمت‌ها کنترل شده است، با همه نقدی که داریم بر رکود و وضعیت اشتغال و.... یک روحانی صاحب نام پشت تریبون می‌ایستد و از گرانی‌های آنچنانی می‌گوید که شب می‌خوابیم، صبح قیمت‌ها چنین و چنان شده است، نباید هم کسی سخن جناب شان را بپذیرد وحرف شان بر دل مردم بنشیند.
اهل خبر اصطلاحی دارند به نام خبر سوخته اما خبر سوخته برای خبرنگار، خبری است که رسانه‌ای قبل از او کار کرده باشد نه حتی مال روز قبل باشد! اما خبری که برخی حضرات می‌دهند حد اقل مال 6-7 سال پیش است، کارنامه کاری همان دولتی که اطاعت از آن در نظر این حضرات مثل اطاعت از خدا بود نه مال این دولت که دیگر اطاعت از آن معلوم نیست چه حکمی دارد!
وقتی زبان نقد حضرات چنین باشد، کلام آنان هم در ترازوی نقد مردم قرار می‌گیرد. این درست که شاید داوری مردم به گوش شان نرسد و اطرافیان هم خوش نداشته باشند که خبر به آن‌ها برسد اما مردم هم نقد خود را عملا به رخ می‌کشند. نقد آنان را هم در اقبال شان به تریبون‌های گوناگون می‌شود دید؛ وقتی محافل و مراسم از رونق بایسته خود می‌افتند، وقتی دیگر صفوف نشسته پای تریبون‌ها، متراکم نیست، وقتی... معلوم است که مردم نقد خویش را با نیامدن بیان کرده‌اند حالا صاحب تریبون خود را در آسمان‌ها هم ببینید، زمینیان حساب خود را جدا می‌کنند و کتاب خود را می‌خوانند.
مردم طعم صداقت را خوب می‌دانند و زخم طعنه را می‌بینند و حساب خود را هم با آن روشن می‌کنند، اگر غیر از این بود، شهر موقع نماز جمعه، تعطیل و مردمان، یک پارچه خود را به محل نماز می‌رساندند اما....همچنان که تریبون‌داران حرف خود را می‌زنند، مردم هم راه خود را می‌روند و این به نفع هیچ کس نیست. ما این حضرات را عزیز و حرمت شان را در افزایش می‌خواهیم چنانکه اشارت ابرویشان، به هرکس باشد، صاحب آبرو و صاحب رای شود نه اینکه با آن اشارت، باد در سبد رایش بوزد و آن کند که می‌دانیم اما خواست ما را تضمینی نیست اگر خود محترمان و بزرگان، بر همان نمط سابق سخن کنند. یاد همه بماند که جهان امروز، جهان رسانه است، دنیای دیتاست، مردم دارای حافظه‌های جدا اما همراه خود هستند که با آن قادر به رصد سخن‌های دوره‌های گذشته نیز می‌شوند و بر همین اساس هم رفتار خود را با تریبون‌داران، تنظیم می‌کنند. نتیجه‌اش هم در جامعه عیان است....

جمهوری اسلامی / شماره 10967/ دوشنبه 20 شهریور 1396/ صفحه اول / سرمقاله

http://jomhourieslami.net/#

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تجدید ناپذیرترین منبعی که انسان در اختیار دارد، به یقین گوهر عمر است که در زمان تعریف می شود. اگر همه حوزه های زندگی را باید مدیریت کنیم - که صد البته چنین است - برای مدیریت زمان چنان عالمانه و هوشمندانه باید بکوشیم که حتی لحظه ای، خارج از برنامه نباشد تا هدر برود. من تعجب می کنم وقتی می بینم کسانی طلای زمان را خرج مطلای رسیدن به چیزی می کنن که هرگز قابل مقایس با آنچه از دست می رود نیست. زمان را مفت مفت از دست می دهند تا مثلا کالایی را از جایی که فکر می کنند ارزان است تهیه کنند. زمان را مفت و البته با چاشنی فرسایش روح و روان و طعم تند عصبانیت، هدر می دهند و گاه حتی به چیزی که به ازای آن این همه هزینه کرده اند نمی رسند و بازیی را به پایان می رسانند که دوسویه « باخت» است حال آنکه ما مکلف هستیم از هر ظرفیت، به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم. وظیفه داریم مدیریت خود را در حوزه های انتخاب بین بد و بدتر تحقق بخشیم. تکلیف داریم از سرمایه زمان جوری بهره بریم که به فراوری و سود مضاعف این سرمایه منجر شود اما...اما نه خود ما چندان به فرصت هایی که از دست می رود و روانی که می فرساید و آتشی که در آرامش، من نشیند و به لهیب برمی خیزد ، فکر می کنیم و نه کسانی که باید زمان را مدیریت کنند به تدبیر برمی خیزند. یک مثال ملموس و ساده؛ در همین مشهد عزیز ، مردم اعم از مجاوران و زائران، برای تهییه البسه راهی ۱۷ شهریور می شوند، خرید مانتو آنان را به خیابان ایثار می کشاند. برای تهییه اسباب خورد و خوراک، ره به بلوار مصلی می برند. ابتیاع لوازم بهداشتی ، کانون خود را دارد و کفش و کیف هم بازار خاص خود را . فراهم کردن لوازم التحریر و نیاز های مدرسه آنان را در خیابان، روان می کند و.... یعنی برای تهیه هر کلایی به سویی روانه ایم و این روانه شدن در کوچه و خیابان، ما به ازا های سنگینی دارد که باید از « حساب جاری عمر» مان برداشت و « نقدا» پرداخت کنیم. فکر می کنم اگر در سنجش میان آنچه از دست می دهیم و آنچه به دست می آید، تامل کنیم، قطعا به این نتیجه خواهیم رسید که باید طرحی نو در اندازیم و راهی تازه در پیش گیریم که ما را از این بلبشوی « آرامش کش »و پر هزینه نجات دهد. فکر می کنم باید آنان که توش و توان و مسئولیتی دارند، به مطالعه کشور های توسعه یافته بپردازند و از تجربیات آنان در این حوزه الگو بگیرند و با بومی سازی آن، به ایفای وظیفه ملی بپردازند. اینکه در آموزه های اسلامی بر طلب علم از سرزمین های دور که نمادش چین بود و یا آموختن دانش ولو از کافر، این همه تاکید شده است قطعا تنها به فلسفه و کلام و.... اشاره ندارد بلکه « علم زندگی» و به دیگر عبارت، علوم در خدمت زندگی را هم در بر می گیرد. یعنی باید ببینیم و بیاموزیم که برای مدیریت زمان و استفاده بهینه از آن چه می کنند؟ سبک خرید خود را چگونه اصلاح کرده اند که بازه فراختری از حیث زمان در اختیار دارند که می توانند با بهره گیری از آن،پیشرفت کنند و در فرایند توسعه کشور خود نقش آفرین باشند. ما هم باید راهی چنین اما متناسب با فرهنگ و ظرفیت های خود در پیش گیریم و در این ساحت فروشگاه هایی با تنوع محصول فراوان که نیازهای متعدد جامعه را تامین کند می تواند ما را در مدیریت زمان و سرمایه عمر کمک کند و از رها شدگی سبک خرید نیز جلوگیری کند. از این منظر فروشگاه های همه جانبه نگر نقش برجسته ای دارند و می توانند با فرصت سازی برای خرید خوب و امن و آرام، به هموطنان خود کمک و در صرفه جویی زمان به عنوان سرمایه ملی کاری شایسته احترام انجام دهند....

خراسان / شماره : 19631 / دوشنبه ۲۰ شهريور-۱۳۹۶/ صفحه7/ نگاه نو

http://khorasannews.com/?nid=19631&pid=7&type=0
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
می گفت: چند روز است که آواره این کوچه و آن خیابانم. خسته شدم از این ترافیک . خسته شدم از این شلوغی . خسته شدم از این جنگ اعصابی که در خیابان ها در افزایش است ، از این نیازی که هست و پارکینگ که نیست. خسته شدم از اینکه قبل از حرکت ، سوهان نبود جای پارک، با آج های بلند بر روانم می نشیند، از اینکه باید وارد میدان جنگ اعلام نشده اعصاب شوم. خسته شدم اما چاره ای هم ندارم. فردا مدرسه ها باز می شود و باید لوازم مدرسه اش آماده باشد. دانشگاه ها باز می شود و باید آنچه مورد احتیاج یک دانشجو است را فراهم کنم. باور کنید شیرینی به مدرسه و دانشگاه فرستادن بچه ها تلخ می شود در کام آدم در این میدان نبرد اعصاب و روان. در این رزمگاه بوغ و ترمز و دنده و ترافیک. می گفت هزینه کار هرچه باشد باز چون نتیجه کار شیرین است ، سخت نیست که حتی در کام شیرین حس می کند آدم ، اما امان از این حواشی آدم آزار و به قول قدیمی ها، اعصاب خرد کن . یعنی فرسوده می کند آدم را در خیابان. کاش می شد به جای این خیابان گردی آزار دهنده، می شد در یک فضای آرام همه چیز مورد نیاز را تهیه کرد و با فراق بال و خاطر آسوده و دل شاد به استقبال سال تحصیلی جدید رفت . دیگری هم با همین فضا آرزو می کرد بتواند به دور از این خیابان گردی سخت تر از کوه نوردی و کویر گردی، بتواند مایحتاج خانه را خانه را فراهم کند و مجبور نباشد زمان بعد از ظهر که وقت استراحت او بعد از یک روز کار سخت است را از این خیابان به آن خیابان بدود و تازه خیلی وقت ها نتیجه هم نگیرد. او آرزو می کرد در شهر فضاهایی فراهم شود که بدون مشکلات سفرهای درون شهری، کالا ها را تهیه و خرید خوبی داشته باشد. این حرف ها را از خیلی های دیگر به عبارت های مختلف شنیده ام و « درد مشترک» اغلب مردمان هم یکی است و حرف شان نیزهم که؛ امان از ترافیک، فغان از خیابان! این درد مشترک اما درمان واحد هم دارد؛ طراحی فروشگاه های همه جانبه که با احصا نیاز های مردم، همه چیز را در یک مکان فراهم کنند تا شهروندان دیگر آواره کوچه و خیابان نباشند بلکه با تهیه مایحتاج خود از یک مکان هم زمان خود را مدیریت کنندو هم اعصاب خود را از هجوم آلاینده های آرامش سوز مصون بدارند. در این زمینه هم خبر های خوبی می شنویم که نخبگان بازار و توانمندان اقتصادی، به حل این مسئله و رفع این مشکل برخاسته اند. فروشگاه های بزرگ و چندین و چند بعدی فراهم کرده اند که آرامش امروز و سلامت فردا را تضمین می کند. فقط باید با ارتقای مهارت خرید ، برای توسعه این اماکن ، تلاش کنیم تا همه در فضایی امن و آرام به آنچه می خواهیم برسیم...

خراسان / شماره : 19631 / دوشنبه ۲۰ شهريور-۱۳۹۶/ صفحه7/ نگاه نو

http://khorasannews.com/?nid=19631&pid=7&type=0
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
مثل آفتاب نور می افشاند، مردی که در روزی چنین زاده شد و جامه عید پوشاند ۲۰ ذی الحجه را. نه تنها انسان که کلمات و حروف هم خبردار می ایستند وقتی می خواهند از امام کاظم(ع) سخن کنند که روشنای کلامش، از دیوارهای قطور زندان می گذشت و به جان مردمان می رسید و صراط مستقیم را روشن می کرد.
برای شکر نعمت وجود امامی چنین، باید به مطالعه برخاست و خواسته های خود را بر آموزه های آن هادی بزرگ تطبیق داد و به عمل درآورد. 
بارها گفته ام و نوشته ام و بزرگان هم به تاکید فرموده اند که در حوزه امامت باید به عمل برخاست و الا صرف احساس اگر به بصیرت نینجامد، کار را چندان چاره نخواهد کرد.
خوانش هر باره حیات امامان(ع) درس بهتر زیستن را برایمان حرف به حرف تدریس می کند تا امروزمان از دیروز و فردای مان از امروز برتر باشد، برای این هم باید به یک «عادت خوب» برسیم که خود را با حدیث به منبع نور وصل کنیم.
این عین ولایت است که حرکت خود را با امام خویش هماهنگ کنیم. وقتی امام کاظم(ع) در برابر قدرت استبدادی خلفای عباسی چنان می ایستد که همه مشروعیت شان را زیر سوال می برد، ما هم باید به مهارت به چالش کشیدن قدرت های باطل برسیم. 
وقتی امام از ابزار کلمه و کلام، این رسالت را به انجام می رسانند ما پیروان هم باید راه استدلال و برهان و محاجه را در پیش گیریم و هژمونی باطل را درهم شکنیم. باید از امام موسی بن جعفر( ع) بیاموزیم که حق را با همه ابعاد آن بیان و چنان ترسیم کنیم که کسی نتواند باطل کردارانه بر جای حق بنشیند. 
این را تاریخ روایت و گواهی می کند که امام در مناظرات پرشمار علمی با بزرگان ادیان همواره به تبیین حق می پرداخت و از «باطل حق نما» چه در حوزه خلافت و چه در حوزه معرفت، مشروعیت زدایی می کرد. اسماعیلیه، فطحیه و ناووسیه در پرتو آگاهی بخشی امام رو به ما حق نهادند و نقاب از چهره هارون، خلیفه مقتدر عباسی هم به تدبیر امام چنان فرو افتاد که بدانند و بدانیم میان او و منصور و یزید و معاویه فرقی نیست که جنود شیطان، به هر نام، نشان آشکار استبداد بر پیشانی دارند و شناسه شان نپذیرفتن حق است. 
وقتی هارون رندانه به امام پیشنهاد بازگرداندن «فدک» را مطرح کرد، امام دست روی تمام جغرافیای حکومت آن روز گذاشتند و به او گفتند تو فدک را باز نمی دهی! یعنی تبیین کردند که فدک، خلافت حق است نه یک باغ در مدینه، همه جغرافیاست نه فقط یک نقطه زمین. باری، امام راه را نشان می دهند. باید به این راه گام نهاد و خود را به مقصد خدا رساند.
 
خراسان جنوبی / شماره : 2525 /دوشنبه ۲۰ شهريور-۱۳۹۶ / صفحه اول و 5/ فرهنگ/چ2
http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19631&pid=5&type=0
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
پاتک سنگین امام کاظم(ع) به هارون؛
بزرگ است و پر عظمت. معلم است و تعلیم دهنه به هدایت، مردی که در روزی چنین زاده شد و جامه عید پوشاند ۲۰ ذی الحجه را. نه تنها انسان که کلمات و  حروف هم خبردار می ایستند وقتی می خواهند از امام کاظم(ع) سخن کنند که روشنای کلامش، از دیوار های قطور زندان مهدی و هارون عباسی، می گذشت و به جان مردمان می رسید و صراط مستقیم را روشن می کرد تا هرکه اهل حق است، به کژراهه گرفتار نشود. برای شکر نعمت وجود امامی چنین، باید به مطالعه برخاست و خواسته های خود را بر آموزه های آن هادی بزرگ تطبیق داد و به عمل درآورد. بارها گفته ام و نوشته ام و بزرگان هم به تاکید فرموده اند که در حوزه امامت باید به عمل برخاست و الا صرف احساس اگر به بصیرت نیانجامد، کار را چندان چاره نخواهد کرد پس باید با خود مان قرار بگذاریم که در هر عید، به نگاهی تازه در این ساحت برسیم و تا ما را به افقی تازه برساند. خوانش هر باره حیات امامان(ع) درس بهتر زیستن را برای مان ، حرف به حرف، تدریس می کند تا امروز مان از دیروز و فردای مان از امروز برتر باشد برای این هم باید به یک « عادت خوب» برسیم که خود را با حدیث به منبع نور وصل کنیم،تا نه فقط روز ها که شب ها مان هم جهان افروز باشد در مسیر حق. این عین ولایت است که حرکت خود را با امام خویش هماهنگ کنیم و در همه ساحت ها ، رویکردی ولایی داشته باشیم وقتی امام کاظم(ع) در برابر قدرت استبدادی و استکباری خلفای عباسی چنان می ایستد که همه مشروعیت شان را زیر سئوال می برد، ما هم باید به مهارت به چالش کشیدن قدرت های باطل برسیم. وقتی امام از ابزار کلمه و کلام، این رسالت را به انجام می رسانند ما پیروان هم باید راه استدلال و برهان و محاجه را در پیش گیریم و هژمونی باطل را درهم شکنیم. باید از امام موسی بن جعفر( ع) بیاموزیم که حق را با همه ابعاد آن بیان و چنان ترسیم کنیم که کسی نتواند از غفلت مردم استفاده کند و باطل کردارانه بر جای حق بنشیند. این را تاریخ روایت و گواهی می کند که امام در مناظرات پرشمار علمی با بزرگان ادیان همواره به تبیین حق می پرداخت و از « باطل حق نما» چه در حوزه خلافت و چه در حوزه معرفت، مشروعیت زدایی می کرد یعنی هم با خلافت باطل، پنجه در پنجه بود و هم با افکار غیر حق که در امامت شیعه، به دنبال انشعاب و شعبه سازی بودند. اسماعیلیه، فطحیه و ناووسیه ، در پرتو آگاهی بخشی امام رو به محاق نهادند و نقاب از چهره هارون، خلیفه مقتدر عباسی هم به تدبیر امام چنان فرو افتاد که بدانند و بدانیم میان او و منصور و یزید و معاویه، فرقی نیست که جنود شیطان ، به هر نام، نشان آشکار استبداد بر پیشانی دارند  و روش شیطان در پیش، شناسه شان نپذیرفتن حق است و شناسنامه شان صادره از هیچ ستان است. هارون هم چنین بود اگر چه می کوشید خود را حق جلوه دهد و برای این هم همه ابزار تحمیق و تهدید و شمشیر و زندان را به کار برداما...او سعی می کرد با قدرت فائقه و ظالمه، مقتدر بنمایاند  و همه را در رعب بنشاند و مرعوب کند چنانکه می گویند، روزی  حتی به  خورشید هم اشاره کرد که هرکجا می خواهی بتاب، از دایره خلافت من نمی توانی بیرون شوی. پر بیراه هم نمی گفت-  جباری که همه راه ها را به سوی حق مسدود می کرد و مصداق "صدوا عن سبیل الله " بود -  او به گستردگی جغرافیای خلافت اشاره داشت  که پهنه وسیعی از جهان آن روز را در بر می گرفت. او به این، غره شده بود و این غرور از حرف به حرف کلماتش و رفتارش معلوم بود، جالب است وقتی او که خود را در اوج قدرت می دید و می خواست پز "حق دهی" دهد ، رندانه به امام پیشنهاد بازگرداندن « فدک» را مطرح کرد، امام، اما دست بسته او را به خوبی خواندند و عیان فرمودند که تو مرد واگذاری فدک نیستی. اصرار او را که دیدند، دست روی تمام جغرافیای حکومت آن روز گذاشتند، که یعنی این فدک! باز می گردانی ، بسم الله ! امام به روشنی تبیین کردند و به گوش تاریخ همیشه پرسشگر هم رساندند تا به گوش مردمان اعصار دیگر هم برساند که فدک، خلافت حق است نه یک باغ در مدینه، همه جغرافیاست نه فقط یک نقطه زمین.فلسفه امامت است نه یک هدیه معمولی . نماد اعتراض و حق خواهی است نه یک سهم از زمین که بتوان از آن چشم بپوشد خلیفه غاصبی که خورسید را هم در زمین خود محبوس می پنداشت. باری، امام راه را نشان می دهند. باید به این راه گام نهاد و خود را به مقصد خدا رساند. این شکرانه عید و نعمت امامت است...
خبرگزاری رضوی / يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۶/ ساعت ۲۱:۲۰
 
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/17840/
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
هزینه جرم باید آن قدر بالا و بالاتر برود که کسی به خود جرئت فکر کردن به ارتکاب جرم را ندهد نه این که هزینه دفاع در برابر مجرم و جانی چنان بالا برود که کسی به خود جرئت دفاع در برابر متجاسران و حتی متجاوزان را ندهد. حتما ماجرا ی « ملوک، زندانی شرف» را خوانده اید. او در شرایط ناگزیر و برای دفاع از دین و شرف و ناموس خود، با همان ابزار کارش که چاقوی قالی بافی بود به دفاع از خویش و هویت خود پرداخت و در نتیجه کشاکش او بر سر ایمان و چهار جوان بر سر هوس، او با چادر و مانتوی پاره، ضربه ای با چاقوی قالی بافی به یکی از متجاسران زد و او به قتل رسید. دادگاه فرایند حقوقی خود را طی کرد و سرانجام ملوک به پرداخت ۲۱۰ میلیون تومان دیه محکوم شد، حکمی که او را در زندان نگه می دارد چه اگر او توان ۲۱۰ میلیونی داشت که نیاز به کار کردن در کارگاه قالی بافی نداشت و در حاشیه شهر زندگی نمی کرد. این طور جاهاست که آدم درک می‌کند که اقدام وفق قانون و اجرای دقیق آن، همیشه نمی‌تواند اخلاقی هم باشد. من از دوستان قاضی‌ام شنیده‌ام که گاه میان حکم نوشته در ماده قانونی و حکم اخلاق می مانند. ماده قانونی و تبصره هایش، حکمی دارد که وظیفه حرفه ای، اجرای آن را اقتضا می کند اما اخلاق انسانی و وجدان آدمی حکم دیگری دارد که باید امثال ملوک را در دفاع از هویت انسانی اش، یاری کرد. شاید آن حکم ، وظیفه قاضی باشد، به هر حال انسانی کشته شده است، هرچند در ماجرایی چنان تلخ و اخلاق سوز . انسانی کشته شده است و باید قانون و مردان قانون کار خود را بکنند اما من و شما و ایشان و هرکس که ندای مظلومیت ملوک به او می رسد هم تکلیفی سنگین بر شانه داریم که نگذاریم مروت و جوانمردی و کرامت زنی بمیرد بلکه با یاری بانویی که در دفاع از ناموس خویش و هویت خود، دستش به خون آلوده شده است، کمک کنیم تا دفاع از شرف این همه هزینه دار نباشد و نسخه های اجتماعی را چنان بنویسیم که ارتکاب جرم، هزینه های سخت  داشته باشد. کاری کنیم که حرمت زن و حرمت شرف برای همیشه بماند و این ذخیره راهبردی، سلامت آینده زندگی را تامین کند. نمی گویم هرکس دستش سرخ شد بتواند پشت شرف سنگر بگیرد بلکه حرف این است که باید هزینه دفاع از شرف مومنانه چنان باشد که افراد بتوانندمرزبان حرمت خود و جامعه خود باشند و تعدی و دست درازی به ناموس و جان و مال مردم چنان باشد که رعشه بر هیکل بدپنداران بد کردار اندازد، این قطعا حکم وجدان و اخلاق است. جامعه را برای مزاحمان نوامیس، مین گذاری باید کرد تا احدی به خود خیال تعدی هم ندهد

خراسان / شماره : 19630 /يکشنبه ۱۹ شهريور-۱۳۹۶ / صفحه 16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19630&pid=16&type=0

 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ضرب المثل ها نه تنها بی حکمت نیست که عین حکمت است، بر گرفته از تجربه هزاران بار آزمون شده بشری پس عقلانیت هم حکم مضاعف می کند که سرمایه ای چنین را تاملی گسترده باید کرد. همین تجربه هم به ما می گوید، دست هاي تنها اگر به توان هزار در هزار هم برسند باز کاري از پيش نخواهند برد که دو دست با هم هزار بار کارسازتر از هزار دست تنهاست که حتي صدايي هم از آن برنمي خيزد، پس درس بگیریم از این ضرب المثل که؛ «يک دست صدا ندارد» که اگر داشت بايد به عالم خبر مي کرد، اما نکرد چون صدايي ندارد و اين اصحاب تامل را وامي دارد تا دست را از تنهايي به درآورند با دست ديگر، آن وقت مي بينيم وقتي دست هاي با هم به عدد ۲ رسيد چه کارها که نمي کند. دست ها افزون که شد، هم افزايي توان ها شکل مي گيرد و کوه هم اگر مانع شود، آن را از سر راه برمي دارد و اين فلسفه تعاون است، انجام کارهاي بزرگ از هم افزايي توان هاي اندک، همان که فلسفه باران هم هست و «قطره، قطره جمع گردد وانگهي دريا شود» که اگر به قطره، به ديده حقارت نگاه کنيم نعمت وجود دریا را کفران کرده ايم و ... بگذريم، سخن از تعاون است و از هم افزايي توان هايي که اگر تنها بماند بيش از يک دست نخواهد بود که کاري از پيش نخواهد برد، اما وقتي توان هاي اندک کنار هم قرار مي گيرد، کاري مي کند کارستان و حضرت خداوند حکيم هم با امر «تعاونوا علي البروالتقوي» همه ما را به هم انديشي، همراهي و همکاري خوانده است تا بر سبيل نيکي و پرهيزگاري، «هم توان» شويم تا هم زندگي ما رونق بگيرد و هم جامعه از عطر رونق و تلاش لبريز شود.جمهوري اسلامي ايران نيز که آبشخور معرفتي آن آيات قرآن است نيز به تعاون نگاهي کرامند دارد و براساس برنامه هاي به قلم درآمده بايد بخش تعاون در اقتصاد ملي به سهمي معادل ۲۵ درصد برسد تا بتواند نقش خود را در توسعه عمران و آباداني کشور ايفا کند. اين نيز مي طلبد تا ما شهروندان جامعه با دريافت دقيق شرايط و درک بايستگي هاي کار جمعي، تعاون را بيش از پيش جدي بگيريم و يادمان باشد، تعاون و کار تعاوني، تنها همکاري براي رونق اقتصادي نيست بلکه تلاش براي احياي امري قرآني نيز است که ما را به هم افزايي در راستاي خير و پرهيزکاري فرا مي خواند پس اين تلاش تقدس افزون تري هم دارد...که امروز کار اقتصاد صرفا کار توليد براي درآمد نيست، که اقتصاد و توليد ارزش اخلاقي، امنيتي و فقرستيزي و گسترش ايمان و دوام و قوام نهاد خانواده و سلامت سازي جامعه و ... هم در پي دارد. یعنی همان طور که بیکاری ام الامراض اجتماعی است، کار و تولید و ساختن به ویژه اگر در قالب تعاونی باشد، مادر خوبی ها و سلامت و سعادت معنا می شود. آگاهان هم بسیار می گویند برای ارتقای توامان مادی و معنوی باید به تعاون گری و تولید، توجه کرد و امروز، ساختن کارخانه چون بنای ساختن مدرسه و مسجد مقدس است. این می طلبد تا ویژه به امر تولید برای توسعه توان ملی ، برنامه مند بکوشیم و توان های جزعی را هم افزا و قدرت برتر پدید آوریم...

ب / شماره 3436 / یکشنبه  19 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 غدیری ترین مردمان عصر حاضر را نسل دفاع مقدس می دانم. آنانی که به واقع « من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را عملا زندگی کردند و اگر چه به لحاظ زمانی، قرن ها با « غدیر » و به لحاظ زمینی هزاران فرسنگ با «خم» فاصله داشتند، اما به معنا در قلب خم و در دل واقعه غدیر بودند.

آنان خوب دریافتند که باید در صراط علی، به سوی خدای علی اعلا حرکت کنند. و به فراست مومنانه به این درک عظیم رسیدند که تنها راه امن اعتلا صراط همان علی است که ذکرش و یادش عبادت است. آنان از کودکی آموخته بودند که نام علی به زانوها شان قدرت برخاستن می دهد و به بازوانشان نیروی در افزایش دفاع از حقزو حقیقت. آنان اگر چه کودکی را تجربه ای تام داشتند، اما کوچک نبوده اند که در باور عاشقانه آنان، کوچک کسی است که « یا علی» نگفته باشد حال آنکه آنان به یا علی تا آسمان قد کشیده اند و در ساحت بندگی حضرت حق، جله عظمه ، قامت از ملائک افزون کرده اند.

 آنان در باور غدیری خود به قدر متیقن عشق رسیدند که هم ۸ سال بلکه افزون تر خون دادند و سر خم نکردند و هم ۴۰ سال بلکه افزون تر، خون دل خوردند و باز هم سر فرود نیا وردند که سرفرازی را به تاریخ تعلیم کردند. آنانی که حماسه دفاع مقدس را فراموش نکرده اند خوب به یاد دارند و می توانند، شهادت دهند که عراق با همه دنیا آمد و ما در مقابل عراقیان صدامی بعثی و همه حامیانش به « یا علی» برخاستیم و در رزمی مردانه که گاه کار به نبرد« تن و تانک» هم می کشید، پشت دشمن را به خاک مالیدیم.

آن ها با هم بودند و ما با علی، نام مولا که می آمد در بازوان خسته خود، قدرت چند تن می یافتیم و چنین بود که از ۳۸ ملیت، اسیر گرفتیم و بسیجی ما ، باطل السحر جادوی ژنرال های چند ستاره شرق و غرب می شد و به دنیا رسم جوانمردی می آموخت حتی با دشمن ستیزه جو و حربی هم مروت را به اوج می رساند آنجا که جنگجوی بعثی را که تا آخرین گلوله خود را شلیک کرده و جنایت را روسفید کرده بود، بسان میهمان ایران می پذیرفت.

 این نسل، بر مدار مولای غدیری خود حرکت می کردند که در جنگ صفین در برابر معاویه، چند بار « شریعه» را به ضرب شمشیر گرفت اما بر اساس شریعت، راه آب را برای دشمن شامی که هر بار بر آب دست یافت، لشکر امام را از آب  تحریم کرد، نبست چنانکه فرزندش در عراق نیز در دشت نینوا، لشکر کوفه را سیرآب کرد و در روز های بعد در حصر عطش آنان، به شهادت رسید در حالی که فریاد العطش از بیابان کربلا به آسمان می رسید.

 رزمنده ما نیز درس آموخته مرام و مسلک مولا علی بود که چنان می کرد و فرزندش حسین که چنین کرد. اینکه می گویم نسل دفاع مقدس، غدیر را مومنانه باور داشتند از آن روست که در عصر امام، دیدند حجت خدا را و شنیدند کلام پیامبر خدا را و دریافتند وحی خدا را اما رابطه آنان با ولی خدا چنان بود که دانیم و دانند و تاریخ با هزار تاسف نوشته است.

 حال آنکه ما می دانستیم جلوه ای از رخ نگار علوی در جام خمینی افتاده است و به فرمانش نه تنها گردن می نهادیم بلکه جان هم می سپردیم به معنای واقعی کلمه. هنوز کلام بر لبان امام بود نسل مصطفی شده دفاع مقدس خود را به میدان می رساندند تا سخن خمینی بر زمین نماند. معنای ولایت را چنین دریافته بودند معنایی که روح غدیر هم بود که اگر در همه جان ها جاری می شد، زمین ، شانه به شانه بهشت می ایستاد اما... زمین نایستاد شانه به شانه بهشت اما برخی مومنان غدیری ایستادند شانه به شانه ملائک و از آن ها هم قامت فزون کردند لذاست که می گویم به آواز جلی که رزمندگان و شهدا بودند، یاران غدیری حضرت مولا علی…

    حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 135652

 http://hayat.ir/fa/135652 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
اگر همه اعیاد مذهبی را معرفتی و اخلاقی تعریف کنیم و سخن را به کلام صدق و وحیانی رسول مصدق(ص) متبرک سازیم که «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»، اگر نمایانی معارف را در همه فراز‌های دینی، فهرست کنیم، عید شکوهمند غدیر را علاوه بر معارفی و و کلامی، باید فقهی – حقوقی و سیاسی هم ببینیم. در غدیر است که پیامبر بزرگوار الهی به امر «بلغ ما انزل الیک من ربک» خداوندی، به نظام سازی حکومت اسلامی بعد از خویش می‌پردازد و رابطه استوار و بشکوه «امت- امامت» را مهندسی و طراحی می‌فرماید.

ما در غدیر با نظام امامت صالحان مواجه می‌شویم که در صورت تحقق، امکان و ظرفیت جامعه معیار مبتنی بر اخلاق، فضیلت و عدالت و به صلاح رسیدن فرد به فرد جامعه را فراهم می‌کند. در این نظام ممتاز و متمایز، رابطه مردم و «ولی» و حاکم در قاعده رابطه «امت- نبوت» است یعنی همه شئونی که پیامبر(ص) دارد به امام علی(ع) انتقال می‌یابد جز اینکه مقام رسالت به مقام ولایت تبدیل می‌شود و قرار است ادامه را با مأموریت ویژه از طرف خداوند متعال ابلاغ نماید. بستری که فرم اجرایی آن را «حضرت نبی» طراحی و معماری کرده است، ذیل هدایت‌های «حضرت ولی» ادامه یابد.

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه» … این ترجمان همه نبوت است که از این پس در امامت متبلور می‌شود؛ این پیام تام و تمام و جمله الهی و ماندگار پیامبر است که ما را به این فهم می‌رساند که باید این رابطه را برای فرداهایی که در اعصار دیگر می‌آید هم در نظر داشته باشیم.

غدیر قرار نیست در قامت یک مناسک تاریخی، تقویم نشین خاطره‌ها باشد بلکه از همان اول قرار است رابطه حقوقی و به عبارت فراگیر تر؛ فقهی نهاد حاکمیت و مردم را تعریف کند. قرار است برای زندگی مردم چنان مدل سازی و تدبیر شود که در حیات بعد از مرگ هم سعادت نشین آن سرا باشیم.

غدیر قرار نیست همه آدم‌ها را سلمان و ابوذر و عمار و مقداد کند بلکه قرار بود و هست و خواهد بود که فضا را چنان فراهم کند که استعداد‌های الهی انسان فرصت بروز پیدا کند و افراد امکان تبدیل شدن به سلمان و مقداد و ابوذر و عمار را داشته باشند. این وظیفه بین نبی و ولی مشترک است، هر دو باید جامعه را در قواره‌ای طراحی کنند که قاعده، فلاح و رستگاری باشد اما قطعاً آنان تک به تک بشر را نخواهند گرفت تا از دل او «انسان» بیرون کشند اما فضا را برای «انسان» شدن همه فراهم خواهند کرد؛ چنانکه می‌بینیم در حکومت امام علی(ع) فضا چنین می‌شود و در همان ۵ ساله، به رغم هزاران موانع دشمن ساخته و شیطان پرداخته، شاهد ریل گذاری گسترده و کارا، پیشرو و جامع برای یک نظام فقهی و حقوقی عدالت محور و انسان ساز هستیم.

فقه و حقوق چنان محقق می‌شود که فرصت برای فزون خواهی، امکان نمی‌یابد، در کنار چارچوبه فقهی – حقوقی، اخلاق و معارف هم توسعه می‌یابد تا کسی در ذهن هم برای خود حق ویژه قائل نباشد تا برای به دست آوردن آن به تکاپوی ناصواب بپردازد.

امام علی غدیر، در تمام روز‌های حکومتش تکرار می‌شود در کنار علیی که برای شخص خود هم مأموریت اعتلای علمی و اخلاقی و غنی سازی انسانی و اقتصادی قائل است. در حوزه فردی، چاه می‌کند، نخلستان می‌سازد سپس وقف می‌کند و در حوزه رفتار حکومتی چنان می‌کند که عقیل هم حساب کار دستش بیاید. آهن داغ! پاسخ فقهی و حکومتی علی است و اجابت به آب و نخلستان، جواب اخلاقی و کرامت پسر ابوطالب که از بس نفس به نفس خاک داده است، ابو تراب می‌خوانندش و خود او هم چقدر از این لقب، خشنود می‌شود.

سخن آخر این‌که: در خوانش درست و هزار باره غدیر باید در کنار معارف این عید پرشکوه، به بازخوانی شئون اجتماعی و فقهی و حقوقی آن توجه و به اجرای آن التزام داشته باشیم تا بتوانیم در شمار باورمندان «عید سعید غدیر» به سعادت برسیم و غدیر در همه ابعاد زندگیمان امتداد یابد.

اجتهاد / جمعه 17 شهریور 1396

http://ijtihadnet.ir/%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%8C-%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AD%D9%85%D8%B2%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9/

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
غدیر را، عید غدیر را به اعتلای اخوت می‌شناسند و باور داریم تا جایی که عقد اخوت‌ها و عهد برادری‌ها بسته می‌شود تا اگر نه به خون، به ایمان، خواهر و برادر باشیم و در راه خدا پشت به پشت هم دهیم تا بندگان خدا به اوج رسد و بندگی خدا روزی همه مردمان شود. ما در غدیر، ولایت را ادامه نبوت می‌دانیم و معتقدیم باید همه راه‌ها به غدیر ختم و از آن آغاز شود. اینکه پیامبر بزرگوار(ص) می‌فرمایند؛ رفتگان باز آیند و رسیدگان بمانند و نیامدگان، خود را برسانند، می‌تواند تلمیح همین حقیقت باشد که همه چیز در غدیر است و همه باید از غدیر و با معرفی شده غدیر آغاز کنند تا هیچ راهی و هیچ کاری ابتر نماند و این تکلیف همه زمان‌ها و زمین هاست اما....اما امروز و اما، ما! چه می‌کنیم و چه می‌گذرد برپا از رفتاری که برخی‌ها دارند! نمی‌خواهند باور کنند انگار که وقتی در زمین مشترک می‌نشینی، قطعا پیوستگی‌هایی هست که اهل آن زمین و سرزمین را به هم گره می‌زند. وقتی یک آیین دارید و به یک قبله نماز می‌خوانید، یعنی که بر یک صراط و یک هدف هستید پس پیوند تان عمق افزون دارد. وقتی در سلسله نبوت و ولایت، هم اندیشان هستید یعنی که پیوند میهنی و دینی و اندیشه‌ای دارید که شما را در کنار هم بنیان مرصوص می‌خواهد. با این همه حوزه‌های اشتراک آدم می‌ماند چطور بعضی افراد بر سر مسائلی به افتراق می‌رسند که اگر در ترازو بگذارند آن را، یک هزارم یکی از مولفه‌های وحدت، وزن ندارد اما برای برخی از ما انگار یک هزارم از خود هزار بیشتر است!!! شاید هم قصه بعضی از ما یک هزارمی‌ها، همان ماجرای کسانی باشد که به آبادانی خانه خود بیشتر توجه دارند حتی اگر به قیمت خراب شدن شهر و دیارشان باشد. فکر نمی‌کنند که با آباد شدن شهر و دیار و کشور شان، خانه شان هم آباد خواهد شد اما اگر فقط به آبادانی خانه خود به هر قیمتی بیاندیشند، هم وطن و شهر و دیارشان نابود خواهد شد و هم خانه شان. این خانه را هم کنایه بگیرید از حزب و جناح و جریان‌ها و یک هزارمی‌های طالب آبادانی خانه را هم همین افراد تند جناح‌ها در نظر بگیرید که دست و زبان و نگاه و قلم شان چیزی است شبیه کلنگ اگر لودر نباشد! فکر می‌کنند با زدن حریف، با سنگ‌اندازی در مسیر دولت رسمی و قانونی، با زمین گیر کردن رای مردم، خانه شان آباد و حزب شان عزیز مردم می‌شود غافل از آنکه آدم‌های تند خو و تند گو و «کلنگ نشان» را کسی دوست ندارد چون نتیجه تلاش شان- حالا خواسته یا ناخواسته - کاری برای وطن نکرده است. بگذریم، عید غدیر است و هنگامه برادری، به همین اشاره بسنده می‌کنیم تا از ضرورت همدلی بین همه جناح‌ها و آحاد مردم بگوییم که اگر خواهان پیشرفت ملت و توسعه ملک هستیم باید توان‌ها را هم افزا کنیم که از افتراق، جز تفرقه بر نمی‌خیزد و تفرقه هم مادر شکست‌ها در طول تاریخ است. برای رسیدن به وحدت هم باید برای همه حق حیات، حق اظهار نظر، حق نقد، حق مخالفت و همه حق‌هایی را قائل بود که در ذیل اختلاف امتی رحمه تعریف می‌شود. اینکه افرادی، جناحی، تریبون داری،خود و باور خود را حق مطلق بداند و دایره حق را چنان تنگ بکشد که نه تنها دیگری در آن نگنجد که پای خودش هم بیرون باشد اصلا با روحیه وحدت سازگار نیست. اینکه هرکس صدای بلندی دارد و بلند گویی، خود را اعلم و اتقی و احق از همه بپندارد و خیال کند همه باید مثل او فکر کنند، ما را از هدف دور می‌کند. نمونه‌اش هم همین تریبون‌هایی که برای آن ماموریت وحدت آفرینی تعریف شده اما نتیجه را که می‌تواند بگوید چقدر با این ماموریت همسو است؟ باز هم زبان در کام کشیم و قلم در پیام بریم که غدیر را به وحدت میان آحاد انسانی و اسلامی باید گرامی داشت و شایسته خواهد بود بزرگان قوم و لیدر‌های جناح‌ها یک بار هم که شده به حرمت غدیر، بر مدار منافع ملی و راهبرد پیشرفت کشور، همراهی کنند تا دولت منتخب بتواند به برنامه‌های که بر اساس آن، از مردم رای گرفته است و بسان میثاق ملی است، عمل و دین خود را به کشور ادا کند. ان شاالله

جمهوری اسلامی / شماره 10965/ پنجشنبه 16 شهریور 1396/ صفحه3 / اخبار

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1396&month=06&day=16&category=3&#

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
نگاه تاریخی به واقعه الهی غدیر، آن را در همان روز و همان زمین محدود و از دسترس مردمان دیگر زمان ها دور می کند. به غدیر باید نگاه تاریخ ساز و البته انسان ساز داشت. باید تاریخ را، امروزها را، فرداها را، بر آن اساس نوشت و البته سبک زندگی مردمان را نیز هم . قرار نبوده است که پیامبر خدا(ص) ولی خدا(ع) را معرفی کند و همه چیز تمام شود و همه به راه خویش برویم، همان راهی که پیش از غدیر خم می رفتیم. باید به شاخص های معرفتی و رفتاری حضرت ولی و نبی در زندگی مان نزدیک شویم و الا اگر فاصله رفتاری ما آحاد مردم از معیارها دور باشد، حکومت هم که علوی باشد و در تراز نبوت، کار به سامان نمی آید. از حرف و سخن و احساس، بهره ای که باید حاصل نمی شود که اگر می شد، باید امروز نام و نشان و رسم غدیر، جهان را فرا می گرفت. ما به عنوان باورمندان غدیر باید برای خود ماموریت فردی و اجتماعی تعریف کنیم، برای اجرای موفق ماموریت هم از همه توش و توان بهره گیریم تا به سهم خود حق غدیر را ادا کنیم، مثلا در حوزه رفتار فردی باید صداقت را زندگی کنیم و زبان جز به صدق و حق در کام نچرخانیم و حق را همواره بگوییم حتی اگر بر خلاف منافع (ظاهری) خودمان باشد .  دست ما باید گرم و گره گشا و امید آفرین باشد تا هم مردمان را از زمهریر بی عدالتی به تابستان عدالت برساند و هم گره ها را چنان بگشاید که دروازه زندگی به روی موفقیت باز شود و هم امید، این هدیه خداوند در آدمی را به فردا های موفق ، گره زند. انسان باورمند غدیر باید با خود به خلوت و تأمل بنشیند که هدف غایی نصب ولی بعد از نبی چیست، آیا فقط ساخت حکومت و مدل حاکمیت مقصود است یا در کنار این تعالی انسانی را هم هدف گذاری کرده اند ؟ وقتی تعالی انسانی و متعالی کردن اخلاق هدف است خود ما باید خویشتن را با آن مولفه ها همساز کنیم و همان طور که مولا علی( ع) عمل می کرده اند ، رفتار کنیم. ما باید با ساختن خود به ساخت جامعه ای مبتنی بر آموزه های غدیر کمک کنیم تا بستر برای رشد انسانی فراهم شود. غدیر هم جز این نمی تواند هدفی داشته باشد که فلسفه بعثت هم اکمال اخلاق است که چون حاصل آید، عدالت به تمامه محقق خواهد شد .

خراسان جنوبی / شماره : 2523 / پنج شنبه ۱۶ شهريور-۱۳۹۶/ صفحه اول و 2/ اخبار

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19629&pid=2&type=0
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خدا انسان را تکریم فرمود به اسوه ها و الگو ها و البته به ایام الله ها که از پی هم می آیند تا اولاد آدم را از تاریکی ها به سوی روشنی هدایت کنند و روزگار را چنان رقم زنند که انسان در مسیر شدن مدام به سوی حقیقت تام باشد. عید غدیر هم از جمله این ایام است مفتخر به الگوهای ناب که راه بهتر شدن را در ساحت های فردی و اجتماعی نشان می دهد. از این منظر غدیر، عید وحدت و روز اخوت است. چنان که مولا علی(ع) نماد وحدت و برادری است و بایدمان که در این روز، ایمان به کمال رسیده خویش را در شکوه برادری و مهربانی و عشق به همگان نشان دهیم که در این عید، جززیبایی نباید و حتی لحظه ای نازیبایی نشاید. ایمان به کمال رسیده ودینی که رضایت حضرت حق را در پی داشته باشد، همواره از شکوه زیبایی سرشار خواهد بود و کجا می توان جلوه ای زیباتر یافت که آیات خداوندی پیامبربزرگوار و رسول خاتم را دست در دست ولی اول و امام نخست مسلمین، بر منبری از جهازشتران، به سخن می آورد تا با معرفی ولایت حقه و راه آینده،اکمال دین را جشن بگیرد؟
آری غدیر، عید غدیر خم، نه یک عید برای یک مذهب و پیروانش که عیدی است برای همه انسان ها که بر مدار حق، عارفانه ومومنانه طی طریق می کنند و این «طریق مستقیم» را به رفتار درآمده«صراط المستقیم» می دانند که در همیشه زمان و در همه سرزمین ها از خاور تا باختر ، رایحه عبودیت می گیرد و جان را بهار می کند.
غدیر خم، عید است و شایسته عید نیز بهترپوشی و به گویی و به بینی است و صد البته این نیازمند به پنداری هم هست که بایدجان را بدان آراست و زیبا دید و زیبا بود و همگان را به زیبایی دعوت کرد. عید غدیرفقط فرصتی برای دیدار با سادات و زیارت ذریه رسول الله(ص) نیست بلکه رسیدن به سعادت هدف غایی آن است که انسان اگر فیض «سیادت» هم نداشت لیاقت سعادت بیابد و از سعادت به سیادت هم برسد. دیدار سادات که سنت حسنه ای است نمادی است برای تازه کردن عهد خویشاوندی اعتقادی با مولایی که در غدیر خم، رسول ا... معرفی فرمود، پس این عید رابا در پیش گرفتن رفتار علوی و اخلاق علوی باید گرامی داشت و کام را نه تنها باشیرینی که با شراب طهورای فهم ولایت باید شیرین داشت. این شیرین کامی است که جانرا و جهان را حلاوت می بخشد و الا اگر عید غدیر، فقط یک روز باشددر تقویم و بگذرد که چاره کار نمی کند.عید غدیر یک اشاره است وخط این اشاره را باید گرفت و باید رفت راه را چنان که هر گام که می گذاریم جای پای مولا باشد واین راه نیز به اندازه همه فضای زندگی است، پس غدیر را زندگی باید کرد و زندگی را غدیری تا بهشت به روی اولاد آدم، آغوش بگشاید که زندگی مومن عرصه بهشت خداست....

ب / شماره 3435 / پنجشنبه  16 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. این یک ضرب المثل فارسی است که ریشه قرآنی هم دارد؛ یریدون لیطفئوا نور ا... بافواههم وا... متم نوره ولو کره الکافرون(صف، آیه۸) . این آیه و آن ضرب المثل را که می شنوم، یاد ماجرای چند سال پیش می افتم که باطل اندیشی زشت گفتار به اسم « شاهین نجفی» که بهتر بود و است که او را « خفاش شامی» بخوانیم - چون نه شکوه شاهین را دارد و نه از نجف نسب معنوی می برد بلکه شب پره ای است نور ستیز که به شامیان اموی می ماند - در اهانت و جسارت به آستان آسمانی امام هادی(ع) سنگ تمام گذاشت تا اعتقاد مردم را خرد کند اما مردم به معرفت و غیرت کاری کردند که او و اسلاف عباسی اش و پیشینه اموی اش، یک جا زیر سنگ تمامی که مردم گذاشتند، دفن شدند . او می خواست که نور حضرت هادی(ع) را خاموش کند اما، باعث شد که نور در افزایش شود و ظلمت در کاهش قرار گیرد. فرهیختگان به غیرت برخاستند و قلم داران، در فضای حقیقی و مجازی، قلندری کردند. شاعران ، مضامین پرداختند و هرکس به توان معرفت خویش چراغی روشن کرد تا برسیم به امروز که می دانیم امام هادی(ع) هدایت امت را در کوچه های پر پیچ و خم آن عصر سیاه، به خوبی انجام  دادند .
امام به رغم منع ها و حصار سختی که ۶ خلیفه عباسی برای ایشان طراحی کردند، پایگاه امامت را رونقی جاودانه دادند. امام با طراحی شبکه وکالت به فردا ها هم نظر داشتند، فردایی که محتوم بود و وعده حتمی خداوند در غیبت امام آخرین بود که مردم را امکان حضور و کسب فیض مستقیم نیست و باید در نظام وکالت و نیابت، ایمان و باور های خویش را حفاظت کنند.
حضرت علی النقی(ع) ، پاکیزه جانی شیعیان را در راهبرد بلند خویش، تضمین فرمود و با توجه دادن همگان به متن قرآن، حاشیه ها را پاک کرد. امام با شناخت عمیق زمان، امامت فرمودند و با راهبرد دعا و زیارت، نقشه راهی که باید ، ترسیم فرمودند تا امروز و فردا و فرداها با خوانش زیارت جامعه کبیره، به دریافت درست از هندسه امامت برسیم .
امام با جامعه کبیره، مردمان را و جامعه را به سوی بزرگی، راه می نمود تا شعائر الهی، راه را به سوی تعالی، روشن کند و معاد و رجعت، نیز در این زیارت طوری تعلیم می شود تا زندگی را در رابطه با آخرت چنان تعریف کند که همه بدانند « از پس امروز، یقین فردایی است» و چون فردا هست، امروز باید برای تمشیت آن، کار کرد. چون آخرت هست و میزان هست، در این دنیا، فرصت را غنیمت باید شمرد و فردا را در عملکرد امروز، ساخت....

خراسان جنوبی / شماره : 2522 / چهارشنبه ۱۵ شهريور-۱۳۹۶/ صفحه اول و 2/ اخبار/ چ2

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19628&pid=2&type=0
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 18:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امام هادی(ع) هدایت امت را در کوچه های پر پیچ و خم عصر سیاه زمانه خویش، به خوبی انجام دادند و همه را به صبح روشن رساندند. امام به رغم منع ها و حصار سختی که ۶ خلیفه عباسی برای ایشان طراحی کردند، پایگاه امامت را رونقی جاودانه دادند. 

امام با طراحی شبکه وکالت به فرداها هم نظر داشتند. فردایی که محتوم بود و وعده حتمی خداوند در غیبت امام آخرین(ع) که مردم را امکان حضور و کسب فیض مستقیم نیست و باید در نظام وکالت و نیابت، ایمان و باور های خویش را حفاظت کنند. امام رابطه زمین و خورشید پشت ابر را چنان طراحی فرمود که همه می دانستند خورشید، از پشت ابرها هم زمین را بر مدار خویش به حرکت در خواهد آورد و ما هم می دانیم که رابطه امام با ما همچنان برقرار خواهد ماند حتی اگر امام را به حصر برند و یا در دوران غیبت، آدم ها را امکان حضور ظاهری در محضر امام نباشد. حضرت علی النقی ع ، پاکیزه جانی شیعیان را در راهبرد بلند خویش، تضمین فرمود و با توجه دادن همگان به متن قرآن، حاشیه ها را پاک کرد. ایشان با زیارت جامعه کبیره، مردمان را در کنار دریایی نشاند که پایان ندارد بلکه مردمان در همه عصر ها و نسل ها می توانند و باید بهره خویش را از آن برگیرند. امام با شناخت عمیق زمان، بر آن امامت فرمود و با راهبرد دعا و زیارت، نقشه راهی را که باید، ترسیم فرمودند به گونه ای که امروز و فردا و فردا ها با خوانش زیارت جامعه کبیره، به دریافت درست از هندسه امامت برسیم و بدانیم حیات سیاسی شیعه و اسلام ناب را باید در این ساحت، جاودانگی بخشیم. ساحتی که اهل بیت را به حق، پایگاه های رسالت معرفی می کند تا ادامه نبوت را در ولایت، بگیریم . امام در تبیین این زیارت، عقل کامل است و همه عابران برای رسیدن به کمال می بایست نسبت خویش را با این عقل کل تعریف کنند. امام با جامعه کبیره، مردمان را و جامعه را به سوی بزرگی، راه می نمود تا شعائر الهی، راه را به سوی تعالی، روشن کنند. اینان به معاد و رجعت، نیز در این زیارت تعلیم می شوند تا زندگی را در رابطه با آخرت چنان تعریف کنند که همه بدانند « از پس امروز یقین فردایی است» و چون فردا هست، امروز باید برای تمشیت آن، کار کرد. چون آخرت هست و میزان هست، در این دنیا، فرصت را غنیمت باید شمرد و فردا را در عملکرد امروز، ساخت. دومین « ابن الرضا» از سلسله جلیله امامت، انسان را کبیر و جامعه را پاک می خواست و این راهبرد را برای نجات همه انسان ها، همیشگی تعریف کرد. باری، عدو در روزگار امروز، سبب خیر شد تا مردم بیش از نام و شماره امامت، معرفت خویش را هم در شانی دیگر قرار دهند که خداوند از آنان می خواهد امام خویش را بشناسند و بر جاهلیت، مهر پایان نهند که فرموده اند هرکس بمیرد و امام خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. دشمن می خواست نور امامت را خاموش کند اما او را بگو ببیند نور در افزایش مولود امروز ، امام هادی را، که خلقی را به سوی خالق می کشاند. بگو دیده ایم ما که نور امام از دل سنگ های حصار هم به بیرون می تابید و در آینه کلامش، می تابد هنوز. بگو آزادگان ما، درس یافته از مکتب امام هادی، اسارت را به آزادگی ارتقا دادند و امروز نیز نسل جهاد و شهادت، در سر زمین های دور و در برابر شب اندیشان تکفیری از روشنای امامت می گویند و از حریم آفتاب ، به جان دفاع می کنند. بگو هرچه تیر دارند در چله کمان کنند که "جامعه"  را زرهی از جنس "کبیر" بر تن است که در برابر هر آسیبی روئین شده است. باری، ما امروز در پرتو هدایت حضرت هادی، از مردمان کوچه و بازار، حجت حقیقت در قامت شهدا  می سازیم و کفر را کمر خواهیم شکست. بگو....

حیات / تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 135647/چ2

  http://hayat.ir/fa/135647/

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 18:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 خداوند ما را خیلی دوست دارد و به روش و منش ما آنقدر اهمیت می دهد که نمی گذارد باری به هرجهت ایام را سپری کنیم. آنقدر ما را متعالی می خواهد که عالی ترین بندگان خویش را به امامت ما و با تکلیف هدایت ما و الگوی تام و تمام زندگی ما بر گزیده است لذا قاطعانه می توان گفت؛ زيبا زندگي کردن تکليف ماست و زيبايي حق ما، کسي که امامي چونان «هادي» دارد، جز به راه حق و جاده زيبايي نبايد گام بگذارد و آن که هادي چون علي النقي(ع) دارد، پندار و نگاه و زندگي اش هم بايد پاکيزه باشد. پاکيزه از هر چه غبار است که سهم پيروان «نقي» پاکيزگي است و بايد که ساحت اخلاق و دامن زندگاني خويش را به زلال کلام او، پاک گردانند و مشي و منش را در اين زلال هماره جاري بشويند، چه در کنار جويباري چنين جاري و زلال، تشنه کام بودن و غبارآلوده پوشيدن کفران نعمت است که خود گناهي است بزرگ تر.

پس بنشينيم بر کنار اين جويبار و جان تازه کنيم در احاديث هادي انسان که امت را از کوچه هاي تنگ ترديد و کژراهي، به جاده صلاح و رستگاري مي رساند. براي رسيدن به اين جاده هم بر اساس کلام امام بايد «بارهاي سنگين» را زمين گذاشت. بايد حسد را، غرور را، خودپسندي را، بخل را، طمع را و ... همه خوي هاي شيطاني که بار آدمي را سنگين مي کند زمين گذاشت چه همان گونه که امام(ع) مي فرمايند: «حسد، نيکويي ها را نابود سازد و فخرفروشي دشمني آورد و خودپسندي مانع از طلب دانش است و به سوي خواري و جهل فرا مي خواند و بخل ناپسنديده ترين خلق و خوي است و طمع خصلتي ناروا و ناشايست است.» خب آيا عاقلانه نيست حسد را، اين آتش نيکي سوز را به آب کرامت خاموش کنيم؟ آيا هوشمندانه نيست، کالاي فخر را که خريداري جز با مطاع دشمني ندارد، از روي ترازوي تعامل با مردم برداريم؟ آيا به سزا نيست ناسزايي چون بخل را از فهرست خلقيات خود خط بزنيم و با شستن «خودپسندي» از اوراق دفتر، به طلب دانش برخيزيم؟

کمي تأمل کنيم، زندگي ما، دفتري سفيداست در دست ما و اين خود ماييم که در آن مي نويسيم، زيبا يا زشت، به نور يا به آتش. همه خطوط کتاب، شرح رفتار ماست. پس با دقت در رفتار خود و دوباره خواني سيره و روش خويش، کتاب زندگي خويش را بخوانيم و به اصلاح آن برخيزيم، قبل از آن که در روز وعده داده شده نامه اعمال را به دست مان دهند که حتي يک حرفش را هم نمي شود تغيير داد. امام هادی(ع) که امروز به میلادش، جان و جهان روشن داریم، به رغم 6 خلیفه باطل کردار عباسی، همه تلاش خود را در راهبردهای گوناگون چون وکالت و دعا و زیارت، ما را از غفلت برهاند و به مقصد که کمال بندگی است برساند لذا شایسته است، بایسته است تا با سلوک در طریق هدایت ، شکرانه این نعمت بزرگ را به جا آوریم که این نیز جز به حسن رفتار ممکن نیست....

ب / شماره 3434 / چهار شنبه  15 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 18:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
فصلی که باید از نو خواند؛
حق، می ماند و خود را تا آسمان ها برمی کشد هرچند باطل، با همه توان خود برای به زیر کشیدنش بکوشد. این ماجرا، حرف دیروز و امروز نیست که تا بوده چنین بوده است و در کلام و نگاه مردم چنین مانده است که ؛ عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. این یک ضرب المثل فارسی است که ریشه قرآنی هم دارد؛ یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون(صف، آیه۸) . این آیه و آن ضرب المثل را که می شنوم، یاد ماجرای چند سال پیش می افتم که باطل اندیشی زشت گفتار به اسم « شاهین نجفی» که بهتر بود و است که او را « خفاش شامی» بخوانیم - چون نه شکوه شاهین را دارد و نه از نجف نسب معنوی می برد بلکه شب پره ای است نور ستیز که به شامیان اموی می ماند - در اهانت و جسارت به آستان آسمانی امام هادی(ع) سنگ تمام گذاشت تا اعتقاد مردم را خرد کند اما مردم به معرفت و غیرت کاری کردند که او و اسلاف عباسی اش و پیشینه اموی اش، یک جا زیر سنگ تمامی که مردم گذاشتند، دفن شدند و اگر تا آن روز، دانسته های مردم از امام علی النقی (ع) اندک بود، با نهضت رسانه ای باورمندان امام هادی( ع) بسیار گسترش یافت. او می خواست که نور حضرت هادی را خاموش کند اما، باعث شد که نور در افزایش شود و ظلمت در کاهش قرار گیرد. فرهیختگان به غیرت برخاستند و قلمداران، در فضای حقیقی و مجازی، قلندری کردند. شاعران ، مضامین، پرداختند و هرکس به توان معرفت خویش چراغی روشن کرد تا برسیم به امروز که می دانیم امام هادی(ع) هدایت امت را در کوچه های پر پیچ و خم آن عصر سیاه، به خوبی انجام و همه را به صبح روشن رساندند. امام به رغم منع ها و حصار سختی که ۶ خلیفه عباسی برای ایشان طراحی کردند، پایگاه امامت را رونقی جاودانه دادند. امام با طراحی شبکه وکالت به فردا ها هم نظر داشتند. فردایی که محتوم بود و وعده حتمی خداوند در غیبت امام آخرین(ع) که مردم را امکان حضور و کسب فیض مستقیم نیست و باید در نظام وکالت و نیابت، ایمان و باور های خویش را حفاظت کنند. امام رابطه زمین و خورشید پشت ابر را چنان طراحی فرمود که همه می دانستند خورشید، از پشت ابرها هم زمین را بر مدار خویش به حرکت در خواهد آورد و ما هم می دانیم که رابطه امام با اما همچنان برقرار خواهد ماند حتی اگر امام را به حصر برند و یا در دوران غیبت، آدم ها را امکان حضور ظاهری در محضر امام نباشد. حضرت علی النقی، پاکیزه جانی شیعیان را در راهبرد بلند خویش، تضمین فرمود و با توجه دادن همگان به متن قرآن، حاشیه ها را پاک کرد. ایشان با زیارت جامعه کبیره، مردمان را در کنار دریایی نشاند که پایان ندارد بلکه مردمان در همه عصر ها و نسل ها می توانند و باید بهره خویش را از آن برگیرند. امام با شناخت عمیق زمان، بر آن امامت فرمود و با راهبرد دعا و زیارت، حرف نایب که باید را بیافزایید و نقشه راهی که باید را ترسیم فرمودند به گونه ای که امروز و فردا و فردا ها با خوانش زیارت جامعه کبیره، به دریافت درست از هندسه امامت برسیم و بدانیم حیات سیاسی شیعه و اسلام ناب را باید در این ساحت جاودانگی بخشیم. ساحتی که اهل بیت را به حق، پایگاه های رسالت معرفی می کند تا ادامه نبوت را در ولایت، بگیریم . امام در تبیین این زیارت، عقل کامل است و همه عبور برای رسیدن به کمال می بایست نسبت خویش را با این عقل کل تعریف کنند. امام با جامعه کبیره، مردمان را و جامعه را به سوی بزرگی، راه می نمود تا شعائر الهی، راه را به سوی تعالی، روشن کنند. اینان به معاد و رجعت، نیز در این زیارت تعلیم می شود تا زندگی را در رابطه با آخرت چنان تعریف کند که همه بدانند « از پس امروز یقین فردایی است» و چون فردا هست، امروز باید برای تمشیت آن، کار کرد. چون آخرت هست و میزان هست، در این دنیا، فرصت را غنیمت باید شمرد و فردا را در عملکرد امروز، ساخت. دومین « ابن الرضا» از سلسله جلیله امامت، انسان را کبیر و جامعه را پاک می خواست و این راهبرد را برای نجات همه انسان ها، همیشگی تعریف کرد. باری، عدو سبب خیر شد تا مردم بیش از نام و شماره امامت، معرفت خویش را هم در شانی دیگر قرار دهند که خداوند از آنان می خواهد امام خویش را بشناسند و بر جاهلیت، مهر پایان نهند که فرموده اند هرکس بمیرد و امام خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. دشمن می خواست نور امامت را خاموش کند اما او را بگو ببیند نور در افزایش مولود امروز را، امام هادی را که خلقی را به سوی خالق می کشاند....
 
خبرگزاری رضوی/ سه شنبه ۱۴ شهريور ۱۳۹۶/ ساعت ۱۶:۱۷
 
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/17633
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قهر بودند دو برادر. گفتم به سنت ریش سفیدان، رویی بزنیم و کلامی به میان آوریم. شاید روی ما را – هرچند هنوز چندان ریش سفید نکرده ایم- زمین نیندازند. شاید ببخشند و مهر برادری را حلقه وصل کنند. پس بسم الله گفتم و به سراغ برادر بزرگ تر رفتم. خواسته ام را که شنید، گفت: این بار فقط و فقط به خاطر شما از غرورم گذشتم و با او صحبت کردم. مرد این را گفت تا گفته باشد که غرور و منیت اش را بیشتر از برادرش دوست دارد و چندان با گذشت میانه ای ندارد و اگر من او را به آشتی نمی خواندم تقویم قهرشان ورق های دیگری می خورد. می گفت: آن قدر از او کشیده ام که رابطه برادری مان فراموش شده است. آن قدر خونم را کثیف کرده است که «هم خونی» با او هم یادم رفته است و ... مرد هم چنان از خاطرات سیاهی سخن می گفت که او را در یاد مانده بود و شاید تا حدودی هم حق داشت. او که خودش را محق صددرصد می دانست اما... تشکر کردم از این که حرفم را و رویم را زمین نینداخته و با برادرش آشتی کرده است. گفتم، کسی از گذشت نه تنها کوچک نمی شود که راز بزرگی انسان ها در گذشت کردن است و به قول معروف «اگر کسی با گذشت کردن کوچک می شد، خدا این همه بزرگ نبود» و ما بندگان خدا نیز باید بزرگی را در رفتار مورد رضای خداوند بجوییم زیرا در قهر و کینه و غرور که خصلت های شیطانی است بزرگی وجود ندارد تا کسی بخواهد با انجام آن ها به بزرگی برسد. شیطان و خصلت های شیطانی، حقیر و حقیرآفرین است و اصلا در شأن انسان که باید خلیفة ا... باشد نیست. خلیفه خدا باید مظهر شئون و اسماء الهی باشد که اگر چنین شد، جامعه نیز عطر خدایی خواهد گرفت و زندگی در این جامعه آن قدر دلپذیر خواهد شد که هر لحظه اش شوق انگیزتر خواهد بود. این نکته را که چند ی پیش روی تابلوی یکی از ادارات خواندم هم برایش باز گفتم که «دیگران را ببخش، نه تنها به این خاطر که آن ها سزاوار بخشش اند بلکه به این دلیل که تو خود شایسته آرامشی» برای رسیدن به آرامش فردی، بخشش دیگران راه روشن و اثربخشی است که در فرهنگ دینی و ملی ما نیز جایگاه شایسته ای دارد و اهل بخشش در نگاه آحاد جامعه هم همواره صاحب حرمت اند، صحبت ما با آن آقا ادامه داشت و زوایای دیگری هم یافت اما حرف من این است که اگر روحیه گذشت و بخشش در جامعه ترویج شود بسیاری از مشکلات رفع خواهد شد، بسیاری از پرونده های قضایی به صلح و سازش خواهد رسید و بسیاری پرونده های دیگر اصلا شکل نخواهد گرفت و جامعه شاهد ناهنجاری های گسترده پیامد هر پرونده نخواهد بود. گذشت کلیدی است که قفل های بسیاری را باز می کند و آدمی را از تنگناهای هولناک نجات می دهد. او را به آرامش می رساند و در میان مردم صاحب آرامش این استعدادهاست که به منصه ظهور می رسد. شکوفا شدن استعدادها هم بهار رویش و تابستان پرثمر را برای جامعه به همراه دارد و همگان از میوه و رایحه دل انگیز آن برخوردار خواهند شد. پس اگر به خود، جامعه و کشور خویش می اندیشیم، گذشت را، بخشیدن را، بخشش را سرلوحه زندگی فردی و اجتماعی خود قرار دهیم چنانکه آن دو برادر با شستن قهر در جویبار مهر برادری، مهربانی از سر گرفتند و فرزندان شان نیز همراه شان شدند که الان نوه های مشترک دارند! اگر گذشت به فرهنگ غالب تبدیل شود، غالب قهر ها هم به مهر قالب بندی خواهد شد و چشم، جز زیبایی در جامعه نخواهد دید. ان شاالله چنین بادا...

ب / شماره 3433 / سه شنبه  14 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زبان، نقش کلیدی دارد در زندگی. گفتم کلیدی یاد آموزه های دینی درجانم ذنده شد که زبان را کلید خیر و شر و بهشت و جهنم معرفی می کند و از زبان لقمان هم نقل شده که زبان را بهترین و بدترین عضو می دانست چه می تواند بهترین باشد و کلید بهشت و هم می تواند بدترین باشد و در گشای جهنم. به این چند نمونه که تا دلتان بخواهد اطراف ما بسیار است، توجه فرمایید؛
* اول: از بس کار مي‌کرد، فرصت اينکه بنشيند و پشت سر اين حرف بزند يا آن، نداشت، او وجدان کاري داشت و معتقد بود» به ازاي حقوقي که از محل کارش مي‌گيرد، بايد کار کند و روزي حلال به خانه برد و «روزش» را هم حلال کند، براي خود اعتقادات خاصي داشت، بيکاري را «حرام» کردن «روز» مي‌دانست و بدون کار حقوق گرفتن را «حرام‌روزي»، او بر اين باور بود که زندگي بايد هدفمند باشد و کار هم در راستاي همين هدفمندي بايد انجام شود تا «غايت زندگي»، مومنانه و طول و عرض آن همراه با موفقيت و لذت زندگي باشد. او نماينده گروهي بود که معتقد بودند» در «محل کار» بايد کارکرد، فقط کار. آنهم کار مفيد و نه چيز ديگر. او راز پيشرفت کشورهاي توسعه يافته را رويکرد منطقي به کار مي‌دانست که در آموزه‌هاي ديني ما هم بر آن اصرار شده است. با اين تاکيد که پيشوايان و ائمه ما نيز هرگز «بار» زندگي خود را «بر دوش» کسي نگذاشته‌اند، بماند که خود «بار زندگي» بسياري را بر دوش کشيده‌اند، تاريخ هم از اين رويکرد مبارک خاطره هاي خوشي به ياد دارد،...
* دوم: از بس پشت سر اين و آن حرف مي‌زد، فرصتي براي کار کردن نمي‌يافت، اگر از بدگويي اين و آن و سمبل کردن کار فارغ مي‌شد، بهانه‌اي براي نق‌زدن پيدا مي‌کرد. در آخر ماجرا هم «نه قرت و نيمش» هم باقي بود، او نماينده خيل عظيمي بود که بهره وري در کار را چنان فرو کاسته‌اند که ميانگين ميزان کار مفيد در کشور از چند ده دقيقه بالاتر نرود: آنها مي‌آيند سرکار، کارت هم ‌زنند اما تنها کارشان گاه همان کارت‌زدن ورود و خروج است و به جاي مغز و دست و بازويشان فقط زبانشان به کار مي‌افتد آنهم يا عليه اين مي‌زنند يا عليه آن، يا زير پاي اين را خالي مي‌کنند يا به آن پشت پا مي‌اندازند. تازه کلي هم از خود متشکر هستند و اين پشت پااندازي را در راستاي بهبود اوضاع هم به حساب مي‌آورند، تعجب نکنيد، بي زحمت به اطراف خود نگاه کنيد، از اين قبيل افراد و اينگونه رفتارها کم مي‌بينيد؟ نه، با کمال تاسف فراوان هم هستند اينها و اين رفتارها، *سوم: چند روز پيش، شهروند کاسبي می گفت باید به مردم گوشزد بکنيم که «رضايت زوري» نادرست است. او مي‌گفت: مي‌آيند و کالايي بر مي‌دارند و موقع پول دادن کمتر از قيمت پول مي‌دهند و چک و چانه شروع مي‌شود و در آخر هم اصرار دارند که راضي باش، حال آنکه رضايت بايد طرفيني و با هزينه فايده منطقي باشد. نه اينگونه، راست مي‌گفت: «رضايت» را با «رضا» بايد اعلام کرد نه به اصرار و رودربايستي. اما...
* چهارم: روي ديگر سکه را يک شهروند ديگر تعريف کرد و باز به تاکيد خواست به کاسب‌ها يادآور شويم، اين دنيا، آخرتي هم دارد، او مي‌گفت: يکي از کاسب‌ها به من گفت: من يک کالاي صد‌درصد مشابه يک کالاي ديگر را با چند برابر قيمت مي‌فروشم، مثلا طرف مي‌آيد و انگشتر فيروزه مي‌خواهد، يک نوع را مي‌گذارم مي‌گويم مثلا 1000 تومان، اما بهترش را هم داريم و يکي ديگر از همان انگشترها را مي‌گذارم 1500 تومان و سومي 2000 و همينطور ادامه دارد. با اين توجيه که اگر چه شبيه هم هستند اما از نظر جنس و ساخت و... فرق مي‌کند اما واقعا همه يک جنس، يک طرح و يک مدل هستند، فقط اين زبان است که قيمت‌ها را بالا مي‌برد. او اين را اوج زندگي مي‌دانست، انتهاي کياست، حال آنکه با اين روش اگر در دنيا «سياست» نشود، فردا‌روز، او را سخت سياست خواهند کرد، مطمئن باشيد.با این حساب آیا نباید زبان را مراقبت افزون کرد؟ آیا نیامد همه حواس را به زبان داد تا جز به خیر نچرخد؟ زبان را که مراقب باشیم، همه چیز درست می شود!

ب / شماره 3432 / دوشنبه  13 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 

دو کلمه از فرهنگ رفتاری ما کم شده اما انگار کل کتاب را از دست داه ایم . دو کلمه از زندگی ما گم شده اما زندگی ما به هم ریخته است به گونه ای که می توان به جرئت گفت این همه مشکل هم پیامد آن ماجراست. تا آن را پیدا نکنیم هم قصه همین خواهد بود. دو کلمه ای که پیامبر اعظم(ص) بر صفحه اول دفتر رفتار مان نوشت؛« ارحموا ترحموا» اما ...اما قطع شده انگار این سرخط که وضع مان شده این. اگر همه به هم رحم کنیم خیلی از مشکلات حل می شود. این را چند روز پیش به دوستی گفتم که می خروشید به غیرت بر آنچه دیده بود؛ در بنگاه نشسته بودیم که مرد صاحب خانه دست مستاجر را گرفته بود و به غیظ می گفت: وقتی آمدخانه ام را اجاره کرد، زنش حامله بود. گفتم باشد مشکلی نیست اما حالا دوقلو دارند! این را نمی‌توانم تحمل کنم، یا باید اجاره را ببرد بالا یا تخلیه کند! او حتما می دانسته دوقلو داره اما نگفته. مستاجر جوان اما می نالید که نمی دانسته، اصلا نمی توانسته آن زمان بداند ولی صاحب خانه نمی پذیرفت و سخت گرفته بود. گفتم : صاحب خانه بر « ارحموا» خط کشید، خدا بخیر کند بر « ترحموا» که از او دریغ خواهد شد! ذهنم پر بود از اعتراض و دغدغه های مرد که بنده خدای دیگر آمد و گفت: دیگر خانه ام را اجاره نمی دهم. بی چاره ام کرد تا بیرونش کردم آن هم با چهار ماه اجاره ای که نداد و خانه ای که خراب کرد.می‌گفت بیایید ببینید که چه بلایی سر خانه آورده ، ببینید با لوله ها و شیر چه کرده...دیدم این بار مستاجر، به فغان برخاسته است. یاد صحبت های مدیر روابط عمومی یکی از ادارات کل استان افتادم که می گفت از جفای مستاجر که چنان با پدر پیرش رفتار کرده بود که پیرمرد دیگر حاضر نبود خانه را به اجاره دهد و نداد. او می گفت: این را از طرف من بنویسید که « همیشه حق با مستاجر نیست» خیلی وقت ها برخی مستاجر ها چنان پا روی حق می گذارند که گرفتن یقه شان می شود حق مسلم. در این چند روز هم آدم متفاوت از دو سوی ماجرا را دیدم که از هم نا راضی بودند و باز من یاد کلام زندگی ساز رسول خدا افتادم که گویی در همیشه زمان فریاد می شود که ؛ آی آدم ها! ارحموا ترحموا، به هم رحم کنید تا به شما رحم کنند که اگر زنجیره بی رحمی شکل بگیرد همه به عذاب الیم این دنیایی و آن دنیایی دچار می شویم اما اگر "حبل ا... " رحم و شفقت درست شود همه چیز درست خواهد شد. نه موجر سخت خواهد گرفت و نه مستاجر، خانه را با میدان جنگ اشتباه خواهد گرفت. بلکه همه به هم رحم خواهند کرد و خدا بر همه رحمت خواهد آورد. 

خراسان / شماره : 19625 / يکشنبه ۱۲ شهريور-۱۳۹۶/ صفحه 16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19625&pid=16&type=0

 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
شهر برای برخاستن، نیازمند هم افزایش توان همه فرزندان خود است، چه در نهاد ها و سازمان های عمومی و دولتی و آن بخش خصوصی. اقتصاد هم با این دوبال، توان پرواز می یابد پس اگر خواهان اقتصاد پویا و شهر زنده ایم - که هزار البته چنین است- باید به برنامه ها را چنان طراحی کنیم که نتیجه، موفقیت همه در کنار هم باشد. برای این هم باید نگاه ها را اصلاح کرد تا توان جور دیگر دیدن، فراهم شود. اولین تصویری که باید از تصور به تصدیق درآید این است که دولت، بخش خصوصی را نه رقیب که رفیق روزهای سخت بداند وبستر را برای این رفیق که برادری اش را هم بدون ادعای ارث و میراث ثابت کرده است، فراهم کند و فضا را به سمتی ببرد که سرمایه از حالت فایل در بانک های داخلی و خارجی، امکان جریان در زمین را بیابد. جریان سرمایه هم می تواند زمین را زنده کند و هم اهل زمین را با تلاش و تکاپو، حیات دگر باره ببخشد چه همه می دانیم، کار بزرگ ترین تفریح انسان است و این هم در ادبیات دینی ما جایگاهی درخور دارد و هم در ادبیات ملی ما. بر هندسه این نگاه است که کار، ارزش ، می شود و بی کاری، ضد ارزش. همین نگاه در افقی وسیع تر،سرمایه گذاری را هم ارزش می داند و رکود و حبس سرمایه را هم ضد ارزش می شمارد. واقعیت جان یافته به حقیقت هم همین است که جریان سرمایه است که در فضایی ایمن و مومنانه، اشتغال می آفریند و این اشتغال است که هم آمار بزهکاری را فرو می کاهد و هم زندگی ها را می پردازد. لذاست که امروزه سرمایه گذاری را، ایجاد کارگاه و کارخانه و کار را، باید درکنار امور خیر و مقدس قرار داد که همه توانمندان در حوزه های مختلف باید بدان اقدام کنند. اینک که با رای شاخص مردم، مشهد با شورای اسلامی شهر دور پنجم، قدم به دور جدید و راه تازه می گذارد در کنار و همراه دولت دوازدهم، شایسته است از متولیان امور، به حد و تاکید بخواهیم، طرح های پیش آزموده و تلخ جواب گرفته را کنار بگذارند و برای مشهد جدید و ایران جدید، هم طرح تازه در اندازند و هم با اصلاح نگاه ملی، فضایی بسازند که از همه ظرفیت های موجود به ویژه بخش خصوصی، نهایت استفاده شود و هم فرزندان این دیار، فرصت خدمت به موطن و شهر خود را داشته باشند و هم شهر، عرصه موفقیت فرزندانش باشد. چیزی که در نگاه عموم هم باید اصلاح شود این است که داشتن سرمایه و به خدمت عموم درآوردن آن از راه ایجاد اشتغال و تولید، نه تنها ناپسند نیست که پسند حق باوران است. نه تنها ضد ارزش نیست که خود خود خود ارزش است. آنچه مذموم است و باید از آن پرهیز کرد، « سرمایه سالاری» است و رانت خواری و بهره ویژه از نشت اطلاعات و آقازادگی و دست بردن در بیت المال است و الا، سرمایه داشتن مشروع و به جریان انداختن آن در خدمت به جامعه و سازندگی وطن، از مصادیق جهان است که در ادبیات قران از آن به « جهاد با مال» در کنار جهاد با نفس، تعبیر می شود. آنانکه هم در راه خدا به جهاد برخیزند - چه با جان و چه با مال- خداوند خود راه را برایشان امن و روشن خواهد فرمود که خود تصریح کرده است؛ الذین جاهدوا فینا لنهدین سبلنا....پس با اصلاح نگاه و هم افزا کردن توان ها، برای ساختن شهرمان، دیارمان،وطن مان، اقدام کنیم که فردا دیر است، خیلی دیر. همین امروز رابطه منطقی و قانونمند را میان بخش های گوناگون برقرار کنیم که نگاه جزیره ای، فردای مان را هم به سرنوشت امروز بدل خواهد کرد. روش ها را اصلاح کنیم تا صلاح ملک و ملت، تضمین شود.

خراسان / شماره : 19625 / يکشنبه ۱۲ شهريور-۱۳۹۶/ صفحه 7/ نگاه نو

http://khorasannews.com/?nid=19625&pid=7&type=0

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
خورشید دارد می رود تا جایش را به شب بدهد اما او هنوز همان جایی است که از صبح ایستاده است. جوان کار گر را می گویم که سفره کوچک غذایش ،سبک تر شده است از صبح اما می توان حدس زد، شب، سفره ای نخواهد داشت. این معادله برای خیلی ها برقرار است، کار پیدا نکنند در روز، شب باید گرسنه سر بر بالین بگذارند. نه فقط خودشان که خانواده شان هم همین سرنوشت را دارند و من نمی خواهم تصور کنم امشب را در خانه این جوان چه خواهد گذشت، اذیت می شوم، مطمئنیم شما هم ناراحت می شوید ، پس نه من می نویسم و نه شما بخوانید اما بگذارید به یاد مسئولان و برنامه ریزان بیاورم که همه ما در برابر آن سفره های خالی، در مقابل آن نگاه های منتظر، در برابر مقوایی که مرد جوان، روی آن نوشته: کارگر و جلوی هر خودرو و حتی رهگذر بلند می کند تا اعلام آمادگی کرده باشد برای کار، مسئولیم. به یاد آوریم که باید کاری کرد. مرد جوان مقوا به دست، به خورشید با حسرت نگاه می کند که انگار به خانه می رود، مرد اما روی رفتن به خانه را ندارد. پس چه می داند صبح که با امید به سر کار آمده، به دخترکش قول کدام عروسک را داده است و حالا باید آنقدر دیر به خانه برود که دخترک خوابیده باشد. شاید آنقدر دیر که بانوی خانه هم خوابیده باشد. خورشید رفته است و مرد همچنان کنار گذر است، دیدنش با آن چشم های معصوم اما به غم نشسته امانم را می برد. کاری هم از دستم ساخته نیست اما با خود عهد می کنم، قلم برافرازم و به میدان آیم و بغض فروخفته کارگرانی چنین را فریاد کنم. قلم برافرازم و بنویسم که این درد را چاره ای باید. بنویسم آی زنان و مردان تازه نفس شورا، آی دولتیان، آی همه شمایانی که کار به دست و تدبیر شماست! همین امروز و با اولویت به چاره برخیزید. گره از پای صنعت باز کنید، موانع را بردارید تا سرمایه، چون آب زلال جاری شود و عطش بزداید از این « دست های تشنه» از این نگاه های نگران. امنیت سرمایه گذاری را با قوانین مترقی، تضمین کنید و امید را افزایش دهید تا سرمایه های بلوکه شده و یا فراری، دوباره به این دیار برگردد تا اشتغال به عنوان مفهومی مقدس، محقق و همه عرصه های تولید فعال شود و دیگر هیچ کارگری، با دست خالی به خانه برنگردد. خورشید رفته است اما مرد جوان هنوز سر کار مانده است، این را دوستم می گوید که بعد من آمده است و چون سخن به آن مرد می رسد می گوید: هنوز ایستاده بود با مقوایی در دست که نوشته بود ؛ کارگر.....

خراسان / شماره : 19625 / يکشنبه ۱۲ شهريور-۱۳۹۶/ صفحه 7/ نگاه نو

http://khorasannews.com/?nid=19625&pid=7&type=0

 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خیابان ها کلاس درس است. باید با تامل گشت در کوچه و بازار. باید درس گرفت و رفتار ها را اصلاح کرد. باید به آرامش رسید در پرتو اصلاح رفتار و الا بی قراری آستانه تحمل را چنان پایین خواهد آورد که از جا بلند نشده، سرمان به سقف خورد و دردش ما را به جنگ جامعه بکشاند! تعجب نکنید، بسیاری از نزاع هم ریشه در همین مزرعه "بی تحملی" دارد. آستانه پایین شکیبایی دارد به "ام الامراض اجتماعی" تبدیل می شود. با این قلم، به جامعه نگاه کنید؛
یکم: دست به قلم داشت و گاهی می نوشت، تلاشش هم برای کاهش جرم بود و بارها در نوشته هایش خوانده بودم احترام به قانون را، حرمت گذاری به انسان را و تحمل و مدارا را؛ تا جایی که می شناختمش رفتاری این گونه داشت. اهل حرمت بود و احترام و مدارا و جز این هم از او انتظار نبود اما هنگامی که گفت عصبانی شده است و زبان به پرخاش گشوده و حتی برای لحظه ای با خودرو به سوی یک شهروند خیز برداشته است، تعجب کردم، او و این کارها؟ بهش نمی آمد اما خودش می گفت چنین کرده بود. خودش می گفت و تاکید داشت آن لحظه متوجه هیچ چیز نبوده است جز خویشاوندش که در بیمارستان بستری بود و او حتما می بایست به دیدارش می رفت.
دوم: میانه سال مردی موتورسوار از حاشیه خیابان به آهستگی حرکت می کرد که یک تانکر به سمتش رفت و دانسته یا ندانسته، چنان او را به حاشیه راند که از جاده منحرف شد و در حاشیه بر زمین افتاد و در برخاستن اما در دست او سنگی بود که راننده تانکر را نشانه رفته بود، با چشمانی که حامل پیغام خشم و نفرت بود و سنگی که باید این پیغام را به صورت رسمی به راننده می رساند...
سوم: یک موتورسیکلت و سه سرنشین در حرکت بودند، یک عابر پیاده در حال عبور از خیابان بود اما انگار شکل راه رفتن او موتورسوار را به زحمت انداخته بود که هر سه ترک نشین زبان به دشنام مرد عابر گشودند و زشتی را روانه گوش هر شنونده ای کردند، مرد عابر پاسخ دشنام ها را نداد اما خشم در چشمانش توفان می کرد. سه جوان سرنشین فحش بر دهان رفتند و مرد با نگاهی پر از نفرت آن ها را دنبال کرد. شاید روزی روزگاری یکی از آن ها را تنها گیر آورد و...
چهارم: ترمز خودروی جلویی، بوق ممتد خودروی عقبی را در پی داشت و صداهایی که بلند شد و واژه های زشتی که در حال آمد و شد بود، گویی جاده دوطرفه بدفهمی و بدگفتاری جز بدرفتاری ایستگاهی نداشت که راننده ها پیاده شدند برای دعوا تا حجت قوی مشت ها و لگدها از پی فحش ها، غالب و مغلوب را تعیین کنند. غافل از این که، می شد، صحنه آرای معرکه ای زشت نبود، اما....
پنجم: آستانه تحمل مردم پایین آمده است و ذهن ها چنان پراکنده هست که نتوان آن را مهندسی کرد تا در خیابان ها، درست و به جا و نیکو تصمیم بگیرند تا حادثه آفرین نشوند. اما حوادث شکل می گیرد از پی هم و گاه فقط در خیابان و در رانندگی نیست بلکه گفت و گوهای معمولی گاه آغاز می شود تا قمه ای بر فرقی بنشیند و پنجه بوکسی حوالی گیجگاه جوانی فرود آید و جنایتی شکل گیرد و به خبری عبرت آموز در صفحات حوادث تبدیل شود و این همه از پایین بودن آستانه تحمل حکایت دارد؛ حال آن که اگر تحمل مردم افزایش یابد، منحنی ارتکاب جرم و تولید حوادث رو به کاهش خواهد نهاد، اما...
ششم: باید آستانه تحمل را بالا برد، باید مهارت زندگی جمعی را فرا گرفت، باید صبوری پیشه کرد و جواب ندادن و درگیر نشدن را آموخت و دانست شجاعت هرگز در اقدامات تند و غیرعقلانی نیست، گاهی باید حتی شنیده ها را ناشنیده گرفت و دیده ها را هم نادیده. این خیلی بهتر است تا فردا پشیمان نشویم، چنان که بسیاری از مجرمان به افسوس می گویند، کاش اندکی تحمل می کردیم و تامل تا به اینجا نمی رسیدیم....کاش....
هفتم: آستانه تحمل را باید بالا برد، این بهترین شکل مواجهه با مشکلات و معضلات است.باید کاری کنیم که مسئله ای ایجاد نشود تا به بحران انجامد. دل بستن به پرونده های بعد دعوا، چاره ای نخواهد بود برای این بیماری. باید به تحمل و مدارا برخاست تا مشکلات بنشینند....

ب / شماره 3431 / یکشنبه  12 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
قصه این دنیا این است؛ بزرگ که باشی، همه به تو دخیل می بندند. تو را از خود و خود را از تو می دانند. بزرگ که باشی، ریشه هایت را می کاوند تا جایی که به تو برسند تا این نسبت را به سان سند افتخار به آواز بلند بخوانند. بزرگ که باشی، ریشه را که یافتند ، تو را سرمایه دیار خویش  و شناسنامه وطن خودمی خوانند.
کاری که ما با کاوه، با محمود کاوه می کردیم. کردستان، او را فرزند خود می دانست و کردستانی به او فخر می فروخت و خراسان هم بین مناطقش بحث بود و هرکدام او را از خویش می دانستند.
مشهدی ها، آدرس خانه او را در خیابان امام رضا(ع) نشان می کردند و جنوبی های خراسان، ریشه هایش را در قاین و در بیهود می یافتند و تمثال مبارکش را سر جاده روستای خود، تابلوی افتخار می کردند. حالا که خراسان تقسیم شده، رضوی نشین ها او را سند افتخار خویش می خوانند و ما جنوبی ها هم می گوییم محمود کاوه، فرزند دیار ماست، حق هم داریم. بزرگ که باشد همه خود را با او تعریف می کنند و او را به عنوان معرف خود به همه جهان معرفی می کنند. ما ایرانیان، هم  قومی هستیم که با بزرگانمان، بزرگی می کنیم. هنوز نام رستم ما را به خروش وا می دارد. آوازه کاوه آهنگر هنوز در جانمان جاری است. هنوز با سیاوش از آتش گذر می کنیم و برای پهلوی دریده سهراب مویه می کنیم.  اسفندیار را با چشمانی «رویین» می خواهیم و آرش را به وسعت مرزهای ایران دوست می داریم و... این را هم می دانیم که اینان اسطوره هایی هستند که فردوسی حکیم در صفحات شاهنامه، کلمه نشین شان کرده است تا به وقت خود از نهاد هرکدام مان سر برآورند و در قامت سربازان وطن برخیزند و سرفرازی ایران عزیز را به جان تضمین کنند با این همه با آنان زندگی می کنیم اما محمود کاوه، محمد ناصر ناصری، سید احمد رحیمی، حجت الاسلام والمسلمین فاضل، آخوندی، آهنی، جابری و... قهرمانان به پهلوانی رسیده واقعی این دیارند که باید همه به خویشاوندی آنان افتخار کنیم و فرزندان مان را برمداری تربیت کنیم که برای فردای سرزمین مان، هرکدام یک کاوه باشند، یک قهرمان که در هر شأن و جایگاهی باشند، خدا نما و خدا نشان باشند.
ما کاوه های فردا را فقط در لباس رزم نظامی نمی خواهیم که نظام، هزاران آوردگاه دارد و هر آوردگاه، کاوه خویش را می طلبد تا قامت افرازد و دشمن را قامت بشکند. بله، قصه این دنیا این است که خود را با بزرگان خویش تعریف می کنند و قصه آن دنیا هم باز همین است؛ خود را با بزرگان تعریف می کنند و در دامنه شفاعت شان می نشینند و شهدا و شهیدانی چون محمود کاوه از بزرگان دو سرا هستند که همواره باید دست در دامان شان داشت...

خراسان جنوبی / شماره : 2518 /شنبه ۱۱ شهريور-۱۳۹۶ / صفحه 5/ فرهنگ

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19624&pid=5&type=0
 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 خمینی، امام روح ا... الموسوی الخمینی، معجزه می دانست. نگاهش، نگاه مقتدرانه اش، کلامش، کلام ساده و صمیمی اش و حتی اشارت هایش، بشارت وقوع معجزه داشتند. من این را باور دارم. اگر اعجاز خمینی(ره) نبود، چطور جوان ها به اوج پختگی رسیدند و کاری کردند که  از هزاران نفر ساخته نبود؟ همین کاوه خودمان را نگاه کنید! محمود کاوه را می گویم. من خود او را معجزه می دانم. بارها از خود پرسیده ام 25 سال یعنی چقدر؟ یعنی چند قرن؟ یعنی... . اما در جواب مانده ام. حرف امروز و دیروز هم نیست این سرگشتگی من، چون هر سال تقویم کهنه را با کاوه نو می کنم. همین که شهریور می شود، عطر بهار یاد او را احساس می کنم و باز از خود می پرسم که قصه چه بود که او چنین بزرگ شد؟ مگر 25 سال چقدر است؟ چند قرن است؟ پس چرا من که دارم 25 سال دوم زندگی خود را به پایان می رسانم همچنان پای کوهی ایستاده ام که کاوه، قله نشین آن است؟ چرا کسانی که 25 سال چهارم را هم طی می کنند، برخی هایشان  زمین گیر شده و حتی به دامنه کوه هم نرسیده اند؟ نه، هر چه هست، رازش را در سن و سال نمی شود یافت مگر این که 25 سال عمر کاوه، ضریب یافته باشد! مگر این که خدا با او جور دیگری حساب کرده باشد روزها و ماه ها و سال ها را. من اما همچنان معتقدم کاوه معجزه خمینی(ره) بود که در آخر الزمان، همه آنانی که خدا به «وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی» مفتخرشان کرده بود، جمع کرد تا جهان خارج شده از مدار را به قرار عشق برگرداند. چنین بود که کاوه در جوانی به شکوهی چنین می رسد که مثل خورشید می درخشد....

خراسان رضوی / شماره : 3654 /شنبه ۱۱ شهريور-۱۳۹۶ / صفحه 5/ فرهنگ

http://khorasanrazavi.khorasannews.com/?nid=19624&pid=5&type=0
 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شهید کاوه را هر کس یک جور می بیند و از ظن خود به شرح او می پردازد، یک نفر به احترام حماسه اش بر می خیزد و دیگری کنار سفره مهربانی اش می نشیند، من اما به زندگی قرآنی اش نظر دارم و معتقدم محمود کاوه، زندگی قرآنی داشت، نه به این معنا که صرفا اهل تلاوت قرآن باشد یا حتی در تفسیر آن خلاصه بماند. 

 او قرآنی زندگی می کرد، می شد برخی از آیات قرآن را در رفتار و گفتارش دید. او آیه شریفه" رحماء بینهم" را زندگی می کرد. آنچنان که همه می دانستند فرمانده کاوه، یعنی نهایت مهربانی با مردم، یعنی لبخند، یعنی آغوش باز، یعنی دست یاریگر، یعنی چتر امنیت. از آن سوی دیگر نیز «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» را فقط نخوانده بود، بلکه آن را در لحظه لحظه زندگی و رفتار، محقق می کرد، کفر پیشگان هزار رنگ از کوموله و دموکرات و ضدانقلاب تا بعثیان عراق هم دریافته بودند. 

 کاوه یعنی خشم، یعنی قدرت، یعنی جنگ در اوج، یعنی شدت و باز هم شدت. چنین بود که نام کاوه برای مردم مثل آب در اوج عطش، زلال و گوارا بود و برای دشمن، عین آتش سوزان و عین تیغ بران و عین بمب ویرانگر. او تجسم «تولا و تبری» بود. برای خدا دوست می شد و دوست می داشت و حتی جانش را در راه این دوستی به میان می آورد و باز به گاه تبری، از هر آن چه غیرخداست برائت می جست. او سوره برائتی بود برای ضد انقلاب که بی بسم ا... آغاز می شد؛با «برائة من الله و رسوله»!  او خودش و لشکرش، شرح یک آیه دیگر هم بودند، همان آیه ای که کاوه خود بر روی قلبش نصب می کرد و همه پاسداران هنوز بدان دل پرآرامش دارند و قلب دشمن را پر آشوب می کنند. «واعدوالهم ما استطعتم من قوة» او خود را آماده کرده بود و لشکرش را چه هیچ سلاحی کاراتر و قوی تر از انسان مومن و از جان گذشته وجود ندارد و او هر چه در توان داشت صرف «خودسازی» و «نیروسازی» کرد تا «ترهبون به عدوالله وعدوکم» عینیت یابد و چنین هم شد که هر جا هر جبهه ای ، هر عملیاتی که نام کاوه و لشکر ویژه شهدا به میان می آمد زلزله در برنامه و نیروها و یگان رزم دشمن می افتاد. چنان زلزله ای که انگار پیش لرزه ها و پس لرزه ها را هم یک جا با خود به همراه می آورد تا آنان قبل از آغاز نبرد، به دنبال راه گریز باشند. محمود کاوه و لشکر ویژه شهدا، به فهم شهادت رسیده بودند و زندگی را بر مدار آن می دانستند و می خواستند و باور داشتند «انما الحیاة عقیدة و جهاد» را و لذا آرام بر جای نشستن و به گاه رفتن از پای نشستن را خلاف حیات مومنانه می دیدند. 

 اینکه کاوه این قدر ناآرام بود از آن رو بود که به فهم معنای درست زندگی رسیده بود مگر می شود مومن بود، شیپور جنگ را شنید، چنگ و دندان دشمن را دید و نگاهی به بستر انداخت. او می دانست در هنگامه جهاد و شهادت باید برخاست. باید رفت. با همه وجود هم باید رفت آن هم نه به دنبال مرگ که به دنبال زندگی و مگر نه این که خداوند خود فرموده است «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» پس برای زندگی جاوید باید از گذر شهادت از خیابان جهاد گذشت چنان که کاوه گذشت. چنان که یارانش گذشتند تا به تفسیری از آیات خداوند تبدیل شوند. و اینک مائیم که باید درس گرفته از آنان بکوشیم تا اگر نشد به تجسم «بل احیاء» برسیم و «عند ربهم یرزقون» شویم، چنان زندگی کنیم بر مدار شهادت که هر کس ما را دید «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه » را به یادآوری که « و منهم ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» هستند.

 حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۶| شناسه مطلب: 135572/چ2

http://hayat.ir/fa/135572/

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شهادت یک اتفاق نیست که در زندگی هر کس روی دهد. یک انتخاب دو سویه است. یعنی هم باید به معرفت انتخاب شهادت برسی و هم باید چنان زندگی کنی که شاهین انتخاب شهادت هم روی شانه ات بنشیند. برای این هم معتقدم باید ما زیستن خویش را بر اساس مدل زندگیی پیش ببریم که در کلام ائمه هدای(ع) نقش بسته است. من هندسه زندگی برخی شهدا را در احادیث امامن یافته ام از جمله همین محمود خودمان، لذا باور دارم شهید کاوه اگرچه یک نام بود اما جوری زندگی کرد که به یک نماد تبدیل شد، نماد زندگی مومنانه که اگر چه طول چندانی نداشت اما از چنان عرضی برخوردار بود که عرض و آبروی انقلاب شد. امروز که دارم احادیثی از امام صادق علیه السلام را باز می خوانم به تامل درمی یابم اگر بخواهم این احادیث را مجسم کنم، یکی از آن ها کاوه خواهد بود من از لسان نورانی صادق آل محمد می خوانم «اولین محاسبه انسان در پیشگاه خداوند درباره نماز است، پس اگر نمازش قبول شود، بقیه عبادات و اعمالش هم قبول می شود...» و یادم می آید از خاطراتی که رزمندگان از نماز محمود کاوه می گفتند.از خضوعی که در نماز داشت و از خشوعی که در واژه به واژه نمازش موج می زد، یادم می آید، از جوانی که وقتی همسنگرانش می خوابیدند، برمی خاست و به جایی می رفت که مثل قبر کنده بود و در آن با خدایش عشق می کرد، یادم می آید از روایت یک دوست از چشمان بارانی کاوه در نماز شب و ... باز این حدیث را از امام صادق (ع) می خوانم که؛ ۳ چیز از علامات مومن است؛ «شناخت خدا و شناخت دوستان و دشمنان» و یادم می آید، که کاوه از خودشناسی به خداشناسی رسیده بود و به چنان مرتبت رفیعی دست یافته بود که رهبر انقلاب در تکریمش فرمودند محمود قبل از انقلاب شاگرد ما بود و پس از انقلاب استاد ما شد... رزم کاوه خود نشانگر شناخت سه جانبه او بود از خدا، از دوست، از دشمن و رفتارش به رزم، مصداق کامل «اشداء علی الکفار» بود و چنان سخت می گرفت بر آنان، که نامش به کابوس شان تبدیل شده بود و رسمش و رزمش زلزله در ارکان لشکر دشمن ایجاد می کرد و با مردم چنان مهربان بود که جای برادر خیلی ها را می گرفت و غبار غم از چهره شان می گرفت. کاوه در شناخت دوست هم چنان بصیر بود که جوهره افراد را کشف می کرد، پرورش می داد و به عرصه جهاد می کشاند که شهید حسینی محراب، آن قهرمان بلند آوازه یکی از جلوه های گوهرشناسی و بصیرت کاوه در انتخاب دوست بود... برای این حدیث امام صادق (ع) که؛ «با کسی دوستی و رفت و آمد کن که موجب عزت و سربلندی تو باشد...» نیز باز محمود کاوه در برابر چشمانم قامت رشید می کند که او را دوستانی از قبیله قیام و جهاد همنشین بودند و راستی مگر رزقی بالاتر از هم نفسی با شهیدان بروجردی، ناصر کاظمی، بهروز قمی، حسینی محراب، سپهبد صیاد شیرازی، سرلشکر آبشناسان و ... می توان تصور کرد؟ آری، کاوه سیره و روشش، انتخاب بهترین دوستان بود و هم نفسی با کسانی که فرشتگان خدا به تماشایشان افتخار می کردند و ... امام صادق (ع) از نزدیک ترین حالت بنده به خدا می گویند؛ سجده! و کاوه، این بزرگ مرد قیام و جهاد، اصل سجود بود و در سجده چنان رشید می شد که اصل راز را به تامل وامی داشت، می شد او را در سجده بر خاک در حوالی آسمان دید و ... همه این ویژگی ها، سرانجام اورا به بزرگ ترین روزی، عظیم ترین آرزو در انتخابی دو سویه رساند؛ شهادت، و کاوه در یازدهم شهریور ۱۳۶۵ در کربلای ۲ به جاودانگی رسید و درسی شد در کلاس سبک زندگی که در بازخوانی او، به احادیث و آموزه های دینی می رسیم و چون این را باز می خوانیم،کاوه در برابر فهم ما مجسم می شود و چون کاوه را تجسم می کنیم احادیث معنا می یابند...

ب / شماره 3430 / شنبه  11 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
محسن حججی، رمز گشای عید قربان امسال؛

منا را ، قربان را، عاشورا را امسال بیشتر و بهتر و ملموس تر می فهمیم در کلاسی که یکی از شاگردان آخر الزمانی سید الشهدا، به عمل، تدریس کرد.برای ما، امسال راز باریکی گردن، بیش از همیشه عیان شد تا به همه اعصار، پیغام بفرستیم ؛ما حسین زهرا را از سرمان، بیشتر دوست داریم. امسال فهمیدیم که سر جدا شده از پیکر هم می تواند بر جهان  و جهانیان به عزت، سروری کند حتی اگر به خاک و خون افتاده باشد. امسال فهمیدیم برای خبرکردن جهان لازم نیست همه بلندگو ها را به فریاد آوریم بلکه برای بیداری جهان، فریاد بی صدای دوچشمی معصوم کافی است، اگر چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن باشد. امسال برای ما خیلی راز ها عیان شد و خیلی از جلوه های مخفی، جلی. ما فهمیدیم ره صد ساله را یک شبه پیمودن یعنی چه، فهمیدیم طی الارض که بسیاری در رویاها به دنبالش می گردند چگونه اتفاق می افتد. ما حتی راز آن دو بیت بارانی را هم دریافتیم که سال های پیش، « آقا» زیر قاب عکس شهید خواندند و به با این نشستند؛

ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم آن ها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند....
ما امسال، دقیق تر بگویم، در همین یک ماه گذشته، خیلی چیز ها را فهمیدیم. به درک خیلی از درس ها رسیدیم. خیلی از راز ها را ، رمز گشودیم. راحت بگویم؛ حتی ما بی خیران در غرور ادعا نشسته هم دیگر آدم های قبل از دریافت پیام چشمان معصوم حججی نیستیم. هرکس هرچه می خواهد بگوید، هرکس می خواهد انتقاد کند به مسائل نظامی و سیاسی، من حجت ایمان خویش را به مقاومت، نه در راهبرد های پیچیده که در صمیمیت و سادگی آن « دو چشم معصوم» یافته ام که جواب همه اما و اگر ها را می دهد و با دستان بسته می تواند بسیاری از گره ها را باز کند. ما مطمئنیم از آن دو چشم معصوم، سیل راه خواهد افتاد و زمین را طهارت خواهد داد از لوث وجود « کفر تکفیری» و «یکون الدین کله لله» محقق خواهد شد که « وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه » را چشمان حججی تمام و کمال انجام خواهد داد. بله، امسال تا پارسال مان را، فاصله به ظاهر یک تقویم است اما به معنا، یک تاریخ فاصله است و ما بزرگ شده ایم و به فهم تازه ای از قربان و ذبیح الله شدن و عاشورا و با حسین ماندن رسیده ایم. انگار خدا می خواست این قرن دگر باره شکوه عبودیت را ببیند، می خواست حجت را تمام کند که « محسن حججی» را مثل سرمشق، اول دفتر ما نوشت در آستانه عید قربان و مراسم حج. کسی در من تمام قد ایستاده است به این پرسش که خدا را در شام ،به خون طواف کردن و به شهادت، لبیک گفتن با تلبیه گفتن و طواف خانه کردن به فرمان دوست از یک جنس نیست آیا؟ اهل طواف و عرفات و منا ، «حاجی» شدند. و محسن،« حجت» شد، حجت حقیقت مقاومت و وجوب جهاد با تروریسم و تکفیریسم و صهیونیسم. امسال عید قربان برای همه ما معنایی متفاوت دارد، ما به درک تازه ای از راز باریکی گردن رسیده ایم تا در کربلای تکلیف، راحت تر بریده شود....

حیات / تاریخ انتشار: جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 135569

http://hayat.ir/fa/135569/

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
ماجرای نامه شهید حججی که به "جشنواره نامه ای به امام رضا(ع)" نوشته بود؛
 

جشنواره بین المللی فرهنگی هنری امام رضا(ع) ، یک ایده بود که به نهالی تبدیل شد در ذهن مردمان خوب این حوالی اما... اما ماجراها دارد این نهال که باغ شد، بوستان شد تا امروز که علاوه بر گستره ایران، در 80 کشور دیگر هم دارد باغ و بوستان را توسعه می دهد. شما که غریبه نیستید، من خود ما جراها دارم با این خیزش حماسی فرهنگ از جبهه غریب الغربا که دارد خلق را پس از قصد قربت، به قربت دوست ارتقا می دهد. یکی از جلوه های این جشنواره که در دیار طبرستان بزرگ، مازندران که به عطر انفاس علوی، خوش روزگاری دارد، جشنواره بین المللی نامه ای به امام رضا(ع) است که برای خود دنیایی دارد. دیده ام که می گویم. این دنیای زیبا دارد هر سال هم گسترده تر می شود. کلمات عشق می کنند وقتی بر کاغذ می نشینند. کاغذ هم عشق می کند وقتی حروف، نام امام رضا را ثبت دفتر می کنند و عجب جذبه ای دارد این کلمه مقدس، این رضا. گفتم ، شما که غریبه نیستید پس راحت می شود حرف ها را گفت و کلمات را به صراحت نوشت که من باور دارم همه نامه ها به مقصد رسیده و دعا ها هم مستجاب شده است. حالا ما، یا می توانیم جلوه های اجابت را ببینیم یا فردا خواهیم دید. فرقی نمی کند. مهم این است که "اجابت" روزی ما باشد که هست. حالا چه فرقی می کند امروز آن را درک کنیم یا فردا؟ برای این سخنم یک دلیل می توانم اقامه کنم در حد " برهان قاطع"!  دلیلم همین نامه شهید حججی است که به جشنواره نامه ای به امام رضا(ع) فرستاده بود که دوسال بعد تمام و کمال اجابت شد. محسن هم علی اکبری و در جوانی به شهادت رسید و هم سرش را چون مولایش سید الشهدا، از بدن جدا شد تا پاسخ مضاغف هم گرفته باشد اویی که به دامن حضرت ضامن آهو دخیل بسته بود؛

بسم الله النور، النور
به: انیس‌النفوس، شمس‌الشموس، مولا علی‌ابن موسی الرضا(ع)
از: غلام رو سیاه، گنهکار
سلام آقای خوبم
از آخرین باری که به پابوستان آمدم تاکنون چندسالی می‌گذرد و حال که در صحن و سرایت هستم سر تا پا شوق و شعف دارم.
یادم هست دفعه قبل خواسته‌های زیادی از شما داشتم؛ الآن که خوب فکر می‌کنم به همه خواسته‌هایم رسیده‌ام؛ شغل سپاه، عروسی، جور شدن زندگی و... ممنونم آقای خوبم، ممنون. دو روز پیش که با لباس سبز پاسداری به حرمت قدم گذاشتم چقدر لذت بردم؛ باورم نمی‌شود؛ همه این‌ها را از کرم و بزرگی شما می‌دانم.
مولای من، با ورود به سپاه دریچه‌ای جدید از زندگی به روی من باز شد؛ اگر روزی هزار بار شکر خدا را بگویم باز هم کم است؛ ارباب من، از لذت‌های دنیوی هر آنچه که باید می‌چشیدم را چشیدم. حال، بی‌صبرانه مشتاق چشیدن لذتی اخروی هستم، لذتی که نهایتش رضای خداست.
یا رضا، تو را به پدر بزرگوارت موسی‌بن جعفر(ع) قسم، تو را به فرزند عزیزت جوادالائمه قسم، تو را به خواهر گرامی‌ات فاطمه معصومه قسم، ضامن من شوید. آقا جان دوست دارم همانند علی اکبر(ع) در جوانی شهدِ شیرین شهادت را بنوشم و جان ناقابلم را فدای شما اهل بیت کنم. فقط یک خواسته شخصی دیگر دارم؛ مولای من، بر من منت بگذار و جواز شهادتم را امضا کن.
امشب شام دوشنبه است؛ می‌گویند دوشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها پرونده اعمال ما می‌رود دست صاحبمان ولی عصر(عج)
آقای من، تو را به مادرت زهرا(س) قسم، شهادت‌نامه‌ام را با امضای خودت مزین کن.
آرزو دارم امشب پرونده‌ام به همراه جواز شهادتم به دست امام زمان(ع) برسد؛ بدون شک با دیدن امضای ضمانت شما، ولی عصر(ع) هم امضا می‌کند.
گرچه سرتا پا گناهم، رو سیاهم
ضامنم باش ای رضا
مانند آهو دِه پناهم
آقای من! مرا از درگاهت ناامید نکن
الهی رضاً به رضاک لامعبود سواک
دوشنبه/ سه شنبه 6/5/94
حرم امام رضا(ع)/ رواق الاجابر
01:34 بامداد

... دو سال گذشت تا دعای محسن به اجابت تام برسد تا جهان شاهد یک اتفاق اثر گذار شود و در حدیث "آن دو چشم معصوم" به بیداری رسد و آن دو چشم همچنان دارد مثل رود می رود تا بشوید از خاک، رد پای شیطان را . من مطمئنم باید به مطهرات در شام اضافه کنند چشمان معصوم شهید را که دارد می شوید خاک آن دیار را از حرامی ها. باری، نامه محسن به مقصد رسید، مستجاب شد و جهاد مقدس با تکفیری ها را وارد مرحله ای تازه کرد. من بر این باور مومنم که "داعش" خیلی زود تر از پیش بینی ها تمام خواهد شد چنانکه یزید تمام شد. ظالمان تمام شدند اما نام حسین همچنان شور به پا می کند و محسن ها را به عنوان حجت شهادت، سرمه چشم جهان می کند پس آی مردمان همه عصر ها، آی زادگان همه نسل ها! نامه های خود را به امام رضا بنویسید.

خبرگزاری رضوی/ پنجشنبه ۹ شهريور ۱۳۹۶/ ساعت ۱۳:۰۰

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/17380

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
شهید حججی، ذبیح الله دوران شد؛
 
روز هایی به شکوه قربان که ذیل عنوان "عید" تعریف می شود، فقط نقش بر دفتر نیست که بر پیشانی یک روز تقویم ب، بگذارند و بگذرند. همه روز ها را باید به تامل برگزار کرد چه رسد به روز هایی که پر از آیات خداست و هر آیت را هزار راز است برای گشودن که هر کدام شان، آدمی را به ملکوت نزدیک تر می کند. باید قربان را ، عید اضحی را ، درست فهمید. من به جد معتقدم، آن روز كه خداوند فديه اي فرستاد تا اسماعيل قرباني نشود، شايد مي خواست انسان ها را در عصرها و نسل هاي بعد به نكته اي توجه دهد كه اسماعيل نماد ايمان، تسليم ، رضا و در يك كلام «انسانيت كمال يافته» است و انسانيت نبايد قرباني شود. قربانيان بزرگ كه پس از آن از ميان آدم ها انتخاب شدند و پرچم جهاد را برافراشتند و شهادت را برگزيدند هم براي حراست از انسانيت و خليف الهي انسان بود، يعني انسان هاي بزرگ حنجره به تيغ سپردند تا دست تيغ حتي به دامن «انسانيت» نرسد و باز شاهديم كه هرگاه «انسانيت» به خطر مي افتد، انسان هاي بزرگ تمام قامت برمي خيزند براي دفاع. من حماسه عاشورا و شكوه شهادت مولا اباعبد الله عليه السلام و ياران شان را در هدف عالي حفظ «انسانيت» مي بينم چه وقتي مردمان از مسير حق بازماندند و روزگارتيغ حكومت را به دست چون يزيد سپرد و او با انسانيت آدم ها درافتاد، تا آن جا كه بسياري را به كوري كشاند تا آفتاب جمال حسين را هم نبينند، جز قيام حسين عليه السلام، چاره اي نبود. قصد يزيد شايد كشتن همه انسان ها نبود اما كشتن انسانيت همه را هدف قرارداد و چنين هم شد، در حكومت معاويه و يزيد، والا نه بايد علي عليه السلام تنهايي خود را با چاه باز مي گفت و نه امام حسن بايد غريب مي ماند و نه امام حسين بايد در شرايطي قرار مي گرفت كه ميان تسليم و مرگ، راه سومي نداشته باشد. آري، آن ها «انسانيت» را در كوفه كشتند و پاسخ امام حسين عليه السلام به جناب علي اكبر كه پرسيد مگر ما را نمي شناسند كه به جنگ ما آمده اند، فرمود چرا، اما شكم آن ها از حرام پر شده است، بله، لقمه هاي حرام«بصيرت» را به «كوري» و «حيات» را به «مرگ» تبديل مي كند تا دروغي همچون يزيد خليفه رسول  الله خوانده شود و حقيقتي چونان امام حسين، هزار زخم بردارد و شهيد شود و اين نشود جز به مرگ انسانيت ، حال آن كه انسانيت را بايد حفظ كرد حتي بافدا شدن انسان ها. من معتقدم اگر آن روز، فديه آمد تا اسماعيل بماند، پرده برداري از رازي بود ميان خلق و خالق تا به او بياموزد، كه بايد از انسانيت خويش و اسماعيل درون خود حفاظت كند. اسماعيلي به نام ايمان كه همواره موردحسد شيطاني قرار مي گيرد. حفاظت از اين اسماعيل هم با ايمان و عمل صالح و پرهيز از كردارها و گفتارها و حتي پندارهاي ناصواب است. آن كه مي خواهد اسماعيل ايمانش در آغوش ابراهيم هدايت گر به سلامت از «منا» بازگردد، بايد شيطان را شكست بدهد، بايد خلق هاي شيطاني را بكشد، بايد در درون خود ابراهيم وار بت شكني كند. والا تا دروغ هست، تا درازدستي لقمه را از حلقوم صاحبان حق بدر مي آورد تا بي عدالتي هست، تا افراد كوتوله به خود اجازه مي دهند جاي بلندقامتان را غصب كنند، تا فسق و فساد و فحشا در رفتار و كردار و پندار مردم هست، اسماعيل ايمان جان به  در نمي برد. اگر مي خواهيم درعيد قربان، در كنار ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام، شادمانه جشن بگيريم، بايد اخلاق پست از جان بشوييم و از خلق نيكو، سرشار شويم، بايد نگاه ما به فرامين حق رضاگونه و اسماعيل وار باشد و توجه ما به نيازمندان جامعه نيز مثل ابراهيم كه هيچگاه تنها بر سفره نمي نشست. بايد مثل اسماعيل باشيم در تن دادن به فرمان خداوندي و بياموزيم از او كه از جان خويش گذشت تا براي هميشه معلم انسان ها باشد و ما نيز با گذشتن از خودخواهي ها، فزون خواهي ها و ... بايد به او اقتدا و از جان خويش محافظت كنيم. لب كلام اين كه بايد از خود بگذريم و ديگران را بر خود ترجيح دهيم، آنان را در راه خدا ببينيم تا خداوند هم ما را ببيند و بدانيم تا ما «هواخواسته ها» را قرباني نكنيم زندگي جاويد نخواهيم يافت، پس بايد "عيد قربان نفس خويش" را چنان برگزار كنيم كه در مناي معرفت، نه سرتراشيدن كه از سر گذشتن در راه اهداف متعالي برايمان شيرين باشد، به شيريني شهادت و اين درس قربان است که بسیاری از مردان ما بهدان مفتخر شدند و همین روزهای پیش بود که شهید" محسن حججی" خود تجسم ذبیح الله شد در "منا" یی که برایش در دیار شام تقدیر شده بود. او اسماعیل شد نه برای یک ابراهیم که برای یک ملت ابراهیمی اندیش. او شکوه قربان را برای ما معناکرد تا بدانیم در کجای جغرافیای معرفت ایستاده ایم.
 
خبرگزاری رضوی / چهارشنبه ۸ شهريور ۱۳۹۶/ ساعت ۲۳:/ چ2
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/17362/
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می‌شود کار خوب کرد، اما نتیجه خوب نگرفت، می شود به عبادت برخاست، اما از خواسته معبود و رسیدن به عبودیت، فرسنگ‌ها دور شد، ماجرای حق و باطل، چنین ظریف است، گاهی هست که کار خوب و حق انجام می‌دهی اما با حق نیستی چه رسد که حق باشی، ماجرای عرفات و غرفه و حج و حسین و عاشورا، حقیقت را برای ما درس می‌گوید که وقتی حسین، حج را ناتمام رها می‌کند و از عرفات عزم کربلا می‌کند، باقی ماندن برای انجام حج دیگر هرچه باشد، حق نیست.

حق همان است که حسین( ع) انجام می‌دهد و اهل حق هم همان‌ها هستند که با او همراه می‌شوند و همدل و هم رای خود را به او می‌سپارند، معنای ولایت هم همین است، همراه شدن با ولی، در همه فراز و فرودها، در همه نشست‌ها و برخاستن‌ها، در همه سکوت‌ها و فریادها.

مومن همواره همراه امام خویش است و در دایره خیرخواهی و « نصح» او حرکت می‌کند نه اینکه به «نصیحت » و اندرز او برخیزد که آنچه ما در روز روشن و در آینه نمی‌بینیم، حضرتش،  در دل شب و در سنگ سیاه می‌بیند چه رسد به خشت خام، وقتی معادله این است، رابطه ما با امام، جز رابطه «ماموم» با امام جماعت نمی‌تواند باشد که اگر کسانی چنین بپندارند و خود را در تراز امام بدانند و یکی تو و یکی من به میان آید، معرفت از میان برخواهد خاست، در نبود معرفت، به «ذللت عن دینی» مبتلا خواهد شد هرکس حجت خدا را به معرفت نشناسد، بله، کار خوب می‌تواند نتیجه‌ای جز مردودی نداشته باشد، چنان که در ذی الحجه سال ۶۰ هجری نداشت، برخی‌ها به اعمال خوب عرفه و حج مشغول شدند غافل از اینکه روح حج و حجت خدا دارد می‌رود!

 بعد رفتن حسین(ع) ماندند و به خدا رفتند و سر تراشیدند و طواف کردند و... ، مناسک به جا آوردند اما ندانستند باید با حسین می‌رفتند حتی اگر به قیمت سر دادن تمام می‌شد، نفهمیدند دور خانه چرخیدن، دردی دوا نمی‌کند، وقتی درمان دارد از حجاز به سوی عراق می‌رود، به کار خوب حج « گرفتار» شدند و نفهمیدند، بنده، گرفتار نمی شود بلکه بعد از پای می‌گشاید و همراه حجت خدا به سوی خدا می‌رود .

 من مطمئنم که در ذی الحجه سال۶۰ بسیاری از حج‌ها ناتمام ماند، فقط کسانی حج را تمام کردند و به کمال رسیدند که با امام حق، همراه شدند و حق مطلب را در کربلا ادا کردند، در کربلایی که هنوز هم هست و تکلیفی که هنوز هم هست و حجی که هنوز هم هست... ، راستی من و تو کجاییم؟ نقش ما در این ماجرا چیست؟ این سوال ها در غرفه بی‌تابم می‌کند که در عرفات مانده‌ام یا با امام خویش به سوی کربلا راهی‌ام؟ امروز در جغرافیای حسینی که تاریخ را هم هم به نو می‌کند، جای من کجاست؟ در کنار شهید حججی؟ در گره گشایی از کار مردم؟ در مکه؟ در کربلا؟ یا.... خدا کند درست و سر جای خویش باشیم والا هرجای دیگر بنشینیم ما را بلند خواهند کرد چنان که یقین بدانید آنانی که در مکه ماندند، با حسین همراه نشدند را بلند خواهند کرد در فردایی که بالاخره خواهد رسید.

 به آغاز سخن برگردیم، با تامل حروف را بخوانیم و بدانیم، اعمال خوب گاهی می‌تواند نتیجه خوب نداشته باشد، بلکه حتی سبب مردودی انسان هم بشود، چنان که پیش از این شده است، کار خوب را باید خوب و به جا و به موقع انجام داد، این عین ایمان است....

فارس/ تاریخ: ۱۲:۵۸ - پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۰۹/ کدخبر: ۱۳۹۶۰۶۰۹۰۰۰۵۵۶/

http://razavi.farsnews.com/news/13960609000556

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
عرفه ما را به معرفت، کمال می بخشد و دعای عرفه سید الشهدا(ع) نقشه راه عبودیت را ترسیم می کند. اینکه بر اهمیت عرفه و دعا و مراسم و مناسک این روز تاکید می شود از آن روست که انسان را در مسیر بندگی، گامی چند به پیش می برد آنگونه که در شب قدر، به پیش گام برمی داریم و صاحب جاه می شویم.عرفه را باید قدر دانست تا در تقدیر عشق قرار گرفت و باید با انجام مناسک آن، به معارف آن رسید و خود را برای عید قربان آماده کرد. عیدی که ابراهیم را امامت بخشید بعد از آنکه ذبیح الله، اسماعیل نبی را، پسر خویش را ، جان خویش را، همه خویش را به قربانگاه برد. آن روز کارد، نبرید. آن روز، فدیه آمد و قربانی، سنت حج شد و بعد سنت کسانی که برمدار حج، زندگی را سامان می دادند . امروز اما از آن امتحان الهی، سرخطی مانده است برای ما تا کلاس نشین درس زندگی باشیم در شهر و دیار خویش. شاید رسم قربانی کردن در خراسان جنوبی ما هم، کلمه ای از همین کلاس باشد که به یاد درگذشتگان، گوسفند قربانی می کنند. این رسم، جلوه های زیبایی دارد که انسان را نسبت به معرفت پیشینیان، به تأمل وامی دارد تا به بزرگی آنان بیشتر پی بریم؛ طبق رسم پیشینیان، در سال های اول بعد فوت فرد، میراث دارانش، گوسفند قربانی می کنند در حالی که خویشان، از بامداد عید در خانه صاحب قربانی اند و سنت عزا برپا می دارند. دیگر مردم روستا یا محل هم به تعزیت اموات تازه می روند و سپس گوسفندان ذبح می شوند و گوشت آنان، قطعه، قطعه می شود به تعداد همه خانواده های آبادی با خانواده های مورد نظر در شهر. آنگاه بانوان خانواده، به ترتیب، گوشت ها را در سینی می چینند و خانه به خانه را می روند و گوشت را می دهند و می روند. خوبی این کار آن است که در توزیع گوشت میان فقیر و غنی فرقی نیست. همه به یک اندازه سهم می برند و نه فقیر احساس کهتری می کند و نه غنی، در احساس برتری می تواند بنشیند. همه با یک چشم دیده می شوند و یک جور مورد تکریم قرار می گیرند . البته برخی ها سهم خویشاوندان مرحوم را ویژه در نظر می آورند. که می تواند ریشه در قاعده الاقرب فالاقرب باشد اما همه را بر سر این سفره صلایی و سهمی هست تا یاد در گذشتگان به فاتحه ای توسط زندگان گرامی داشته شود. این سنت در گذر زمان و توسعه شهر نشینی تغییراتی هم کرده است از جمله اینکه نهادهای خیریه و بهزیستی و .....نقش هم محلی ها را برای دریافت گوشت بر عهده می گیرند و برای مجموعه های تحت سرپرستی خود از قربانی و نذورات شهروندان استفاده می کنند. به هر روی، قصد و نیت افراد، انفاق به نام و یاد عزیز در گذشته است در هم نوایی با حاجیان تا هم نام اموات، احیا شود و هم مردمان سرزمین های دور نیز به نوعی همراهی خود را با حاجیان نشان دهند. این مناسک ، ارزشمندی افزون تر می یابد وقتی ما را با معارف عرفه و حج و کربلا آشنا می کند. ان شاغلان بتوانیم با درک درست از این مناسک، دروازه ای به معارف باز کنیم و در ساحت عبودیت گامی بلند به پیش برداریم که همه مناسک و معارف برای این است که ما را به خدا نزدیک کند. ان شاالله ما هم بتوانیم خود را در مسیر خدا قرار دهیم و زندگی کنیم....

ب / شماره 3429 / پنجشنبه  9 شهریور 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
از آسمان وحی می بارید آن روز/آن روز بزرگ / و معرفت می جوشید از زمینی که/به نام پرشکوه عرفات شناسنامه گرفته بود/تاریخ بر بام خویش قد رشید کرد آن روز/نهم ذی الحجه سال ۶۰ هجری/تا همه ورق های خویش در عرفات/نذر کند برای عارف ترین مردم آن زمان/امام زمان/که عشق را، ایمان را، کشف را، شهود را، عبادت را/عبودیت را یک جا، در یک مناجات چنان خواند تا درس بگیرد/مه زمین و همه زمان/و همه مردمانی که پس از این می آیند/و رابطه با خدا چنان باشد/که خدا می خواهد.../و این صدای حسین فاطمه (س) است/صدای حجت خداست که می خواند/هرگاه تو را خواندم، پاسخم گفتی/هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی/و هر زمان که شکرت را به جا آوردم بر نعمت هایم افزود /دیو این ها همه چیست؟/جز نعمت تمام و کمال تو/... و این هزار در هزار درس دارد/که خواننده خویش را/ به عمل/به مقام عبودیت می رساند/چنان که در راه عشق/گوش کن!/هنوز صدای مولای عشق/به گوش می رسد که می خواند/از تو خواستم عطایم کردی/به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی/به تو تکیه کردم، نجاتم دادی/به تو پناه آوردم کفایتم کردی.../و کفایت کرد حضرت خداوند/حسین خویش را/تا از «عرفات» تا «قربان»/به اندازه عرفات تا کربلا باشد/و از عرفه تا عاشورا/آن جا که عشق به اوج رسید/شهادت، بشکوه سرخی بود که/عرفه را ماندگار کرد/تا همیشه در عرفه/هرکس به عرفان رسید /دریابد باید به عاشورا برسد/که عرفه بی عاشورا حج بی قربان است/و ناتمام می ماند حج اگر عاشورا را/قربان را ادا نکنیم/از عرفه تا عاشورا/از عرفات تاکربلا/فاصله از خاک است تا خدا/از غفلت تا قربت/تا قربه الی ا.../از «نبودن» تا «بودن»/تا جاودانه بودن/عرفه جاودانه است/عاشورا جاودانه است/... و شهید جاودانه است!

*ترجمه فرازهای عرفه از زنده یاد دکتر شریعتی است

خراسان جنوبی / شماره : 2517 /پنج شنبه ۹ شهريور-۱۳۹۶ /چ2

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19623&pid=2&type=0
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
شفافیت ، برای بعضی روش است و برای برخی، باور ، اما آنان که شفافیت را به عنوان روش هم برمی گزینند ، اگر بدان التزام داشته باشند، در عمل ، درکنار باورمندان این اخلاق راهبردی قرار می گیرند. شفافیت، یک حسن جهانی است. تکریم انسانیت و تعظیم حقوق شهروندی است. جهان توسعه یافته هم موفقیت خود را مرهون این گزاره است ، لذا می بینیم که هر روز بیشتر بر این مدار حرکت می کنند تا جایی که « اتاق شیشه ای» وارد ادبیات مدیریت جهانی می شود و شیشه ها هم هر روز صیقل بیشتر می خورد. این راهبرد را ما هم باید مورد توجه قرار دهیم به ویژه ماهایی که شعار آن را هم فراوان داده ایم و به ازای این وعده، از مردم، رای هم ستانده ایم. ما با شفافیت و صراحت ریشه گرفته از حقیقت می توانیم، شهر را و شهروندان را به حق شان برسانیم. دادگاه ها هم معمولا علنی برگزار می شود مگر جایی که با منافع ملی یا عفت عمومی منافات داشته باشد که قانون به تصریح اجازه غیرعلنی برگزار شده را داده است. حالا از این منظر و با در نظر داشت این قید قانونی، می توان از شورای محترم پنجم بیرجند پرسید که چرا در ها بسته است و پشت دیوار ها در باره شهردار سخن می رود و تصمیم گرفته می شود؟ چرا خبرنگاران که نمایندگان افکار عمومی هستند را به آن سوی در راه نیست؟ فکر نمی کنیم در این نشست ها در باره امنیت ملی یا مسایل منافی عفت، سخن به میان آید، معیار ها و مولفه های مدیریتی هم به قاعده باید فهرست شده باشد و گزینه ها با این شاخص ها باید سنجش شوند و این می توانست و هنوز هم می تواند در برابر مرا و حتی منظر نمایندگان افکار عمومی باشد. این شفافیت یک حسن افزود هم دارد و آن اینکه در روزگاری که رسانه های گاه بی هویت مجازی، میدان دار افکار سازی می شوند، رسانه های رسمی، با اعتبار منبع و نقل درست رویداد ها، می توانند جلوی بلبشوی خبری و گسترش شایعات و شخصیت سازی های کاذب را بگیرند. به هر حال، با دعوت نکردن از رسانه های شناسنامه دار، کانال ها و سایت های بی شناسنامه، مدیریت افکار را به دست می گیرند و آن را به جاهایی می کشاندند که بعد برای برگرداندن و به سامان کردن آن، رسانه های رسمی هم کم می آورند. منطق رسانه ای و مدیریت افکار عمومی، حکم می کند فضا را شفاف کنیم و مدیریت افکار را به متخصصان حرفه ای امر وابگذاریم تا بلبشوی رسانه های مجازی مدیریت شود و کسی با کف بینی - در گوشی همراه - مدعی اخبار آنچنانی شوند و دیگری هم نتواند با اسم بردن از این و آن، قاعده کار انتخاب را بر هم زند.

ب / شماره 3428 / چهار شنبه 8 شهریور 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

متاسفم، متاسف! نسل نوی ما از رجائی چیز چندانی نمی داند، اگر غریبه نشنود ، می گویم هیچ چیز نمی داند! کسی که مردان تاریخ ساز سه دهه پیش خود را نداند، تاریخ کشور خود را چگونه خواهد دانست؟ نگرانم، نگران! وقتی گنج هایی چنین تابناک را زیر نه غبار که خروار ها خاک غفلت، پنهان می ماند.

چطور توقع داریم نگاه نسل جستجوگر امروز به دیار های دور که « قهرمانان نداشته» خود را بر تاق آسمان می کوبند، جلب نشود؟ حالا ما سر به واویلا برداریم که تهاجم فرهنگی است و طلبکارانه، نسل تازه رسته را به بریدن از ریشه ها متهم کنیم و انگشت اتهام به هر سو بچرخانیم، نه تنها دردی دوا نمی شود که زخمی هم بر درد ها افزوده می شود، زخمی به شدت دردناک که با جان می نشیند.

 راستی چرا چنین شده است؟ چرا جوان تحصیل کرده ما رجائی و با هنر را نمی شناسد؟ چرا چیزی از آن ها نمی داند؟ آیا فقط او مقصر است یا بار اصلی تقصیر، حالا آگاهانه یا ناآگاهانه، بر ذمه ماست؟ من که معتقدم باید یقه خود ما را گرفت، یقه همه کسانی که در حوزه فرهنگ و فرهنگ سازی مسئولیت داشتند.

 یقه همه نهادهای عریض و طویل که طول و عرض نامشان همه جا را می گیرد، یقه همه نهادهای آموزشی از مدرسه تا دانشگاه، از مسجد تا تریبون های نماز جمعه، از سینما تا رسانه تا همه کسانی که می توانستند از این ظرفیت های قوی و بالقوه، الگوهای در دسترس بسازند و نساختند.

می توانستند، از آن ها برند مدیریت انقلابی و سالم و صالح بسازند اما به غفلت برگزار کردند و....بله، باید از خیلی ها پرسید چرا نسل امروز از هنر باهنر، از رجا و امید رجائی، توشه ای که می باید داشته باشد ندارد؟ چرا رسانه قدرتمند سینما در باره آن ها، کار درخوری انجام نداده است؟ چرا صدا و سیما که قرار بود دانشگاه باشد.

 جز یک مجموعه، چیزی نساخته است که این قهرمانان ملی مدیریت انقلابی را به ضمیر و ذهن مخاطب ببرد؟ ما ، همه ما، در این حوزه، متهمیم. حتی ما پدران و مادران و مردمان کوچه و بازار که صاحبان اصلی خاطرات ناب و فرهنگ شفاهی هستیم.

ما می توانستیم، حداقل هایی که می دانیم را بازگوییم. می توانستیم فرزندان خود را با مفاخر وطن آشنا کنیم تا تعلق خاطر ملی شأن هم ارتقا یابد اما.... بگذریم، کم گذاشته ایم، نباید هم توقع داشته باشیم که در حوزه توجه به کشور و غرور ملی و تعلق به انقلاب، زیاد برداریم.

کسی که چندان کشت نکرده و بدتر، از همان کشت اندک، مراقبت نکرده است، نمی تواند توقع برداشت محصول آنچنانی داشته باشد. خرمن های پر و پیمان، سهم کسانی است که کاشت خوب و داشت هوشمندانه و برداشت کامل داشته اند حالا هرکه می خواهند باشند فرقی نمی کند، سنت الهی، لیس للانسان الا ماسعی(نجم، آیه۳۹) است. تا سعی و تلاش نباشد، تا کاشتی نباشد، برداشتی هم نخواهد بود.

 دست خدا هم به کشت نخواهد آمد که این الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ( رعد، آیه۱۱)  سخن صریح خود خداوند قادر و علیم و حکیم  است لذا تا ملتی نخواهند در خویش تغییر مثبت ایجاد کنند، این اتفاق نخواهد افتاد. تا تغییر رویکرد انجام نشود هم روزگار همین خواهد بود که هست، اما آیا ما از آنچه هست، راضی ایم؟ حد اقل جواب بسیاری، یک نه بلند است. خب، برای گذر از نه و رسیدن به وضع مطلوب، باید « بلند» شد.

باید کاری کرد، باید غبارها را، خاک ها را کنار زد و به اکتشاف از معادن غنی پرداخت و با غنی سازی فکری و فرهنگی نسل ها، اجازه نداد استضعاف بر سرنوشت ملتی چنین غنی ، چنبره بزند و ما را در غفلت از داشته های خویش، محتاج بیگانه  و نیازمند برند سازی و الگوسازی آنان کند. ما هم بود یا علی در دست و بازو و هم همت ملی در زانو داریم، پس باید برخیزیم و با تعریف تربیت، بر اساس الگوهای خدایی خویش، خلق را به سوی رستگاری، راه بنماییم.

حیات / تاریخ انتشار: تاریخ انتشار: چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۶  | شناسه مطلب: 135552 | چ2

http://hayat.ir/fa/135552/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  |